top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

کنگره آزادی ایران و ضرورت عبور از سیاست خودانزوایی

  • Jul 26
  • 23 min read



دیاکو مرادی،

عضو شورای مدیریتی پلتفرم دموکراتیک ایران و عضو هیات نظارت کنگرە آزادی ایران

 

در هفته‌های اخیر، هم‌زمان با تشدید بحران‌های سیاسی و نظامی در ایران و منطقه، بحث درباره کنگره آزادی ایران و نسبت نیروهای کرد با آن، از محدوده گفت‌وگوهای درون‌تشکیلاتی فراتر رفته و به یکی از موضوعات مناقشه‌برانگیز در فضای عمومی تبدیل شده است. در شبکه‌هایی مانند ایکس، اینستاگرام، فیسبوک و تلگرام، بخشی از فعالان و هواداران وابسته به برخی جریان‌های سیاسی کرد، حضور احزاب، تشکل‌ها و کنشگران کرد در کنگره آزادی را مورد انتقاد قرار داده‌اند. در مواردی نیز این انتقادها از مرز نقد سیاسی عبور کرده و با اتهام‌زنی، تخریب شخصیت، ایجاد سوءظن نسبت به انگیزه‌ها و حتی زیر سؤال بردن وفاداری نیروهای حاضر در کنگره به حقوق و منافع ملت کرد همراه شده است.


ممکن است در نگاه نخست چنین به نظر برسد که مناقشه جاری، صرفاً از اختلاف‌نظر درباره یک بیانیه، یک موضع‌گیری سیاسی یا نحوه مواجهه با جنگ و تحولات منطقه ناشی شده است؛ اما اگر از سطح رخدادهای روزمره فراتر برویم، روشن می‌شود که مسئله عمیق‌تر از اختلاف بر سر یک موضع موقت است. در پس این جدال، دو برداشت متفاوت از سیاست، قدرت، هویت و آینده جنبش کرد قرار دارد.


در یک سوی این مناقشه، برداشتی از سیاست وجود دارد که حفظ هویت را عمدتاً در حفاظت از مرزهای بسته تشکیلاتی، محدود کردن روابط بیرونی و دوری از میدان‌های مشترک جست‌وجو می‌کند.


در این نگاه، هرچه فاصله یک جریان سیاسی از دیگر نیروهای ایران بیشتر باشد، گویی اصالت ملی و تشکیلاتی آن نیز محفوظ‌تر خواهد ماند. همکاری با نیروهای غیرکرد با بدگمانی نگریسته می‌شود و حضور در یک پلتفرم سراسری ممکن است به‌سرعت به عدول از اصول، تضعیف همبستگی کردی یا قرار گرفتن زیر سایه سیاست‌های دیگران تعبیر شود.


در سوی دیگر، برداشتی از سیاست قرار دارد که هویت را نه در انزوا، بلکه در توانایی حضور، گفت‌وگو، اثرگذاری و تبدیل مطالبات به بخشی از دستور کار عمومی می‌بیند.


بر مبنای این نگاه، یک جنبش زمانی قدرتمند است که بتواند هم در میان جامعه خود دارای ریشه و سازمان باشد و هم در عرصه‌های گسترده‌تر سیاسی، اجتماعی، منطقه‌ای و بین‌المللی از منافع و حقوق مردم خود دفاع کند.

استقلال سیاسی، در این برداشت، به معنای قطع رابطه با جهان پیرامون نیست؛ بلکه به معنای ورود آگاهانه و صاحب‌نظرانه به مناسبات سیاسی، بدون از دست دادن اصول و بدون واگذاری اختیار تصمیم‌گیری به دیگران است.

بنابراین، بحث اصلی فقط این نیست که آیا کنگره آزادی در فلان مقطع موضعی درست یا نادرست اتخاذ کرده است. هر موضع و هر بیانیه‌ای می‌تواند نقد شود و هیچ پلتفرم سیاسی از خطا، ضعف یا تناقض مصون نیست.


پرسش بنیادی‌تر آن است که آیا نیروهای کرد از این حق و مسئولیت برخوردار هستند کە در میدان‌هایی حضور یابند که درباره آینده دموکراتیک ایران، شکل دولت پلوس دموکراسی، حقوق مردمان، ساختار قدرت، مناسبات مرکز و پیرامون و چگونگی گذار از جمهوری اسلامی بحث و تصمیم‌سازی می‌شود یا نه.


پاسخ روشن است: نه‌تنها چنین حقی وجود دارد، بلکه این حضور یک ضرورت سیاسی و تاریخی است.


مسئله فقط کنگره آزادی نیست


کنگره آزادی در این بحث اهمیت دارد، اما مسالە به موجودیت یا سرنوشت یک سازمان یا ائتلاف مشخص محدود نمی‌شود.


حتی اگر فردا کنگره آزادی با همین نام و ساختار وجود نداشته باشد، پرسش اصلی همچنان پابرجا خواهد ماند کە جنبش کردستان چگونه می‌خواهد در شکل‌گیری آینده دموکراتیک ایران نقش ایفا کند؟ آیا می‌خواهد تنها پس از تعیین ساختار سیاسی جدید، مطالبات خود را در برابر قدرتی از پیش شکل‌گرفته مطرح کند، یا از همین امروز در فرآیند تدوین اصول، شکل‌دهی به ائتلاف‌ها و تعریف نظم آینده حضور خواهد داشت؟


این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که آینده سیاسی هیچ جامعه‌ای در خلأ ساخته نمی‌شود. نظم‌های سیاسی، پیش از آنکه در قانون اساسی یا ساختار رسمی دولت تثبیت شوند، در شبکه‌ای از گفت‌وگوها، ائتلاف‌ها، تعارض‌ها، توافق‌ها، بیانیه‌ها، اسناد سیاسی و مناسبات قدرت شکل می‌گیرند.


هر نیرویی که در این مرحله حضور نداشته باشد، در مرحله بعد ناچار خواهد بود برای اصلاح ساختاری تلاش کند که بدون مشارکت او ساخته شده است.

جنبش کردستان در ایران، به دلیل دهه‌ها سرکوب، انکار هویت، تبعیض ساختاری و برخورد امنیتی، حق دارد نسبت به طرح‌های سراسری و ائتلاف‌های سیاسی بدبین باشد.

تاریخ معاصر ایران مملو از وعده‌هایی است که در لحظه بحران به ملت‌ها، ملتها، اکولوژی و محیط زیست، زنان، گروەهای اجتماعی دینی و گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده داده شد، اما پس از تمرکز دوباره قدرت به فراموشی سپرده شد.


از انقلاب مشروطه تا انقلاب ۱۳۵۷، بارها مشارکت گروه‌های مختلف برای تغییر نظم سیاسی مطالبه شد، اما پس از پیروزی، ساختار متمرکز قدرت بار دیگر تنوع جامعه را سرکوب کرد. این تجربه تاریخی واقعی است و نباید کوچک شمرده شود. اما از این تجربه، دو نتیجه متفاوت می‌توان گرفت.


