top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

دکترین ضاحیه، راهبردی جنجالی در جنگ‌های شهری مدرن

  • Jul 8
  • 5 min read

دکترین ضاحیه یکی از بحث‌برانگیزترین راهبردهای نظامی در جنگ‌های معاصر است که نام آن بارها در گزارش‌ها و تحلیل‌های مربوط به درگیری‌های خاورمیانه شنیده می‌شود. در این یادداشت با رویکردی توصیفی و بی‌طرفانه، منشا شکل‌گیری، اصول، استدلال‌های موافقان، انتقادهای مطرح‌شده و جایگاه حقوقی این دکترین را تا جایی که در توان بوده، بررسی کرده‌ایم تا خواننده تصویری روشن‌تر از مفهوم و پیامدهای آن به دست آورد.


دکترین ضاحیه یک راهبرد نظامی است که به ارتش اسرائیل نسبت داده می‌شود. این رویکرد بر استفاده از نیروی بسیار گسترده و نامتناسب علیه مناطقی تاکید دارد که از نظر نظامی به عنوان پایگاه یا محل فعالیت گروه‌های مسلح غیردولتی شناخته می‌شوند، حتی اگر این مناطق دارای زیرساخت‌های غیرنظامی و جمعیت غیرنظامی نیز باشند.


هدف اصلی این دکترین، ایجاد بازدارندگی از طریق وارد کردن خسارت سنگین به توان عملیاتی طرف مقابل است. این راهبرد تلاش می‌کند با افزایش هزینه‌های جنگ برای دشمن، امکان ادامه فعالیت‌های نظامی را برای او دشوار سازد.


در این چارچوب، مناطق مسکونی که گروه‌های مخالف در آنها حضور دارند، به عنوان اهداف بالقوه در نظر گرفته می‌شوند و تمرکز بر ضربه زدن به زیرساخت‌های پشتیبانی‌کننده قرار دارد.


منشأ نام و زمینه تاریخی


این دکترین نام خود را از منطقه ضاحیه جنوبی بیروت گرفته است. در جریان جنگ لبنان در سال دو هزار و شش، بخش‌های وسیعی از این منطقه که پایگاه اصلی حزب‌الله محسوب می‌شد، در حملات گسترده اسرائیل تخریب شد.


این عملیات یکی از نمونه‌های بارز به کارگیری نیروی سنگین علیه مناطق شهری بود که منجر به خسارات قابل توجه به ساختمان‌ها و تاسیسات شد.

پس از پایان جنگ، گادی آیزنکوت در مصاحبه‌ای در سال ٢٠٠٨ به تفصیل در این باره سخن گفتە و اعلام کرد که در هر روستایی که از آن به اسرائیل حمله شود، ارتش اسرائیل از نیروی نامتناسب استفاده خواهد کرد و آن مکان را نه یک روستای غیرنظامی، بلکه یک پایگاه نظامی تلقی می‌کند.

این اظهارات معمولا به عنوان بیان رسمی این دکترین شناخته می‌شوند و پایه بسیاری از تحلیل‌های بعدی قرار گرفتند.


ریشه‌های فکری این رویکرد را می‌توان در تجربیات قبلی اسرائیل در درگیری‌های نامتقارن جستجو کرد که در جریان مقابله با گروه‌های چریکی که در میان مردم عادی فعالیت می‌کنند، چالش‌های خاصی را ایجاد کرده بود.


اصول اصلی راهبرد


مهم‌ترین ویژگی‌های این رویکرد شامل استفاده از قدرت آتش بسیار سنگین برای وارد کردن خسارت گسترده، هدف قرار دادن زیرساخت‌هایی که از دید ارتش به توان عملیاتی دشمن کمک می‌کنند، ایجاد بازدارندگی از طریق افزایش هزینه‌های جنگ برای طرف مقابل و کاهش توان دشمن برای ادامه عملیات نظامی در کوتاه مدت و بلند مدت است.

بر اساس این اصول، ارتش تلاش می‌کند تا با ضربه زدن به شبکه‌های ارتباطی، انبارها، مسیرهای تامین و حتی تاسیسات غیرنظامی که ممکن است مورد استفاده قرار گیرند، قدرت مانور دشمن را محدود کند.

این روش بر این فرض استوار است که فشار بر محیط اطراف گروه‌های مسلح، حمایت مردمی از آنها را کاهش خواهد داد و در نتیجه بازدارندگی پایدارتری ایجاد می‌شود.


استدلال‌های موافقان


حامیان این راهبرد استدلال می‌کنند که گروه‌های مسلح مانند حزب‌الله یا حماس در مناطق شهری و میان غیرنظامیان فعالیت می‌کنند و جداسازی کامل آنها از جمعیت غیرنظامی عملا دشوار است.


از نظر آنها وارد کردن ضربه شدید به زیرساخت‌های مورد استفاده این گروه‌ها می‌تواند بازدارندگی ایجاد کند و ممکن است مدت درگیری را کوتاه‌تر کند.

طرفداران این رویکرد معتقدند که بهرەگیری از رویە از تلفات بیشتر در درازمدت جلوگیری می‌کند، زیرا دشمن را وادار به عقب‌نشینی یا توقف عملیات می‌کند.

