
نتایج جستجو
2063 results found with an empty search
- زندە: جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران
پوشش زندە ٠٠ : ٩ یکشنبە ٢٢ مارس تیم ترامپ در حال بررسی طرحی با شش شرط جهت پایان دادن به جنگ با ایران است به گزارش اکسیوس، پس از سه هفته درگیری، دولت دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، گفتوگوهای اولیه را درباره مرحله بعدی و نحوه پیشبرد مذاکرات احتمالی با ایران آغاز کرده است. این تحول در حالی صورت میگیرد که ترامپ روز جمعه اعلام کرد در حال بررسی گزینه کاهش تنش است، هرچند مقامات آمریکایی همچنان بر این باورند که جنگ ممکن است دو تا سه هفته دیگر ادامه یابد. همزمان، مشاوران او در حال بررسی مسیرهای دیپلماتیک احتمالی هستند. به گفته منابع آگاه، جرد کوشنر و ستیو ویتکوف در بحثهای مربوط به گزینههای دیپلماتیک مشارکت دارند. این منابع تأکید میکنند هرگونه توافق احتمالی باید شامل بازگشایی تنگه هرمز، رسیدگی به ذخایر اورانیوم با غنای بالا در ایران و دستیابی به تفاهمی بلندمدت درباره برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و حمایت تهران از نیروهای نیابتی در منطقه باشد. به گفته یک مقام آمریکایی و دو منبع دیگر، با وجود فقدان تماس مستقیم میان واشنگتن و تهران در روزهای اخیر، پیامهایی از طریق یک طرف ثالث میان دو طرف رد و بدل شده است. در مقابل، ایران خواستار آتشبس، دریافت تضمین برای عدم ازسرگیری خصومتها در آینده و جبران خسارت شده است. یک مقام آمریکایی در واکنش گفت واشنگتن معتقد است توان ایران را محدود کرده و تهران در نهایت ناچار به ورود به مذاکرات خواهد شد. به گفته این مقام، ایالات متحده خواهان پذیرش شش تعهد از سوی ایران است: توقف برنامه موشکی به مدت پنج سال، توقف کامل غنیسازی اورانیوم، برچیدن تأسیسات هستهای نطنز، اصفهان و فردو که سال گذشته هدف حملات قرار گرفتند، اعمال نظارتهای سختگیرانه بینالمللی بر سانتریفیوژها و تجهیزات مرتبط، انعقاد توافقهای کنترل تسلیحات منطقهای از جمله محدودیت تعداد موشکها به کمتر از ۱۰۰۰ فروند، و قطع تأمین مالی گروههای نیابتی از جمله حزبالله، حوثیها و حماس. اکسیوس همچنین گزارش داده است که ایران پیشتر برخی از این درخواستها را رد کرده و مقامات تهران به دشواری مذاکره با رئیسجمهوری اشاره کردهاند که پیشتر وارد گفتوگو شده و سپس به اقدام نظامی متوسل شده است. در همین حال، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز شنبه به همتای هندی خود اعلام کرد بازگشت وضعیت عادی در تنگه هرمز مستلزم توقف حملات ایالات متحده و اسرائیل و تعهد به عدم ازسرگیری آنها در آینده است، بنا بر بیانیه وزارت امور خارجه ایران. ترامپ نیز روز جمعه اعلام کرد با اصل مذاکره مخالف نیست، اما در شرایط کنونی تمایلی به پذیرش خواستههای ایران درباره آتشبس ندارد. با این حال، یک مقام آمریکایی دیگر گفت امکان مذاکره درباره بازگرداندن داراییهای مسدودشده ایران وجود دارد که میتواند آنچه کە تهران آن «غرامت» مینامد، در قالب «بازگرداندن وجوه مسدودشده» تعریف شود و به راهحلی قابل قبول برای هر دو طرف تبدیل شود. در این میان، تیم ترامپ در تلاش است به دو پرسش کلیدی پاسخ دهد: چه کسی در داخل ایران مناسبترین طرف برای گفتوگو است و کدام کشور میتواند نقش میانجی مؤثرتری ایفا کند. اگرچه عباس عراقچی در مذاکرات پیشین نقش اصلی را داشته، مقامات آمریکایی او را تصمیمگیرنده نهایی نمیدانند و بیشتر بهعنوان منتقلکننده پیامها ارزیابی میکنند. از این رو، واشنگتن در تلاش است مشخص کند قدرت واقعی تصمیمگیری در ایران در اختیار چه کسی است و چگونه میتوان با او ارتباط برقرار کرد. این منابع در پایان تأکید کردند مشاوران ترامپ در حال آمادهسازی برای سناریوی آغاز مذاکرات در آینده نزدیک هستند و شرایط مورد نظر ویتکوف و کوشنر مشابه پیشنهادهایی است که دو روز پیش از آغاز جنگ در ژنو مطرح شده بود. ٠٠ : ٧ یکشنبە ٢٢ مارس ترامپ به ایران ۴۸ ساعت مهلت داد تا تنگه هرمز را باز کند در بیست و دومین روز از آغاز جنگ و اختلال تردد کشتیها در تنگە هرمز، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، بامداد یکشنبه هشدار داد در صورتی که ایران ظرف ۴۸ ساعت تنگه هرمز را بهطور کامل و بدون تهدید باز نکند، واشینگتن حمله به زیرساختهای انرژی این کشور را آغاز خواهد کرد. در این بارە ترامپ همچنین افزود این حملات از بزرگترین تأسیسات آغاز میشود. در مقابل، تهران تهدید کرد کلیه زیرساختهای انرژی، فن آوری اطلاعات و آب شیرین کن متعلق به آمریکا و رژیم در منطقه، هدف قرار خواهند گرفت ترامپ در پیامی در تروث سوشیال نوشت اگر ایران این گذرگاه راهبردی را باز نکند، ایالات متحده تأسیسات انرژی آن را نابود خواهد کرد. در واکنش، ابراهیم ذو الفقاری، سخنگوی قرارگاه خاتمالانبیا، هشدار داد هرگونه حمله به زیرساختهای انرژی ایران با پاسخ مستقیم علیه زیرساختهای آمریکا و اسرائیل همراه خواهد بود. ترامپ همچنین مدعی شد ایران به دنبال توافق است، اما او تمایلی بە توافق نداشتە و ادعا کرد ایالات متحده به اهداف نظامی خود زودتر از زمانبندی تعیینشده رسیده است. او افزود رهبری ایران از میان رفته، نیروهای دریایی و هوایی آن از کار افتادهاند و این کشور فاقد سامانه دفاعی مؤثر است. این اظهارات در حالی مطرح میشود که در بیستودومین روز از آغاز جنگ، ایران همچنان با حملات موشکی روزانه به اسرائیل پاسخ میدهد. رسانههای عبری از حملهای شدید به جنوب اسرائیل خبر دادهاند که دهها زخمی برجای گذاشته و یک محله کامل را ویران کرده است. دفتر بنیامین نتانیاهو اعلام کرد اسرائیل شبی بسیار دشوار را در جنگ برای آینده خود پشت سر گذاشته است. همزمان، سنتکام تأیید کرد یک جنگنده اف-۳۵ در آسمان ایران آسیب دیده و بهطور اضطراری فرود آمده است؛ موضوعی که ادعاهای پیشین درباره از کار افتادن کامل پدافند هوایی ایران را با تردید مواجه میکند. از ۲۸ فوریه، ایالات متحده و اسرائیل حملات خود علیه ایران را آغاز کردهاند؛ حملاتی که به کشته شدن صدها نفر، از جمله علی خامنهای و مقامات ارشد امنیتی انجامیده است، در حالی که تهران با موشک و پهپاد به اسرائیل پاسخ میدهد. ۴۳: ۱۴ شنبە ٢١ مارس توماس فریدمن: نابودی ایران راهحل نهایی خاورمیانه نیست و قدرت نظامی بدون سیاست شکست میخورد توماس فریدمن، نویسنده و تحلیلگر برجسته آمریکایی، در یادداشت جدید خود در روزنامه نیویورک تایمز نسبت به بهبود اوضاع خاورمیانه پس از نابودی احتمالی ایران ابراز تردید کرد. وی تأکید کرد که واقعیتهای تاریخی نشان دادهاند در این منطقه هیچ «راهحل نهایی» برای منازعات وجود ندارد. فریدمن در یادداشت خود نوشتە است که خطرناکترین واژهها در خاورمیانه همانهایی هستند که در عبارت «برای همیشه» نهفتهاند، زیرا منازعات این منطقه هرگز به پایان نمیرسند، اگرچه طرفهای درگیر در هر بحرانی وعده میدهند که آن را بهطور قطعی حل خواهند کرد. او برای توضیح تردیدهایش درباره سرانجام جنگ کنونی با ایران، به سه قاعدهای اشاره میکند که به گفته وی از اواخر دهه ۱۹۷۰ و در جریان پوشش بحرانهای منطقه به آنها رسیده است. قاعده نخست این است که هیچ راهحل نهاییای وجود ندارد. فریدمن میگوید در شرایط کنونی، منطق «یکبار برای همیشه» ممکن است به این معنا باشد که اسرائیل یا آمریکا بتوانند هرگونه تهدیدی را بهطور نظامی و قطعی از میان بردارند، اما به باور او تنها راه حذف پایدار یک تهدید نظامی، ترکیب قدرت و سیاست است که هم بسیار پیچیده است و هم همیشه به مصالحههای سیاسی نیاز دارد. او برای این استدلال به سیاست ترورهای هدفمند اسرائیل علیه حماس اشاره میکند و مینویسد که اسرائیل از دهه ۱۹۹۰ تاکنون سه نسل از رهبران این جنبش، از یحیی عیاش و احمد یاسین تا عبدالعزیز رنتیسی، را از میان برداشته است؛ اما با این حال نتوانسته است حماس را بهطور نهایی از میان ببرد و اکنون نسل چهارم رهبری این جنبش در بخشهایی از غزه که تحت کنترل اسرائیل نیست، فعال است. فریدمن بر همین اساس میپرسد اگر از میان بردن کامل حماس ممکن نشده است، نابود کردن رهبری ایران نیز از طریق حملات هوایی از فاصلهای نزدیک به هزار مایل، تا چه اندازه دشوارتر خواهد بود؟ او دلیل ناکارآمدی عملیات علیه حماس را ریشهدار بودن این جنبش در بافت اجتماعی غزه میداند و همچنین میگوید که اسرائیل بهطور قاطع از همکاری با جایگزین سیاسی آن، یعنی تشکیلات خودگردان فلسطین در کرانه باختری، خودداری میکند. به نوشته فریدمن، دولت بنیامین نتانیاهو از همکاری با تشکیلات خودگردان سر باز میزند، زیرا نمیخواهد راهحل دو دولت محقق شود و در عوض به دنبال کنترل دائمی کرانه باختری و الحاق احتمالی آن است. او تأکید میکند که این سناریو نیز به نتیجه نخواهد رسید. فریدمن معتقد است که وضعیت ایران نیز در همین مسیر قرار دارد. به گفته او، نتانیاهو و دونالد ترامپ رهبران ایران را به قتل میرسانند، اما افراد دیگری جای آنها را میگیرند. در همین حال، اپوزیسیون ایران نیز همچنان فاقد رهبری واحد و برنامهای مشترک است و همزمان از حکومت تهران و بمبارانهای اسرائیل هراس دارد. قاعده دوم، به گفته فریدمن، حاکی از آن است که نباید دشمن را تا حد از دست دادن کرامت تحقیر کرد. او مینویسد که هرگز عاقلانه نیست که کشوری دشمن خود را چنان خوار کند که او احساس کند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. در همین چارچوب، فریدمن میگوید که سیاست شهرکسازی اسرائیل در کرانه باختری، فلسطینیها را از امکان تشکیل کشور محروم میکند، اما در بلندمدت برای خود اسرائیل فقط دو گزینه باقی میگذارد: یا کشوری دو ملیتی باشد و دیگر یک دولت یهودی نباشد، یا یک نظام آپارتاید باشد و دیگر دموکراسی تلقی نشود. او هشدار میدهد که اگر اسرائیل همین الگو را در لبنان و ایران دنبال کند، یعنی به دنبال نابودی، اشغال بخشهای گستردهای از لبنان و تخریب اقتصاد نفتی ایران برود، در عمل افکار عمومی این دو کشور را علیه خود تحریک خواهد کرد و آنها را در وضعیت آشوب اقتصادی رها خواهد ساخت؛ وضعیتی که ادارهپذیر نخواهد بود. فریدمن درباره لبنان مینویسد که تنها راه از میان بردن حزبالله به عنوان یک نیروی نظامی، یک روند سیاسی داخلی است که دولت نواف سلام و رئیسجمهور جوزف عون آن را هدایت کنند. با این حال، او معتقد است که اگر اسرائیل به بمباران هر ساختمانی که یکی از فرماندهان حزبالله در آن حضور دارد ادامه دهد و بر تمام جنوب لبنان مسلط شود، تحقق چنین روندی بسیار دشوار خواهد شد. او در بخش دیگری از مقاله به پیت هگسث، وزیر دفاع آمریکا، اشاره میکند و مینویسد که او از قدرت نظامی آمریکا و حملات علیه ایران سخن میگوید، اما پرسش اصلی این است که وقتی واشینگتن برای جهش شدید قیمت نفت ناشی از حملات ایران به کشتیها در خلیج فارس و تأسیسات نفتی کشورهای عربی آماده نبوده است، این قدرت نظامی در نهایت چه دستاوردی دارد؟ فریدمن میگوید که حتی یک ایران ضعیف هم میتواند تنها با پرتاب روزانه یک پهپاد از پشت یک کامیون سبزیجات، انتقال نفت از تنگه هرمز را مختل کند؛ اقدامی که باعث جهش جهانی قیمت نفت، گاز و کود شیمیایی میشود. او در پایان استدلال میکند که «تراژدی جهانی»، با کشتن همه رهبران حماس، حزبالله و ایران از سوی ترامپ و نتانیاهو، یا با خلع سلاح کامل آنها، به پایانی خوش و پایدار نخواهد رسید. در مقابل، فریدمن از راهحلی دفاع میکند که بر تضعیف این رهبران استوار است، در حالی که فضای لازم برای سیاست واقعی در غزه، لبنان و ایران را باز میکند؛ فضایی که در آن ناچار شوند خواست مردم خود برای برخورداری از مزایای زندگی مدرن را در نظر بگیرند. به باور او، تنها این مسیر، نه جنگ، میتواند به این منازعات پایان واقعی بدهد. ۴۳: ۱۲ شنبە ٢١ مارس پیام نوروزی اوجالان: خاورمیانه میتواند از بحران به بهار ملتها برسد امروز شنبه ۲۱ مارس (اول فروردین) در جریان برگزاری مراسم نوروز در شهر دیاربکر (آمد) در کردستان ترکیه، با حضور صدها هزار نفر، پیام عبدالله اوجالان، رهبر زندانی کردها، قرائت شد. اوجالان در پیام خود بار دیگر بر همزیستی، صلح و ادغام دموکراتیک در خاورمیانه تأکید کرد و خواستار تلاش برای عبور از آشوبهای کنونی به سمت بهار آزادی و بهار ملتهای منطقه شد. پیام اوجالان به دو زبان کردی و ترکی خوانده شد. نسخه کردی را ویسی آکتاش، از همراهان قدیمی اوجالان در زندان امرالی که اخیرا پس از حدود ۳۱ سال حبس آزاد شده است قرائت کرد و نسخه ترکی را مدیا آصلان از جنبش زنان آزاد (TJA) خواند. اوجالان در پیام خود نوروز را نماد زایش دوباره، مقاومت و بهار ملتها توصیف کرد و گفت که این آیین کهن، طی هزاران سال بهعنوان جلوهای از روح مقاومت در خاورمیانه تداوم یافته است. او با اشاره به اسطورههایی مانند کاوه آهنگر، نوروز را نمادی از ایستادگی در برابر ظلم دانست و ساختارهای قدرت سرکوبگر در منطقه را با روایتهای تاریخی پیوند داد. عبدالله اوجالان در بخش دیگری از پیام خود، به بحرانهای مزمن خاورمیانه اشاره کرده و تأکید نمود که جنگهای مبتنی بر دین، مذهب و هویت، شکاف میان ملتها را عمیقتر کرده و زمینه را برای مداخلات خارجی فراهم آورده است. او این وضعیت را نتیجه تداوم سیاستهای قدیمی و ناکارآمد دانست و خواستار عبور از الگوهای مبتنی بر ملیگرایی و فرقهگرایی شد. اوجالان با اشاره به تجربه تاریخی اروپا و پایان جنگهای مذهبی پس از پیمان وستفالی، گفت: اکنون نیز فرصتی برای ایجاد همزیستی میان فرهنگها و باورهای مختلف در خاورمیانه فراهم شده است. او تاکید کرد که تبدیل فضای جنگ و آشوب به بهار ملتها امری ممکن است، مشروط بر آنکه ملتها بر اشتراکات خود تأکید کنند. اوجالان همچنین با اشاره به فرآیند جدیدی از فوریه سال ۲۰۲۵ درپی فراخوان صلح او آغاز شده است، گفت این فرآیند میتواند زمینهساز ملت دموکراتیک و همزیستی آزادانه ملتها و مذاهب مختلف باشد. او تأکید کرد که نوروز امسال تنها یک نماد نیست، بلکه به مرحلهای از تحقق عملی زندگی جمعی تبدیل شده است. در بخش پایانی پیام، او با اشاره به شعار «ژن، ژیان، آزادی»، خواستار شکلگیری نوعی «اخلاق جدید آزادی» شد و از ملتهای منطقه خواست با کنار گذاشتن اختلافات اتنیکی و مذهبی، به سمت همبستگی و همکاری حرکت کنند. او همچنین هشدار داد که نباید اجازه داد خاورمیانه به میدان رقابت قدرتهای هژمونیک تبدیل شود. پیام اوجالان با تبریک عید فطر به پایان رسید و ابراز امیدواری کرد که سال پیش رو به سالی برای صلح، برادری و آزادی واقعی برای ملتهای منطقه تبدیل شود. ۴۳: ۱۱ شنبە ٢١ مارس گزارشها حاکی از درخواست پناهندگی دیپلماتهای ایرانی است در روزهای اخیر، گزارشهایی درباره درخواست پناهندگی برخی دیپلماتهای ایرانی در کشورهای غربی منتشر شده است. این گزارشها همزمان با تشدید تنشهای منطقهای مطرح شدهاند، اما در غیاب تأیید رسمی تهران همچنان در حد ادعا باقی ماندهاند. بر اساس گزارش رسانههایی از جمله جروزالم پست و یورونیوز، دستکم دو دیپلمات ایرانی پس از کنارهگیری از سمتهای خود درخواست پناهندگی دادهاند. در این میان، نام علیرضا صحبتی، دبیر دوم سفارت ایران در