نتیجه نخست آن است که چون دیگران در گذشته پیمان شکسته‌اند، نیروهای کرد باید از همه میدان‌های مشترک کناره‌گیری کنند و تنها در درون فضای خود باقی بمانند.


نتیجه دوم آن است که چون حذف و پیمان‌شکنی در گذشته رخ داده است، حضور فعال‌تر، سازمان‌یافته‌تر و هوشیارانه‌تر در فرآیند برساخت آینده ضروری است که مطالبات را از سطح وعده‌های اخلاقی به اصول سیاسی، اسناد الزام‌آور و سازوکارهای نهادی تبدیل کند.

برداشت نخست، به‌رغم ظاهر رادیکال خود، در عمل میدان را به همان نیروهایی واگذار می‌کند که ممکن است بار دیگر آینده ایران را بر پایه تمرکز قدرت، برتری یک هویت و انکار تنوع اجتماعی طراحی کنند. برداشت دوم، از تجربه تاریخی برای تقویت قدرت مداخله و چانه‌زنی استفاده می‌کند.

سیاست مؤثر دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: تبدیل حافظه زخم‌ها به توانایی جلوگیری از تکرار آن‌ها، نه تبدیل این حافظه به دیواری برای قطع ارتباط با همه میدان‌های مشترک.


خودانزوایی: فضیلتی که به شکست راهبردی تبدیل شد


در بخش‌هایی از فرهنگ سیاسی کردی، خودانزوایی در طول زمان نوعی منزلت اخلاقی پیدا کرده است. گاه چنین تصور شده است که هرچه یک جریان سیاسی از ائتلاف‌های سراسری فاصله بیشتری داشته باشد، استقلال آن بیشتر و وفاداری‌اش به منافع ملت کُرد عمیق‌تر است.


بر این اساس، حضور در یک میدان مشترک نه به‌عنوان فرصتی برای اثرگذاری، بلکه به‌عنوان خطری برای حل شدن در سیاست دیگران ارزیابی می‌شود.

این نگرانی در شرایط تاریخی معینی قابل فهم بوده است. احزاب کرد بارها با نیروهایی روبه‌رو شده‌اند که در دوره مبارزه، از حقوق ملت‌ها و تمرکززدایی سخن گفته‌اند، اما پس از نزدیک شدن به قدرت، به مرکزگرایی و انکار تنوع بازگشته‌اند.

در نتیجه، بخشی از جنبش کردستان برای حفاظت از خود، سیاست فاصله‌گیری و احتیاط را در پیش گرفته است.


اما یک سیاست دفاعی، اگر بدون بازنگری به اصل دائمی تبدیل شود، می‌تواند از ابزار حفاظت به عامل محدودیت بدل گردد.


سیاستی که در یک دوره تاریخی برای جلوگیری از جذب یا حذف مفید بوده، ممکن است در دوره‌ای دیگر به کاهش نفوذ، از دست رفتن فرصت‌ها و واگذاری میدان تصمیم‌سازی به دیگران بینجامد.


جهان سیاسی امروز با جهان نیمه نخست قرن بیستم تفاوت بنیادی دارد. قدرت دیگر فقط در دولت، ارتش، قلمرو جغرافیایی یا تشکیلات بسته تولید نمی‌شود. رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی، نهادهای مدنی، افکار عمومی، مجامع بین‌المللی، ائتلاف‌های سیاسی و شبکه‌های فرامرزی، به بخش مهمی از سازوکار تولید قدرت تبدیل شده‌اند.

در چنین جهانی، یک جریان سیاسی هر اندازه نیز در درون سازمان خود منسجم باشد، اگر نتواند با محیط پیرامون ارتباط برقرار کند، روایت خود را به افکار عمومی منتقل سازد و در میدان‌های گسترده‌تر نقش ایفا کند، بخشی از قدرت واقعی خود را از دست خواهد داد.

قدرت سیاسی فقط در داشتن نیروی تشکیلاتی یا سابقه مبارزاتی خلاصه نمی‌شود. قدرت، توانایی تبدیل خواسته به گفتمان، گفتمان به ائتلاف و ائتلاف به ساختار سیاسی است.


هر جنبشی که نتواند این مسیر را طی کند، ممکن است از مشروعیت تاریخی و سرمایه اجتماعی فراوان برخوردار باشد، اما در لحظه تصمیم‌گیری نهایی، حضور تعیین‌کننده‌ای نداشته باشد.


خودانزوایی معمولاً با دفاع از هویت آغاز می‌شود، اما به تدریج می‌تواند هویت را از یک نیروی زنده و اثرگذار به نمادی بسته و تدافعی تبدیل کند. هویتی که تنها در درون خود بازتولید می‌شود و وارد گفت‌وگو با دیگران نمی‌شود، به مرور توانایی تغییر جهان پیرامون را از دست می‌دهد.


حفظ هویت بدون حضور در میدان سیاست، ممکن است به بقای نمادین بینجامد، اما لزوماً به تحقق حقوق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی منجر نمی‌شود.

حقوق ملت کرد فقط با تأکید بر حقانیت تاریخی آن به دست نمی‌آید. حقانیت اخلاقی ضروری است، اما کافی نیست. برای تبدیل حقانیت به حق تضمین‌شده، باید در همه میدان‌هایی حضور داشت که ساختار حقوقی و سیاسی آینده را شکل می‌دهند.

باید درباره شکل حکومت، میزان تمرکز قدرت، جایگاه زبان‌ها، شیوه اداره مناطق، توزیع منابع، آموزش، مشارکت سیاسی، عدالت اجتماعی و رابطه جامعه با دولت سخن گفت و بر نتیجه این گفت‌وگوها اثر گذاشت.


از این منظر، خروج از میدان‌های مشترک نه نشانه استقلال، بلکه در بسیاری از مواقع واگذاری داوطلبانه امکان اثرگذاری است.


سیاست سنگر و سیاست فعالانە و دموکراتیک


برای فهم بهتر مناقشه کنونی، می‌توان میان دو تصور از سیاست تمایز قائل شد: سیاست سنگر و سیاست فعالانە و دموکراتیک. در سیاست سنگر، هر جریان سیاسی در محدوده خود مستقر می‌شود، مرزهایش را تقویت می‌کند و ارتباط با بیرون را عمدتاً از زاویه تهدید می‌بیند.

امنیت در بسته ماندن، وحدت در یکدستی و وفاداری در فاصله گرفتن از دیگران تعریف می‌شود. این منطق در شرایط سرکوب شدید می‌تواند نقش حفاظتی داشته باشد؛ زیرا سازمان و هویت جمعی را از فروپاشی حفظ می‌کند. اما اگر به تنها منطق سیاست‌ورزی تبدیل شود، توان گسترش و اثرگذاری را کاهش می‌دهد.

در سیاست فعالانە و دموکراتیک، هویت و استقلال سیاسی حفظ می‌شوند، اما هدف فقط دفاع از مرزها نیست؛ بلکه تغییر توازن نیروها در فضای گسترده‌تر است.


