ظهور رهبران زن در جنبش معاصر کُردستان، از الهام احمد تا پیمان ویان
- 9 hours ago
- 5 min read

پرشنگ دولتیاری
حضور همزمان پیمان ویان در ائتلاف احزاب کُردی و الهام احمد در مجامع بینالمللی، نشاندهنده گذار رهبری زنان کُرد از سطح نمادین به سطح ساختاری است. این دو نمونه، زن را نه بهعنوان نمایندهای تزئینی، بلکه بهمثابه کنشگری راهبردی در بازتعریف قدرت سیاسی معرفی میکنند. در این چارچوب، پیوند جنسیت، سیاست و ژنولوژی به بازآفرینی نظم سیاسی و به چالش کشیدن ساختارهای مردسالار منطقه میانجامد.
در میان انبوه خطوط روایت سیاسی کُرد، حضور زنان مستقل، متفکر و مبارز همواره نقطه عطف و دستاوردی است که نه فقط به سطح ساختارهای حزبی، بلکه به زاویۀ پویای قدرت، معنا و زمینه اجتماعی جنبش اشاره دارد.
وقتی پیمان ویان، بهعنوان رئیس مشترک حزب حیات آزاد کُردستان (PJAK) در نشست ائتلاف احزاب کُردی حضور مییابد و همزمان الهام احمد، یکی از پرنفوذترین رهبران زن روژآوا، در کنفرانسهای بزرگ بینالمللی چون کنفرانس امنیتی مونیخ بهطور رسمی حاضر میشود، ما با دو نمود فکری و عملی حضور زن در سطح رهبران کُرد مواجهیم که در همآمیزی مفهوم، معنا و تاریخ سیاسی جنبش کُرد نقدی عمیق بر کلیشههای جنسیتی ارائه میدهند.
پیش از هر چیز باید به سابقە پیمان ویان و زمینههای مبارزاتی او پرداخت، چرا که فهم اهمیت حضورش در ائتلاف احزاب فقط از منظر نمادین نیست، بلکه در نسبت با تاریخ مستقیم کنش سیاسی او در روژهلات کُردستان قابل تحلیل است.
پیمان ویان که در دهە ۸۰ میلادی در شهر ماکو متولد شده است، میداندار رزم و سیاست از دل کارزارهای اجتماعی و سیاسی کردستان ایران بوده و طبق روایتها، از اهلنظرترین نیروهای زن در تشکل سیاسی کژار (جامعه زنان آزاد شرق کردستان) بوده است، جایی که او پیش از ریاست مشترک پژاک در شبکههای زن و سیاست فعالیت کرده است.
او به این معنا نماد تبدیلناپذیری وجودی زن کّرد در ساختارهای سیاسی مردسالار است، هم در جایگاه ریاست مشترک پژاک و هم در موقعیت همپیمانی تازه.