کپنهاگ، پایتخت دانمارک، از سال ۲۰۲۲، مطرح شده و گفته میشود کە در دانمارک درخواست پناهندگی داده است. همچنین نام محمد پورناف، دیپلمات ارشد ایران در کانبرا، مطرح شده است. هرچند برخی منابع زمان این درخواست را مربوط به ماههای گذشته میدانند. گزارشهایی از رویت موارد مشابه در ژنو و وین نیز منتشر شده است. برخی ناظران این موارد را نشانه تکرار جداییهای فردی در بدنه دیپلماتیک ایران میدانند. در مقابل، برخی تحلیلها این موارد را به پایان دورههای مأموریت دیپلماتیک نسبت میدهند که معمولاً سه تا چهار سال طول میکشد. همزمان، ویدئویی در شبکه ایکس منتشر شده است که پایین کشیدە شدن پرچم جمهوری اسلامی ایران را در داخل محوطه سفارت ایران در کپنهاگ را نشان میدهد. این ویدئو تجمع معترضان در بیرون سفارت و حضور پلیس دانمارک را نیز ثبت کرده است. مقامات دانمارکی تاکنون توضیح رسمی درباره این حادثه ارائه نکردهاند. در کنار این تحولات، شایعاتی درباره خروج سید محمدرضا سجادی، سفیر ایران در دانمارک، در شبکههای اجتماعی منتشر شده است. این موضوع تاکنون تأیید نشده و نام او تا ۱۹ مارس همچنان در وبسایت رسمی سفارت ثبت شده است. وزارت امور خارجه ایران نیز در قبال این گزارشها موضعی رسمی اتخاذ نکرده است. رسانههای رسمی این گزارشها را کماهمیت جلوه داده و برخی رسانههای خارج از کشور را به انتشار اطلاعات نادرست متهم کردهاند. ٠٠ : ٩ شنبە ٢١ مارس چهار پرسش کلیدی درباره مرحله بعدی جنگ ایران و آمریکا در حالی که درگیری میان ایالات متحده آمریکا و ایران به روز بیستودوم خود رسیده است و نشانههایی از گسترش هر جە بیشتر دامنه آن دیده میشود، بە نظر می رسد مسیر تحولات آینده به چند متغیر کلیدی وابسته شده است که میتوانند جهت و شدت درگیری را در دوره پیشرو تعیین کنند. نخست، سرنوشت تنگه هرمز است. این گذرگاه که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند، همچنان با تهدیدهای ایران علیه کشتیها و گزارشهایی از استفاده از مین مواجه است. این وضعیت به اختلال در تردد دریایی و فشار بر بازارهای انرژی و افزایش قیمت سوخت منجر شده است. تا زمانی که این تنگه بهطور کامل بازگشایی نشود، اعلام پایان جنگ برای واشنگتن دشوار خواهد بود. مواضع دونالد ترامپ درباره نقش متحدان در این زمینه نیز نوسان داشته و از درخواست کمک تا تأکید بر بینیازی متغیر بوده است. دوم، احتمال اعزام نیروی زمینی آمریکا است. هرگونه استقرار نیرو نشاندهنده تغییر اساسی در ماهیت درگیریها خواهد بود. ایالات متحده اعزام هزاران نیروی تفنگدار دریایی به منطقه را آغاز کرده، اما از ورود به عملیات زمینی خودداری کرده است. ترامپ اعلام کرده است نیرویی اعزام نخواهد کرد، اما همزمان تأکید کرده است کە در صورت تصمیمگیری، آن را از پیش نیز اعلام نخواهد کرد. سناریوهای مورد بررسی شامل عملیات نیروهای ویژه در تأسیسات هستهای و حتی اقداماتی مانند تصرف جزیره خارک است که بخش عمده صادرات نفت ایران از آن عبور میکند. سوم، وضعیت ذخایر هستهای ایران است. با وجود حملات مکرر به زیرساختهای هستهای، سرنوشت اورانیوم غنیشده همچنان نامشخص باقی مانده است. ایالات متحده به دنبال نابودی یا انتقال این ذخایر است. این هدف در کنار تلاش برای تضعیف توان موشکی و محدود کردن حمایت از نیروهای نیابتی دنبال میشود. چهارم، مسئله رهبری در ایران است. پس از کشته شدن علی خامنهای، مجتبی خامنهای به عنوان جانشین معرفی شده است، اما وضعیت او و میزان تثبیت قدرتش همچنان نامعلوم باقی مانده است. در شرایطی که شمار فراوانی از مقامات ارشد جمهوری اسلامی ایران کشته شدهاند، مقامات آمریکایی و اسرائیلی درباره ساختار فعلی تصمیمگیری در ایران قطعیت ندارند. اسرائیل تغییر رژیم را یکی از اهداف جنگ اعلام کرده است، در حالی که ترامپ آن را بهطور رسمی در فهرست اهداف خود قرار نداده است. یافتن پاسخهایی برای هر یک از این نکات محوری میتواند سمت و سوی این درگیریها را هر چە بهتر مشخص نماید. ٢٠ : ٨ شنبە ٢١ مارس دولت ترامپ گزینه تصرف یا انتقال مواد هستهای ایران را بررسی میکند در بیست و دومین روز از جنگ، به گفته منابع آگاه، دولت دونالد ترامپ در حال بررسی راهها و گزینههایی برای تأمین یا خارجسازی مواد هستهای ایران است. این بررسیها همزمان با ورود کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه تهران به مرحلهای شدیدتر انجام میشود. به گفته منابع و بە نقل از سی بی اس نیوز، هنوز تصمیم نهایی درباره اجرای چنین عملیاتی اتخاذ نشده است و زمانبندی هرگونه اقدام نیز نامشخص باقی مانده است. با این حال، برنامهریزیها بر احتمال بهکارگیری نیروهای فرماندهی عملیات ویژه مشترک متمرکز شده است. در این بارە، کاخ سفید اعلام کرده است که آمادهسازی گزینههای نظامی در حوزه مسئولیت پنتاگون قرار دارد. پنتاگون تا کنون در این باره اظهار نظری نکرده است. ترامپ نیز اعلام کرده است که ایالات متحده به دستیابی به اهداف خود نزدیک شده است. او گفته است واشینگتن در حال بررسی کاهش عملیات نظامی در خاورمیانه است. در مراحل ابتدایی درگیری، تمرکز بر تضعیف توان نظامی متعارف ایران بود. این اقدامات شامل هدف قرار دادن سامانههای پدافند هوایی، توان موشکی و زیرساختهای مرتبط با سپاه پاسداران بود. هدف این حملات کاهش توان پاسخگویی ایران در سطح منطقه عنوان شده بود. با این حال، ایران توانسته است به اسرائیل و کشورهای همپیمان آمریکا در منطقه خلیج پاسخ دهد. ایران همچنین با تهدید کشتیها، بخش عمدهای از جریان صادرات نفت را متوقف کرده است. با این وجود، دولت آمریکا تمرکز خود را به هدفی بلندمدتتر معطوف کرده است. این هدف جلوگیری از توانایی ایران برای تولید سلاح هستهای است. بر اساس گزارش آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ایران تا تابستان گذشته حدود ۹۷۲ پوند اورانیوم با غنای ۶۰ درصد ذخیره کرده است. این سطح از غنیسازی فاصله اندکی تا سطح تسلیحاتی دارد. بخش زیادی از این مواد در تأسیسات زیرزمینی باقی مانده است. مقامات آمریکایی اعلام کردهاند که گزینه بازیابی این ذخایر همچنان مطرح است. سخنگوی کاخ سفید نیز تأکید کرده است که این گزینه در دستور بررسی قرار دارد. رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، اعلام کرده است که این مواد به شکل گاز هگزا فلوراید اورانیوم نگهداری میشوند و جابهجایی این مواد بسیار پیچیده است، اما غیرممکن نیست. ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد که ایران در حال ساخت سلاح هستهای نیست. ایران نیز تأکید دارد که برنامه هستهای آن اهداف صلحآمیز دارد. با این حال، غنیسازی ۶۰ درصدی فراتر از نیازهای معمول غیرنظامی تلقی میشود. ٢٠ : ١٢ جمعە ٢٠ مارس ایران در حال ایجاد سیستم تأیید عبور کشتیها از تنگه هرمز است در حالیکە گزارشها حاکی از تلاش آمریکا برای تسلط بر تنگە هرمز و تصرف جزیرە خارک هستند، نشریه دریایی Lloyd’s List گزارش داد ایران در حال توسعه یک سیستم جدید بررسی و ثبت برای کشتیهایی است که از تنگه هرمز عبور میکنند. بر اساس این گزارش، کشتیها پس از تأیید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میتوانند از یک مسیر از پیش تأییدشده عبور کنند. این فرآیند مستلزم ارائه اطلاعات دقیق درباره مالکیت کشتی و مقصد محموله پیش از عبور است. این اطلاعات از طریق افرادی مرتبط با ایران که خارج از کشور فعالیت میکنند منتقل میشود. این نشریە همچنین اعلام کرد چند کشور از جمله هند، پاکستان، عراق، مالزی و چین در حال مذاکره مستقیم با تهران برای عبور از آبهای سرزمینی ایران هستند. عبور کشتیها تاکنون بهصورت موردی تأیید شده، اما این سیستم جدید هنوز در حال توسعه است. عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، پیش از این اعلام کردە بود کە تنگه هرمز باز است، اما به روی دشمنان ما بسته است. این موضع نسبت به تهدیدهای پیشین سپاه که از آتش زدن کشتیها سخن گفته بود، نشانه کاهش تنش تلقی میشود. تردد در تنگه از زمان آغاز درگیری میان ایران، آمریکا و اسرائیل در سه هفته گذشته حدود ۹۵ درصد کاهش یافته است. دادههای دریایی نشان میدهد تنها تعداد محدودی کشتی، عمدتاً با پرچم پاکستان، هند یا چین، موفق به عبور شدهاند. برخی کشتیها سامانه شناسایی خودکار خود را خاموش کردهاند و برخی دیگر هویت چینی خود را به مقامات ایرانی اعلام کردهاند. در این رابطە، الکس میلز، کارشناس حقوق تجارت و دریانوردی، گفت این سیستم ممکن است در کوتاهمدت برای برخی کشورها کاربرد داشته باشد، اما با توجه به ریسکهای بیمهای، امنیتی و تحریمی، در بلندمدت توجیه اقتصادی نخواهد داشت. او همچنین افزود حتی در صورت موافقت شرکتها، ممکن است بیمهگران به دلیل سطح بالای ریسک همکاری نکنند و بدون اطمینان عملیاتی و منافع اقتصادی، شرکتهای کشتیرانی مسیر خود را تغییر نخواهند داد. ٢٥ : ١١ جمعە ٢٠ مارس آمریکا در حال بررسی تصرف یا محاصره جزیره خارک ایران است پایگاه خبری آکسیوس به نقل از چهار منبع آگاه گزارش داد دولت دونالد ترامپ در حال بررسی گزینههایی برای اشغال یا محاصره جزیره خارک ایران است تا تهران را برای بازگشایی تنگه هرمز تحت فشار قرار دهد. به گفته این منابع، دولت آمریکا معتقد است بدون شکستن کنترل ایران بر تردد دریایی در تنگه هرمز، امکان پایان دادن به جنگ بر اساس شرایط مورد نظر واشینگتن وجود ندارد. همزمان، اختلال در این مسیر باعث افزایش قیمت جهانی انرژی شده است. با این حال، منابع هشدار دادهاند که هرگونه عملیات برای تصرف این جزیره میتواند نیروهای آمریکایی را مستقیماً در معرض خطر قرار دهد. بر اساس این گزارش، چنین عملیاتی تنها پس از تضعیف بیشتر توان نظامی ایران در اطراف تنگه هرمز انجام خواهد شد. یک منبع آگاه از رویکرد کاخ سفید گفت این روند ممکن است حدود یک ماه زمان ببرد و هدف آن ایجاد اهرم فشار برای آغاز مذاکرات است. در صورت اجرای این طرح، اعزام نیروهای بیشتر ضروری خواهد بود. در حال حاضر سه یگان تفنگداران دریایی آمریکا در مسیر منطقه هستند و کاخ سفید و پنتاگون در حال بررسی اعزام نیروهای اضافی هستند. مقامات ارشد دولت تأکید کردهاند که هنوز تصمیم نهایی درباره اشغال زمینی یا اجرای یک تهاجم ساحلی اتخاذ نشده است، هرچند این گزینهها همچنان روی میز قرار دارند. سناتور تام کاتن نیز اعلام کرده ترامپ در کنار نگذاشتن گزینه تهاجم زمینی رویکردی محتاطانه داشته است. در مقابل، برخی کارشناسان نظامی نسبت به اثربخشی این اقدام تردید دارند. مارک مونتگومری، دریادار بازنشسته، هشدار داده تصرف جزیره لزوماً ایران را وادار به عقبنشینی نخواهد کرد و ممکن است ریسک قابلتوجهی برای نیروهای آمریکایی ایجاد کند. او افزود گزینه محتملتر، ادامه حملات برای تضعیف توان ایران و سپس اعزام ناوشکنها و هواپیماها برای اسکورت نفتکشها در تنگه هرمز است. این گزارش همچنین میافزاید ارتش آمریکا هفته گذشته حملات هوایی گستردهای به دهها هدف نظامی در جزیره خارک انجام داده که به گفته مقامات، با هدف فشار بر ایران و آمادهسازی زمینه برای اقدامات احتمالی بعدی صورت گرفته است. در پشت صحنه، منابع میگویند اشغال زمینی جزیره بهطور جدی بررسی میشود و گزینه جایگزین، اعمال محاصره دریایی برای جلوگیری از دسترسی نفتکشها به این جزیره است. همچنین مشاوران حقوقی پنتاگون درباره ابعاد قانونی این اقدامات مورد مشورت قرار گرفتهاند. ٥٥: ١٠ جمعە ٢٠ مارس مطالبات سیاسی کردها میتواند از فدرالیسم تا جدایی کامل از ایران را در برگیرد روز گذشتە بە دعوت موسسە پژوهشی موشەدایان در تل آویو، اعضای ارشد سە حزب کردستانی پاک، پژاک و کوملە زحمکتشان، در رابطە با وضعیت کنونی ایران و کردستان، چشم اندازها و مطالبات سیاسی کرد در کردستان ایران گفتگو کردند. در این گفتگو کە با حضور اوفرا بینگیو و آموس ندان و شماری دیگر از پژوهشگران حوزە سیاست در خاورمیانە ادامە پیدا کرد، حسین یزدانپناە دبیرکل حزب آزادی کردستان، اهون چیاکو عضور شورای پژاک و فریبا محمدی معاون دبیرکل کوملە زحمتکشان، ضمن اشارە بە شکل گیری ائتلاف سیاسی ۶ حزب کردستانی، در چارچوب آیندە سیاسی ایران و کردستان بە طرح مطالبات سیاسی کردها پرداختند. در ابتدای این نشست، حسین یزدانپناە، با اشارە بە مسیر طولانی منتهی بە شکلگیری ائتلاف شش حزب کردستان ایران، تاکید کرد کە آنها، اکنون با شکل دادن بە یک صدای واحد در درون یک بلوک سیاسی و سازماندەهی شدە کردی، از توان تاثیرگذاری بر توازن قوا در ایران برخوردار هستند. یزدانپناە در ادامە ضمن اشارە بە مسیر طولانی مبارزە کردها در یکصدسال اخیر، اعلام نمود کە مطالبات سیاسی کردها در چارچوب ایران میتواند مدلی از فدرالیسم گرفتە تا کنفدرالیسم و استقلال را نیز در برگیرد. در دومین بخش از این نشست. اهون چیاکو نیز با تاکید بر مفهوم آزادی اعلام نمود اگر مردم کرد خواهان تداوم آیندە سیاسی خود در یک ایران غیرمتمرکز و دموکراتیک باشند، ما کاملاً از آن حمایت میکنیم. با این حال، ما هر انتخاب دیگری را غیر از این مورد به عنوان جرم نمیبینیم. در حالی که پژاک همیشه برنامه خود را بر اساس کنفدرالیسم بنا نهاده است، ما مسیرهای دیگر برای دستیابی به آزادی کرد را رد نکردهایم. اگر آنها مسیر دیگری مانند فدرالیسم، کنفدرالیسم یا حتی جدایی از ایران را، در صورت از میان رفتن شانس همزیستی انتخاب کنند، ما آن را جرم نمیدانیم. او ضمن تاکید بر لزوم وجود یک رابطە استراتژیک میان کرد و یهودیان، در خصوص امکان گشایش یک جبهه زمینی علیە نیروهای جمهوری اسلامی ایران در کردستان نیز گفت: طبیعتاً، ما از نیروهایی که با آنها کار میکنیم انتظاراتی داریم. ما به ارائە تضمینهای واقعی نیاز داریم. در وهلە نخست، ظرفیت جمهوری اسلامی برای قتلعام مردم ما باید از میان برود، و استفاده آنها از آسمان علیه ما باید از میان برداشته شود. او افزود: اکنون شاهد برخی گامهای عملی در این راستا هستیم، اما هنوز به سطحی نرسیدهایم که بتوانیم کاملاً مطمئن باشیم که اگر مردم کرد قیام کنند، رژیم نمیتواند از این ابزارهای وحشیانه علیه آنها استفاده کند. در بخش دیگری از این گفتوگو، چیاکو اعلام کرد کە علاوە بر تضمینهای نظامی، کردها نیازمند تضمینهای سیاسی نیز هستند. اهون چیاکو گفت: ما میخواهیم آمریکا و اسرائیل در مورد سیستمی که نە فقط برای کردها، بلکە آیندە ایران در نظر دارند، شفاف باشند. زمانیکە مشاهدە می شود کە از سیستمی حمایت میشود که صرفاً یک ایران متمرکز را بازسازی میکند، نگرانی عمیقی برای ما ایجاد میشود. در سومین بخش از این نشست، فریبا محمدی، معاون دبیرکل کوملە، ضمن اشارە بە لزوم انسجام هر چە بیشتر در میان ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان، بر لزوم تضمینهای سیاسی و نظامی جهت مشارکت کردها در عملیات مستقیم علیە جمهوری اسلامی ایران تاکید کرد. محمدی همچنین اعلام نمود کە مطالبات سیاسی کردها در چارچوب ایران آیندە، میتواند از فدرالیسم تا حق جدایی کامل را در برگیرد. ٣٠ : ٩ جمعە ٢٠ مارس آمریکا نیرو و تجهیزات نظامی بیشتری به خاورمیانه اعزام میکند در ادامه افزایش تنشهای نظامی در منطقه، پنتاگون از اعزام نیرو و تجهیزات جدید