تنگه هرمز، از اهرم تهدید تا تله استراتژیک برای ایران

علیاصغر فریدی
تنگە هرمز صرفاً حاکی از توان ایران برای مختلکردن جریان انرژی در سطح جهانی نیست، بلکه نسبت میان هزینهای است که تهران میتواند صادر کند و هزینهای که خود قادر به جذب آن است. کاهش وابستگی نسبی بازار به هرمز، در کنار شکنندگی اقتصادی ایران، این نسبت را به زیان تهران تغییر داده است. از این منظر، تشدید بحران میتواند پارادوکس بازدارندگی ایجاد کند: ایران برای اثبات اعتبار تهدید خود ناچار به استفاده بیشتر از هرمز شود، اما هرچه بیشتر از آن استفاده کند، رقبایش سریعتر به مسیرهای جایگزین، مهار نظامی و ائتلافسازی روی میآورند. در نهایت، اهرم بازدارندگی میتواند به سازوکاری برای فرسایش قدرت ایران و محدودشدن راه خروج آن از بحران تبدیل شود.
تنگه هرمز در ادبیات امنیتی ایران برای دههها، یک «برگ برنده» تلقی میشد. گذرگاهی باریک که بخش بزرگی از صادرات انرژی خلیج فارس از آن عبور میکند و هر تهدیدی علیه آن، میتواند بازار نفت، اقتصاد جهانی و محاسبات قدرتهای بزرگ را تکان دهد.
منطق جمهوری اسلامی برای تهدید به بستن هرمز ساده بود، در صورتیکە فشار بر ایران بالا برود، ایران نیز قادر خواهد بود هزینه فشار را برای دیگران بالا ببرد.
اما اهرمها در سیاست بینالملل ثابت نمیمانند. ارزش یک تهدید نه فقط به توانایی اجرای آن، بلکه به میزان وابستگی طرف مقابل، قابلیت جایگزینی مسیرها، انسجام ائتلاف رقیب و هزینهای که تهدیدکننده خودش میپردازد بستگی دارد.
در این چارچوب، اگر فرض شود کە عبور نفتکشها از تنگه به حدود ١٠ میلیون بشکه در روز کاهش یافته و صادرات پیشین در سطحی نزدیک به ٢٠ میلیون بشکه در روز بوده، برداشت اولیه این خواهد بود که، منطقه و بازار انرژی، دستکم تا حدی، خود را با ریسک هرمز سازگار کردهاند.
این سازگاری، به معنای بیاهمیت شدن تنگه نیست. هرمز همچنان یکی از حساسترین گلوگاههای انرژی جهان است و حتی اختلال محدود در آن میتواند بر قیمت نفت، هزینه بیمه، حملونقل دریایی و امنیت غذایی کشورهای واردکننده اثر بگذارد.
با این همه، میان توان ایجاد شوک و توان تحمیل یک پیروزی استراتژیک، تفاوت بزرگی وجود دارد. ممکن است یک بازیگر بتواند بازار را برای چند روز یا چند هفته مضطرب کند، اما همان اقدام در بلندمدت به ضرر خودش تمام شود.
جهان چگونه مسیرهای جایگزین ساخت؟
کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس سالهاست که در پی کاهش وابستگی مطلق به تنگه هرمز هستند. خطوط لولهای که نفت را از شرق عربستان به ساحل دریای سرخ منتقل میکند، مسیرهای صادراتی امارات به بندر فجیره در بیرون از تنگه، ظرفیتهای خط لوله عراق به سمت ترکیه و گزینههای محدودتر از طریق دریای سرخ، همگی بخشی از همین استراتژی هستند.
این مسیرها جایگزین ظرفیت کل صادرات خلیج فارس نخواهند شد و در وضعیت بحرانی با محدودیتهای عملیاتی، فنی و سیاسی روبهرو میشوند.
با وجود این، اهمیت تاسیس این خطوط جدید نفتی در تغییر محاسبه است، هر بشکهای که بتواند از مسیر جایگزین صادر شود، از قدرت بازدارندگی تهدید به بستن تنگه کم میکند.
در کنار خطوط لوله، ابزارهای دیگری نیز وارد میدان شدهاند، ذخایر راهبردی نفت در کشورهای مصرفکننده، تنوع عرضه از آمریکای شمالی، برزیل، گویان و آفریقا، توسعه ناوگانهای دریایی و حضور نظامی دائمی قدرتهای خارجی در آبهای منطقه از جملە این ابزارها بە شمار می روند.
همچنین بخش مهمی از تجارت امروز با روشهای پیچیدهتر ردیابی، بیمه، پرچمگذاری و مدیریت ریسک انجام میشود. این تغییرات نه راه را کاملا امن میکنند و نه هزینه بحران را صفر، اما انحصار جغرافیایی هرمز را تضعیف میکنند.