یک جریان سیاسی وارد میدان سیاست فعالانە و دموکراتیکمی‌شود تا روایت خود را عرضه کند، با دیگران به گفت‌وگو بپردازد، ائتلاف بسازد، اختلاف‌ها را آشکار کند، از حقوق جامعه خود دفاع کند و مانع آن شود که دیگران به جای او سخن بگویند.

کنگره آزادی، دست‌کم در تعریف و ظرفیت اولیه خود، می‌تواند یکی از این میدان‌ها باشد. نه به این معنا که همه سیاست‌های آن درست است یا همه اعضایش درک یکسانی از مسئله کورد، تمرکززدایی، حقوق ملیت‌ها یا آینده ایران دارند؛ بلکه به این معنا که نیروهای متکثر در آن حضور دارند و امکان کشمکش دموکراتیک بر سر همین مفاهیم وجود دارد.

میدان سیاست فعالانە و دموکراتیک، فضایی بدون اختلاف نیست. برعکس، اختلاف جزء ذاتی آن است. تفاوت چنین میدانی با ساختار اقتدارگرا در این است که اختلاف در آن به حذف طرف مقابل منجر نمی‌شود و هیچ نیرویی مالک انحصاری حقیقت یا نمایندگی نیست.


در یک میدان دموکراتیک، هر جریان باید بتواند موضع خود را بیان کند، بر تصمیم‌ها اثر بگذارد، با برخی سیاست‌ها همراه شود و با برخی دیگر مخالفت کند.

از این رو، انتظار اینکه همه بیانیه‌ها و تصمیم‌های کنگره آزادی دقیقاً منطبق با مواضع یک حزب یا تشکل خاص باشد، با منطق پلتفرم متکثر سازگار نیست. اگر همه اعضا در همه موضوعات دیدگاه واحدی داشتند، نیازی به کنگره یا ائتلاف نبود؛ آن‌ها می‌توانستند در قالب یک حزب واحد فعالیت کنند. ضرورت یک پلتفرم درست از جایی آغاز می‌شود که نیروهای متفاوت، با حفظ هویت مستقل، درباره نقاط مشترک همکاری می‌کنند و اختلاف‌های خود را از مسیر سیاسی و دموکراتیک مدیریت می‌نمایند.

یک حزب می‌تواند در سطح کردستان برای همگرایی و همکاری میان احزاب کرد تلاش کند، در سطح ایران در یک پلتفرم دموکراتیک مشارکت داشته باشد و در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز روابط و دیپلماسی خود را گسترش دهد. این سطوح نه رقیب یکدیگر، بلکه اجزای یک راهبرد جامع‌اند.


مشکل از جایی آغاز می‌شود که سیاست به یک انتخاب اجباری تقلیل داده شود: یا همگرایی کردی یا مشارکت سراسری؛ یا دفاع از هویت ملی یا حضور در ائتلاف‌های ایران؛ یا وفاداری به کردستان یا گفت‌وگو با دیگر مردمان. این دوگانه‌ها واقعی نیستند؛ ساخته نوعی ذهنیت سیاسی‌اند که تنها یک سطح از کنش را مشروع می‌داند.


جنبشی که دارای اعتمادبه‌نفس نظری، سازمانی و اجتماعی باشد، از حضور در میدان‌های متنوع هراس ندارد. این جنبش می‌داند که گفت‌وگو به معنای تسلیم نیست، ائتلاف به معنای انحلال نیست و مصالحه بر سر روش‌ها، لزوماً به معنای معامله بر سر اصول نیست.

آنچه می‌تواند هویت سیاسی را تهدید کند، نه اصل ارتباط با دیگران، بلکه فقدان شفافیت، ضعف سازمانی، نبود خطوط قرمز روشن و ناتوانی در پاسخ‌گویی به جامعه خود است.

بنابراین، مسئله اصلی آن نیست که نیروهای کورد از میدان مشترک دور بمانند؛ مسئله این است که با چه برنامه، چه اصولی، چه ضمانت‌هایی و با چه میزان پاسخ‌گویی وارد آن شوند.


حضور کوردها: از موضوع سیاست به فاعل سیاست


برای بیش از یک قرن، دولت‌های مرکزی در ایران کوشیده‌اند مسالە کرد را از یک مسالە سیاسی و دموکراتیک به یک پرونده امنیتی تبدیل کنند.


مطالبات زبانی، فرهنگی، سیاسی و مدیریتی کردها غالباً نه به‌عنوان حقوق بخشی از جامعه، بلکه به‌عنوان تهدیدی علیه تمامیت ارضی یا اقتدار دولت مرکزی معرفی شده‌اند. این چارچوب امنیتی، امکان گفت‌وگوی واقعی درباره حقوق ملت کرد را محدود کرده و به سرکوب، تبعیض و خشونت مشروعیت بخشیده است.


یکی از مهم‌ترین وظایف تاریخی جنبش کردستان، شکستن همین چارچوب است. اما این کار تنها با سخن گفتن در درون جامعه کرد یا تکرار مطالبات در محافل نزدیک به خود ممکن نیست.


مسالە کرد باید در مرکز گفت‌وگو درباره دموکراسی در ایران قرار گیرد؛ نه به‌عنوان موضوعی حاشیه‌ای که پس از حل «مسالە اصلی کشور» به آن پرداخته شود، بلکه به‌عنوان یکی از معیارهای اصلی سنجش دموکراتیک بودن هر آلترناتیو.


هر نیرویی که درباره ایران دموکراتیک سخن می‌گوید، باید پاسخ دهد که جایگاه ملت کرد، زبان کردی، اداره دموکراتیک جامعه، توزیع قدرت، توسعه متوازن، عدالت اقتصادی و حق مشارکت سیاسی در طرح او چیست.

این پرسش‌ها تنها زمانی وارد دستور کار عمومی می‌شوند که نیروهای کرد در میدان‌های مشترک حضور داشته باشند و اجازه ندهند دیگران مسئله آنان را تعریف، تفسیر یا به حاشیه منتقل کنند.

حضور در کنگره آزادی یا هر پلتفرم مشابهی، از این منظر به معنای تبدیل شدن از «موضوع سیاست» به «فاعل سیاست» است. کردها نباید تنها موضوع بیانیه‌ها، وعده‌ها یا نگرانی‌های دیگران باشند؛ باید خود در تدوین اسناد، تعیین اولویت‌ها، تعریف ساختار آینده و ایجاد سازوکارهای دموکراتیک مشارکت کنند.



این حضور، سهم‌خواهی به معنای متعارف آن نیست. سهم‌خواهی معمولاً درون ساختار موجود قدرت رخ می‌دهد و بر تقسیم منصب، مقام یا منابع میان نیروها متمرکز است.


اما آنچه پلتفرم دموکراتیک ایران دنبال می‌کند، تغییر خود منطق و ساختار قدرت است. مسئله فقط این نیست که چه کسانی در دولت آینده حضور خواهند داشت؛ مسالە این است که آیا دولت آینده همچنان متمرکز، یک‌زبان، مردسالار، طبیعت‌ستیز و مبتنی بر حذف خواهد بود یا ساختاری دموکراتیک، غیرمتمرکز و متکثر خواهد داشت.