در مقابل، الهام احمد چهرهای است که ظهورش در روژآوا با محورهای روشن «زنان و قدرت» و «سیاست مقاممحور» همسو بوده است.
در کنفرانس امنیتی مونیخ، الهام بر نقش زنان در رهبری سیاسی، امنیت داخلی، خدمات عمومی، سیاست و دفاع تأکید کرد و اعلام نمود که این نقش باید در تمام عرصهها حفظ شود و تغییرناپذیر بماند. او حتی اعلام کرد که مشارکت زنان و جوانان باید در مرکز ساختارهای سیاسی باشد و از آن عقب ننشیند.
این نوع حضور زمانی معنا مییابد که با ژنولوژی کّردی، یعنی فهم تأثیر ساختارهای قدرت، جنسیت، هویت و مقاومت، تلفیق شود.
در این دیدگاه، حضور زنانی همچون پیمان ویان یا الهام احمد نه فقط حضور زن بهعنوان فردی در مقام رهبری نیست، بلکه تجدید تعریف نقش زن در مناسبات قدرت و اعتراض است.
این یکپارچگی جنسیت، سیاست و مبارزه، که در رشته فکری ژنولوژیک جلوه میکند، پرسش میپرسد که نقش زن در فضای سیاسی کُرد چگونه میتواند از «نمایندگی نمادین» فراتر رود و به «نشانۀ دگردیسی واقعی قدرت» مبدل شود.
برای درک این پیچیدگی، باید از دو منظر بە این تحول بنیادین نگریست: نخست، مضمون مبارزاتی زن در نبرد کُردی معاصر و دوم، پیوند این مضمون با مبارزات کلان اجتماعی و منطقهای.
در مورد مضمون مبارزاتی، باید گفت که حضور زنان در حرکتهای کُردی همیشه در کنش عملی، از واحدهای دفاع زنان تا رهبری سیاسی احزاب نمود یافتە است، اما در متن موج معاصر، حضور رهبران زنی مانند ویان و احمد نشان میدهد که زنان توانستهاند جهانبینی خود را بهعنوان یک نیرو در بازسازی نظم سیاسی و اجتماعی وارد کنند.
در پژاک نیز، ایدئولوژی رسمی گرایش به «کنفدرالیسم دموکراتیک» که ریشه در افکار عبدالله اوجالان دارد، تأکید ویژهای بر نقش و مشارکت زنان دیده میشود و این حزب نیروهای زنان را به عنوان بخش فعال در ساختار تعریف میکند.
پیوستگی عملی این دیدگاه را میتوان در سخنان ویان هم دید، زمانی که او گفته است «ایران دو نقطه ضعف دارد: کُرد و زنان و اینکه این دو گروه ظرفیت واقعی برای تغییر رژیم را دارند.
این سخن، جدا از جنبه سیاسی آن، نشان میدهد که او مفهوم زن را نه بهعنوان نقش مساعد حاشیهای بلکه بهعنوان نیرویی استراتژیک در بازآفرینی ساختارهای سیاسی اقتدارگرا میبیند.
این نوع نگاه با ژنولوژی زنانه همخوانی دارد، چرا که ژنولوژی بهدنبال بازاندیشی موقعیت زنان در مناسبات قدرت، زبان و عمل است.
در مقایسه، الهام احمد در همان جهت اندیشهای ویان اما در سطح دیگری عمل میکند. او حضورش را در یک کنفرانس جهانی به بیانیهای علیه حذف زنان از تصمیمسازیهای کلان بدل کرده و تأکید می نماید که مشارکت زنان در قلب سیاست و امنیت باید باشد.

این بیانیهها- زمانی که در بستر تاریخ روژآوا قرار گیرد، نشاندهندە تغییر وضعیت زنان از نیروی پیشران در نبرد مسلحانه (مانند یگانهای زنان) به نیروی مذاکرهکننده و تصمیمگیر در عرصههای دیپلماتیک است که در سنت رهبران سیاسی منطقه کمتر رویت پذیر شده بود.
این دو نمونه، زمانیکە کنار هم قرار میگیرند، نه تنها نشاندهندە حضور زنان در رهبری احزاب کُرد است، بلکه دلالت بر یک تحوّل تاریخی در معنای سیاسی زنان در خاورمیانه دارد.
در سطح انتزاعی، میتوان گفت پدیدارشدن چنین حضورهایی پاسخ به یک پرسش ساختاری است: در نظامهای مردسالار، سیاست رسمی غالباً زن را بهعنوان مصرفکننده نمایندگی میبیند، نه خالق آن.