به خاورمیانه خبر داده است. بر اساس گزارشها، ایالات متحده سه ناو جنگی به همراه حدود ۲۲۰۰ نیروی تفنگدار دریایی را به منطقه اعزام میکند. انتظار میرود این نیروها در روزهای آینده به خاورمیانه رسیدە و به ظرفیت نظامی آمریکا در منطقه اضافه شوند. در میان این تجهیزات، ناو یواساس تریپولی قرار دارد که از پیشرفتهترین ناوهای تهاجمی آمریکا به شمار میرود و توان حمل جنگندههای اف-۳۵بی و هواپیماهای اوسپری را دارد. مقامهای نظامی هدف از این اقدام را تقویت حضور نظامی و افزایش گزینههای عملیاتی در شرایط کنونی عنوان کردهاند. به گفته تحلیلگران، این استقرار میتواند با هدف حفاظت از مسیرهای کشتیرانی، بهویژه انتقال نفت در خلیج فارس، و همچنین افزایش فشار بر ایران انجام شود. در همین حال، برخی گزارشها به سناریوهای احتمالی از جمله استقرار نیرو در نقاط حساس دریایی یا افزایش کنترل بر مناطق راهبردی اشاره دارند، هرچند تا کنون هیچ تصمیم عملیاتی مشخصی در این زمینه اعلام نشده است. این تحرکات در حالی انجام میشود که درگیریها در منطقه از حملات غیرمستقیم به سمت رویاروییهای نزدیکتر در حال حرکت است و استفاده از تجهیزات پیشرفته در عملیاتهای اخیر افزایش یافته است. در عین حال، دونالد ترامپ اعلام کرده قصد استقرار گسترده نیروهای زمینی را ندارد، اما اظهارات او درباره نحوه اطلاعرسانی این تصمیمها با ابهام همراه بوده است. ٠٠ : ٩ جمعە ٢٠ مارس واشنگتن پست: پنتاگون خواستار بودجه بیش از ۲۰۰ میلیارد دلاری برای جنگ ایران شد واشنگتن پست به نقل از یک مقام ارشد دولتی گزارش داد پنتاگون از کاخ سفید خواسته است مبلغی بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار برای تأمین بودجه جنگ با ایران به کنگره ارائه شود. این رقمی بهطور قابل توجهی فراتر از هزینه عملیاتهای هوایی انجامشده تا کنون است. این روزنامه نوشت این بودجه عمدتاً برای تسریع تولید سلاحهای حیاتی در نظر گرفته شده است که در جریان حملات آمریکا و اسرائیل، که طی سه هفته گذشته هزاران هدف را مورد حمله قرار دادهاند، مصرف یا از بین رفتهاند. با این حال، هنوز مشخص نیست کاخ سفید چه میزان بودجه را بهطور رسمی درخواست خواهد کرد. برخی مقامات دولتی معتقدند درخواست پنتاگون ممکن است شانس محدودی برای تصویب این بودجە اضافی داشته باشد. این درخواست در شرایطی مطرح میشود که حمایت عمومی از جنگ کاهش یافته و انتقاد دموکراتها افزایش یافته است. در حالی که جمهوریخواهان حمایت اولیه خود را اعلام کردهاند، هنوز مسیر مشخصی برای کسب ۶۰ رأی لازم در سنا وجود ندارد. ترامپ که کارزار انتخاباتی خود را با شعار پایان دادن به مداخلات نظامی آغاز کرده بود، پیشتر از هزینههای جنگ اوکراین انتقاد کرده بود. به گفته مقامات، هزینه جنگ ایران بهسرعت در حال افزایش است و تنها در هفته نخست از ۱۱ میلیارد دلار فراتر رفته است. دولت آمریکا اندکی پس از آغاز کارزار مشترک با اسرائیل در اواخر ماه گذشته، روند تهیه درخواست بودجه اضافی را با هدف حفظ آمادگی نظامی در برابر تهدیدات جهانی آغاز کرد. این روند تحت هدایت استیون فاینبرگ، معاون وزیر دفاع، با تمرکز بر تقویت صنعت دفاعی و افزایش تولید مهمات دقیق دنبال میشود. به گزارش واشنگتن پست، تیم او بستههای بودجهای متعددی را برای جبران کمبود مهمات و تحریک صنعتی که با محدودیتهای تولید مواجه است، آماده کرده است. پیش از جنگ، ترامپ خواستار افزایش بودجه دفاعی به ۱.۵ تریلیون دلار شده بود. با این حال، هنوز مشخص نیست بودجه اضافی پیشنهادی چگونه یا حتی آیا در این مجموع لحاظ خواهد شد، بهویژه با توجه به مخالفتهایی در داخل دولت. سناتور تام کاتن نیز خواستار گنجاندن بودجه اضافی برای نهادهای اطلاعاتی در این بسته شده است. کارشناسان میگویند بررسی این درخواست در کنگره به آزمونی برای میزان حمایت از جنگ تبدیل خواهد شد. مخالفان احتمالاً تلاش خواهند کرد این لایحه را نشانهای از مخالفت با ادامه درگیری معرفی کنند. مارک کانسیان در این بارە اظهار داشتە است کە برآورد هزینهها با عدم قطعیت زیادی همراه است و کنگره به دنبال شفافیت بیشتر است. او افزود درخواست بودجه بیشتر میتواند به یک نبرد سیاسی گسترده منجر شود. در عین حال، کارشناسان هشدار میدهند محدودیتهای صنعت دفاعی آمریکا، از جمله کمبود نیروی کار و مواد اولیه، ممکن است مانع افزایش سریع تولید شود. الن مککاسکر نیز تأکید کرد افزایش بودجه بهتنهایی به معنای رشد فوری تولید نیست، اما بدون آن نیز چنین رشدی ممکن نخواهد بود. ٢٠ : ٧ جمعە ٢٠ مارس حزبالله در معرض انتقادات فزاینده مبنی بر وابستگی به ایران و تضعیف ساختار دولت لبنان قرار دارد با تداوم جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل، نقش حزبالله در لبنان بار دیگر به کانون توجه بازگشته است. این گروه با اتهاماتی مبنی بر تضعیف نهادهای دولتی و وابستگی تصمیمات نظامی و سیاسی خود به تهران مواجه است. دادههای میدانی نشان میدهد مشارکت حزبالله در تشدید نظامی در چارچوبی فراتر از محاسبات داخلی لبنان و در پیوند با معادلات منطقهای ایران صورت گرفته است. رویترز پیشتر گزارش داده بود که تصمیم این گروه برای ورود به جنگ و حمایت از ایران، شکافی جدی با متحد سیاسی اصلیاش، جریان ملی آزاد، ایجاد کرده است. این شکاف روابط را به سطحی بیسابقه از تنشها رسانده و حزب را در شرایطی که لبنان به سمت درگیری جدیدی با اسرائیل حرکت میکند، در انزوای سیاسی فزاینده قرار داده است. این تصمیم برخی از مقامهای ارشد حزب را نیز غافلگیر کرده و اختلافات داخلی درباره جایگاه حزب اللە را بهعنوان یک گروه مسلح را تشدید کرده است. ناظران میگویند این روند نشان میدهد تصمیمات نظامی حزبالله در چارچوبی منطقهای اتخاذ میشود که فراتر از ملاحظات داخلی لبنان است. منابع غربی به رویترز گفتهاند حزبالله بخشی از راهبرد منطقهای ایران است و بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای نظامی آن در خارج از مرزهایش عمل میکند. اظهارات پیشین حسن نصرالله درباره تأمین مالی و تسلیحاتی حزب از سوی ایران و تأکید رهبران این گروه بر یکپارچگی محور مقاومت نیز این ارزیابی را تقویت میکند. در سطح میدانی، تشدید درگیریها به آوارگی دهها هزار نفر در جنوب لبنان و تخریب گسترده زیرساختها انجامیده است. منابع محلی تأکید میکنند که غیرنظامیان بیشترین هزینه را میپردازند و تصمیمگیری درباره جنگ خارج از چارچوب نهادهای دولتی انجام میشود. از نظر سیاسی، انتقادات از حزبالله افزایش یافته است. یک دیپلمات اروپایی به رویترز گفته است هرگونه توافق سیاسی در لبنان بدون واگذاری تصمیم جنگ و صلح به دولت ناقص خواهد بود. در سطح بینالمللی نیز فشارها در حال افزایش است. نهادهای امنیتی در کشورهای خلیج از انهدام شبکههایی مرتبط با حزبالله و ایران خبر دادهاند که در پوشش فعالیتهای تجاری به پولشویی و تأمین مالی فعالیتهای تهدیدکننده امنیت منطقه مشغول بودهاند. وزارت دادگستری آمریکا نیز اعلام کرده است که یک شبکه سایبری مرتبط با ایران را برچیده است که در عملیات تبلیغاتی و حملات سایبری نقش داشته و بخشی از ساختاری گستردهتر مرتبط با محور ایران محسوب میشود. این همپوشانی میان نقشهای نظامی، سیاسی و اقتصادی نشاندهنده پیوند عمیق حزبالله با راهبرد منطقهای ایران است. ناظران میگویند نقش این گروه فراتر از لبنان تعریف میشود و در چارچوب شبکه نفوذ منطقهای تهران قرار دارد. در مقابل، حزبالله همچنان از نقش خود بهعنوان جنبش مقاومت دفاع میکند، اما هزینههای انسانی و اقتصادی این رویکرد در داخل لبنان پرسشهای فزایندهای درباره تداوم آن ایجاد کرده است. ۴۹: ۱۸ پنجشنبە ١٩ مارس ترامپ میگوید جنگ با ایران جلوتر از برنامه زمانی پیش میرود دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا در سخنانی در کاخ سفید اعلام کرد کە در جنگ با ایران بە طور قابل توجهی جلوتر از برنامە زمانی پیش می رود. وی در حضور سانائە تاکایچی نخست وزیر ژاپن، مدعی شد کە بخش مهمی از توان نظامی ایران در بیست روز گذشته از بین رفتە است. دونالد ترامپ در پاسخ بە پرسش خبرنگاران درباره حملات اسرائیل بە زیرساختهای انرژی ایران، اعلام کرد کە آمریکا و اسرائیل با وجود هماهنگی و ائتلاف، دو نیروی مستقل هستند و دربارە هر حملەای لزوما از هم اجازە نمی گیرند. او تاکید کرد کە ارتش آمریکا با حملە بە زیرساختهای انرژی مخالف است و نظرش را بە اسرائیل اعلام کردە است. ترامپ افزود که به نتانیاهو گفته است به تاسیسات انرژی ایران حمله نکند و او هم با این موضوع موافقت کرده است. دونالد ترامپ در ادامه در پاسخ به سوالی درباره انتشار گزارش مبنی بر اعزام نیری زمینی به ایران گفت که قصدی برای اعزام نیری زمینی ندارد. او در عین حال افزود: «اگر هم میخواستم این کار را کنم، به شما نمیگفتم.» خبرگزاری رویترز امروز گزارش داده بود که دولت دونالد ترامپ در حال بررسی اعزام هزاران سرباز به خاورمیانه و گسترش عملیات نظامی علیه ایران است. ترامپ همچنین در پاسخ به پرسشی درباره گزارش رسانهای مبنی بر اینکه پنتاگون برای جنگ با ایران بهدنبال ۲۰۰ میلیارد دلار بودجه است، گفت ایالات متحده به دلایل بسیاری به بودجه بیشتری نیاز دارد. در پرسشی دیگر، از دونالد ترامپ درباره دیدگاهش نسبت به بیمیلی ژاپن برای کمک به آمریکا در جنگ با ایران پرسیده شد و ترامپ در پاسخ گفت: من انتظار دارم ژاپن نقش فعالتری ایفا کند، چون ما چنین ارتباطی با هم داریم. ما هم در ژاپن همین کار را انجام میدهیم. ما ۴۵ هزار سرباز در ژاپن داریم.» او تاکید کرد کە ژاپن بە شدت بە عبور نفت از تنگە هرمز وابستە است و بیش از ٩٠ درصد نفت خود را از این مسیر دریافت می کند. نخست وزیر ژاپن نیز در این دیدار با تاکید بر برقراری صلح، هشدار داد کە ادامە تنشها می تواند اقتصاد جهانی را در معرض خطر بزرگی قرار دهد. او گفت توکیو هرگونه اقدام احتمالی را در چارچوب قانون خود بررسی خواهد کرد. تاکایچی گفت: ما بە زودی مشخص خواهیم کرد چه اقداماتی میتوانیم انجام دهیم و چه اقداماتی خارج از چارچوب قانونی ما است. ۵۰: ١٧ پنجشنبە ١٩ مارس نیروی هوایی اسرائیل تاکنون ۱۲ هزار بمب و موشک علیە ایران شلیک کردە است در بیستمین روز از آغاز تنشهای رو بە گسترش آمریکا و اسرائیل علیە ایران، ارتش اسرائیل اعلام کرد که نیروی هوایی این کشور از آغاز جنگ بیش از ١٢ هزار بمب را علیە مواضع نیروهای ایران بکار بردە وهواپیماهای آن در ۱۸ روز نخست این حملات، به اندازه یک سال پرواز کردە اند. بر اساس آمار ارائە شدە از سوی ارتش اسرائیل، جنگندههای نیروی هوایی این کشور ٥٧٠٠ سورتی پرواز جداگانه را انجام دادهاند. در مجموع، ۵۴۰ موج حمله در مرکز و غرب ایران و ۵۰ موج حمله در شرق این کشور صورت گرفته است. مقامات نظامی همچنین اعلام کردند که نیروی هوایی اسرائیل در حال اجرای عملیات هوایی مداوم بر فراز ایران برای خنثیسازی شلیک موشکهای بالستیک به سمت اسرائیل بودە و در این راستا از تکنیکهای جدیدی استفاده میکند که امکان عملیات طولانیتر بدون نیاز به سوختگیری را فراهم میسازد. در این آرایش، که نیروی هوایی اسرائیل آن را پروازهای مترو مینامد، پهپادها و جتهای جنگنده پیش از انجام حملات به سکوهای پرتاب موشک بالستیک، سربازان ایرانی و سایر اهداف، بر اساس اطلاعات لحظهای دست بە حملە می زنند. مقامات نظامی تأکید کردند که این تلاش بر حفظ برتری هوایی بر ایران متکی است. بر اساس این گزارش، ارتش اسرائیل برآورد نمودە است که حملات هوایی، حدود ۸۵ درصد از سیستمهای دفاع هوایی و شناسایی ایران را نابود کرده است. به گفته ارتش، بیش از ۳۰۰ هدف مرتبط با دفاع هوایی ایران، از جمله سکوهای پرتاب موشک و رادارها، مورد اصابت قرار گرفتهاند. در مورد سیستمهای پیشرفته دفاع هوایی ایران، نیروی هوایی اسرائیل ارزیابی میکند که ۹۲ درصد از آنها نابود شدهاند و تنها تعداد انگشتشماری از این سیستمها باقی مانده اند. ارتش اسرائیل همچنین اعلام نمودە است که حدود ۸۰ درصد از سیستمهای دفاع هوایی قدیمی ایران و نیز ۸۰ درصد از رادارهای این کشور نابود شدهاند. علاوه بر این، ارتش اسرائیل اعلام کرد که حدود ۶۰ درصد از ۴۷۰ پرتابگر موشک بالستیک ایران را نابود یا غیرفعال کرده است. با این وجود، ارتش ارتش اسرائیل اعلام نمودە است که ایران همجنان صدها موشک بالستیک در اختیار دارد که میتوانند به اسرائیل دسترسی داشتە باشد. بر اساس آمارهای منتشرشدە تاکنون ایران بیش از ۳۵۰ موشک به سوی اسرائیل شلیک کرده است، اما بە دلیل نابودی برخی از لانچرها و پایگاههای موشکی ایران، نرخ شلیک موشک در هفته گذشته کاهش یافته است. ٣٠ : ۱۵ پنجشنبە ١٩ مارس حملات اسرائیل به بندر انزلی، دامنه جنگ با ایران را به دریای خزر گسترش میدهد در بیستمین روز آغاز تهاجم گستردە ائتلاف آمریکا و اسرائیل بە ایران، ارتش اسرائیل با اعلام اجرای حملات هوایی به اهدافی وابسته به نیروی دریایی ایران در بندر انزلی، دامنه درگیریها را با تهران را به منطقهای تازه کشاندە است. این اقدام پرسشها درباره احتمال گشوده شدن جبههای جدید را فراتر از صحنه متعارف رویارویی افزایش داده است. بر اساس بیانیههای نظامی اسرائیل، این حملات با مشارکت نیروی هوایی این کشقور و بر پایه آنچه اطلاعات اطلاعاتی دقیق توصیف شدە است، انجام گرفته است. مقامهای اسرائیلی این عملیات را نخستین اقدام از این نوع از زمان آغاز جنگ دانستند، زیرا پیش از این، مواضعی در شمال ایران به این شکل مستقیم هدف قرار نگرفته بود. در این بارە، کانال ۱۲ اسرائیل گزارش داد که نیروی هوایی این کشور یک پایگاه وابسته به نیروی دریایی ایران را در بندر انزلی هدف قرار داده است که بزرگترین بندر ایران در ساحل دریای خزر به شمار میرود. در این بارە، اولگ ایگناتوف، تحلیلگر ارشد امور روسیه در گروه بینالمللی بحران، در گفتوگو با اسکاینیوز عربی گفت این تشدید تنش، روند درگیری را وارد مرحلهای خطرناکتر کردە و احتمال وقوع حوادثی از این دست را در دریای خزر بالا میبرد که ممکن است بە نوبە خود کشورهایی را درگیر کند که تاکنون بهطور مستقیم وارد این جنگ نشدهاند. او افزود روسیه این حمله را منفی ارزیابی میکند. ایگناتوف همچنین اظهار داشت کە میان ایران و روسیه هیچ تعهد دفاع مشترکی وجود ندارد، اما مسکو ممکن است از اسرائیل و آمریکا بخواهد از حملاتی از این دست، بهویژه در دریای خزر، خودداری کنند. به گفته او، خطر اصابت اشتباهی به اهداف غیرایرانی، از جمله اهداف روسی، خطری واقعی و نامطلوب برای همه طرفهاست. در این بارە، روزنامه اسرائیل هیوم نیز نوشتە است کە حمله به بندر انزلی جنگ را از مناطق سنتی فراتر برده و مسیری اصلی برای انتقال تسلیحات میان تهران و مسکو را هدف گرفته است. این روزنامه بندر انزلی را مقر اصلی ناوگان شمالی نیروی دریایی ایران معرفی کرد و نوشت این بندر در مسیر تجارت دریایی ایران و روسیه نقشی محوری دارد. به نوشته این روزنامه، از زمان جنگ اوکراین، دریای خزر به گذرگاهی مهم برای انتقال تجهیزات بدل گشتە و کشتیهای ایرانی و روسی با خاموش کردن سامانههای رهگیری خود میان بنادر انزلی، امیرآباد و آستراخان رفتوآمد کردهاند. این گزارش