از این رو، پلتفرم دموکراتیک ایران بعنوان تشکلی سیاسی، حضور خود در کنگره آزادی را نه وسیله‌ای برای دستیابی به جایگاهی در تقسیم قدرت، بلکه بخشی از تلاش برای برساخت یک جمهوری دموکراتیک و غیرمتمرکز می‌داند؛ جمهوری‌ای که در آن حقوق ملت‌های ایران، آزادی و مشارکت برابر زنان، عدالت اجتماعی، عدالت اکولوژیک، حقوق زبانی و فرهنگی و حق حضور گروه‌های حذف‌شده یا به‌حاشیه‌رانده‌شده، عناصر فرعی یا تزئینی نباشند، بلکه در بنیاد نظم سیاسی جدید قرار گیرند.


در چنین برداشتی، مسئله کرد از مسئله زنان، محیط زیست، کارگران، اقلیت‌های دینی، جامعه مدنی و دیگر گروه‌های تحت ستم جدا نیست. همه این مسائل به یک پرسش مشترک بازمی‌گردند: قدرت چگونه سازمان می‌یابد و چه کسانی حق مشارکت در تصمیم‌گیری درباره زندگی خود را دارند؟

اگر ساختار قدرت همچنان متمرکز باقی بماند، حتی تغییر حاکمان نیز لزوماً به دموکراسی منجر نخواهد شد. یک دولت مرکزی جدید می‌تواند با نام و نمادی متفاوت، همان رابطه تاریخی مرکز و پیرامون را بازتولید کند.

به همین دلیل، پلتفرم دموکراتیک ایران بر این باور است که گذار از جمهوری اسلامی فقط تغییر حکومت نیست؛ بلکه باید به تغییر رابطه دولت و جامعه، مرکز و مناطق، انسان و طبیعت و زن و ساختار مردسالار منجر شود.


حضور در میدان‌های مشترک، امکان دفاع از همین برداشت را فراهم می‌کند. خروج از این میدان‌ها، در مقابل، احتمال آن را افزایش می‌دهد که مفهوم «ایران دموکراتیک» بدون پاسخ روشن به این مسائل تعریف شود و همان ساختارهای پیشین، با زبان و چهره‌ای تازه بازتولید گردند.


منازعه بر سر نمایندگی: چه کسی حق دارد از کُردها سخن بگوید؟


بخش مهمی از حملاتی که علیه حضور نیروهای کورد در کنگره آزادی صورت گرفته، فقط از اختلاف درباره یک تصمیم سیاسی ناشی نمی‌شود.


در لایه عمیق‌تر، ما با منازعه‌ای بر سر نمایندگی روبه‌رو هستیم: چه کسی حق دارد از جانب جامعه کورد سخن بگوید، چه کسی می‌تواند منافع این جامعه را تعریف کند و چه نوع حضوری «مشروع» تلقی می‌شود؟

در بسیاری از جنبش‌های سیاسی، به‌ویژه جنبش‌هایی که تاریخی طولانی از سرکوب و مقاومت دارند، سازمان‌ها به‌تدریج نوعی سرمایه نمادین انباشته می‌کنند. این سرمایه از سابقه مبارزه، قربانی‌دادن، حضور اجتماعی، شبکه‌های تشکیلاتی و اعتماد بخشی از جامعه به دست می‌آید.

طبیعی است که هر حزب یا جریان سیاسی بخواهد این سرمایه را حفظ کند و جایگاه خود را در مناسبات درون‌جنبشی ارتقا دهد.


مشکل زمانی آغاز می‌شود که رقابت سیاسی به ادعای انحصاری نمایندگی تبدیل شود؛ یعنی یک جریان نه فقط از موضع خود دفاع کند، بلکه حضور و مشروعیت دیگر نیروها را نیز زیر سؤال ببرد.

جامعه کرد، مانند هر جامعه دیگری، یکدست نیست. در آن گرایش‌های فکری، طبقاتی، نسلی، جنسیتی، فرهنگی و سیاسی متفاوتی وجود دارد. هیچ حزب، سازمان یا ائتلافی، هر اندازه نیز دارای پیشینه و پایگاه اجتماعی باشد، نمی‌تواند به تنهایی تمامی این تنوع را نمایندگی کند. پذیرش این واقعیت، تضعیف سیاست کردی نیست؛ برعکس، شرط دموکراتیک‌شدن آن است.

وقتی حضور یک نیروی کرد در یک ائتلاف سراسری، صرفاً به این دلیل که آن نیرو در چهارچوب سیاسی دیگری نیز فعالیت دارد، با برچسب‌هایی مانند عدول از منافع ملی یا تضعیف وحدت کوردی مواجه می‌شود، در واقع یک پرسش مهم به حاشیه رانده می‌شود: آیا وحدت به معنای یکسان‌سازی است یا به معنای توانایی همکاری میان نیروهای متفاوت؟


وحدتی که فقط در حذف صداهای متفاوت امکان‌پذیر باشد، وحدت نیست؛ انحصار است. همبستگی واقعی زمانی شکل می‌گیرد که نیروها با وجود اختلاف، حق موجودیت، استقلال و انتخاب سیاسی یکدیگر را به رسمیت بشناسند.


بر این اساس، دفاع از همپیمانی میان احزاب کردستان نباید به ابزاری برای محدود کردن روابط سیاسی اعضای آن تبدیل شود. همپیمانی کردی زمانی معنا و قدرت خواهد داشت که بتواند تنوع درونی خود را تحمل کند و هم‌زمان ظرفیت حضور اعضایش را در میدان‌های دیگر افزایش دهد.

اگر یک حزب کرد در کنگره آزادی فعالیت می‌کند، این حضور لزوماً به معنای فاصله گرفتن از همگرایی کردی نیست. برعکس، آن حزب می‌تواند در آن میدان، مطالبات مشترک کردها را وارد گفت‌وگوی سراسری کند، سوءبرداشت‌ها را به چالش بکشد و بر اسناد و مواضع اثر بگذارد.

به این ترتیب، حضور در کنگره آزادی می‌تواند بخشی از راهبرد افزایش وزن سیاسی کوردها باشد، نه عاملی برای تضعیف آن.


این مسالە به‌ویژه در شرایطی اهمیت دارد که جامعه ایران در آستانه تحولات بزرگ قرار دارد. هرچه بحران سیاسی عمیق‌تر شود، رقابت بر سر تعریف آلترناتیو و آینده کشور نیز تشدید خواهد شد.


در چنین شرایطی، عدم حضور نیروهای کورد در میدان‌های مشترک به معنای بی‌طرف ماندن نیست؛ به معنای آن است که دیگران بدون حضور آنان چارچوب آینده را تعیین خواهند کرد.


نقد مشروع و تخریب سیاسی


هر پلتفرم دموکراتیک باید در برابر نقد باز باشد. کنگره آزادی نیز از این قاعده مستثنا نیست. تصمیم‌ها، بیانیه‌ها، ساختار داخلی، نحوه نمایندگی و عملکرد سیاسی آن می‌توانند و باید مورد پرسش و ارزیابی قرار گیرند. هیچ ائتلافی صرفاً به دلیل آنکه خود را دموکراتیک می‌نامد، از پاسخ‌گویی معاف نمی‌شود. اما میان نقد و تخریب تفاوتی اساسی وجود دارد.