اما زمانیکە زنانی مانند پیمان ویان و الهام احمد نه فقط در حوزە سیاسی مشارکت میکنند، بلکه چارچوب سیاست را بازتعریف میکنند، حاکی از این تگییر بنیادین است که مشارکت زن میتواند به بازسازی مجدد ساختارهای قدرت، معنا و مشروعیت سیاسی بینجامد.
این بازسازی مجدد، فراتر از نمادگرایی صرف زن در قدرت است. در ژنولوژی، زن نه فقط یک عنصر نمادین، بلکه ریشه بازتولید نظمهای نوین اجتماعی است.
یعنی وقتی ویان بهعنوان رهبر مشترک در نشست همپیمانی احزاب شرکت میکند، یا الهام احمد به عنوان نماینده روژآوا در نهادهای بینالمللی حضور دارد، آنها نه فقط بە ایفای نقشهای فردی میپردازند، بلکه کنشهای نمادین جامعه زن را بهعنوان ابزارهای بازآفرینی ساختار و قدرت معرفی میکنند.
در سطح منطقهای، این حضورها نویدبخش چشماندازی است که میتواند بر جنبشهای اجتماعی و سیاسی آینده در خاورمیانه تأثیری عمیق بگذارد:
نخست، این حضور نشان میدهد که زن میتواند نه صرفاً عضو رهبری بلکه محور بازاندیشی استراتژیک باشد.
دوم، این مثالها میتوانند چارچوب کنش سیاسی زنان را از آرزو به میدان واقعی قدرت تغییر دهند.
سوم و از آن مهمتر، این حضورها بازنمایی میکنند که مبارزات زن در کُردستان میتواند الگویی برای ساختارهای نامتمرکز، دموکراتیک و مشارکتی در عرصه کلان سیاست منطقهای شود.
به عبارت دیگر، مقایسه پیمان ویان و الهام احمد نشان میدهد که زن میتواند هم در کانون رهبری احزاب سیاسی و هم در عرصههای دیپلماتیک جهانی نقش تعیینکننده داشته باشد، که برای جنبشهای دیگری در خاورمیانه و ایران همچون نویدی عملی و نه صرفاً آرمانی عمل میکند.
این نوع حضور، با انتقال از سطح نمادین به سطح ساختاری و عملی، نشان میدهد که جنبشهای زنانه و سیاسی میتوانند نه فقط مشارکتجویان در فرایندهای قدرت بلکه خود حاملان بازآفرینی نظمهای نوین باشند.

این رویکرد، چشماندازی فلسفی و عملی است که میتواند بهویژه برای زنانی که در ایران و خاورمیانه برای نهادینە شدن گفتمان ژن، ژیان، آزادی مبارزه میکنند، سرنخ، ابزار و اعتماد به نفس بیشتری بدهد.
در مجموع زنان، نه فقط میتوانند نقش حمایتی یا تکمیلکننده بازی کنند، بلکه میتوانند ساختارهای قدرت را بازآفرینی کنند و متحدان واقعی در سطوح تصمیمگیری کلان باشند.
نسل جدید رهبران زن کُرد، در راس آنان پیمان ویان و الهام احمد، پیشاهنگانی واقعی در عرصه مبارزه برای حقوق زنان و گسترش جنبش زنان در دل نظامهای مردسالارانه بوده و هستند.
این رهبران، نه صرفاً با حضور نمادین، بلکه با کنشهای عملی و اندیشههای رهاییبخش، چارچوبی از همبستگی خواهرانگی ایجاد کردهاند که قابلیت بازتولید قدرت زنانه را در سیاست و جامعه ممکن میسازد.
این مدل رهبری، تغذیهشده از یک تفکر رهاییبخش و عمیق نسبت به زنان، الگویی است که جهانیان اثر آن را در دفاع زنان علیه داعش در روژآوا، عراق و شنگال مشاهده کردهاند و اکنون میتواند برای جنبشهای سیاسی ایران، ترکیه و سوریه آموزنده باشد.
اهمیت پیمان ویان در این مسیر، نه فقط در نقش رهبری در حزبی سیاسی، بلکه در تأثیری است که بر شکلدهی به افقهای فکری و عملی رهایی زنان گذاشته است. او بهعنوان نقطه تلاقی مبارزه، سیاست و همبستگی زنانه، نشان میدهد که رهبری زنان میتواند سازوکاری برای بازتعریف قدرت در منطقه و ایجاد چشماندازهای جدید برای عدالت جنسیتی باشد.











