آیا تخریب پلهای جنوب ایران ابزاری برای واداشتن تهران به توافق نهایی است؟

حملات آمریکا به شبکه مواصلاتی جنوب ایران، بخشی از راهبردی برای فرسایش توان لجستیکی و محدود کردن قدرت چانهزنی تهران است. جمهوری اسلامی با تداوم حملات موشکی و پهپادی به کشورهای خلیج فارس، هزینههای جنگ را افزایش داده و زمینه تشدید فشار نظامی را فراهم کرده است. با این حال، تخریب زیرساختهای غیرنظامی و تلفات انسانی، مشروعیت این کارزار را زیر سؤال میبرد. اکنون تهران میان پذیرش مذاکرهای پرهزینه و ادامه مسیری قرار گرفته که میتواند به انزوا، فرسایش و از دست رفتن اهرمهای راهبردی منجر شود.
در هفتمین شب از تداوم حملات هوایی گسترده ایالات متحده به ایران، نیروهای آمریکایی با استفاده از جنگندهها، پهپادها و کشتیهای جنگی، حملات دقیقی را علیه زیرساختهای ترابری جنوب ایران به اجرا گذاشتند.
بامداد جمعه ۲۶ تیرماه، دستکم ۶ پل در شهرستان خمیر استان هرمزگان هدف قرار گرفت و تخریب شد. پلهایی نظیر پل گریوه در مسیر بندرعباس‑خمیر‑لار، پل روستای مارو و پل نیمهکاره محور بندر خمیر از جمله اهداف این حملات بودهاند.
همزمان، برج مراقبت دریایی چابهار برای سومین بار در یک هفته هدف حمله قرار گرفته است. اما برای درک این حملات، باید آن را نه بهعنوان یک عملیات صرفاً نظامی، بلکه بهعنوان حلقهای از زنجیرهی فشار حداکثری ترامپ برای رساندن ایران به پای میز مذاکره و امضای یک توافق جدید تحلیل کرد.
هستهی مرکزی استراتژی ترامپ، مذاکره از موضع قدرت است. او بارها اعلام کرده است که قصد ندارد با ایران وارد یک جنگ تمامعیار و طولانی شود، بلکه میخواهد با اعمال فشار بیسابقه، تهران را مجبور به عقبنشینی از مواضع خود کند.
در این چارچوب، تمامی اقدامات نظامی، از حملات هوایی به زیرساختها گرفته تا تهدید به اشغال جزیره خارک، در خدمت یک هدف واحد، ایجاد هزینههای سنگین برای ایران قرار دارند تا ادامهی مقاومت غیرممکن گشتە و تهران به پذیرش یک توافق جامع وادار شود.
در این بارە، ترامپ در مصاحبه با فاکس نیوز به صراحت اعلام نمودە است کەتمام پلهایشان را نابود خواهیم کرد، مگر اینکه پای میز مذاکره بنشینند. این جمله، ماهیت ابزاری تمام حملات را آشکار میسازد.
برای تحقق این هدف، واشنگتن دو راهبرد مکمل را در پیش گرفته است. راهبرد نخست، فلج کردن توان لجستیکی و نظامی ایران از طریق تخریب شبکهی ترابری جنوب است.
بندرعباس به عنوان بزرگترین بندر ایران و پایگاه کلیدی نیروی دریایی ارتش و سپاه پاسداران، حلقهی مرکزی این راهبرد است.
با تخریب پلهای مسیر بندرعباس‑خمیر‑لار، ارتباط این بندر راهبردی با جنوب و بهتبع آن با مرکز ایران به طور کامل قطع میشود.
تخریب پلهای متعدد، همزمان پایگاههای ساحلی ایران در امتداد تنگه هرمز را از یکدیگر و از پشتیبانی سرزمین اصلی منزوی میسازد. هدف از این اقدامات، از بین بردن توان ایران برای بستن مجدد تنگه هرمز و ادامهی فشار بر بازارهای نفت است.