همچنین می افزاید کە ایران از این مسیر برای ارسال پهپاد، موشک، مهمات و گلولههای خمپاره به روسیه استفاده کرده است. تیمور دویدار، پژوهشگر مسائل روسیه، نیز در این بارە بر این باور است کە این حمله حامل پیامهای غیرمستقیم برای روسیه، آذربایجان و قزاقستان بودە و در عین حال نشان میدهد اسرائیل در پی گسترش جغرافیای درگیری است. ٠٠: ۱۴ پنجشنبە ١٩ مارس وزیر دفاع آمریکا: عملیات علیە ایران تا تحقق کامل اهداف ادامه مییابد در بیستمین روز از آغاز تهاجم ائتلاف آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، با اشاره به روند جنگ و پیامدهای آن برای کشورهای خلیج فارس اعلام کرد که کشورهای این منطقه بهطور فزایندهای در چارچوب ائتلاف با ایالات متحده وارد عمل شدهاند. وی با بیان اینکه حملات ایران به زیرساختهای غیرنظامی موجب تغییر سطح درگیری برخی بازیگران منطقهای شده است، افزود کشورهایی که پیشتر درگیر مستقیم نبودند، اکنون بهطور کامل در مدار همکاری با واشنگتن قرار گرفتهاند. هگست تأکید کرد که ایالات متحده در کنار این کشورها ایستاده و از همکاری با آنها در این چارچوب دفاعی حمایت میکند. وی امارات، قطر، بحرین، کویت و عربستان سعودی را از جمله شرکای کلیدی در این روند برشمرد. وزیر دفاع آمریکا همچنین اعلام کرد که ایران منابع خود را بهجای بهبود وضعیت داخلی، صرف تقویت توان نظامی از جمله توسعه موشکها، پهپادها و حمایت از گروههای نیابتی کرده است. به گفته وی، نیروهای آمریکایی این تهدیدات را بهصورت گسترده و مرحلهبهمرحله هدف قرار میدهند. هگست در ادامه به دیدار خود و دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از محل بازگرداندن پیکر سربازان کشتهشده در این جنگ اشاره کرد و گفت خانوادههای این سربازان خواستار ادامه عملیات تا پایان آن شدهاند. وی در این زمینه تأکید کرد که عملیات تا تحقق کامل اهداف ادامه خواهد یافت. به گفته وزیر دفاع آمریکا، تاکنون بیش از ۷۰۰۰ هدف نظامی در سراسر ایران مورد حمله قرار گرفته و حملات جاری از جمله گستردهترین عملیاتها محسوب میشود. وی افزود که این عملیاتها با هدف تضعیف ظرفیتهای نظامی ایران در حال اجراست. در واکنش به انتقادها درباره فقدان هدف مشخص در این درگیریها، هگست اعلام کرد اهداف ایالات متحده بدون تغییر باقی مانده و طبق برنامه دنبال میشود. این اهداف شامل انهدام سامانههای موشکی، تضعیف پایگاه صنعتی دفاعی ایران، محدودسازی توان دریایی و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است. دن کین، رئیس ستاد ارتش آمریکا، نیز اعلام کرد که واشنگتن بر دستیابی به این اهداف مصمم است و دامنه عملیات خود را به عمق حریم هوایی ایران گسترش داده است. وی همچنین از حمله به ۹۰ هدف در جزیره خارک خبر داد و افزود که عملیات برای مهار تهدیدات در تنگه هرمز بهصورت مستمر ادامه دارد. ۱۵: ١٢ پنجشنبە ١٩ مارس ترامپ اعزام نیرو به خاورمیانه و گزینه مداخله زمینی محدود در ایران را بررسی میکند مقامهای آمریکایی اعلام کردند که دولت دونالد ترامپ در حال بررسی اعزام هزاران نیروی اضافی به خاورمیانه است. این اقدام در چارچوب آمادگی ارتش برای مرحله بعدی عملیات علیه تهران انجام میشود. این مقامها همچنین اعلام کردند که ترامپ احتمال گسترش دامنه عملیات نظامی را بهگونهای که شامل یک مداخله زمینی محدود شود رد نکرده است. این موضوع نشاندهنده تغییر قابل توجهی در رویکرد سیاست خارجی او به شمار میرود. در این بارە، روزنامه یدیعوت آحرونوت گزارش داد که تقویت نیروهای آمریکایی میتواند گزینههای نظامی کاخ سفید را گسترش دهد. این روزنامه توضیح داد که یکی از این گزینهها همراهی نفتکشها در تنگه هرمز است. این مأموریت عمدتا بر نیروهای دریایی و هوایی متکی بودە و ممکن است به استقرار نیروها در امتداد سواحل ایران نیز نیاز داشته باشد. این روزنامه همچنین گزارش داد که هدف از تقویت نیروها فراهم کردن گزینههای نظامی گستردهتر برای کاخ سفید است. این هدف شامل تأمین امنیت کشتیرانی از طریق استقرار نیروها در امتداد سواحل ایران برای پشتیبانی از عملیات دریایی و هوایی در حفاظت از نفتکشها در تنگه هرمز است. این روزنامه همچنین افزود که واشنگتن در حال بررسی اعزام نیروهای زمینی به جزیره خارک، شریان اصلی صادرات نفت ایران، است. کارشناسان معتقدند که کنترل این جزیره میتواند اهرم فشار اقتصادی قویتری نسبت به صرف تخریب زیرساختها ایجاد کند. یکی از مقامهای آمریکایی نیز در این بارە به رویترز اعلام کرد که چنین استقراری با توجه به توانایی ایران در هدف قرار دادن این جزیره با موشکها و پهپادها بسیار پرخطر خواهد بود. این مقام همچنین اعلام کردە است که موضوع استقرار نیروهای آمریکایی در داخل ایران برای تأمین امنیت ذخایر اورانیوم غنیشده مورد بحث قرار گرفته است. کارشناسان نیز تأکید کردەاند که حفاظت از ذخایر اورانیوم ایران حتی برای نیروهای ویژه نخبه آمریکا مأموریتی بسیار پیچیده و بسیار خطرناک خواهد بود. اما از سوی دیگر، یک مقام کاخ سفید به رویترز اعلام کرد که هنوز تصمیمی درباره اعزام نیروهای زمینی اتخاذ نشده است. این مقام افزود که رئیسجمهور تمامی گزینهها را برای دستیابی به اهداف عملیات موسوم به خشم حماسی حفظ کرده است. این مقام اعلام کرد که اهداف این عملیات شامل نابودی توانمندیهای موشکی بالستیک ایران، محدود کردن قدرت دریایی ایران، قطع تأمین نیروهای نیابتی منطقهای و اطمینان از عدم دستیابی تهران به سلاح هستهای است. ۴۰: ١١ پنجشنبە ١٩ مارس با تشدید تنشها و حمله به تأسیسات قطر، قیمت نفت و گاز مجددا افزایش یافت در بیستمین روز از تداوم تنشها در خاورمیانه، قیمت جهانی نفت و گاز طبیعی، پس از حمله ایران به تأسیسات کلیدی گاز طبیعی در قطر که میتواند یک پنجم گاز جهان را تأمین کند، و همچنین حمله به دو پالایشگاه نفت در کویت، افزایش یافت. این تحول نگرانیها درباره اختلال گسترده عرضه انرژی را تشدید کردە است. این حملات به نگرانیها در مورد بحران انرژی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز به روی تانکرها دامن زد، زیرا بحران جاری ممکن است طولانیتر و گستردهتر از آن چیزی باشد که تصور میشد و در نتیجه خسارات ماندگاری به تولید نفت و گاز وارد کند. نفت خام برنت، بهعنوان معیار بینالمللی، به ۱۱۶.۳۸ دلار در هر بشکه افزایش یافت که نسبت به کمتر از ۷۳ دلار در هر بشکه در آستانه جنگ افزایش یافته بود. همزمان با آن معیار TTF اروپا برای قیمت گاز طبیعی ۲۴ درصد افزایش یافت. حمله ایران به ترمینال راس لفان برای ارسال گاز طبیعی مایع در قطر اصابت کرد که معمولاً حدود ۲۰ درصد از مصرف جهانی LNG را که میتواند با کشتی حمل شود، تأمین میکند. این تأسیسات پس از حمله پهپادی تعطیل شد. در همین حال، بسته شدن تنگه هرمز به روی اکثر نفتکشها، گاز را بدون هیچ جایی برای رفتن باقی گذاشت. اگر اختلالات ناشی از حملات ایران به زیرساختهای انرژی همسایگان عرب خلیج ، قیمت نفت و گاز را برای مدت طولانی بالا نگه دارد، این وضعیت میتواند موجی از تورم شدید را برای اقتصاد جهانی ایجاد کند. همزمان امروز، قیمت نفت خام آمریکا با ۱.۱ درصد افزایش به ۹۶.۴۵ دلار در هر بشکه رسید، در حالی که قرارداد آتی هنری هاب، بهعنوان معیار گاز طبیعی آمریکا، ۵.۱ درصد افزایش یافت. با افزایش قیمت نفت و گاز، سهام جهان عقبنشینی کرد و معاملات آتی آمریکا ۰.۲ درصد کاهش یافت. شاخص DAX آلمان با ۲.۱ درصد کاهش به ۲۳۰۱۵.۴۰ واحد رسید، در حالی که شاخص CAC ۴۰ در پاریس با ۱.۵ درصد کاهش به ۷۸۴۸.۸۸ واحد کاهش یافت و شاخص FTSE ۱۰۰ بریتانیا نیز با ۱.۷ درصد کاهش به ۱۰۱۳۴.۰۲ واحد رسید. در معاملات سهام آسیا، شاخص نیکی ۲۲۵ توکیو با ۳.۴ درصد کاهش به ۵۳,۳۷۲.۵۳ واحد رسید، زیرا بانک ژاپن تصمیم گرفت نرخ بهره معیار خود را در سطح ۰.۷۵ درصد ثابت نگه دارد و جنگ با ایران را یکی از عوامل این تصمیم عنوان کرد. ٣٠ :٩ پنجشنبە ١٩ مارس وزاری امور خارجە ۱۲ کشور عربی و اسلامی خواستار توقف حملات ایران شدند با تشدید تنشهای منطقەای در بیستمین روز خود، دوازده کشور عربی و اسلامی از جمهوری اسلامی ایران خواستند حملات عمدی خود با موشکهای بالستیک و پهپاد را علیه کشورهای همسایه متوقف کند. این موضع در بیانیه مشترکی اعلام شد که شامگاه چهارشنبه در ریاض و پس از نشست وزیران امور خارجه ترکیه، جمهوری آذربایجان، پاکستان، عربستان سعودی، امارات، قطر، بحرین، مصر، اردن، کویت، لبنان و سوریه صادر شد. خبرگزاری رسمی عربستان روز پنجشنبه این خبر را منتشر کرد. شرکتکنندگان در این نشست حملات ایران علیه کشورهای شورای همکاری خلیج ، اردن، جمهوری آذربایجان و ترکیه را بررسی کردند و این حملات را محکوم کردند. آنها اعلام کردند این حملات مناطق مسکونی و زیرساختهای غیرنظامی از جمله تأسیسات نفتی، ایستگاههای آبشیرینکن، فرودگاهها، ساختمانهای مسکونی و اماکن دیپلماتیک را هدف قرار داده است. وزاری امور خارجە این دوازدە کسور، تأکید کردند این اقدامات تحت هیچ بهانهای و در هیچ شرایطی قابل توجیه نیست و بر حق کشورها برای دفاع از خود بر اساس ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد تأکید کردند. آنها از ایران خواستند فوراً حملات خود را متوقف کردە و به حقوق بینالملل، حقوق بینالملل بشردوستانه و اصول حسن همجواری احترام بگذارد. این اقدامات به عنوان گامی اولیه برای پایان دادن به تنشها، تحقق امنیت و ثبات در منطقه و فعالسازی مسیر دیپلماسی برای حل بحرانها مطرح شد. آنها تأکید کردند آینده روابط با ایران به میزان پایبندی این کشور به احترام به حاکمیت دولتها، عدم مداخله در امور داخلی آنها، عدم تعرض به حاکمیت و تمامیت ارضی آنها و عدم استفاده از توانمندیهای نظامی برای تهدید کشورهای منطقه بستگی دارد. آنها همچنین بر ضرورت پایبندی ایران به اجرای قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب سال ۲۰۲۶ تأکید کردند و خواستار توقف فوری تمامی حملات و خودداری از هرگونه اقدام تحریکآمیز یا تهدید علیه کشورهای همسایه شدند. در ادامه بر لزوم توقف حمایت، تأمین مالی و تسلیح گروههای شبهنظامی وابسته در کشورهای عربی تأکید شد و از ایران خواسته شد از هرگونه اقدام یا تهدیدی که منجر به بستن یا اخلال در مسیرهای کشتیرانی بینالمللی در تنگه هرمز یا تهدید امنیت دریایی در بابالمندب شود خودداری کند. قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت در یازدهم مارس سال جاری تصویب شد و حملات ایران به کشورهای همسایه را محکوم کرده و از تهران خواسته است فوراً تمامی تهدیدهایی را که امنیت منطقهای و بینالمللی از جمله امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز را تحت تأثیر قرار میدهد متوقف کند. شرکتکنندگان بر حمایت از امنیت، ثبات و تمامیت ارضی لبنان، تقویت حاکمیت دولت لبنان بر سراسر خاک این کشور و حمایت از تصمیم دولت لبنان برای انحصار سلاح در دست دولت تأکید کردند. در پایان، شرکتکنندگان بر ادامه رایزنی و هماهنگی و اتخاذ اقدامات و تدابیر لازم برای حفاظت از امنیت، ثبات و حاکمیت خود و توقف حملات ایران به خاک خود تأکید کردند. ٠٠ : ٩ پنجشنبە ١٩ مارس جوزف کنت در مصاحبه با تاکر کارلسون میگوید جنگ با ایران به تحریک اسرائیل آغاز شد جوزف کنت، مقام ارشد سابق امنیتی دولت ترامپ که به تازگی در اعتراض به سیاستهای جنگ با ایران استعفا داده است، در یک مصاحبه مفصل و جنجالی با تاکر کارلسون، اطلاعات تازهای را درباره پشتپرده تصمیمگیریهای کاخ سفید و سرنوشت چارلی کرک، مشاور ترور شده رئیسجمهور، ارائه داده است. کنت که ریاست مرکز ملی مقابله با تروریسم (NCTC) را بر عهده داشت، با رد قاطع ادعای تهدید هستهای ایران، گفت: آنها سه هفته پیش که این درگیری شروع شد، به بمب هستهای نزدیک نبودند و در ماه ژوئن هم نبودند. او با اشاره به فتوای رهبر جمهوری اسلامی ایران در سال ۲۰۰۴ علیه تولید سلاح هستهای، تأکید کرد که دولت ایران همچنان به این فتوا پابند بوده و ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نشان میداد ایران حداقل دو سال تا تبدیل شدن به یک تهدید هستهای فاصله دارد. مهمترین بخش اظهارات کنت به نقش تعیینکننده اسرائیل در شروع جنگ اختصاص دارد. او با قاطعیت اعلام کرد: اسرائیلیها بودند که تصمیم به این اقدام گرفتند. ما میدانستیم که این کار مجموعهای از رویدادها را رقم خواهد زد، به این معنی که ایران تلافی خواهد کرد. کنت مدعی شد که بنیامین نتانیاهو و دیگر مقامات اسرائیلی شخصاً با ترامپ لابی کرده و اغلب اطلاعاتی را ارائه میدادند که سازمانهای اطلاعاتی آمریکا قادر به تأیید آن نبودند. او این اقدام را کارزار اطلاعات نادرست توصیف کرد و آن را به تاکتیکهای منتهی به جنگ عراق تشبیه نمود. کنت در بخش دیگری از این مصاحبه، برای اولین بار جزئیاتی را از آخرین دیدار خود با چارلی کرک فاش کرد. در این بارە او گفت آخرین بار کرک را در خرداد ماه در کاخ سفید دیده است. به گفته کنت، کرک در آن دیدار مستقیم به او گفته بود: جو، ما را از وارد شدن به یک جنگ با ایران بازدار. کنت تأکید کرد که کرک یکی از نزدیکترین مشاوران رئیسجمهور بود که به وضوح علیه جنگ با ایران صحبت میکرد و خواستار تجدیدنظر در رابطه با اسرائیل شده بود. کنت با اشاره به ترور ناگهانی و عمومی کرک، از ممنوعیت پیگیری سوالات درباره این ترور ابراز تأسف کرد. او مدعی شد که تحقیقات مرکز ملی مقابله با تروریسم که خود نیز در آن مشارکت داشته، متوقف شده است. او گفت: ما از ادامه تحقیقات منع شدیم. در این بارە، سوالات بیپاسخی وجود دارند. کنت همچنین به پیامکهای منتشر شده اشاره کرد که نشان میدهد چارلی کرک تحت فشار شدید حامیان مالی اسرائیل قرار داشته است. این مقام سابق امنیتی همچنین فاش کرد که در جریان تصمیمگیری برای تشدید جنگ با ایران، دسترسی بسیاری از مشاوران ارشد به رئیسجمهور ترامپ محدود شده بود. او گفت: بخش قابل توجهی از تصمیمگیرندگان کلیدی اجازه نیافتند که نظر خود را به رئیسجمهور ابراز کنند. به گفته او، بحثهای نهایی پشت درهای بسته انجام شد و فرصتی برای مخالفت یا ارائه دیدگاههای متفاوت وجود نداشت. کنت در پاسخ به این سوال که به جای جنگ چه باید کرد، پیشنهاد داد که ترامپ میبایست یک کانال ارتباطی پشتی با ایران ایجاد میکرد و به اسرائیل اجازه میداد تا جنگ را خودش به پیش ببرد. او تأکید کرد: حمایت از اسرائیل ایرادی ندارد، اما ما باید تعیین کنیم که این حمایت چگونه استفاده شود. ما باید شرایط استفاده از تسلیحات آمریکایی را دیکته کنیم. این مصاحبه در حالی منتشر میشود که رسانههای آمریکایی از آغاز تحقیقات FBI علیه کنت به اتهام افشای اطلاعات طبقهبندی شده خبر دادهاند. ۴۵: ٧ پنجشنبە ١٩ مارس پس از حملە ایران به تأسیسات گازی، ویتکوف در حال ترتیب تماس میان ترامپ و امیر قطر است در بیستمین روز از آغاز جنگ در خاورمیانە، گزارشی از وبسایت اکسیوس نشان میدهد کە ستیو ویتکوف، فرستاده واشنگتن، در حال ترتیب دادن تماسی میان دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و شیخ تمیم بن حمد، امیر قطر، پس از حملات ایران به یک تأسیسات گازی در قطر برآمدە است. پس از