نقد، به موضع، تصمیم یا عملکرد مشخص می‌پردازد. استدلال ارائه می‌کند، شواهد خود را آشکار می‌سازد و امکان پاسخ‌گویی را به رسمیت می‌شناسد. تخریب، در مقابل، معمولاً از موضع مشخص عبور می‌کند و به انگیزه‌خوانی، شخصیت‌زدایی، اتهام‌زنی و ساختن تصویری نامشروع از طرف مقابل می‌رسد.


وقتی گفته می‌شود فلان بیانیه کنگره آزادی در بازتاب مطالبات کردها ناکافی بوده است، با یک نقد سیاسی روبه‌رو هستیم. زمانیکە پرسیده می‌شود سازوکار تصمیم‌گیری کنگره تا چه اندازه شفاف و مشارکتی است، این نیز نقدی مشروع است.

اما وقتی صرف حضور در کنگره به عنوان سندی بر خیانت، وابستگی یا پشت‌کردن به ملت کُرد معرفی می‌شود، دیگر بحث بر سر سیاست نیست؛ بلکه هدف، حذف حق حضور و بی‌اعتبارسازی کنشگر است.

این تفاوت در فضای شبکه‌های اجتماعی اغلب از میان می‌رود. ساختار رسانه‌هایی مانند ایکس، اینستاگرام و فیسبوک به گونه‌ای است که محتوای قطبی، احساسی و تند، بیشتر دیده می‌شود. جمله‌ای کوتاه و اتهامی، معمولاً بیش از توضیحی دقیق و چندلایه بازنشر می‌شود. همین منطق، اختلاف سیاسی را به مسابقه‌ای برای تولید شدیدترین برچسب‌ها تبدیل می‌کند.


در چنین فضایی، بخشی از بدنه‌های تشکیلاتی ممکن است بدون دسترسی به اطلاعات کامل، با روایت‌هایی مواجه شوند که کنگره آزادی را تهدیدی علیه وحدت کردی یا ابزاری برای حل کردن احزاب کرد در یک پروژه سراسری معرفی می‌کنند.

این روایت‌ها، با تکرار فراوان، می‌توانند جای واقعیت سیاسی را بگیرند. به‌ویژه زمانی که احساسات ناشی از جنگ، سرکوب، جان‌باختن نیروهای پیشمرگه یا حملات جمهوری اسلامی نیز در جامعه وجود دارد، زمینه برای قطبی‌شدن بیشتر فراهم می‌شود.

با این حال، مسئولیت کنشگر سیاسی دقیقاً در چنین لحظاتی سنگین‌تر است. سیاست جدی نباید تابع هیجان لحظه‌ای فضای مجازی شود. وظیفه احزاب، روشنفکران و رسانه‌های مسئول آن است که میان اختلاف، رقابت و دشمنی تمایز بگذارند.


هر اختلاف میان نیروهای کُرد نباید به منازعه‌ای وجودی تبدیل شود و هر موضع متفاوتی نباید به عنوان خیانت تفسیر گردد.


اگر فرهنگ سیاسی کردی نتواند حق اختلاف داخلی را به رسمیت بشناسد، چگونه می‌تواند در سطح ایران از تکثر، پلورالیسم و دموکراسی دفاع کند؟ نمی‌توان در برابر دولت مرکزی از حق تنوع سخن گفت، اما در فضای درونی، تنها یک روایت و یک راهبرد را مشروع دانست.


دموکراسی از درون آغاز می‌شود؛ از پذیرش اینکه هیچ نیرویی مالک حقیقت کامل نیست و هیچ حزبی حق ندارد جامعه را با خود یکی بگیرد.


کنگره آزادی و همپیمانی احزاب کرد: دو سطح متفاوت از سیاست


یکی از دوگانه‌های نادرستی که در مناقشات اخیر شکل گرفته، قرار دادن کنگره آزادی در برابر همپیمانی احزاب کورد است. گویی نیروهای کرد باید میان این دو یکی را انتخاب کنند: یا در چارچوب کردستانی باقی بمانند یا وارد یک ائتلاف سراسری شوند. این دوگانه، از درک تک‌سطحی سیاست ناشی می‌شود.


جنبش کردستان در چند سطح هم‌زمان فعالیت می‌کند. در سطح نخست، نیازمند همگرایی درونی میان احزاب و جریان‌های کرد است.

این همگرایی برای مقابله با جمهوری اسلامی، دفاع از جامعه کردستان، جلوگیری از درگیری‌های درونی، هماهنگ‌کردن مواضع و افزایش قدرت چانه‌زنی ضروری است.

در سطح دوم، نیروهای کرد باید در میدان سیاسی ایران حضور داشته باشند. زیرا بخش مهمی از تصمیم‌هایی که بر آینده کردستان اثر می‌گذارند، در چهارچوب کلی ساختار سیاسی ایران اتخاذ خواهند شد.


شکل دولت، قانون اساسی، توزیع قدرت، نظام مالی، سیاست زبانی و حقوق مناطق، همگی به نظم سراسری مربوط‌اند.

در سطح سوم، جنبش کردستان نیازمند دیپلماسی منطقه‌ای و بین‌المللی است. مسالە کرد به مرزهای یک کشور محدود نیست و تحولات ایران، عراق، ترکیه و سوریه بر یکدیگر اثر می‌گذارند. افزون بر این، حمایت افکار عمومی، نهادهای حقوق بشری و مراکز سیاسی بین‌المللی می‌تواند در حفاظت از حقوق کردها نقش داشته باشد.

هیچ‌یک از این سطوح جایگزین دیگری نیست. یک سیاست بالغ باید بتواند میان آن‌ها ارتباط برقرار کند.

همپیمانی احزاب کرد می‌تواند چارچوبی برای هماهنگی درونی باشد؛ کنگره آزادی می‌تواند بستری برای اثرگذاری بر آینده ایران فراهم کند؛ و روابط بین‌المللی می‌توانند صدای کُردها را در جهان تقویت کنند. محدود کردن جنبش کرد به یکی از این سطوح، به معنای کاهش ظرفیت آن است.


از این منظر، موضعی که مشارکت در کنگره آزادی را متعارض با همگرایی کردی می‌داند، در عمل جنبش را با انتخابی مصنوعی روبه‌رو می‌کند. سیاست مؤثر نیازمند جمع‌کردن ظرفیت‌هاست، نه واداشتن نیروها به انتخاب میان میدان‌هایی که می‌توانند مکمل یکدیگر باشند.

البته این حضور باید مشروط و مبتنی بر اصول باشد. هیچ ائتلافی نباید به چک سفیدامضا تبدیل شود. نیروهای کرد حق دارند همکاری خود را به پذیرش پلورالیسم، حقوق ملت‌ها، تمرکززدایی، مشارکت برابر و سازوکارهای دموکراتیک مشروط کنند.