آنها تاکید دارند که در شرایط جنگ شهری، رعایت اصول سنتی جنگ کلاسیک ممکن نیست و راهبردهای نوین مانند این دکترین ضروری هستند تا امنیت شهروندان اسرائیلی حفظ شود.


انتقادهای مطرح شده


دکترین ضاحیه با انتقادهای گسترده‌ای از سوی سازمان‌های حقوق بشری، پژوهشگران حقوق بین‌الملل و برخی کارشناسان نظامی روبه‌رو شده است.

منتقدان می‌گویند استفاده از نیروی نامتناسب می‌تواند به تلفات گسترده غیرنظامیان منجر شود. از سوی دیگر، تخریب وسیع زیرساخت‌های غیرنظامی ممکن است با اصول حقوق بین‌الملل بشردوستانه، از جمله اصل تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامیان و اصل تناسب در تعارض باشد.

آسیب به تاسیسات حیاتی مانند شبکه برق، آب، بیمارستان‌ها یا راه‌ها، در صورتی که هدف نظامی مشروع نباشد یا حمله متناسب نباشد، می‌تواند ناقض حقوق بین‌الملل تلقی شود.


منتقدان همچنین بر این نکته تاکید دارند که چنین رویکردی می‌تواند چرخه خشونت را تشدید کند و کینه و مقاومت نسل‌های آینده را تقویت نماید.

علاوه بر این منتقدان می‌گویند، هزینه‌های سیاسی و دیپلماتیک دکترین ضاحیه برای اسرائیل قابل توجه بوده و به انزوای بین‌المللی بیشتر منجر شده است.

در مقابل، مقام‌های اسرائیلی معمولا تاکید می‌کنند که عملیات آنها با هدف قرار دادن اهداف نظامی انجام می‌شود و مسئولیت بسیاری از خسارات را به استفاده گروه‌های مسلح از مناطق غیرنظامی نسبت می‌دهند.


آنها استدلال می‌کنند که هشدارهای تخلیه صادر می‌شود و تلاش‌هایی برای کاهش آسیب به غیرنظامیان صورت می‌گیرد، هرچند در عمل اجرای این موارد با چالش‌های عملی همراه است.


وضعیت حقوقی


دکترین ضاحیه یک سند حقوقی یا معاهده بین‌المللی نیست، بلکه عنوانی است که برای توصیف یک رویکرد نظامی به کار می‌رود. صرف وجود چنین دکترینی به خودی خود از نظر حقوق بین‌الملل غیرقانونی یا قانونی محسوب نمی‌شود.


قانونی بودن هر حمله به صورت موردی و بر اساس قواعد حقوق بین‌الملل بشردوستانه، از جمله اصول تفکیک، تناسب و احتیاط در حمله، ارزیابی می‌شود.

درباره اینکه عملیات‌های مشخص تا چه حد با این اصول مطابقت داشته‌اند، در بسیاری از موارد اختلاف نظر جدی میان دولت اسرائیل، سازمان‌های حقوق بشری، کارشناسان مستقل و نهادهای بین‌المللی وجود دارد.

برخی گزارش‌ها این عملیات را با استانداردهای حقوقی سازگار می‌دانند، در حالی که گزارش‌های دیگر نقض‌هایی را برجسته می‌کنند. این اختلافات نشان‌دهنده پیچیدگی ارزیابی جنگ‌های مدرن شهری است.


ارزیابی کلی و پیامدها


این راهبرد در درگیری‌هایی مانند جنگ لبنان سال ٢٠٠٦ میلادی، عملیات‌های مختلف در غزه و تنش‌های اخیر با حزب‌الله مورد اشاره قرار گرفته است.

حامیان آن را ابزاری برای حفظ امنیت اسرائیل در برابر تهدیدهای نامتقارن می‌دانند، در حالی که منتقدان بر هزینه‌های انسانی بالا، پیامدهای سیاسی و چالش‌های حقوقی آن تأکید دارند.

از منظر نظامی، این دکترین توانسته است کە در برخی از موارد بازدارندگی موقتی را ایجاد نماید، اما در بلندمدت گروه‌های مخالف اغلب توانسته‌اند خود را بازسازی کنند.

از نظر اجتماعی، تخریب گسترده زیرساخت‌ها منجر به بحران‌های انسانی، آوارگی و مشکلات اقتصادی شده است که حل آنها سال‌ها زمان می‌برد. در شرایط کنونی منطقه با تنش‌های مداوم، بحث درباره این دکترین همچنان ادامه دارد. پرسش اساسی این است که آیا ویرانی گسترده واقعا به امنیت و صلح پایدار منجر می‌شود یا تنها آتش انتقام را شعله‌ورتر می‌سازد.

می‌توان گفت که، دکترین ضاحیه نمونه‌ای از چالش‌های پیچیده جنگ‌های شهری مدرن است، جایی که مرز میان اهداف نظامی و غیرنظامی کم‌رنگ می‌شود و ارزیابی دقیق اقدامات نیازمند بررسی موردی، شفافیت بیشتر و گفتگوی بین‌المللی است.


البته در انتها باید گفته که، درک کامل این راهبرد نیازمند توجه به زمینه‌های تاریخی، امنیتی و حقوقی متعدد است و هیچ ارزیابی قطعی و یکسانی درباره آن وجود ندارد.

bottom of page