باقر خرازی چرا بازداشت شد؟

اگر خبر بازداشت محمدباقر خرازی درست باشد، ماجرا فراتر از برخورد با یک منتقد تندِ دولت پزشکیان است. خرازی هم بهواسطه پیوند خانوادگی و هم به گفته خودش، از طریق چهار دهه رفاقت با مجتبی خامنهای، به یکی از نزدیکترین شبکههای قدرت در جمهوری اسلامی متصل است. اکنون بازداشت او با اتهام اقدام علیه امنیت ملی این پرسش را پیش میکشد که آیا مسئله فقط سخنان تند اوست، یا آنکه پای اطلاعات، ارتباطات و مناسبات پنهان در رأس قدرت در میان است.
آنچنان که رحمتالله بیگدلی در حساب کاربری اکس خود اعلام کردە است باقر خرازی بازداشت شده است. اگر خبر درست باشد، این بازداشت را نمیتوان صرفاً واکنشی به حملات تند او علیه دولت پزشکیان دانست.
اهمیت ماجرا در این است که خرازی یک روحانی معمولی و بیرون از ساختار قدرت نیست. او خود را از دوستان قدیمی مجتبی خامنهای معرفی کرده، از جلسات خصوصی با او سخن گفته و از سوی دیگر، به واسطه ازدواج خواهرش با مسعود خامنهای، با خانواده رهبرین جمهوری اسلامی نیز رابطه سببی دارد.
بنابراین برخورد امنیتی با او، در صورت تأیید، میتواند نشانهای از مسئلهای بسیار فراتر از اختلاف با دولت باشد.
خرازی در هفتههای اخیر سخنانی بسیار تند را علیه پزشکیان مطرح کرد و حتی از ضرورت تشکیل شبکهای ۲۵۰ هزارنفری و سازماندهی نیروهایی برای آمدن به تهران سخن گفت.
چنین اظهاراتی بهخودیخود میتواند برای دستگاه امنیتی مسالهساز باشد، زیرا از مرز نقد سیاسی عبور کرده و به ادعای برخورداری از ظرفیت مستقل برای بسیج خیابانی نزدیک میشود.
برای نظامی که کنترل سازمانیافته خیابان و انحصار ابزار بسیج سیاسی را یکی از پایههای بقای خود قرار داده، چنین ادعایی حساس است.
اما بخش مهمتر سخنان خرازی، حمله او به پزشکیان نیست، بلکه ادعاهایی است که درباره مناسبات درونی رأس قدرت مطرح کرده است.
وقتی فردی میگوید چهار دهه با مجتبی خامنهای رفاقت داشته و جلسات خصوصی با او برگزار کرده، در واقع برای سخنان خود نوعی اعتبار درونحاکمیتی ایجاد میکند. او به مخاطب پیام میدهد که من از بیرون درباره بیت رهبری حدس نمیزنم، من کسانی را در آنجا میشناسم و اطلاعاتی از درون دارم.
در ساختارهای بسته و رهبرمحور، چنین ادعایی میتواند بهمراتب خطرناکتر از مخالفت علنی باشد. یک مخالف بیرونی هر قدر هم علیه حکومت سخن بگوید، الزاماً به اطلاعات یا شبکههای درونی دسترسی ندارد. اما فردی که سابقه ارتباط خانوادگی و شخصی با هسته قدرت دارد، میتواند هم اطلاعات واقعی منتشر کند، هم شایعه بسازد، هم اطلاعات ناقص را با اعتبار رابطه شخصی خود به افکار عمومی عرضه کند. در هر سه حالت، کنترل روایت از دست ساختار رسمی خارج میشود.
به همین دلیل، شاید مسئله اصلی در برخورد با خرازی این نباشد که او چه گفته، بلکه این باشد که از کجا میداند؟ این پرسش حتی در رسانههای نزدیک به حکومت نیز مطرح شده است.
اگر خرازی واقعاً به اطلاعاتی درباره تصمیمات و مناسبات درونی بیت دسترسی داشته باشد، بازداشت او میتواند علاوه بر هدف قرار دادن سخنان علنیاش، برای فهمیدن این موضوع نیز باشد که چه اطلاعات دیگری در اختیار دارد و این اطلاعات را از کدام یک از اعضای بیت دریافت میکند.