آنکه روز گذشتە، تأسیسات گاز طبیعی ایران در عسلویە هدف حمله اسرائیل قرار گرفت، این کشور به تأسیسات گازی در منطقه راس لفان قطر حمله کرد. شرکت قطر انرژی روز چهارشنبه اعلام کرد در پی حملات موشکی ایران به راس لفان، خسارات محدودی وارد شده است. این شرکت روز پنجشنبه تأیید کرد همه آتشسوزیها در این منطقه مهار شدهاند. بر اساس گفته یک منبع آگاه به اکسیوس، پس از حمله موشکی ایران، مقامهای قطری با ویتکوف، فرماندهی مرکزی ایالات متحده و دیگر مقامهای ارشد دولت ترامپ تماس گرفتند و خواستار اطلاع از این موضوع شدند که آیا ایالات متحده از پیش، نبست بە حمله اسرائیل آگاه بوده است یا نه. این منبع همچنین افزود ویتکوف چندین تماس را با مقامهای قطری برقرار کرده است تا زمینه برقراری یک تماس فوری میان ترامپ و امیر قطر را فراهم کند. ترامپ روز چهارشنبه نیز گفت اسرائیل حملات بیشتری را به تأسیسات اصلی گاز طبیعی ایران انجام نخواهد داد. این اظهارات چند ساعت پس از موافقت ترامپ با حمله اسرائیل به این تأسیسات مطرح شد. این حمله به عنوان یک تشدید خطرناک در جنگ ارزیابی شده است. حمله به میدان گازی پارس جنوبی نخستین حمله اسرائیل به تأسیسات گاز طبیعی ایران به شمار میرود. این تأسیسات برای اقتصاد ایران اهمیت اساسی دارند. مقامهای اسرائیلی و آمریکایی به اکسیوس گفتهاند این حمله با هماهنگی کاخ سفید انجام شده و تأیید آن را نیز دریافت کرده است. ترامپ حدود یک ساعت پس از حمله موشکی ایران به تأسیسات گازی قطر اعلام کرد اسرائیل در واکنش به تحولات منطقه این حمله را به میدان گازی ایران انجام داده است. رئیسجمهور آمریکا گفت ایالات متحده از این حمله مشخص اطلاع نداشته است. او تأکید کرد قطر در این عملیات دخالتی نداشته و از آن آگاهی قبلی نداشته است. مقامهای آمریکایی و اسرائیلی به اکسیوس گفتهاند این اظهارات دقیق نیست. آنها اعلام کردند رئیسجمهور آمریکا از حمله اسرائیل آگاه بوده است، هرچند قطر از آن اطلاع قبلی نداشته است. به نوشته اکسیوس، بنیامین نتانیاهو و ترامپ درباره این حمله هماهنگی داشتهاند. هدف از این اقدام، بازداشتن ایران از ادامه اختلال در عرضه نفت از طریق تنگه هرمز عنوان شده است. ترامپ اعلام کرد اسرائیل حمله دیگری به میدان پارس جنوبی انجام نخواهد داد، مگر آنکه ایران بار دیگر قطر را هدف قرار دهد. او همچنین هشدار داد در صورت حمله مجدد ایران به قطر، ایالات متحده میتواند کل میدان گازی پارس جنوبی را با شدتی بیسابقه هدف قرار دهد. ترامپ تأکید کرد تمایلی به اتخاذ اقداماتی با پیامدهای بلندمدت برای آینده ایران ندارد. او افزود در صورت هدف قرار گرفتن دوباره خط لوله گاز طبیعی مایع قطر، در اتخاذ اقدامات لازم تردید نخواهد کرد. ٠٠ : ١٣ چهار شنبە ١٨ مارس در حمله به سایتهای نزدیک به تنگه هرمز، آمریکا از بمبهای سنگرشکن استفاده کرده است. در نوزدهمین روز از آغاز حملات اسرائیل و آمریکا به مراکز نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران، ارتش آمریکا اعلام کرد در حمله امروز خود بە استحکامات موشکی ایران در کنارەهای نزدیک بە تنگە هرمز از بمبهای سنگرشکن استفاده کرده است. در این باره، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) اعلام کرد چندین بمب نفوذگر، با وزن تقریبی ۲۳۰۰ کیلوگرم در این حملات با موفقیت بهکار گرفته شدهاند. در این بارە، گزارشها حاکی از آن است کە مدل مورد استفاده GBU-72 بوده است که بهطور خاص برای نفوذ به لایههای بتن مسلح و خاک متراکم پیش از انفجار طراحی شده است. بمب GBU-72 مورد استفاده در این حمله از پیشرفتهترین بمبها در نوع خود بهشمار میرود. این بمب از سامانه هدایت ماهوارهای بهره میبرد و از نظر توانایی مقاومت در برابر امواج ضربهای در حین نفوذ، نسبت به مدلهای قدیمیتر مانند GBU-28 برتری دارد و امکان هدف قرار دادن سایتهای موشکی مستحکم را فراهم میکند. کلاهک این سلاح حاوی مواد منفجره پرقدرت است که در پوششی فولادی و بسیار سخت قرار گرفته و برای نفوذ به بتن بدون تغییر شکل یا انفجار زودهنگام طراحی شده است. این بمبها برای هدف قرار دادن اهداف با ارزش بالا که در اعماق زمین دفن شدهاند، از جمله پناهگاههای نظامی زیرزمینی، کارخانههای موشک، تأسیسات ذخیرهسازی کلاهک در تونلهای کوهستانی و آشیانههای بتنی هواپیما، بهکار میروند. همچنین از آنها برای هدف قرار دادن تأسیسات هستهای استفاده میشود که معمولاً در عمق زیاد ساخته میشوند تا از حملات هوایی متعارف در امان باشند. با توجه به وزن و ابعاد، این بمب به هواپیماهایی با قابلیتهای خاص نیاز دارد. از جمله این حاملها میتوان به جنگنده F-15E، بمبافکن B-1B و بمبافکن B-21 اشاره کرد. بر اساس گزارشهای منتشرشده، توسعه این بمب پاسخی به روند ساخت تأسیسات زیرزمینی مستحکم و سایتهای موشکی در دل کوهها در کشورهایی مانند ایران بوده است. ۱۴: ١٢ چهار شنبە ١٨ مارس روسیه به گزارش حمایت از ایران با تصاویر و فناوری پهپادی واکنش نشان داد در میانە تنشهای شدت گرفتە ایران با ائتلاف آمریکا و اسرائیل، کرملین روز چهارشنبه گزارش منتشرشده در روزنامه آمریکایی والاستریت ژورنال را مبنی بر حمایت روسیه از ایران از طریق ارسال تصاویر ماهوارهای و فناوریهای مرتبط با پهپاد تکذیب کرد. در این رابطە، دیمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، اعلام کرد گزارش این روزنامه درباره ارسال تصاویر ماهوارهای و فناوری پهپادهای پیشرفته از سوی روسیه به ایران، نادرست است. والاستریت ژورنال روز سهشنبه به نقل از منابع آگاه گزارش داده بود که روسیه همکاری نظامی خود را با ایران از طریق ارسال اطلاعات اطلاعاتی و تصاویر ماهوارهای گسترش داده و فناوریهای پیشرفته پهپادی در اختیار تهران قرار داده است که به گفته این منابع، در هدفگیری نیروهای آمریکایی در منطقه به کار میروند. در این گزارش همچنین آمده بود که روسیه اطلاعاتی را درباره موقعیت نیروهای آمریکایی در خاورمیانه و همچنین موقعیت دیگر متحدان منطقهای واشنگتن در اختیار ایران قرار داده است. بر اساس این گزارش، فناوریهای پهپادی منتقلشده از سوی مسکو به تهران شامل اجزای توسعهیافته برای پهپادهای شاهد، ساخت ایران بوده است که با هدف بهبود هدایت و افزایش دقت هدفگیری ارائه شدهاند. همچنین در گزارش آمده بود که روسیه، با تکیه بر تجربه گسترده خود در استفاده از پهپادها در جنگ اوکراین، به ایران درباره تعداد پهپادهای مورد استفاده در عملیات و ارتفاع مناسب برای اجرای حملات مشاوره داده است. چند روز پیش نیز روزنامه آمریکایی واشنگتن پست گزارش داده بود که روسیه از زمان آغاز جنگ، اطلاعاتی را درباره موقعیت اهداف نظامی آمریکا، از جمله کشتیهای جنگی و هواپیماها، در اختیار ایران قرار داده است. در مقابل، ستیو ویتکوف، نماینده آمریکا، اعلام کرده است که روسیه به دولت دونالد ترامپ اطمینان داده است کە هیچگونه اطلاعاتی را در این خصوص به ایران منتقل نمیکند. با این حال، دونالد ترامپ گفته است که معتقد است مسکو کمکهای محدودی را به تهران ارائه دهد و این کمک را مشابه حمایت آمریکا از ارتش اوکراین دانسته است. ٣٠ : ١١ چهار شنبە ١٨ مارس آیا حذف لاریجانی برای فروپاشی جمهوری اسلامی کافی است؟ در پی موجی از حملات هدفمند که طی هفتههای اخیر به کشته شدن شماری از مقامهای ارشد نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی انجامیدە است، ساختار رهبری این کشور با یکی از جدیترین فشارهای خود در سالهای اخیر روبهرو شده است. این حملات، که به زنجیره فرماندهی و تصمیمگیری ضربه زدهاند، پرسشهایی درباره میزان تابآوری این ساختار در برابر حذف چهرههای کلیدی مطرح کردهاند. جمهوری اسلامی روز گذشتە تأیید کرد که علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در حمله شبانه اسرائیل کشته شده است. این رخداد یکی از مهمترین چهرههای ساختار قدرت را حذف کرده و پرسشهایی درباره ثبات سیاسی این نظام مطرح کرده است. لاریجانی از معدود مقاماتی بود که تا زمان کشتەشدن از حملات آمریکا و اسرائیل جان سالم به در برده بود. پس از کشته شدن علی خامنهای در ۲۸ فوریه، او به چهرهای محوری در ساختار تصمیمگیری تبدیل شد و از نگاه بسیاری نقش رهبر عملی جمهوری اسلامی را ایفا میکرد. در این بارە، جاناتان شانزر بر این باور است کە خامنهای لاریجانی را فردی میدانست که میتواند مسیر جمهوری اسلامی را ادامه دهد. به گفته او، حذف چنین شخصیتی روند تداوم قدرت را با اختلال روبهرو کرده است. لاریجانی از خانوادهای بانفوذ برخاسته بود و در مدیریت مهمترین پروندههای کشور نقش داشت. او مسئول پیگیری مذاکرات هستهای با آمریکا بود و به نقش داشتن در سرکوب اعتراضات نیز متهم شده بود. او پیشتر عضو سپاه پاسداران و مذاکرهکننده ارشد هستهای بود. لاریجانی همچنین ریاست مجلس را بر عهده داشت و در روند توافق هستهای سال ۲۰۱۵ از چهرههای تأثیرگذار به شمار میرفت. او در سالهای اخیر دوباره به دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی بازگشتە و پس از جنگ ۱۲ روزه، نقش مهمی در هماهنگی سیاستهای امنیتی و نظامی ایفا کرد، مأموریتهایی رابرای حل مسالە هستەای در عمان و روسیه نیز بر عهده داشت. برخی مقامهای اسرائیلی او را به نقش داشتن در طراحی عملیاتهایی علیه این کشور متهم کردهاند. از جمله، اسحاق هرتزوگ مدعی شده بود لاریجانی در برنامهریزی جنگ ۲۰۰۶ لبنان نقش داشته است. اکنون این پرسش مطرح است که حذف لاریجانی چه تأثیری بر توان جمهوری اسلامی در مدیریت جنگ و حفظ انسجام داخلی خواهد داشت. کشته شدن دهها مقام ارشد در هفتههای اخیر، زنجیره فرماندهی را تحت فشار قرار داده است. برخی تحلیلگران معتقدند این حملات با هدف تضعیف ساختار فرماندهی انجام میشود. به گفته میر بنشبات، این روند میتواند به یک بحران بیسابقه در ساختار حاکمیت ایران منجر شود. با این حال، تجربه نشان داده است که حذف رهبران ارشد لزوماً به فروپاشی فوری منجر نمیشود. تفاوت در مورد ایران به وضعیت داخلی و سطح نارضایتی اجتماعی بازمیگردد. برخی ارزیابیها نشان میدهد اسرائیل به تحریک اعتراضات داخلی امید دارد. در همین راستا، بنیامین نتانیاهو از مردم ایران خواسته است در مناسبتهایی مانند چهارشنبهسوری به خیابانها بیایند. بە نظر می رسد حذف لاریجانی میتواند معادلات درونی جمهوری اسلامی را تغییر دهد، اما میزان تأثیر آن بر آینده این نظام همچنان نامشخص است و به تحولات بعدی بستگی دارد. ١٠ : ١٠ چهار شنبە ١٨ مارس جنگ ایران ناتو را در آستانه یک شکاف راهبردی قرار داده است با افزایش تنش میان آمریکا، اسرائیل و ایران و مسدود شدن شاهراە حیاتی انتقال انرژی در تنگە هرمز، نشانههایی از اختلاف در میان اعضای ناتو آشکار شده است. این اختلافها میتواند انسجام این ائتلاف نظامی را با چالش مواجه کند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از متحدان خود، بهویژه اعضای ناتو خواسته است در اقدام نظامی علیه ایران مشارکت کنند. با این وجود، کشورهای اروپایی تاکنون واکنشی محتاطانه در این بارە از خود نشان داده و تعهد روشنی ارائه نکردهاند. این وضعیت شکاف میان آمریکا و برخی شرکای اروپایی را برجستهتر کرده است. ترامپ پیشتر نیز از عملکرد ناتو انتقاد کرده و گفته است برخی اعضا از چتر امنیتی آمریکا بهره میبرند، بدون آنکه سهم متناسبی در هزینههای دفاعی داشته باشند. بر اساس تعهدات ناتو، اعضا باید دستکم دو درصد از تولید ناخالص داخلی خود را به بخش دفاع اختصاص دهند. به گفته ترامپ، همه کشورها به این تعهد پایبند نیستند. اختلاف بر سر مشارکت در یک جنگ احتمالی میتواند شکافهای موجود را عمیقتر کند. برخی تحلیلگران هشدار میدهند که ناتوانی در دستیابی به اجماع، اعتبار بازدارندگی ناتو را تضعیف میکند. در مجموع، جنگ احتمالی ایران میتواند هم موازنههای منطقهای را تغییر دهد و هم انسجام درونی ناتو را به چالش بکشد. نتیجه این روند، نقش آینده این ائتلاف در نظام بینالملل را تعیین خواهد کرد ناتو در سال ۱۹۴۹ تأسیس شد و اکنون ۳۲ عضو دارد. این ائتلاف یکی از مهمترین پیمانهای نظامی جهان به شمار میرود. ماده ۵ این پیمان تصریح میکند که حمله به یک عضو، حمله به همه اعضاست. با این حال، تصمیمگیری در ناتو بر پایه اجماع کامل انجام میشود و مخالفت حتی یک کشور میتواند مانع اقدام مشترک شود. ١٠ : ٩ چهار شنبە ١٨ مارس حملات موشکی و پهپادی روز چهارشنبه چهار کشور حوزە خلیج فارس را هدف قرار داد در حالی که درگیری میان اسرائیل و ایالات متحده از یک سو و ایران از سوی دیگر وارد نوزدهمین روز خود شده است، عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی و کویت اوایل روز چهارشنبه اعلام کردند که هدف حملات موشکی و پهپادی از سوی ایران قرار گرفتهاند. ایران این حملات را بخشی از پاسخ خود به آنچه تجاوز مداوم ایالات متحده و اسرائیل از ۲۸ فوریه توصیف میکند، عنوان کرده است. در این بارە، وزارت دفاع عربستان سعودی اعلام کرد که ۹ پهپاد را در استان شرقی رهگیری و منهدم کرده و همچنین یک پهپاد دیگر را هنگام نزدیک شدن به محله دیپلماتیک ریاض سرنگون کرده است. این وزارتخانه همچنین از رهگیری یک موشک بالستیک بهسوی استان الخرج خبر داد و اعلام کرد بقایای آن در نزدیکی پایگاه هوایی شاهزاده سلطان سقوط کرده و خسارتی در پی نداشته است. در قطر، وزارت دفاع اعلام کرد نیروهای مسلح یک حمله موشکی را رهگیری کردهاند. جزئیات بیشتری در این بارە منتشر نشدە است. امارات متحده عربی نیز اعلام کرد سامانههای پدافند هوایی این کشور سه حمله موشکی و پهپادی را رهگیری کردهاند و صداهای شنیدهشده در مناطق مختلف ناشی از این عملیات بوده است. در کویت، ارتش اعلام نمود کە پدافند هوایی در حال مقابله با حملات صورت گرفتە از سوی ایران بودە و خبرگزاری رسمی به نقل از سخنگوی گارد ملی گزارش داد هفت پهپاد در سحرگاه سرنگون شدهاند. وزارت کشور بحرین نیز از به صدا درآمدن آژیر حمله هوایی خبر داد و از ساکنان خواست به پناهگاهها مراجعه کنند. از ۲۸ فوریه، ایران حملاتی را علیه آنچه پایگاهها و منافع آمریکا در شش کشور شورای همکاری خلیج فارس و اردن مینامد آغاز کرده است. برخی از این حملات به کشته و زخمی شدن غیرنظامیان و خسارت به اموال منجر شده و با محکومیت این کشورها همراه بوده است. ٢٠ : ٨ چهار شنبە ١٨ مارس در نوزدهمین روز از آغاز حملات، اسرائیل نبرد را به قلب تهران میبرد گزارشهای منتشرشدە از تشدید بیسابقه استراتژی کشاندن نبرد علیە رهبران جمهوری اسلامی ایران علیه ایران خبر میدهند. در این استراتژی، هدف قرار دادن رهبران و مقامات امنیتی در مخفیگاههایشان در تهران، با هدف تضعیف ساختار حکومت از درون،در دستور کار قرار گرفتە است. والاستریت ژورنال گزارش داد علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، تنها چند روز پس از حضور عمومیاش در پایتخت، در حملهای که محل مخفی دیدار او با مقامات را هدف قرار داد، کشته شد. این روزنامه همچنین از کشته شدن غلامرضا سلیمانی، فرمانده بسیج، در عملیاتی جداگانه خبر داد؛ عملیاتی که پس از شناسایی او در مکانی موقت در حومه تهران انجام شد. به نوشته این روزنامه، اسرائیل یک