وقتی مفهوم آبرو به سلاحی علیە زنان تبدیل میشود
- Jul 29
- 5 min read

زریان خالدی
ماجرای کانالهای افشاگر در ایران، بیش از آنکه مسالەای مرتبط با فناوری یا جرائم سایبری باشد، بازتاب تلاقی فضای دیجیتال با ساختارهای دیرپای قدرت و کنترل اجتماعی است. در جامعهای که آبرو به سرمایهای جمعی و بدن زن به نماد حیثیت خانواده تبدیل شده باشد، انتشار یک تصویر میتواند به مجازاتی اجتماعی فراتر از هر حکم قضایی بینجامد. از این منظر، شبکههای اجتماعی نه منشأ بحران، بلکه بستر بازتولید سازوکارهایی هستند که شرم، طرد و قضاوت جمعی را به ابزار اعمال قدرت بدل میکنند و خشونت را از عرصه فیزیکی به قلمرو هویت و زندگی اجتماعی قربانی منتقل میسازند.
تابستان ۱۴۰۵، در بسیاری از شهرهای ایران، بهویژه در غرب ایران، خبرهایی دستبهدست شد که بیش از آنکه حاکی از یک جرم سایبری باشد، پرده از زخمی عمیقتری در جامعه برمیداشتند.
کانالهایی در تلگرام و شبکههای مشابه با اسامی که گاه ادعای «افشاگری» داشتند، تصاویر، سکرینشات گفتوگوها، شماره تلفن یا اطلاعات شخصی دختران و زنان جوان را منتشر میکردند.
در برخی موارد، خانوادهها از تهدید، اخاذی، خشونت و حتی مرگ یا خودکشی سخن گفتند. رسانههای مستقل نیز به این پدیده پرداختند و نشان دادند که مسئله دیگر تنها یک تخلف اینترنتی نیست، بلکه به بحرانی اجتماعی تبدیل شده است.
اما اگر تمام نگاه ما به همان کانالها محدود بماند، مهمترین بخش ماجرا را از دست دادهایم. پرسش اصلی این نیست که چه کسی عکسها و تصاویر را منتشر میکرد، بلکه این پرسش برجستەتر میشود کە چگونه یک تصویر، یک پیام یا حتی یک شایعه میتواند در جامعه، به اندازه یک حکم اجتماعی قدرت پیدا کند که گاهی از حکم هر دادگاهی سنگینتر است.
مسئله از تلگرام آغاز نمیشود؛ از تاریخ آغاز میشود. جامعهشناسان سالهاست درباره چیزی سخن میگویند که میتوان آن را اقتصاد آبرو نامید.
در چنین نظمی، آبرو صرفاً یک احساس شخصی یا فضیلت اخلاقی نیست؛ بلکە نوعی سرمایه اجتماعی است. خانواده با آن اعتبار کسب میکند، جایگاه اجتماعی پیدا میکند و روابط خود را تنظیم میکند.
در چنین ساختاری، بدن زن نیز اغلب نه فقط بدن یک فرد، بلکه حامل حیثیت جمعی خانواده تلقی میشود. به همین دلیل، آسیب به تصویر اجتماعی یک دختر، تنها به او نسبت داده نمیشود؛ بلکە گویی تمام خانواده در معرض قضاوت قرار گرفتهاند.
فناوری با سنت در این نکتە پیوند میخورد. تلگرام، اینستاگرام یا هر شبکه دیگری، فرهنگ ناموس را تولید نکردهاند. آنها فقط سرعت، دامنه و شدت آن را چند برابر کردهاند.
پیشتر شایعه در افواە و در کوچەها میچرخید؛ امروز در چند دقیقه هزاران نفر آن را میبینند. پیشتر فراموشی ممکن بود، امروز تصویر در حافظه دیجیتال تکثیر میشود. فناوری، اخلاق مسلط را نساخته است، بلکه آن را به ماشینی سریعتر تبدیل کرده است.
پیر بوردیو از خشونت نمادین سخن میگفت که بدون ضربه فیزیکی، انسان را وادار به پذیرش موقعیتی فرودست میکند.
در اینجا نیز خشونت صرفا انتشار تصویر نیست. خشونت واقعی در لحظهای آغاز میشود که قربانی احساس میکند دیگر هیچ راهی برای بازگشت به زندگی عادی ندارد؛ نه به دلیل آنچه انجام داده، بلکه به دلیل آنچه دیگران درباره او خواهند گفت.
در این معنا، تصویر تنها بهانه است. مجازات را جامعه اجرا میکند.
اروینگ گافمن در کتاب انگ نشان میدهد که چگونه برچسب اجتماعی میتواند هویت یک انسان را بازنویسی کند. در بسیاری از این پروندهها نیز مسالە فقط انتشار یک فایل نیست؛ مسالە تولید هویت شرمسار است.
جامعه، فرد را نه بر اساس آنچه هست، بلکه بر اساس تصویری که درباره او ساخته شده، تعریف میکند. از آن لحظه، دختر دیگر دانشجو، کارمند یا فرزند یک خانواده نیست؛ به همان دختری که عکسش پخش شد، تقلیل مییابد. همین تقلیل، آغاز خشونت است.
اما این خشونت فقط در خیابان یا اینترنت رخ نمیدهد. خانه نیز یکی از میدانهای اصلی آن است. در بسیاری از خانوادهها، نخستین واکنش نه حمایت از قربانی، بلکه پرسش از اوست: «چرا؟» چرا عکس گرفتی؟ چرا اعتماد کردی؟ چرا حرف زدی؟ چرا آنجا بودی؟
این «چرا» در ظاهر پرسشی اخلاقی است، اما در عمل بار مسئولیت را از دوش عامل خشونت برمیدارد و بر شانه قربانی میگذارد.