هرگاه یک پلتفرم از این اصول فاصله بگیرد یا منافع و حقوق ملت کورد را انکار کند، تجدیدنظر در همکاری کاملاً مشروع است.


اما «مشروط بودن همکاری» با «رد اصل حضور» تفاوت دارد. اولی سیاستی مسئولانه و انعطاف‌پذیر است؛ دومی می‌تواند به انزوا و حذف خودخواسته منجر شود.


اختلاف درباره جنگ: آزمون تکثر سیاسی


بیانیه اخیر کنگره آزادی درباره جنگ ایران و آمریکا ـ اسرائیل، یکی از عوامل اصلی تشدید مناقشه بود. اختلاف بر سر این بیانیه قابل فهم است، زیرا جنگ موضوعی حاشیه‌ای نیست و مستقیماً با جان مردم، آینده حکومت، وضعیت اپوزیسیون و توازن منطقه‌ای ارتباط دارد.

بخشی از نیروها بر توقف فوری جنگ، حفاظت از غیرنظامیان و مخالفت با مداخله خارجی تأکید می‌کنند. بخشی دیگر، ضمن مخالفت با جنگ‌طلبی، مسئولیت اصلی بحران را متوجه سیاست‌های داخلی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی می‌دانند و فشار بر مراکز سرکوب و ساختار نظامی رژیم را لزوماً به زیان مردم ارزیابی نمی‌کنند. گروهی نیز معتقدند بدون تضعیف جدی ساختار قدرت جمهوری اسلامی، امکان گذار دموکراتیک فراهم نمی‌شود.

این اختلاف‌ها واقعی‌اند و نباید با عبارت‌های مبهم پوشانده شوند. اما وجود اختلاف لزوماً به معنای ناممکن بودن همکاری نیست.


یک پلتفرم متکثر باید بتواند میان موضع مشترک و استقلال سیاسی اعضا تعادل برقرار کند. موضع مشترک نمی‌تواند بیان کامل دیدگاه همه نیروها باشد، اما در عین حال نباید به‌گونه‌ای تنظیم شود که اعضا احساس کنند اصول بنیادین آنان نادیده گرفته شده است.


راه‌حل، حذف اختلاف یا تحمیل یک قرائت واحد نیست؛ بلکه شفاف‌سازی است. هر جریان باید بتواند توضیح دهد کدام بخش از موضع مشترک را می‌پذیرد، با کدام بخش اختلاف دارد و تحلیل مستقل او چیست. این امر نه کنگره را تضعیف می‌کند و نه وحدت را از میان می‌برد. برعکس، صداقت سیاسی و اعتماد عمومی را افزایش می‌دهد.


یک میدان دموکراتیک دقیقاً برای مدیریت همین اختلاف‌هاست. اگر تنها نیروهای کاملاً هم‌نظر بتوانند در یک ساختار مشترک حضور داشته باشند، آن ساختار دیگر کنگره‌ای متکثر نخواهد بود؛ بلکه به سازمانی ایدئولوژیک و یکدست تبدیل می‌شود.


از واکنش‌گرایی به تولید سیاست


یکی از خطرهای جدی برای جنبش‌های سیاسی آن است که دستور کار خود را از مخالفان بگیرند. وقتی بخش بزرگی از انرژی یک جریان صرف پاسخ دادن به حملات رسانه‌ای، شایعات، اتهام‌ها و جدال‌های روزانه شود، توان تولید سیاست و افق آینده کاهش می‌یابد.


نیرویی که دائماً در حال دفاع از موجودیت خود است، به‌تدریج از توضیح اینکه چه می‌خواهد بازمی‌ماند.

پاسخ به تخریب لازم است، اما نباید به محور اصلی سیاست تبدیل شود.

پلتفرم دموکراتیک ایران و دیگر نیروهای حاضر در کنگره آزادی باید به جای گرفتارشدن در جدال‌های بی‌پایان، بر تولید برنامه، گسترش گفت‌وگو و روشن‌کردن مدل پیشنهادی خود برای ایران آینده تمرکز کنند.

جامعه باید بداند جمهوری دموکراتیک غیرمتمرکز در عمل چه معنایی دارد. رابطه دولت پلوس دموکراسی با مناطق و جوامع چگونه خواهد بود؟ حقوق زبانی و فرهنگی چگونه تضمین می‌شوند؟ زنان چه جایگاهی در ساختار قدرت خواهند داشت؟ عدالت اکولوژیک چگونه به سیاست اقتصادی و توسعه‌ای پیوند می‌خورد؟ گروە‌های اجتماعی دینی، جنسیتی چگونه از حقوق خود برخوردار خواهند شد؟ سازوکار مشارکت مردم در تصمیم‌گیری چیست؟


هرچه پاسخ به این پرسش‌ها دقیق‌تر باشد، فضای برچسب‌زنی محدودتر می‌شود. سیاست روشن، بهترین پاسخ به تحریف است.

پلتفرم دموکراتیک ایران نباید صرفاً از حضور خود در کنگره دفاع کند؛ باید نشان دهد که از این حضور برای پیشبرد چه اهدافی استفاده می‌کند. باید روشن کند که هدفش کسب چند کرسی یا عنوان نیست، بلکه واردکردن یک تصور متفاوت از قدرت و جامعه به بحث آینده ایران است.

در این تصور، جامعه مقدم بر دولت است و دولت نباید به مرکز انحصاری تصمیم‌گیری تبدیل شود. تنوع زبانی و فرهنگی و مطالبات سیاسی مشکل امنیتی نیست، بلکه واقعیتی اجتماعی و منبع غنای دموکراتیک است.

زنان صرفاً یکی از گروه‌های نیازمند حمایت نیستند، بلکه آزادی آنان معیار آزادی کل جامعه است. طبیعت منبع نامحدود بهره‌برداری نیست و عدالت محیط زیستی بخشی از عدالت سیاسی است.

اگر این افق به‌صورت منسجم و قابل فهم ارائه شود، حضور در کنگره آزادی از یک موضوع دفاعی به یک پروژه ایجابی تبدیل خواهد شد. آن‌گاه بحث فقط این نخواهد بود که چرا کردها نباید از کنگره خارج شوند؛ بلکه پرسش این خواهد شد که حضور آنان چگونه می‌تواند خود کنگره و تصور عمومی از آینده دموکراتیک ایران را دگرگون کند.


شکستن مرزها، نه از دست دادن مرزهای هویتی


دعوت به عبور از خودانزوایی به معنای نادیده گرفتن تفاوت‌ها یا حل شدن در یک هویت فراگیر نیست. شکستن مرزهای سیاسی و ارتباطی با از میان بردن مرزهای هویتی تفاوت دارد.


جامعه کرد حق دارد زبان، فرهنگ، حافظه تاریخی، ساختارهای اجتماعی و خواسته‌های سیاسی خود را حفظ و گسترش دهد. هیچ پروژه دموکراتیکی نمی‌تواند از کردها بخواهد برای ورود به میدان مشترک، خود را به یک هویت فرهنگی یا سیاسی مسلط فروبکاهند.