کارزار سیستماتیک را اجرا میکند که با هدف قرار دادن مراکز فرماندهی آغاز میشود، سپس نیروهای امنیتی را به استقرار مجدد در مکانهای جایگزین وادار میکند و در ادامه، با بهرهگیری از رخنههای اطلاعاتی و دادههای دریافتی از شهروندان، آنها را تعقیب و هدف قرار میدهد. این گزارش میافزاید اسرائیل هزاران قطعە موشک و بمب را بر اهداف مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای امنیتی داخلی فروریخته است که به کشته و زخمی شدن شمار زیادی از آنان انجامیده و سردرگمی گستردهای را در دستگاه امنیتی ایجاد کرده است. این عملیات گسترش یافته و هدف قرار دادن ایستهای بازرسی و واحدهای میدانی با استفاده از پهپادها را نیز در بر گرفته است کە تلاشی برای تضعیف کنترل امنیتی و اخلال در سامانه فرماندهی و کنترل بە شمار می رود. در حمله اولیه ارتش اسرائیل و آمریکا در ساعات اولیه ۲۸ فوریه، شماری از مقامات ارشد ایرانی در حملات هدفمند که بالاترین سطوح سیاسی و نظامی را هدف قرار داد، کشته شدند. فهرست کشتهشدگان شامل موارد زیر است: علی خامنهای، ۸۶ ساله، رهبر ایران که در حمله هوایی به محل اقامتش در تهران، همراه با چند نفر از اعضای خانوادهاش، در آنچه مرگبارترین حمله در تاریخ جمهوری اسلامی توصیف شد، کشته شد. عبدالرحیم موسوی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح. عزیز نصیرزاده، وزیر دفاع و فرمانده سابق نیروی هوایی. محمد پاکپور، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. علی شمخانی، ۷۰ ساله، مشاور امنیت ملی رهبر و یکی از معماران اصلی مذاکرات هستهای. محمد شیرازی، رئیس دفتر نظامی رهبر. حسین جبل عاملیان، رئیس سازمان نوآوری و تحقیقات دفاعی. رضا مظفرینیا، از فرماندهان سابق همین سازمان. صالح اسدی، رئیس اطلاعات قرارگاه خاتم الانبیا. با ورود جنگ به هفته سوم، عملیات وارد مرحلهای دقیقتر شد و مراکز فرماندهی امنیتی و سیاسی باقیمانده را هدف قرار داد. به گفته مقامات اسرائیلی، این حملات بخشی از استراتژی قرار دادن راس را با هدف فروپاشی ساختار رژیم ایران از طریق حذف رهبران آن مد نظر قرار دادە است. با این حال، والاستریت ژورنال به نقل از کارشناسان نوشت سرنگونی رژیم از طریق نیروی هوایی همچنان مسئلهای پیچیده است و هشدار داد بقای رژیم میتواند آن را در آینده تندروتر و خطرناکتر کند. ٣٠ : ٧ سەشنبە١٧ مارس یک کشته در امارات، آتشسوزی در قطر، رهگیری حملات در عربستان و کویت در پی موجی از حملات موشکی و پهپادی در منطقه در صبح سهشنبه، هجدهمین روز تنشهای گستردە در خاورمیانە، یک نفر در امارات متحده عربی کشته شد، آتشسوزیهایی در امارات و قطر رخ داد و عربستان سعودی و کویت از رهگیری این حملات خبر دادند. در امارات، دفتر رسانهای دولت فجیره اعلام کرد آتشسوزی در منطقه صنایع نفتی این امارت بر اثر حمله پهپادی رخ داده و نیروهای دفاع مدنی آن را مهار کردهاند. این نهاد تأکید کرد در این حادثه هیچگونه تلفات جانی گزارش نشده است. وزارت دفاع امارات نیز اعلام کرد سامانههای پدافندی این کشور حملات موشکی و پهپادی از سوی ایران را رهگیری کردهاند. در ابوظبی، مقامات گزارش دادند سقوط بقایای یک موشک بالستیک در منطقه بنییاس، پس از رهگیری توسط پدافند هوایی، به کشته شدن یک تبعه پاکستانی انجامیده است. در عربستان سعودی، وزارت دفاع در چند بیانیه جداگانه اعلام کرد نیروهای این کشور ۱۴ پهپاد را که بامداد سهشنبه منطقه شرقی را هدف قرار داده بودند، رهگیری و منهدم کردهاند. ارتش کویت نیز در بیانیهای اعلام کرد حملات موشکی و پهپادی به این کشور رهگیری شده است، بدون آنکه جزئیات بیشتری ارائه کند. در قطر، وزارت کشور اعلام کرد سقوط بقایای یک موشک رهگیریشده باعث وقوع آتشسوزی محدودی در یک منطقه صنعتی شده است. این وزارتخانه افزود این حادثه تلفات جانی نداشته و نیروهای دفاع مدنی در حال مهار آن هستند. این تحولات در حالی رخ میدهد که از ۲۸ فوریه و پس از آغاز درگیریها میان ایران از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، دامنه حملات در سطح منطقه گسترش یافته است. ایران اعلام کرده اهداف آن پایگاهها و منافع آمریکا در منطقه است، اما این حملات در مواردی به تلفات انسانی و خسارت به زیرساختهای غیرنظامی، از جمله فرودگاهها، بنادر و تأسیسات مختلف، منجر شده است. ٠٠ : ٧ سەشنبە١٧ مارس کشورهای خلیج فارس خواستار مهار کامل ایران هستند در هجدهمین روز از آغاز جنگ، سه منبع در کشورهای عربی خلیج فارس به رویترز گفتند این کشورها از آمریکا نخواستهاند وارد جنگ با ایران شود، اما اکنون بسیاری از آنها تأکید دارند واشنگتن نباید بهگونهای عمل کند که جمهوری اسلامی ایران همچنان قادر به تهدید شریان حیاتی نفتی خلیج فارس و اقتصادهای وابسته به آن باقی بماند. این منابع، همراه با پنج دیپلمات غربی و عرب، اعلام کردند ایالات متحده همزمان در حال فشار بر کشورهای خلیج فارس است تا به جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل بپیوندند. به گفته سه منبع، دونالد ترامپ در تلاش است با نمایش حمایت منطقهای از این عملیات، هم مشروعیت بینالمللی آن را تقویت کند و هم پشتیبانی داخلی را افزایش دهد. عبدالعزیز صقر، رئیس مرکز پژوهشهای خلیج فارس در عربستان سعودی، گفت در سراسر منطقه این باور شکل گرفته است که ایران با اقدامات اخیر خود از تمامی خطوط قرمز کشورهای خلیج فارس عبور کرده است. او افزود در ابتدا کشورهای منطقه از ایران دفاع میکردند و با جنگ مخالف بودند، اما پس از آنکه حملات ایران متوجه آنها شد، این کشور بهعنوان دشمن تلقی شد و دیگر نمیتوان آن را به شکل دیگری توصیف کرد. حملات اخیر ایران نگرانی کشورهای خلیج فارس را تشدید کرده است. این کشورها معتقدند باقی ماندن هرگونه توان تهاجمی قابل توجه یا ظرفیت تولید تسلیحات در اختیار ایران، میتواند این کشور را جسورتر کند تا در زمان افزایش تنشها، شریان انرژی منطقه را به گروگان بگیرد. با ورود جنگ به هفته سوم و تشدید حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، همزمان با حملات ایران به پایگاههای آمریکایی و اهداف غیرنظامی در سراسر خلیج فارس، یکی از منابع منطقهای گفت فضای حاکم بر رهبران منطقه روشن است و آنها خواستار تضعیف اساسی توان نظامی ایران هستند. این منبع هشدار داد در غیر این صورت، منطقه با تهدیدی دائمی روبهرو خواهد بود. او افزود اگر ایران بهطور جدی تضعیف نشود، همچنان قادر خواهد بود منطقه را در وضعیت گروگانگیری نگه دارد.
- واقعیت زیر آتش: فهمیدن بە مثابە یک کنش سیاسی
رامیار حسینی جنگ میان ائتلاف آمریکا-اسرائیل با ایران یک جنگ سنتی نیست، شاید دقیقتر آن باشد که بگوییم: جنگی بر سر روایت کردن واقعیت است، روایتی که نهتنها واقعیت را بازتاب میدهد، بلکه آن را میسازد، شکل میدهد و یا پنهان میکند. آنچه امروز در ارتباط با ایران در جریان است، صرفاً مجموعهای از حملات نظامی یا تنشهای ژئوپولیتیکی نیست. این جنگ بهطور همزمان در سطوح مختلف دیگری نیز رخ میدهد: در شبکههای اجتماعی، در رسانهها، در صفحات موبایل یعنی در سطح زبانی- روایی جنگ در جریان است. در اینجا، روایت واقعیت خود به بخشی از ماشین جنگی تبدیل میشود. در این فضا، قدرت دیگر صرفاً به معنای توانایی اعمال خشونت فیزیکی یک طرف بر دیگری نیست، بلکە قدرت بعد مهمتری نیز می گیرد کە در واقع توانایی تعریف واقعیت است. بدین معنا کە چه کسی تعیین میکند یک رویداد جنگی چگونه توصیف شود؟ چه کسی تصمیم میگیرد یک حمله موشکی دفاع نامیدە شود یا تجاوز؟ چه کسی میتواند تلفات انسانی را به یک عدد تقلیل دهد، یا آن را به یک تراژدی انسانی بدل کند؟ در این جنگ روایی، واژهها بیطرف نیستند. یک حمله میتواند دفاع پیشگیرانه نامیده شود یا تجاوز نظامی. یک کشته میتواند تلفات جانبی قلمداد شود یا قربانی غیرنظامی. اعتراض مردمی میتواند تهدید امنیت ملی تلقی شود یا مطالبه آزادی. این تفاوتها صرفاً لفظی نیستند، بلکە واژگان و ابزارهای قدرتاند. پس نبایستی آن را صرفا انتقال اطلاعات دانست بلکە کاربرد آنها، تصمیماتی عمیقاً سیاسیاند کە طی آن واقعیت را شکل میدهند. این واقعیتها در بیشتر موارد متناقضاند. همە دربارە ارادە مردم سخن میرانند و تحت عنوان رهایی مردم از ظلم و ستم بمباران میکنند و در تلاش هستند کە مردم را در سمت خود نگە دارند. اما در جنگ ایران، صدای مردم عادی، کسانی که زیر بمباران، در قطعی اینترنت، یا در فشار اقتصادی زندگی میکنند، اغلب در میان روایتهای بزرگتر گم میشود. آنها موضوع خبر هستند، اما نه تولیدکننده آن. این وضعیت را میتوان بهعنوان شکلی از جنگ ترکیبی نیز درک کرد: آمیزهای از جنگ نظامی، جنگ سایبری، و جنگ اطلاعاتی. اما در مرکز همه اینها، عنصری بنیادین قرار دارد و آن روایت جنگ و واقعیت آن است. برخلاف جنگهایی مانند جنگ جهانی دوم که در حافظه جمعی بهعنوان تقابل نسبتاً روشن میان خیر و شر تثبیت شدهاند، آنچه امروز در نسبت با ایران میبینیم در شرایطی رخ میدهد که خودِ مفهوم واقعیت به میدان نزاع تبدیل شده است. در اینجا میتوان به نظریەهای میشل فوکو بازگشت که در آن از رابطه تنگاتنگ میان قدرت و دانش سخن میگوید. از نظر او، حقیقت چیزی ثابت و بیرونی نیست، بلکه در درون ساختارهای قدرت تولید میشود. به بیان دیگر، آنچه ما بهعنوان حقیقت میپذیریم، حاصل فرآیندی خنثی و بیطرف نیست، بلکه نتیجه شبکهای از نیروها، نهادها، و گفتمانهاست که برخی روایتها را تقویت و برخی دیگر را حذف میکنند. این فرآیند در وضعیت کنونی جنگ ایران بهوضوح قابل مشاهده است. بازیگران اصلی و مستقیم در این جنگ (ایالات متحده، اسرائیل، و ایران) نهتنها در پی پیشبرد اهداف نظامی خود هستند، بلکه همزمان روایتهایی میسازند که این اهداف را مشروعیت میبخشد. این روایتها از طریق رسانههایشان، سخنرانیهای رسمی و شبکههای اجتماعی بازتولید میشوند. اما مسئله تنها بە تولید روایت ختم نمی شود. مسئله دیگر این است که کدام روایتها قابل شنیدن میشوند و کدام یک از روایتها به حاشیه رانده میشوند. در اینجا، پرسش مشهور اسپیواک اهمیت پیدا میکند: آیا فرودستان میتوانند سخن بگویند؟ در بستر این جنگ می توان این پرسش اسپیواکی را به شکل دیگری نیز مطرح کرد: آیا روایت مردم عادی کە بە طور مستقیم زیر بمبارانها زندگی می کنند، شنیدە می شود؟ در بسیاری از موارد، پاسخ منفی است. قطع اینترنت، محدودیت رسانهها و سلطه روایتهای رسمی باعث میشود صدای مردم یا خاموش گردد یا در انبوهی از اطلاعات متناقض گم شود. آنها به موضوع خبر تبدیل میشوند، اما هیچگاه بە تولید کنندە خبر تبدیل نمیشوند. علاوە بر نقش دولتها در تولید واقعیت، نقش رسانههای غیر دولتی نیز قابل توجە است. آیا رسانەها روزانە در مورد جنگ واقعیت را بازتاب میدهند یا نە؟ شاید مسئله فقط این نیست که چه اتفاقی افتاده است و کجاها بمباران شدەاند بلکه این است که چه کسی حق دارد آن را تعریف و بازتعریف کند. رسانهها صرفاً انتقالدهنده اطلاعات نیستند؛ آنها تولیدکننده معنا هستند. آنها تعیین میکنند چه چیزی مهم است، چه چیزی نادیده گرفته شود، و چه چیزی بهعنوان واقعیت پذیرفته شود. در عصر دیجیتال، این فرایند پیچیدهتر شده است، زیرا الگوریتمها نیز در آن دخیلاند و این الگوریتمها هستند که تعیین میکنند چه رویدای بیشتر دیده شود، کدام اتفاقات وایرال شود، و چه چیزی هرگز به چشم نیاید. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان بهسادگی از آزادی اطلاعات سخن گفت. آنچه با آن مواجهایم، میدان پیچیدهای از رقابت روایتهاست که قدرتهای سیاسی، شرکتهای فناوری، رسانەهای غیر دولتی و حتی کاربران عادی در شکلدادن به واقعیت آن نقش دارند. اما شاید بتوان گامی فراتر رفت: قدرت امروز نهفقط زندگی و مرگ، بلکه فهم و ادراک را نیز مدیریت میکند. یعنی قدرت تعیین مینماید چه چیزی بحران تلقی شود و چه چیزی عادی. چه چیزی شایسته سوگواری باشد و چه چیزی نادیده گرفته شود. کدام زندگی مهم است و کدام مرگ با ارزش، این تمایزها عمیقاً سیاسیاند. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان با نگاه دوقطبی به جهان نگاه کرد. چنین نگاهی فراتر از نگرشی دو قطبی یا اینترسکشنال خواهد بود کە از جهان دوگانەها عبور میکند و دیگر جهان را بهسادگی به دوگانههایی چون درست/نادرست یا خیر/شر تقلیل نمی دهد. زیرا کە این چارچوبهای صرفا دوگانە در برابر پیچیدگی جنگ حاضر و جهان معاصر از تفسیر ناتوان میمانند. این نگاە امکان فهم دقیقتری را از شرایط کنونی فراهم میکند. این رویکرد نشان میدهد که پدیدههایی چون جنگ، حاصل برهمکنش عوامل متعددی از سیاست، فناوری، اقتصاد و ایدئولوژی گرفتە تا رسانه، تاریخ و تجربە زیستە میباشند. هیچیک از این عوامل بهتنهایی قادر به توضیح کل تصویر نیست. برای مثال: یک حمله سایبری صرفاً یک اقدام فنی نیست، بلکه کنشی سیاسی و رسانهای نیز بە شمار میرود. یک خبر فقط انتقال اطلاعات نیست، بلکه انتخابی درباره آن چیزی است که باید دیده شود.و یک روایت، بازتابی منفعل از واقعیت نیست، بلکه ابزاری برای شکلدادن به واقعیت است. در چنین شرایطی، این جنگ دیگر محدود به میدانهای فیزیکی نیست. جنگ در ذهنها، در ادراک و در زبان نیز رخ می دهد. برای بسیاری از ایرانیان، شکاف میان روایت رسمی و واقعیت روزمره، تجربهای ملموس و روزانه است. آنها میدانند که زبان چگونه میتواند واقعیت را دگرگون کند، سکوت چگونه معنا تولید میکند، و اطلاعات چگونه مدیریت میشوند. با این حال، حداقل در این جنگ، وضعیت به ایران محدود نیست. ما روزانە شاهد تلاشهای آمریکا و اسرائیل نیز برای کنترل روایت جنگ هستیم و بیاعتمادی به رسانهها و روایتهای رسمی رو به افزایش است. افراد بیش از پیش میپرسند: چه کسی این روایت را ساخته است؟ با چه هدفی؟ و چه چیزی در آن غایب است؟ در نتیجه، با نوعی بحران اعتماد مواجهایم، بحرانی که در آن نهتنها نهادها، بلکه خودِ مفهوم واقعیت نیز زیر سوال رفته است و خود این امر فهم و درک ما را از واقعیت جنگ شکل میدهد و روی آن تاثیر ژرفی می گذارد. در چنین شرایط نگاه دو قطبی و انتخاب یک طرف جنگ ما را دچار برداشت اشتباهی از واقعیت میکند. در نهایت بە زعم این متن، پرسش اصلی دیگر این نیست که کدام طرف بر حق است؟ از همین رو این پرسش مطرح خواهد شد کە چگونه میتوان در میان انبوه روایتهای متعارض، به درکی نزدیکتر به واقعیت رسید؟ شاید پاسخ در پذیرش پیچیدگی نهفته باشد. لزومی ندارد همراە و در سمت هیچکدام از طرفین نشست، بلکە بایستی پذیرفت کە هیچ روایتی از این جنگ کامل نیست؛ هر روایت، همزمان چیزی را آشکار و چیزی را پنهان میکند. و در اینکه آگاهانه تلاش کنیم صداهایی را بشنویم که کمتر شنیده میشوند. در نهایت، آنچه در نسبت با ایران در جریان است، بیش از هر چیز، جنگی بر سر معناست.جنگی که در آن، پیروزی نهفقط با برتری نظامی، بلکه با توانایی شکلدادن به روایت آن تعیین میشود. در چنین جنگی، نقش کلمات و زبان اهمیت دارد، و شاید مهمتر از همه، توانایی ما برای اندیشیدن فراتر از روایتهای از پیشساخته اهمیت دارد. زیرا در جهانی که جنگها نهفقط با سلاح، بلکه با معنا و ادراک شکل میگیرند، «فهمیدن» خود به یک کنش سیاسی بدل میشود.