به جای آنکه جامعه از منتشرکننده تصویر توضیح بخواهد، از کسی توضیح میخواهد که تصویرش منتشر شده است. این همان چیزی است که نظریهپردازانی مانند نانسی فریزر از آن بهعنوان بیعدالتی در بازشناسی یاد میکنند که در آن قربانی، پیش از آنکه حمایت شود، اعتبار اجتماعی خود را از دست میدهد.
بدن زن در این میان به میدان اصلی نبرد تبدیل میشود. در بسیاری از فرهنگهای پدرسالار، کنترل بدن زن صرفاً مسئلهای فردی نیست، بلکە بخشی از نظم اجتماعی است.
دنیز کندیوتی این وضعیت را چانهزنی با پدرسالاری توصیف میکند که در جریان آن زنان برای برخورداری از امنیت نسبی، ناچارند قواعدی را بپذیرند که خودشان در شکلگیری آن نقشی نداشتهاند.
کانالهای افشاگر، این نظم را از بین نبردهاند، بلکە صرفا آن را دیجیتالی کردهاند. اگر زمانی کوچەهای شهر محل انتشار شایعه بودند، امروز صفحه تلفن همراه همان کارکرد را پیدا کرده است.
قدرت از میان نرفته است، بلکە شکل گردش آن تغییر کرده است. از این منظر، مسئله صرفاً جنسیتی هم نیست. این کانالها الگویی تازه از کنترل اجتماعی را آشکار میکنند که دیگر صرفا در اختیار دولت، پلیس یا نهادهای رسمی نیست.
گروههای ناشناس، مدیران کانالها، کاربران و حتی تماشاگرانی که تصاویر را بازنشر میکنند، همگی در تولید این نظم مشارکت دارند.
فوکو زمانی نوشتە بود که قدرت فقط از بالا اعمال نمیشود؛ در هزاران رابطه روزمره جریان دارد. شاید اگر امروز زنده بود، به جای زندان و مدرسه، کانالهای ناشناس تلگرام را نیز یکی از فضاهای انضباط اجتماعی میدانست که انسانها نه فقط دیده میشوند، بلکه از ترس دیده شدن، رفتار خود را تغییر میدهند.
اما آیا همه مسئولیت بر دوش فرهنگ است؟ نه. فرهنگ هرگز در خلأ شکل نمیگیرد. حقوق، آموزش، رسانه، سیاست و نهادهای عمومی، همگی در بازتولید یا تغییر آن نقش دارند.
هر جامعهای که در آن قربانی بیش از عامل خشونت احساس ترس کند، با مسئلهای صرفاً اخلاقی روبهرو نیست؛ با مسئلهای نهادی روبهروست.
وقتی دختری مطمئن نباشد که در صورت شکایت، در قدم نخست کرامت او حفظ خواهد شد؛ زمانیکە خانواده نگران قضاوت همسایه بیش از قانون باشد، وقتی آموزش عمومی درباره رضایت، حریم خصوصی و خشونت دیجیتال تقریباً غایب باشد، آنگاه فناوری به تنهایی مقصر نیست. فناوری فقط شکافهای قدیمی را آشکارتر میکند.
در این میان، یک خطر دیگر نیز مبنی بر عادی شدن خشونت وجود دارد. هر بار که تصویری بدون رضایت صاحبش بازنشر میشود، هر بار که کاربران از سر کنجکاوی وارد چنین کانالهایی میشوند، هر بار که قربانی موضوع شوخی یا قضاوت میشود، جامعه یک گام دیگر به عادیسازی خشونت نزدیک میشود. خشونت همیشه با فریاد آغاز نمیشود؛ گاهی با یک کلیک آغاز میشود.
اما شاید مهمترین پرسش، پرسشی اخلاقی باشد. چرا در چنین موقعیتی، نخستین احساس بسیاری از دختران ترس از خانواده است، نه امید به حمایت خانواده؟
این پرسش را نمیتوان تنها با ارجاع به سنت پاسخ داد. سنتها نیز ثابت نیستند، تغییر میکنند، بازتفسیر میشوند و گاه دگرگون میشوند. جامعهای که در آن یک دختر پس از انتشار تصویرش، آینده خود را پایانیافته تصور میکند، پیش از آنکه با بحران فناوری روبهرو باشد، با بحران ارزشهای خود روبهروست.
اگر آبرو چنان تعریف شود که با یک فایل دیجیتال نابود شود، در واقع آنچه شکننده است نە آبرو، بلکە مفهوم کرامت انسانی است.
جامعهای که قربانی را طرد میکند و عامل خشونت را در حاشیه میگذارد، ناخواسته به خشونت پاداش میدهد. اما جامعهای که قربانی را در آغوش میگیرد و مسئولیت را متوجه متجاوز به حریم خصوصی میکند، امکان ترمیم را به جای انتقام انتخاب کرده است.
در نهایت، مسئله این نیست که چند کانال بسته میشوند یا چند ادمین بازداشت میشوند. تا زمانی که انتشار یک تصویر بتواند آینده یک دختر را نابود کند، کانال بعدی نیز ساخته خواهد شد.
ریشه بحران در سرورهای تلگرام نیست، بلکە در مناسباتی است که ارزش یک انسان را به داوری جمع گره میزند و شاید دردناکترین حقیقت همین باشد.
در بسیاری از این روایتها، آنچه قربانی را از پا درمیآورد خودِ تصویر نیست، بلکه این باور است که جامعه پس از دیدن آن، دیگر او را همان انسان سابق نخواهد دید.
تا زمانی که این نگاه تغییر نکند، هر فناوری تازه فقط شکل تازهای به همان زخم قدیمی خواهد داد.