در چنین حالتی، پرونده از یک برخورد سیاسی معمولی به یک پرونده امنیتی واقعی تبدیل میشود.
از این منظر، عبارت اقدام علیه امنیت ملی نیز میتواند معنای گستردهتری پیدا کند. ممکن است موضوع فقط دعوت به سازماندهی نیرو علیه دولت نباشد، بلکه مسالە، ایجاد یک شبکه سیاسی خارج از ساختار رسمی فرماندهی، استفاده از نام افراد نزدیک به رهبری و ایجاد این تصور باشد که بخشی از قدرت واقعی در کانالهای غیررسمی و شخصی جریان دارد.
این واقعیت مهم را باید در نظر بگیریم که، ممکن است خرازی ظاهراً علیه پزشکیان سخن گفته باشد، اما برخورد با او قطعاً دفاع از پزشکیان نیست. ممکن است مسئله اصلی، دفاع از انحصار رأس قدرت بر سازماندهی سیاسی و کنترل روایت قدرت باشد.
در واقع، حکومت میتواند با مخالف بودن یک فرد با پزشکیان مشکلی نداشته باشد، اما اگر همان فرد ادعا کند که به دلیل رابطه با نزدیکان رهبری میتواند نیروی بزرگی را بسیج کند، یا اگر از این رابطه برای توضیح تصمیمات پشت پرده استفاده کند، آنگاه مسئله ماهیت دیگری پیدا میکند.
در چنین شرایطی، حتی خودی بودن نیز دیگر مصونیت ایجاد نمیکند.
این احتمال را نیز نباید کنار گذاشت که ما با نوعی تنظیم مجدد مناسبات در شبکههای نزدیک به رأس قدرت مواجه باشیم.
اگر خرازی واقعاً سالها با مجتبی خامنهای ارتباط داشته باشد، بازداشت او لزوماً به معنای اختلاف مجتبی با خرازی نیست، اما میتواند به این معنا باشد که فردی که زمانی از رابطه شخصی خود با هسته قدرت برخوردار بوده، اکنون از نظر دستگاه رسمی دیگر مجاز نیست از آن رابطه برای ایجاد اعتبار یا نفوذ سیاسی مستقل استفاده کند.
در نظامهای شخصمحور، نزدیکی به رأس قدرت تا زمانی امتیاز است که فرد در چارچوب مناسبات تعریفشده حرکت کند. لحظهای که یک فرد بتواند از همین نزدیکی برای خود سرمایه سیاسی مستقل تولید کند، رابطهای که زمانی منشأ قدرت او بوده میتواند به عامل آسیبپذیریاش تبدیل شود.
از این زاویه، بازداشت احتمالی خرازی را میتوان در سه سطح دید: مهار یک ظرفیت بالقوه برای بسیج خیابانی علیه دولت؛ جلوگیری از انتشار روایتها و اطلاعات منتسب به درون بیت؛ و مهمتر از همه، کنترل شبکههای غیررسمی قدرت پیرامون رأس نظام.
بنابراین، پرسش اصلی درباره پرونده خرازی این است که چرا فردی با چنین سابقهای از نزدیکی به خانواده و حلقه پیرامون رهبری، ناگهان با عنوان اقدام علیه امنیت ملی مواجه شده است؟
شاید پرونده باقر خرازی نشانهای از کشمکش بر سر این پرسش باشد که در جمهوری اسلامی چه کسی حق دارد از جانب رأس قدرت سخن بگوید، چه کسی حق دارد مدعی دسترسی به درون آن باشد، و چه کسی اجازه دارد از رابطه با هسته قدرت برای خود قدرتی مستقل بسازد.
شاید مهمترین دریافت از این ماجرا این باشد که در ساختارهای بسته، گاهی خطرناکترین آدم برای قدرت، مخالفی نیست که بیرون ایستاده؛ کسی است که میگوید من خودیام و میدانم داخل چه میگذرد.