- بهرەگیری از پهپادها و هوش مصنوعی، اقتصاد جنگ را تغییر می دهد
فرید ذکریا در مقالهای تحلیلی در واشنگتنپست به تغییرات بنیادین در اقتصاد جنگ و جنگهای نوین میپردازد. او از انقلاب در استفاده از پهپادها، هوش مصنوعی و سیستمهای خودمختار ارزان برای جنگها سخن میگوید. این تحولات نشان میدهند که در آینده، کشورهایی پیروز خواهند شد که قادر به تولید انبوه سلاحهای ارزان و هوشمند هستند، نه لزوماً کسانی که بهترین سلاحهای گرانقیمت را دارند. فرید ذکریا، خبرنگار مشهور هندی-آمریکایی، در یادداشتی که در واشنگتنپست منتشر کرده است، به مسأله مهم اقتصاد جنگ و تغییرات روی دادە در جنگهای نوین میپردازد. به گفته وی، در حالی که تیترهای روزانه اخبار از حملات و ضدحملات در خاورمیانه حکایت دارند، جنگ به طور کلی در حال تغییرات اساسی است. او در این یادداشت اشاره میکند که در اولین هفته از کمپین تلافیجویانه تهران، پهپادها حدود ۷۱ درصد از حملات ثبتشده به کشورهای حوزە خلیج فارس را تشکیل میدادند. در این شرایط، امارات متحده عربی به تنهایی با ۱۴۲۲ پهپاد شناساییشده و ۲۴۶ موشک در عرض تنها هشت روز مواجه شده است. این تحولات نشان میدهد که اگرچه پیشتردر اوکراین شاهد روند مشابهی بودیم، اما در ایران، نقشه جنگ آینده به طور قطعی و شفافتر در حال شکلگیری است. ذکریا با اشارە به تغییر در مفهوم دقت در جنگهای نوین و بە نقل از مایکل هوروویتز از شورای روابط خارجی میگوید: ما اکنون در عصر انبوه دقیق در جنگ هستیم. در گذشته، دقت به معنای استفاده از موشکهای تاماهاوک یا بمبافکنهای رادارگریز و جتهای جنگنده بود. اما امروز این دقت میتواند به یک پهپاد یکطرفه تبدیل شود که از قطعات تجاری ساخته شده و به صورت دستهای پرتاب میشود. آنچه که قبلاً نیاز به تواناییهای یک کشور صنعتی بزرگ داشت، اکنون توسط کشورهای کوچکتر نیز قابل ساخت، تطبیق و توسعه است. یکی دیگر از نکات اشاره شده توسط زکریا، تغییرات اساسی در اقتصاد جنگ است. به عنوان مثال، یک پهپاد از نوع شاهد معمولاً حدود ۳۵۰۰۰ دلار قیمت دارد، در حالی که یک رهگیر پاتریوت که میتواند بیش از ۱۰۰ پهپاد را هدف قرار دهد، حدود ۴ میلیون دلار قیمت دارد. به این ترتیب، یک محاسبه جدید در درگیریها به وجود آمده است: مهاجم هزاران دلار و مدافع میلیونها دلار هزینه میکند. حتی دفاع موفق هم میتواند به نوعی فرسایش تبدیل شود. به عبارتی دیگر، هزینههای جنگ به طور جدی تغییر کردهاند و طرفهایی که میخواهند از خود دفاع کنند، مجبورند برای مقابله با این تهدیدات هزینههای بسیار زیادی را صرف کنند. این تحولات به سادگی به پهپادها محدود نمیشوند. فرید ذکریا به معماری نظامی جدیدی اشاره میکند که شامل سیستمهای خودمختار ارزان، هدفگیری با کمک هوش مصنوعی، تصاویر ماهوارهای تجاری، ارتباطات انعطافپذیر و ابزارهای سایبری است که به طور هماهنگ با هم کار میکنند. هدف اصلی در این جنگهای جدید، تنها حمله نیست، بلکه سرعت عمل است؛ یعنی یافتن، تصمیمگیری و ضربه زدن سریعتر از آنچه که دشمن میتواند حرکت کند یا پنهان شود. در آزمایشی که توسط نیروی هوایی ایالات متحده انجام شد، ماشینها در کمتر از ١٠ ثانیه قادر بودند توصیههایی را ارائه دهند که ۳۰ برابر گزینههای بیشتری نسبت به تیمهای انسانی داشت. مدل قدیمی جنگ بر سیستمهای نفیس، پرهزینه و کند در تولید استوار بود. اما اکنون این مدل دیگر به خودی خود کافی نیست. به گفته کاتلین هیکس، معاون وزیر دفاع ایالات متحده، جنگهای آینده باید بر اساس سیستمهای کوچک، هوشمند، ارزان و زیاد شکل بگیرند. در آیندهای نه چندان دور، کشورهایی که در جنگها پیروز میشوند، کسانی خواهند بود که تعداد زیادی از پلتفرمهای خوب، ارزان و هوشمند را در اختیار دارند و نه لزوماً بهترین پلتفرمها. جنگ در اوکراین یک آزمایشگاه بزرگ برای این عصر جدید جنگها بود. ذکریا در رابطە با نقش پهپادها و هوش مصنوعی در جنگ اوکراین، به این نکته اشاره میکند که بسیاری از این تجربیات در آینده به جنگهای دیگر گسترش خواهد یافت. در حقیقت، در این جنگها، دادهها ممکن است ارزشمندترین خروجیها باشند. به همین دلیل است که جهان در حال ورود به دورهای جدید از جنگها است. در جنگهای آینده، پیروزی از آن کشورهایی خواهد بود که قادر به تولید انبوه و ارزان این سلاحهای نوین باشند و نه لزوماً کسانی که از بهترین و گرانترین سلاحها استفاده میکنند. البته این خود به معنای آن است که جنگهای میتواند از سلطهی ارتشهای بزرگ و منظم دولتها خارج شود و گروههای شبهنظامی و حتی کارتلهای موادمخدر و یا تروریستی نیز توانایی پیشبرد یک جنگ را داشته باشند.
- پنتاگون گزینه استقرار نیروهای زمینی در ایران را بررسی میکند
ورود جنگ در خاورمیانە و تداوم حملات بە ایران به هفته چهارم نشان میدهد درگیریها از یک تقابل محدود به مرحله سنجش گزینههای پرهزینهتر رسیده است. بررسی اعزام نیروی زمینی، بیش از آنکه نشانه اتخاذ یک تصمیم قطعی باشد، ابزار فشار برای تغییر رفتار تهران است. با این حال، فعال شدن سناریوهای عملیاتی و جابهجایی یگانهای واکنش سریع، ریسک خطای محاسباتی و لغزش به جنگ زمینی را افزایش میدهد. شکاف میان پیامهای سیاسی محتاطانه و آمادگی نظامی، مهمترین عامل بیثباتی در این مرحله است در حالی که درگیری میان ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با ایران وارد چهارمین هفته خود شده است، گزارشها از افزایش بررسی گزینه اعزام نیروهای زمینی از سوی واشینگتن حکایت دارد. شبکه خبری CBS News گزارش دادە است که پنتاگون در حال انجام برنامهریزیهای عملیاتی برای سناریوی احتمالی استقرار نیروهای زمینی در خاک ایران است. به گفته منابع آگاه که به دلیل حساسیت موضوع نخواستهاند نامشان فاش شود، فرماندهان ارشد نظامی آمریکا درخواستهایی مشخص را برای آمادگی این گزینه ارائه کردهاند. این تحرکات در شرایطی صورت میگیرد که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در حال بررسی گزینههای مختلف در چارچوب درگیری جاری است. ترامپ روز پنجشنبه در اظهاراتی در کاخ سفید، در پاسخ به پرسشی درباره احتمال اعزام نیروهای زمینی گفتە بود: هیچ سربازی را به جایی اعزام نمیکنم، اما ااگر چنین تصمیمی بگیرم، لزوماً آن را اعلام نخواهم کرد. همزمان، کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، تأکید کرد که وظیفه پنتاگون ارائه طیف کامل گزینهها به رئیسجمهور است و این برنامهریزیها به معنای اتخاذ تصمیم نهایی نیست. بر اساس این گزارش، ارتش آمریکا همچنین در حال بررسی جزئیات عملیاتی از جمله نحوه بازداشت نیروهای ایرانی و تعیین محل نگهداری احتمالی آنها در صورت ورود نیروهای آمریکایی به خاک ایران است. در همین حال، بخشی از آمادگیها شامل احتمال استقرار واحدهایی از لشکر ۸۲ هوابرد ارتش آمریکاست. این یگان نخبه با قابلیت استقرار سریع است که به عنوان نیروی واکنش فوری شناخته میشود. این لشکر، مستقر در کارولینای شمالی، توانایی اعزام نیرو به هر نقطه جهان در مدت زمانی کوتاه را دارد و در بسیاری از عملیاتهای بزرگ نظامی آمریکا مشارکت داشته است. لشکر ۸۲ تقریباً در تمام درگیریهای عمده آمریکا پس از جنگ جهانی دوم حضور داشته و به عنوان «نگهبان افتخار آمریکا» (America's Guard of Honor) شناخته میشود. از جمله عملیاتهایی که تحت فرماندهی لشکر ۸۲ بعد از جنگ جهانی دوم صورت گرفته است عبارت است از حمله به گرنادا در ۱۹۸۳ برای نجات دانشجویان آمریکایی و سرنگونی دولت کمونیستی در این کشور، حمله به پاناما در ۱۹۸۹ دستگیری مانوئل نوریگا، حمله به هائیتی در ۱۹۹۴، شرکت در جنگ بالکان در بوسنی دهه ۱۹۹۰ ، شرکت در جنگ افغانستان و عراق از جمله ایفای نقش کلیدی در تخلیه کابل در اوت ۲۰۲۱ برای حفاظت از فرودگاه و خروج نیروهای آمریکایی و متحدان این کشورم از جملە اقدامات دیگر این لشکر بوده است. گزارشها همچنین حاکی از آن است که هزاران نفر از نیروهای سپاه تفنگداران دریایی ایالات متحده در حال حرکت به سمت منطقه هستند. به گفته CBS، یک واحد برون مرزی (اکسپدیشنری) متشکل از حدود ۲۲۰۰ نیروی مارینز به همراه چند ناو جنگی از کالیفرنیا اعزام شده و انتظار میرود در هفتههای آینده به منطقه برسد. این دومین استقرار نیروهای مارینز از زمان آغاز درگیریها به شمار میرود. این تحرکات در حالی انجام میشود که مقامهای آمریکایی از اظهار نظر علنی درباره مراحل بعدی خودداری میکنند. فرماندهی مرکزی ایالات متحده نیز در پاسخ به پرسشها، آنها را به کاخ سفید و پنتاگون ارجاع داده است. با ادامه درگیریها، این آمادهسازیها نگرانیها درباره احتمال گسترش جنگ از حملات هوایی به عملیات زمینی را افزایش داده است. منابع تأکید دارند که هنوز تصمیم نهایی اتخاذ نشده، اما گزینه استقرار نیروهای زمینی آمریکا بیش از هر زمان دیگری در حال بررسی است.
- جبههای که هنوز گشوده نشدە است: تردید کُردها در سایه جنگ ایران و آمریکا
عمار گلی با گذشت بیش از ۲۰ روز از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیە ایران، جبهه کردستان نه بهدلیل ناتوانی، بلکه در نتیجه یک محاسبه مشترک از سوی احزاب کردستانی همچنان در حالت تعلیق باقی مانده است. واشنگتن با تمرکز بر جنوب ایران و مدنظر قراردادن بحران انرژی، از گشودن جبهه دوم اجتناب نمودە و احزاب کُردستانی نیز در غیاب تضمینهای سیاسی و حمایت عملی، از ورود بە آنخودداری کردهاند. در مقابل، تهران با یکپارچهسازی سه قرارگاه، خود را برای سناریوی جدید آمادە کردە است که کردستان را به اهرم بالقوه اما کنترلشده جنگ تبدیل می نماید. با گذشت بیش از بیست روز از آغاز کارزار نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران که بهتدریج ابعاد منطقهای گستردهتری را به خود گرفته است، هنوز یکی از مهمترین متغیرهای میدانی این جنگ در وضعیت تعلیق قرار دارد: نقش احتمالی نیروهای کُرد در غرب ایران. در حالی که برخی گزارشهای رسانهای و ارزیابیهای امنیتی از احتمال گشایش جبههای جدید در کردستان سخن گفتهاند، نشانههای میدانی و اطلاعات بهدستآمده از منابع نزدیک به احزاب کُرد نشان میدهد که این نیروها همچنان با احتیاط به تحولات مینگرندو از ورود مستقیم به این درگیری خودداری کردهاند. بر اساس اطلاعاتی که به آرنا نیوز رسیده است، این تردید تنها به احزاب کُرد محدود نبودە است. در سوی دیگر، واشنگتن نیز در شرایط فعلی تمایلی به باز کردن جبههای تازه در غرب ایران (کردستان) ندارد. در این رابطە، یک عضو ارشد ائتلاف احزاب و جریانهای سیاسی کُردستان ایران بە ارنانیوز میگوید که مقامهای آمریکایی این احزاب اطلاع دادهاند که بدون هماهنگی با ایالات متحده نباید وارد این کارزار شوند یا نیروهای خود را به داخل ایران اعزام کنند. به گفته این منبع که مایل بە افشای هویت خود نیست، نگرانی از واکنش احتمالی تهران و همچنین ارزیابی محدود از توان عملیاتی نیروهای کُرد، از دلایل اصلی اتخاذ این رویکرد محتاطانه بە شمار میرود. طی یک ماه گذشته نیز شمار زیادی از هواداران و اعضای احزاب کُرد برای پیوستن به نیروهای نظامی این احزاب از اقصی نقاط جهان به اقلیم کُردستان بازگشته و در پایگاههای این احزاب مستقر شده اند. با این حال از نظر واشنگتن اکثر افرادی که برای جنگیدن اعلام آمادگی کردهاند فاقد تجربه کافی در جنگ هستند و همین مسئله موجب شده است تا واشنگتن نسبت به عملکرد آنها دچار تردید شود. در روزهای ابتدایی جنگ، تمرکز حملات ایالات متحده و اسرائیل بر مراکز نظامی و امنیتی در غرب ایران، بهویژه کُردستان، این گمانه را تقویت کرده بود که کردستان ممکن است به جبههای فعال در این درگیری تبدیل شود. این فرضیه با تشکیل ائتلاف نیروهای سیاسی کُردستان ایران همزمان شد و به این شائبه دامن زد که یک سناریوی گستردهتر برای جنگ برنامه ریزی شده است. اما در عمل، تحولات میدانی تا بە کنون مسیر متفاوتی را نشان داده است. طی بیست روز گذشته، نیروهای نظامی ایران همزمان با پاسخ به حملات اسرائیل و هدف قرار دادن پایگاههای ایالات متحده در منطقه، دهها بار مقرها و کمپهای احزاب کُرد را در اقلیم کُردستان عراق هدف حملات موشکی و پهپادی قرار دادهاند. در جریان این حملات تا کنون دستکم پنج پیشمرگه جانباختە و شمار زیادی نیز زخمی شدهاند. همزمان با این حملات البته ایران از طریق مقامات اقلیم کُردستان، ائتلاف احزاب کُرد را نسبت به هرگونه مداخله ای در این جنگ برحذر داشته و پیشنهاد داده است که در خصوص اختلافات در آینده مذاکره کرده و آنها را حل کنند. با این حال احزاب کُرد هنوز به پیام ایران پاسخ نداده اند. همزمان بر اساس اطلاعات رسیده به آرنا نیوز، جمهوری اسلامی ایران خود را برای سناریوی ورود نیروهای کُرد به داخل کشور آماده کرده است. در راستای این آمادە سازی، سپاه پاسداران بە منظور مقابله با این احتمال، سه قرارگاه اصلی در غرب و شمالغرب ایران، قرارگاه نجف اشرف، قرارگاه حمزه سیدالشهدا و قرارگاه عاشورا، را تحت یک فرماندهی مشترک قرار داده و اختیار تصمیمگیری گستردهای به این ساختار داده است. ستاد فرماندهی هر سه قرارگاه در شهر همدان قرار دارد و بر عملکرد نیروها نظارت می کند. بر اساس برآوردهای نهادهای اطلاعاتی ایران، توان فعلی نیروهای مسلح وابسته به احزاب کُرد بین ۱۵ تا ۲۵ هزار نفر ارزیابی میشود. این نهادها همچنین پیشبینی کردهاند که در صورت ورود این احزاب به داخل ایران، تعداد نیروهای فعال میتواند به حدود ۸۰ هزار نفر افزایش یابد. تحقق این سناریو کە فراتر از انتظار نیز تخمین زدە می شود، میتواند معادلات میدانی را بهطور قابل توجهی تغییر دهد. از همین رو نیروهای نظامی ایران در حال تجدید سازمان نیرو و طراحی یک راهبرد مشترک میان سپاه و ارتش برای مقابله با این تهدید بالقوه هستند که گفته می شود بر پایه جنگهای شهری و حفاظت از مسیرهای لجستیکی از تبریز تا کرمانشاه متمرکز است. در میان احزاب کُرد نیز اجماع کاملی درباره ورود به این جنگ وجود ندارد. عبدالله مهتدی دبیر کل حزب کومله کُردستان ایران، پیشتر در گفتوگو با Newsweek از آمادگی نیروهای کُرد برای آزادسازی کردستان ایران، کنترل شهرها و حفاظت از مردم در صورت دریافت حمایت هوایی ایالات متحده سخن گفته بود. به گفته او، چنین اقدامی یک تقویت روحیه عالی برای مردم ایران خواهد بود که قیام کنند. در مقابل، برخی دیگر از جریانهای کُردی رویکردی بهمراتب محتاطانهتر را اتخاذ کردەاند. امیر کریمی، رئیس مشترک پژاک، معتقد است که ایالات متحده برنامه روشنی برای سرنگونی حکومت ایران ندارد و بیشتر به دنبال تغییر رفتار آن است. او تأکید کرده است: نیروهای کُرد آماده دفاع از مردم هستند، اما آغازگر جنگ نخواهند بود. بدون وجود تضمینهای سیاسی قوی و یک قیام گسترده داخلی، ورود به چنین درگیریای میتواند بیفایده یا حتی خطرناک باشد. علیرغم اینکه رسانەها همچنان از کردستان بهعنوان یکی از محتملترین نقاط برای گشوده شدن جبههای جدید در جنگ یاد میکنند، با این حال، ارزیابی فعلی از آرایش نظامی احزاب کُردستانی نشان میدهد که اولویتهای راهبردی ایالات متحده در حال حاضر در جای دیگری متمرکز شده است. به گفته منابع نزدیک به این احزاب، بحران انرژی، حملات مداوم ایران به زیرساختهای منطقهای و بهویژه بسته شدن تنگه هرمز باعث شده است تا تمرکز نظامی آمریکا بیشتر بر جنوب ایران و نقاطی مانند قشم و خارگ معطوف شود. در چنین شرایطی، باز کردن جبههای جدید در غرب، نهتنها در اولویت قرار ندارد بلکه میتواند پیچیدگیهای بیشتری به جنگ بیفزاید. در مجموع، اگرچه کردستان همچنان یکی از حساسترین نقاط بالقوه برای گسترش جنگ به شمار میرود، اما باتوجه به عواملی که برشمرده شد، بنظر می رسد که نه ایالات متحده و نه احزاب کردستانی، تا مقطع کنونی، از آمادگی لازم برای باز کردن این جبهه برخوردار نیستند. با این حال، تعلیق عملیات نظامی از این جبهه را نمیتوان نشانهای از ثبات دانست. کردستان اکنون بیش از هر زمان دیگری به یک متغیر تعیینکننده در معادلات این جنگ تبدیل شده است که در صورت تغییر شرایط میتواند بهسرعت از یک جبهه بالقوه بهیک میدان نبرد فعال تبدیل شود.