اما حفاظت از هویت، زمانی پایدارتر است که با قدرت سیاسی، نهادهای دموکراتیک و امکان اثرگذاری همراه شود. هویتی که فقط در حافظه و نماد باقی بماند، در برابر ساختارهای متمرکز و سیاست‌های همگون‌ساز آسیب‌پذیر خواهد بود.

از همین رو، شکستن دیوارهای ارتباطی بخشی از دفاع از هویت است. نیروهای کرد باید بتوانند با فارس‌ها، بلوچ‌ها، عرب‌ها، ترک‌ها، ترکمن‌ها، لرها، زنان، کارگران، دانشجویان و دیگر گروه‌های اجتماعی وارد گفت‌وگو شوند و میان تجربه‌های متفاوت از تبعیض و سرکوب پیوند ایجاد کنند.


جمهوری اسلامی فقط از طریق خشونت عریان حکومت نکرده است؛ یکی از ابزارهای مهم آن، جداکردن جنبش‌ها از یکدیگر و تولید سوءظن میان گروه‌های مختلف بوده است. هر گروه به‌گونه‌ای تشویق شده که رنج خود را استثنایی ببیند و دیگری را رقیب یا تهدید تلقی کند.

سیاست دموکراتیک باید این منطق را معکوس کند. مسئله کرد، مسئله بلوچ، مسئله عرب، مسئله زنان و مسئله کارگران یکی نیستند، اما ریشه‌های ساختاری مشترکی دارند: تمرکز قدرت، فقدان مشارکت دموکراتیک، تبعیض، مردسالاری، بهره‌کشی و انکار تنوع.

ساختن پیوند میان این مبارزات به معنای از میان بردن ویژگی‌های هر یک نیست؛ بلکه به معنای ایجاد قدرتی اجتماعی است که هیچ گروهی به تنهایی قادر به ساختن آن نیست.


از این منظر، کنگره آزادی باید نه سقفی برای پوشاندن تفاوت‌ها، بلکه میدانی برای پیوند دادن آن‌ها باشد. اگر چنین کند، حضور نیروهای کورد در آن نه فقط برای کوردها، بلکه برای دموکراتیک‌شدن کل اپوزیسیون ضروری خواهد بود.


عبور از سیاست خودانزوایی: ضرورتی برای مشارکت در برساخت ایران دموکراتیک


هر دوره تاریخی، پرسش تعیین‌کننده خود را دارد. گاه پرسش اصلی این است که چگونه باید در برابر استبداد مقاومت کرد؛ گاه این است که چگونه باید از جامعه در برابر جنگ و ویرانی حفاظت نمود؛ و گاه مهم‌ترین پرسش آن است که چگونه می‌توان پس از فروپاشی یک نظم سیاسی، نظمی نو بر پایه آزادی، عدالت و مشارکت همگانی بنا کرد.


به نظر می‌رسد جنبش‌های سیاسی موجود در ایران، از جمله جنبش کردستان، امروز بیش از هر زمان دیگری با پرسش سوم روبه‌رو هستند.

مسئله صرفاً مخالفت با جمهوری اسلامی نیست؛ مسالە آن است که اگر این نظام سیاسی روزی جای خود را به نظمی دیگر بدهد، آن نظم جدید چگونه شکل خواهد گرفت و چه کسانی در طراحی آن نقش خواهند داشت.

این پرسش، اهمیت کنگره آزادی و دیگر میدان‌های مشترک دموکراتیک را آشکار می‌کند. ارزش چنین میدان‌هایی فقط در آن نیست که چند حزب یا تشکل در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند، بلکه در این است که امکان گفت‌وگو درباره آینده، پیش از شکل‌گیری قدرت، فراهم می‌شود.


آینده دموکراتیک، محصول تصمیم یک گروه یا یک رهبر نیست؛ نتیجه فرآیندی طولانی از گفت‌وگو، رقابت، تفاهم، اختلاف و مشارکت است. از همین رو، مسئله اصلی این مقاله نه دفاع از یک سازمان مشخص، بلکه دفاع از اصل مشارکت در فرآیند برساخت آینده ایران دموکراتیک است.


اگر نیروهای کرد از این فرآیند کنار بکشند، به این دلیل که بخشی از شرکت‌کنندگان را نمی‌پسندند، با برخی بیانیه‌ها موافق نیستند یا نسبت به بخشی از اپوزیسیون بی‌اعتمادند، در واقع مسالە اصلی را به مسالەای فرعی تقلیل داده‌اند.


بی‌اعتمادی می‌تواند واقعی باشد، اختلاف‌ها نیز واقعی‌اند، اما پاسخ به این واقعیت‌ها، خروج از میدان نیست؛ پاسخ، تغییر قواعد میدان از طریق حضور فعال، گفت‌وگوی انتقادی و افزایش توان اثرگذاری است.

هیچ جامعه‌ای با ترک میدان سیاست، به حقوق خود نرسیده است. هیچ ملتی با سپردن فرآیند تصمیم‌سازی به دیگران، نتوانسته جایگاه خود را در آینده تضمین کند. هیچ جنبش آزادی‌خواهی نیز تنها با اتکا به حافظه تاریخی و مشروعیت اخلاقی، بدون حضور در ساختارهای تولید قدرت، به اهداف خود دست نیافته است.

این، شاید مهم‌ترین درسی باشد که تجربه جنبش‌های آزادی‌خواه جهان در برابر ما قرار می‌دهد.


مسئولیت تاریخی جنبش کردستان


جنبش کردستان در ایران امروز، صرفاً یکی از بازیگران عرصه سیاست نیست؛ بلکە یکی از مهم‌ترین حاملان تجربه دموکراسی، خودسازمان‌دهی اجتماعی، مقاومت مدنی و نقد تمرکزگرایی در تاریخ معاصر ایران است.


در دهه‌هایی که بخش بزرگی از سیاست ایران همچنان در چارچوب دولت متمرکز، اقتدارگرایی و یکسان‌سازی فرهنگی می‌اندیشید، بخش مهمی از اندیشه سیاسی کرد، بر مفاهیمی چون مشارکت مردمی، اداره دموکراتیک، تکثر فرهنگی، حقوق زنان، جامعه مدنی و احترام به تنوع اجتماعی تأکید می‌کردە است.

این سرمایه نظری و تجربی، فقط متعلق به جامعه کرد نیست؛ بخشی از سرمایه دموکراتیک کل ایران است. اما سرمایه، زمانی ارزش سیاسی پیدا می‌کند که وارد میدان شود. اندیشه‌ای که فقط درون خود بازتولید شود، هرچند عمیق و ارزشمند باشد، توان تغییر ساختارهای سیاسی را نخواهد داشت.

به همین دلیل، حضور جنبش کردستان در گفت‌وگوهای سراسری، نه لطف به دیگران است و نه عقب‌نشینی از مطالبات ملی-هویتی؛ بلکه انتقال تجربه‌ای تاریخی به فرآیند ساختن آینده ایران دموکراتیک و غیرمتمرکز است.