راهبرد دوم، تهدید به اشغال جزیره خارک بە عنوان اهرم نهایی فشار است. این جزیرە، مهمترین مرکز صدور نفت است که حدود ۹۰ درصد از صادرات نفتی ایران از آن عبور میکند.
ترامپ بهصراحت تایید کرده است که اگر به اندازه کافی آنها را تضعیف کنیم، جزیره خارک را تصرف خواهم کرد. اما نکتهی کلیدی و بحثبرانگیز، اشارهی او به انجام عملیات زمینی توسط افراد دیگر است. ترامپ در گفتوگو با فاکس نیوز تصریح کرد:
گاهی اوقات به یک کارزار زمینی نیاز دارید، اما افراد دیگری هستند که کارزار زمینی را برای ما انجام خواهند داد.
تحلیلگران، اسرائیل را محتملترین گزینه میدانند؛ چرا که هماکنون این کشور، در کنار آمریکا در حال جنگ با ایران است و نیروهای ویژهاش توانایی بالقوه برای مشارکت در چنین عملیاتی را دارند.
امارات متحده عربی نیز به عنوان گزینهای دیگر مطرح است، هرچند موانع سیاسی جدی، از جمله تلاشهای اخیر امارات برای کاهش تنش با ایران و هشدار تهران دربارهی حمله به اهداف امارات، این گزینه را پیچیدهتر میسازد.
با این حال، صرفنظر از اینکه چه کشوری عملیات زمینی را انجام دهد، اشغال خارک با چالشهای بزرگی روبروست و در نهایت به پشتیبانی مستمر آمریکا وابسته است.
اما آنچه این سناریو را به یک تهدید جدی تبدیل میکند، این است که ترامپ با طرح آن، هزینههای عدم توافق را به حداکثر ممکن رسانده است.
او به ایران اعلام کردە است کە یا اکنون با شرایط آمریکا موافقت میکند، یا با از دست دادن زیرساختهایت و سپس اشغال خارک، عملاً توان چانهزنی خود را از دست خواهد داد.
این رویکرد، همان مذاکره از موضع قدرت است که ترامپ از ابتدای کارزار انتخاباتی خود بر آن تأکید داشته است. حملات به پلها، تلفات انسانی نیز داشته است؛ بر اساس گزارشهای رسمی، حملات به دو پل در نزدیکی بندر خمیر منجر به کشته شدن ۷ نفر و مجروح شدن ۹ نفر دیگر شده است و از منظر حقوق بینالملل، حمله عمدی به زیرساختهای غیرنظامی میتواند جنایت جنگی محسوب شود.
در مقابل، ایران نیز بە مواضع احزاب کردستانی در اقلیم کردستان، در کشورهای حوزە خلیج فارس حملە و باعث قتل غیرنظامیان شدە است. تمامی این موارد، بە پیچیدگی مسائل انسانی و طرح جنایات جنگی از سوی ایران و آمریکا در جریان این جنگ انجامیدە است.
در نهایت، آنچه امروز به عنوان حمله آمریکا به پلها، یا حملات ایران بە زیرساختهای کشورهای حوزە خلیج فارس مشاهده میشود، بخشی از جنگی بە شمار می رود کە بنابە اظهارات امروز عباس عراقچی، نتیجە عدم مذاکرە زودتر با آمریکا است.
در بعد دیگر، حملات آمریکا بە پلها و برخی از زیرساختهای مواصلاتی ایران، نه یک عملیات تنبیهی صرف و نه مقدمهای اجتنابناپذیر برای اشغال، بلکه ابزاری برای تغییر محاسبات راهبردی ایران و وادار کردن آن به پذیرش توافقی است که ترامپ آن را بهتر از توافق قبلی میداند.
اگر ایران پای میز مذاکره بنشیند، حملات متوقف خواهد شد و اگر نه، تهدید اشغال خارک به عنوان آخرین اهرم، عملیاتی خواهد شد.
این همان منطقی است که ترامپ از پیش اعلام کرده و گفته بود: هفته بعد اوضاع برای آنها واقعاً بد میشود، مگر اینکه پای میز مذاکره بنشینند.