هزینهای که پیش از همه بر گردە ایران تحمیل میگردد
انسداد یا ایجاد اختلال در تنگه هرمز برای ایران از ابتدا نیز یک ابزار پرهزینه بود، زیرا ایران خود یکی از ذینفعان اصلی بازبودن مسیرهای دریایی خلیج فارس است.
بخش بزرگی از تجارت خارجی کشور، واردات کالاهای اساسی، قطعات صنعتی، مواد اولیه، و صادرات نفت و محصولات پتروشیمی به امنیت ناوبری در این حوزه وابسته است.
اگر راه دریایی ناامن شود، نخستین پیامد آن صرفا کاهش درآمد نفتی نخواهد بود. هزینه بیمه کشتیها بالا میرود، تامین کالا دشوارتر میشود، نرخ ارز تحت فشار قرار میگیرد و هزینه حملونقل به قیمت مصرفکننده منتقل میشود.
در اقتصادی که پیشاپیش با تحریم، تورم، کاهش سرمایهگذاری و دشواری دسترسی به منابع ارزی مواجه است، چنین شوکی میتواند آثار چندلایه و فرسایندهای ایجاد کند.
خطر مهمتر، آسیب به زیرساخت تولید نفت است. توقف طولانی صادرات الزاما به معنای توقف بیهزینه تولید نیست.
برخی چاهها و مخازن را نمیتوان بدون پیامد فنی جدی بهسادگی بست و بعد دوباره با همان ظرفیت پیشین فعال کرد.
کاهش یا قطع برداشت میتواند به افت فشار مخزن، آسیب به تاسیسات، هزینههای نگهداری و دشواری بازگرداندن تولید منجر شود. بنابراین، سیاستی که با هدف فشار بر رقیب اجرا شود، ممکن است همزمان توان درآمدزایی آینده خود ایران را نیز فرسوده کند.
تحریم دریایی و خطر تغییر قواعد بازی
اگر حضور نظامی آمریکا یا متحدانش به شکلی باشد که صادرات نفت ایران را عملا هدف قرار دهد، همانند محاصره دریایی ایران از سوی آمریکا که هم اکنون در حال انجام است، مسئله از تحریم اقتصادی کلاسیک فراتر میرود.
تحریم معمولا با محدودیت بانکی، بیمهای، حقوقی و تجاری عمل میکند، اما مداخله مستقیم در مسیر دریایی، حتی اگر با عنوان بازرسی، اعمال تحریم یا حفاظت از کشتیرانی معرفی شود، بهسرعت رنگ و بوی رویارویی نظامی میگیرد.
در چنین شرایطی، تهران ممکن است احساس کند ابزارهای متعارف پاسخگوییاش محدود شدهاند. همین احساس گرفتارشدن، خطرناک است.
حکومتها زمانیکە تصور میکنند در یک بنبست راهبردی قرار گرفتهاند، گاه به اقداماتی روی میآورند که در شرایط عادی پرهزینه یا غیرعقلانی به نظر میرسند.
افزایش حملات نیابتی، خرابکاری، حملات سایبری، فشار بر مسیرهای دریایی دیگر یا ایجاد بحران در نقاطی که برای رقیب حساس است، از جملە این موارد می باشند.
با این حال، زیر میز زدن، الزاما به معنای آغاز جنگی تمامعیار نیست. جنگ مستقیم با آمریکا یا ائتلافی گسترده در خلیج فارس، به دلیل برتری نظامی و فناوری طرف مقابل و آسیبپذیری زیرساختهای ایران، پرهزینهترین گزینه ممکن است.
اهرم بدون راه خروج
مشکل اصلی برای جمهوری اسلامی این نیست که تنگه هرمز دیگر اهمیت ندارد، مسئله این است که اهرم تهدید هرمز، هرچه بیشتر استفاده شود، بیشتر ارزش خود را از دست میدهد.
تهدیدی که مکررا اعلام شود اما اجرا نشود، فرسوده میشود. تهدیدی که اجرا شود اما بیش از دشمن به تهدیدکننده آسیب بزند، به تله تبدیل میشود.
قدرت واقعی در اینجا نه صرفا توان بستن مسیر، بلکه توان شکلدادن به شرایط پس از بحران است. آیا ایران میتواند صادرات خود را حفظ کند؟
آیا میتواند کالاهای ضروری را وارد کند؟ آیا میتواند از اجماع بینالمللی علیه خود جلوگیری کند؟ آیا توان دارد هزینههای اقتصادی و اجتماعی یک بحران طولانی را تحمل کند؟
پاسخ به این پرسشها تعیین میکند که تنگه هرمز یک اهرم است یا یک شمشیر دولبه.