اگر قرار باشد ایران آینده بر پایه دموکراسی، تکثر، عدالت اجتماعی و تمرکززدایی شکل بگیرد، طبیعی است که جنبشی با این تجربه تاریخی باید در متن این فرآیند حضور داشته باشد، نه در حاشیه آن.


پلتفرم دموکراتیک ایران: از اپوزیسیون به پروژه برساخت


یکی از ضعف‌های تاریخی بخش بزرگی از اپوزیسیون ایران آن بوده است که سیاست را عمدتاً در مخالفت با حکومت تعریف کرده است.

در چنین نگاهی، مهم‌ترین پرسش این است که چگونه باید جمهوری اسلامی را کنار زد.اما پرسش کمتر مطرح‌شده این است که پس از آن چه باید ساخت. پلتفرم دموکراتیک ایران تلاش می‌کند این خلأ را پر کند.

مسئله اصلی این پلتفرم، صرفاً مخالفت با جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه ارائه تصویری از نظمی جایگزین است که در آن رابطه دولت و جامعه، مرکز و پیرامون، زن و قدرت، انسان و طبیعت، و ملیت‌های مختلف با یکدیگر دگرگون شود.


از این منظر، جمهوری دموکراتیک غیرمتمرکز در قالب سیاسی آن یعنیملت دموکراتیک صرفاً یک شعار سیاسی نیست؛ بلکه پاسخی به بحرانی تاریخی است که در طی بیش از یک قرن، دولت متمرکز در ایران ایجاد کرده است.

اگر ساختار قدرت تغییر نکند، تغییر حکومت به تنهایی مسالە را حل نخواهد کرد.ممکن است نام حکومت عوض شود، اما اگر همان تمرکز قدرت، همان انحصار فرهنگی، همان نگاه امنیتی به تنوع اجتماعی و همان حذف نیروهای پیرامونی ادامه یابد، بحران نیز بازتولید خواهد شد.

از همین رو، مشارکت در کنگره آزادی برای پلتفرم دموکراتیک ایران، بخشی از پروژه بزرگ‌تری است که هدف آن، اثرگذاری بر همین فرآیند برساخت است.


کنگره آزادی: یک پروژه ناتمام


واقع‌بینی سیاسی ایجاب می‌کند که کنگره آزادی نه بیش از اندازه آرمانی تصویر شود و نه به دلیل ضعف‌ها و کاستی‌هایش نادیده گرفته شود. این کنگره نیز مانند هر ائتلاف دیگری، با چالش‌های جدی روبه‌روست.


اختلاف‌های سیاسی، تفاوت در تجربه تاریخی نیروهای عضو، برداشت‌های متفاوت از مسئله ملی-هویتی، جنگ، تمرکززدایی، حقوق زنان و حقوق اکولوژی حتی شیوه اداره داخلی کنگره، واقعیت‌هایی هستند که نمی‌توان آن‌ها را انکار کرد.

اما همین اختلاف‌ها، اگر در چهارچوبی دموکراتیک مدیریت شوند، می‌توانند به نقطه قوت تبدیل شوند. دموکراسی دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از توانایی زندگی سیاسی با وجود اختلاف. پس هیچ پروژه دموکراتیکی از ابتدا کامل نیست. پروژه‌های دموکراتیک، در جریان گفت‌وگو، نقد، اصلاح و مشارکت تکامل پیدا می‌کنند.

اگر نیروهای دموکراتیک، هر بار که با اختلافی روبه‌رو شدند، میدان را ترک کنند، هیچ تجربه مشترکی به بلوغ نخواهد رسید. از این منظر، مسئولیت نیروهای کرد تنها نقدکنگره آزادی نیست؛ بلکه مشارکت فعال در اصلاح، تقویت و دموکراتیک‌تر شدن آن نیز هست.خروج، ساده‌ترین واکنش است.


ماندن، گفت‌وگو کردن، اقناع کردن، تغییر دادن و ساختن، دشوارتر اما مؤثرتر است.


عبور از سیاست واکنشی


بخش مهمی از انرژی نیروهای سیاسی در سال‌های اخیر صرف واکنش به بحران‌ها، حملات رسانه‌ای، جنگ روایت‌ها و پاسخ به اتهام‌ها شده است.


این وضعیت، اگرچه در مقاطعی اجتناب‌ناپذیر است، اما نمی‌تواند به راهبرد دائمی تبدیل شود. جنبشی که فقط واکنش نشان می‌دهد، به‌تدریج ابتکار عمل را از دست می‌دهد. در مقابل، جنبشی که خود دستور کار خود را تولید می‌کند، آینده را شکل می‌دهد. وظیفه امروز نیروهای دموکراتیک، تنها پاسخ دادن به مخالفان نیست.


وظیفه آنان، تولید اندیشه، ارائه برنامه، تربیت نسل جدید کنشگران، گسترش فرهنگ گفت‌وگو، دفاع از حقوق بشر، تقویت همبستگی میان ملت‌ها و ساختن تصویری روشن از ایران دموکراتیک آینده است.جامعه بیش از آنکه نیازمند جدال‌های روزمره باشد، نیازمند امیدی مبتنی بر برنامه است.


سخن پایانی


این مقاله تلاشی بود برای دفاع از یک ایده؛ نه دفاع از یک حزب، یک شخص یا حتی یک کنگره. آن ایده، این است که آینده دموکراتیک ایران، بدون مشارکت فعال همه مردمان ایران، از جمله ملت کرد ساخته نخواهد شد.


این مشارکت نیز تنها زمانی مؤثر خواهد بود که از مرزهای ذهنی، ترس‌های تاریخی و سیاست خودانزوایی عبور کنیم.

همگرایی میان احزاب کردستان، ضرورتی انکارناپذیر است.هم‌زمان، حضور در میدان‌های مشترک دموکراتیک ایران نیز ضرورتی انکارناپذیر است.این دو، نه رقیب یکدیگر، بلکه دو ضلع یک راهبرد واحد هستند.

راهبردی که می‌کوشد ملت کرد را از جایگاه «موضوع سیاست» به جایگاه «فاعل سیاست» ارتقا دهد؛ از موقعیتی که دیگران درباره او تصمیم می‌گیرند، به موقعیتی که خود در طراحی آینده مشارکت می‌کند.


اگر قرار است ایران آینده کشوری دموکراتیک، چندملیتی، متکثر، آزاد و عادلانه باشد، این آینده تنها زمانی تحقق خواهد یافت که همه نیروهای آزادی‌خواه، با حفظ هویت، استقلال و تنوع خود، در فرآیند ساختن آن مشارکت کنند.

در نهایت، مسالە این نیست که کردها در کنگره آزادی بمانند یا نمانند؛ مسئله این است که آیا جنبش کردستان می‌خواهد یکی از معماران ایران دموکراتیک آینده باشد یا صرفاً یکی از ناظران آن.

انتخاب میان این دو، در حقیقت انتخاب میان دو شیوه سیاست‌ورزی است: سیاستی که در انتظار آینده می‌ماند، و سیاستی که آینده را می‌سازد.



 

 
 
bottom of page