- همزمان با سقوط سیاستمداران، سپاه پاسداران فرصت را غنیمت میشمارد
متعاقب حملات مرگبار ائتلاف اسرائیل و آمریکا بە تهران، نشانەها حاکی از انتقال تدریجی مراکز تصمیمگیری در ایران به ساختار نظامی و تصعیف نقش نهادهای سیاسی میباشد. این روند میتواند ظرفیت تصمیمگیریهای منعطف را برهە بحرانی کنونی کاهش داده و مسیر تعاملات دیپلماتیک را محدود کند. در چنین چارچوبی، افزایش نفوذ بازیگران نظامی احتمال تشدید تنشها و پیچیدهتر شدن روند هرگونه توافق را بالا میبرد، بهویژه در شرایطی که هماهنگی داخلی کاهش یافته است. در صحنهای بیسابقه، خطوط کلی یک مرحله انتقالی بسیار بحرانی در ایران در حال شکلگیری است که بهتدریج آنچه از پوشش سیاسی و دیپلماتیک باقی مانده بود، در حال از دست رفتن بودە و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حال تحکیم تمامی اهرمهای تصمیمگیری است. اگرچە حداقل از دورە محمود احمدی نژاد بە بعد، این ارگان نظامی و سیاسی، تدریجا فعال مایشا در امور جمهوری اسلامی ایران گشتە بسیاری از وزرا و نمایندگان مجلس، استانداران و فرمانداران نیز پیشینە فعالیت را در این نهاد داشتەاند، اما با هدف قرار دادن حلقەهای نخست و ثانوی حکومت، هم اکنون نشانههای خلأ سیاسی با افزایش بیسابقه نقش تصمیمگیری نظامی در ایران، همزمان شده است. در این بارە میتوان افزود کە که مشکل اصلی در ایران در خلأ سیاسی آشکار نهفته است که با انحصار سپاه پاسداران در تصمیمگیری نظامی همراه شده است. این امر به تغییر مرکز ثقل اداره دولت از نهادهای سیاسی به نهاد نظامی انجامیده است. از یک سو، در حالیکە سیاستمداران یکی پس از دیگری از صحنه ناپدید میشوند، راه برای سپاە پاسداران بە عنوان یک نهاد ایدئولوژیک هموار می شود تا این ارگان به دولتی جدید تبدیل شود که ماهیت روابط را از کشورهای همسایە گرفتە تا نیروهای سیاسی، بهعنوان دشمن یا دوست تعریف میکند. از سوی دیگر، سپاه پاسداران دیگر صرفاً یک بازیگر تأثیرگذار نیست، بلکه به قدرت بالفعلی تبدیل شده است کە در درون این سیستم، تصمیم نهایی بر عهده فرماندهان نظامی تندرو است. در چارچوب این تحول، اصرار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر ارتقای مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران را میتوان بهعنوان پوششی برای تحکیم قدرت مطلق آن عمل میکند. در این بارە میتوان گفت کە در برهه کنونی، حتی خود مجتبی خامنەای، گروگان سپاه پاسداران است و این سپاه حتی گفتمان سیاسی را نیز دیکته میکند که نشاندهنده عمق کنترل نظامی بر اهرمهای قدرت است. در شرایط کنونی، و حداقل بعد از حذف علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، میتوان اشارە نمود کە حملاتی که رهبران سیاسی ایران را هدف قرار میدهند، عملاً در خدمت منافع سپاه پاسداران هستند، زیرا آنچه از رهبری سیاسی باقی مانده است را تضعیف کردە و به این نهاد، آزادی عمل بیشتری را اعطا می کند. این وضعیت منجر به شرایطی شده است که ایالات متحده، به دلیل فقدان یک نهاد تصمیمگیری و فضای فراگیر ترس، هیچ طرفی را برای مذاکره در داخل ایران پیدا نمیکند. با توجه به این شرایط، صدای غالب در داخل ایران، صدای انتقام نظامی است و هیچ تمایل واقعی در میان رهبری تأثیرگذار برای دستیابی به توافق وجود ندارد. از همینرو، تلاشهای میانجیگرانە، از جمله تلاشهایی که توسط کشورهایی مانند عمان و قطر را برهە کنونی انجام شدەاند، بهدلیل فقدان هماهنگی میان جناحهای سیاسی و نظامی در داخل ایران، دیگر قادر به دستیابی به موفقیت نبودە و انتظار نیز نمی رود کە موفق باشند. با توجە بە ایدوئولوژی افراطی و منجی گرایانە نهادینە شدە در سپاە پاسداران کە بر اساس فرهنگ شهادت شکل گرفتە است، میتوان حداقل از دو سناریو سخن گفت: سناریوی نخست، ظهور یک مدل انتقامجو به رهبری مجتبی است که توسط سپاه پاسداران حمایت میشود. و سناریوی دوم، ظهور طیفهایی از اصلاح طلبان و محافظەکارانی بە رهبری حسن روحانی بە عنوان رهبران جدید غیر نظامی است کە با دستیابی به توافقی با ائتلاف اسرائیل و آمریکا، درصدد کاستەشدن از دامنە خسارتها و تداوم جمهوری اسلامی ایران، در شکلی دگردیس شدە باشند. در مقابل این دو سناریو، فروپاشی حکومت جمهوری اسلامی ایران از درون، در نتیجه حملات نظامی خارجی نیز حداقل تا برهە کنونی انتظاری برای موفقیت ناشتە است، زیرا فقدان یک اپوزیسیون سازمانیافته که قادر به پر کردن این خلأ باشد، عملا راە را برای دستیابی بە آن مردود می کند. در چارچوب تئوری فضاهای فرصت و باتوجە بە مدنظر قرار دادن تحولات اخیر، وضعیت کنونی ایران را باید بهعنوان بازتوزیع فضاهای فرصت بهنفع یک بازیگر انحصاری تحلیل کرد، نه صرفاً یک خلأ سیاسی. حذف سیستماتیک سیاستمداران، تضعیف و سرکوب شدید نهادهای میانجی و از کار افتادن کانالهای دیپلماتیک، بهجای ایجاد رقابت میان بازیگران مختلف، عملاً تمامی فضاهای قابلاستفاده را در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار داده است. در این چارچوب، خلأ سیاسی موجود، یک خلأ طبیعی یا تصادفی نیست، بلکه به یک خلأ کارکردی هدایتشده تبدیل شده است که در آن، تنها بازیگری که ظرفیت سازماندهی، کنترل و اعمال قدرت را حفظ کرده است، نهاد نظامی است. به همین دلیل، فضاهای فرصت نه در سطح جامعه یا نیروهای جایگزین، بلکه در درون ساختار قدرت و بهطور عمودی در حال تمرکز است. در تداوم این مسیر، بە نظر می رسد سپاه پاسداران از این تمرکز برای عبور از نقش سنتی خود بهعنوان یک بازیگر تأثیرگذار استفاده میکند و در حال تثبیت خود بهعنوان مرکز نهایی تصمیمگیری است. این فرآیند شامل کنترل همزمان حوزههای امنیتی، اقتصادی و سیاسی و همچنین بازتعریف مرز میان دولت و نهاد نظامی است؛ بهگونهای که این دو عملاً در حال ادغام هستند. در چنین شرایطی، حذف نیروهای میانهرو صرفاً نتیجه فشارهای بیرونی نیست، بلکه بخشی از یک فرآیند درونی برای حذف متغیرهای پیشبینیناپذیر از معادله قدرت است. این امر به سپاه امکان میدهد که فضای تصمیمگیری را از منطق چانهزنی سیاسی به منطق فرماندهی نظامی منتقل کند. در نتیجه، فضای فرصت موجود نه به سمت تکثر، بلکه به سمت انحصار ساختاری قدرت حرکت میکند که در آن، احتمال شکلگیری یک حکومت کاملاً نظامی افزایش مییابد. در این الگو، سیاست خارجی نیز از چارچوب دیپلماسی خارج شده و در قالب دکترین امنیتی بازتعریف میشود. بنابراین، هرجومرج کنونی را باید نه بهعنوان نشانه فروپاشی، بلکه بهعنوان مرحلهای از تثبیت یک نظم متمرکز و نظامیشده در نظر گرفت که در آن، فضاهای فرصت بهجای توزیع میان بازیگران، بهصورت هدفمند در اختیار یک نهاد ایدوئولوژیک و زخم خوردە واحد قرار میگیرد.
- جنگ ایران و پیامدهای بلندمدت آن در صنعت انرژی جهانی
جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران تأثیرات عمدهای را بر بازار جهانی گاز طبیعی مایع گذاشته است. در صورتیکە این اختلال با اتش سوزی و حملات مداوم بە تاسیسات راس لفان قطر بهطور طولانیمدت ادامه یابد، میتوان انتظار داشت کە این تاثیرات بلندمدت باشند. این بحران موجب افزایش قیمتها و کمبود گاز در کشورهای نوظهور اقتصادی آسیا خواهد شد. در حالی که کشورهای توسعهیافته نیز از کاهش عرضه گاز آسیب میبینند، این بحران میتواند تغییرات بلندمدتی در صنعت انرژی ایجاد کرده و برخی کشورها را به استفاده از زغالسنگ ترغیب کند که بازگشتی فاجعهبار برای محیطزیست خواهد بود. بر اساس گزارش بلومبرگ، جنگ ایران با اسرائیل و ایالات متحده و تأثیرات آن بر بازار جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) به طور چشمگیری ساختار این صنعت را ممکن است تا دههها سال تغییر دهد. این گزارش به بررسی وقفهها و بحرانهایی میپردازد که این جنگ بر زنجیره تأمین انرژی و اقتصاد جهانی به خصوص در قدرتهای اقتصادی نوظهور در جنوب و جنوب شرق آسیا گذاشته است. یکی از بزرگترین اختلالات ایجاد شدە در بیستمین روز از گذشت این تنشها در صنعت گاز جهانی مربوط به اختلال در فعالیت کارخانه گاز طبیعی مایع راس لفان قطر است. این کارخانه که بزرگترین واحد LNG در جهان به شمار میرود، به دلیل حمله پهپادی ایران در دو نوبت دیروز و امروز با اختلال روبرو شدە است. این اختلال منجر به اولین وقفه در تأمین برق این کارخانه در سه دهه فعالیت شد. حملات به این تاسیسات در تلافی حمله اسرائیل به میادین پارس جنوبی باعث خسارات گستردهای شده که روند بازگشت به حالت عادی را به تأخیر انداخته است. با تدوام توقف استحصال گاز در هر روز، فشار بیشتری بر اقتصادهای جهانی وارد میشود. این اختلالات در حال حاضر به قدرتعای اقتصادی نوظهور که به LNG وابسته هستند، آسیب میزند. علاوه بر این، قطع تأمین انرژی در خلیج فارس و بسته شدن تنگه هرمز باعث افزایش قیمت سوخت، بنزین و کمبود گاز در کشورهای در حال توسعه شده است. از سوی دیگر، بازارهای بزرگ مصرفکننده LNG در آسیا مانند پاکستان، ویتنام و فیلیپین با مشکلات جدی مواجه شدهاند. این کشورها که بخش عمدهای از LNG خود را از قطر تأمین میکنند، هم اکنون با کمبود گاز روبرو گشتە و مجبور به کاهش تولید در صنایع مختلف مانند نساجی، شیشهسازی و تولید کود شدهاند. بر أساس این گزارش این بحران ممکن است منجر به جابهجایی مصرف از گاز به زغالسنگ شود که این امر برای محیطزیست یک فاجعه خواهد بود. مقدار کمیاب LNG و افزایش قیمتها بهویژه برای اقتصادهای آسیای جنوبی که به LNG برای تأمین نیازهای برق و صنعتی خود وابسته هستند، چالشبرانگیز شده است. کشورهایی مانند پاکستان، هند و فیلیپین که قبلاً از افزایش قیمتها آسیب دیدهاند، اکنون با بحرانهای جدیتر مواجهاند و در تلاشند تا خریدهای خود را محدود کنند یا از سایر منابع تأمین انرژی استفاده کنند. اما تاثیر این بحران محدود به قدرتهای نوظهور نیست. کشورهای توسعهیافته نیز تحت فشار قرار خواهند گرفت. به ویژه در اروپا که کمبود گاز میتواند منجر به کاهش تولید و بحران در صنعتهای وابسته به گاز مانند صنایع شیمیایی شود. به گفته کارشناسان، بحران فعلی حتی ممکن است بدتر از بحران گاز در سال ۲۰۲۲ باشد که ناشی از جنگ روسیه و اوکراین بود. اتحادیه اروپا در تلاش است تا با توسعه زیرساختهای LNG و گسترش منابع تأمین گاز خود، از وابستگی به یک منبع خاص جلوگیری کند. با این حال، کاهش تولید گاز در قطر میتواند فرصتهایی را برای سایر تولیدکنندگان، از جمله ایالات متحده و روسیه فراهم کند. آمریکا، که همچنان به افزایش تولید LNG خود ادامه میدهد، میتواند بخشی از خلا ایجاد شده در بازار جهانی را پر کند. همچنین، روسیه که به چین LNG صادر میکند، از کاهش واردات گاز از سوی اروپا بهرهمند شده و در حال توسعه پروژههای جدید برای تأمین نیازهای چین است. به عبارت دیگر، این اختلال در بازار انرژی بیش از هر چیز موجب کاهش سرعت توسعه در کشورهای نوظهوری میشود که در سالهای اخیر به قدرتهای اقتصادی تبدیل شدهاند و در عین حال فرصتی مجدد برای روسیه و آمریکا فراهم میآورد تا رشد اقتصادی خود را تسریع کنند
- آیا دریای سرخ هدف بعدی ایران برای اختلال در بازار نفت جهان است؟
در پی جنگ نیروهای ائتلاف ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با ایران و ناامن کردن تنگه هرمز از سوی جمهوری اسلامی ایران برای عبور کشتیهای تجاری، تحلیلگران هشدار میدهند که دریای سرخ، این آبراه حیاتی ممکن است به گلوگاه بعدی اقتصاد جهانی تبدیل شود. بنابە گزارش انبیسی نیوز، متعاقب تشدید تنشها در خاورمیانە، ترافیک دریایی در منطقه خلیج فارس و بەویژە تنگە هرمز نسبت به دورە قبل از کاهش یافته است، زیرا حوثیها، گروه نیابتی ایران مستقر در یمن، تهدید کردهاند که انگشتان ما روی ماشه است. ایران با مسدود شدن تنگه هرمز پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل، دریای سرخ را بهعنوان هدف بالقوه بعدی خود معرفی کرده است. هنوز مشخص نیست که آیا ایران مستقیماً وارد حمله به کشتیرانی دریای سرخ خواهد شد یا خیر، اما در سالهای اخیر، حملات حوثیها به کشتیها، ترافیک این آبراه را بهشدت کاهش داده است. عبدالملک الحوثی، رهبر حوثیها، در ۵ مارس تأکید کرد که در صورت اقتضای تحولات، گروە تحت رهبری وی آماده واکنش لحظەای است. با این حال، برخلاف دیگر اعضای محور مقاومت وابستە بە ایران، این گروه هنوز وارد جنگ نشده است. در این بارە، بورجو اوزچلیک، پژوهشگر ارشد موسسه خدمات متحد سلطنتی (RUSI) به انبیسی نیوز گفت: هنوز خیلی زود است که بگوییم آیا آنها در نهایت به انتقام ایران خواهند پیوست یا خیر. حوثیها هنوز در حال سبک سنگین کردن گزینههای خود هستند و تاکنون خویشتنداری نشان دادهاند. با وجود این، تهدیدها باعث اختلال در تجارت دریای سرخ شده است. آژانس بینالمللی انرژی اعلام کرده است که پس از بستن تنگه هرمز توسط ایران و ایجاد بدترین اختلال تاریخ بازار نفت، جریان کشتیرانی و نفت جهانی با هرج و مرج مواجه شده است. عربستان سعودی ظرفیت خط لوله شرق-غرب خود را به دریای سرخ افزایش داده و امارات متحده عربی جریان خط لوله حبشان-فجیره را به خلیج عمان افزایش داده است. دیوید باتر از اندیشکده چتم هاوس در لندن به انبیسی نیوز گفت: حتی با ظرفیت کامل، این مسیرها فقط میتوانند حدود یک چهارم نفتی را که معمولاً از تنگه هرمز عبور میکند، پوشش دهند و در برابر حمله ایران و حوثیها آسیبپذیر هستند. تاریخچه ردریای سرخ نشان میدهد که این آبراه حایز اهمیت حیاتی است؛ زیرا حدود یک دهم از محمولههای نفتی دریایی جهان از تنگه باریک باب المندب عبور میکنند. اما از اواخر سال ۲۰۲۳، حملات حوثیها به کشتیها در واکنش به اقدامات اسرائیل در نوار غزه، ترافیک دریای سرخ و کانال سوئز را تا ۷۰ درصد کاهش داد. اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده نیز جریان نفت از طریق باب المندب را نصف گزارش کرده است. کشتیها مجبور به عبور از مسیر طولانیتر و خطرناکتر دماغه آگولاس شدهاند که افزایش قیمت کالاها در جهان را به دنبال داشته است. هرچند در اواخر سال گذشته، کمپین یک هفتهای بمباران حوثیها توسط دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اجرا شد، اما این گروه هنوز توان غرق کردن کشتیها را دارند. طبق گزارش لویدز لیست، نفتکشها و کشتیهای باری تنها بهتدریج به دریای سرخ بازگشتهاند. اوز چلیک در RUSI اشاره کرد که مکث حوثیها احتمالاً به سرعت و توالی پاسخ تلافیجویانه ایران مربوط است و تهران ممکن است قضاوت کند که کارت حوثیها بهتر است برای بعد نگه داشته شود. این تأخیر همچنین ممکن است نشاندهنده جناحبندی داخلی در درون جنبش باشد، جایی که تندروها «برای جنگ آماده میشوند» در حالی که دیگران بر «تشدید کنترل بر خاک یمن» تأکید دارند.
- نتانیاهو با حمله به میدان گازی ایران در پی تحقق چند هدف همزمان است
سمیە توحیدی در بیستمین روز از آغاز جنگ، جمهوری اسلامی ایران از شب گذشته شش موج حمله موشکی را به منطقه خلیج حیفا در اسرائیل انجام دادە است و انتظار میرود حملاتی از این دست همچنان ادامە پیدا کند. این منطقه محل استقرار تأسیسات نفتی، بندر و مراکز حساس دیگر است. این حملات همزمان با هدف قرار گرفتن تأسیسات مشابه در قطر و دیگر کشورهای همجوار انجام شدە است. این تحولات سطح تنش را بهطور قابلتوجهی افزایش دادە است. تشدید تنشها در خاورمیانە و بسط آن بە حملە بە زیر ساختهای انرژی کشورهای حوزە خلیج فارس، با هدف بازداشتن ایالات متحده آمریکا و اسرائیل از حمله به میادین انرژی ایران انجام شده است. اما در مقابل، اسرائیل با هماهنگی آمریکا میدان گازی پارس جنوبی را روز گذشتە مورد هدف قرار داد. بە نظر می رسد هدف از انجام این حملات ، تحقق چند نتیجه همزمان بودە باشد. نخست، درهم شکستن اراده جمهوری اسلامی ایران برای مقاومت و جلوگیری از تبدیل جنگ به یک درگیری فرسایشی. دوم، افزایش فشار برای تغییر موازنه میدانی. ارزیابی اسرائیل نشان میدهد ترور فرماندهان ایرانی و تخریب بخشی از توان نظامی این کشور تاکنون به سقوط نظام منجر نشده است. در عین حال، نگرانیهایی درباره پایان یافتن حمایت سیاسی در آمریکا و کاهش تابآوری داخلی در اسرائیل وجود دارد. هدف دیگر این حمله، فشار بر ایران برای باز نگه داشتن تنگه هرمز است. جمهوری اسلامی ایران از یک سوی، از این گذرگاه برای افزایش هزینههای جنگ استفاده میکند و از سوی دیگر، از این مسیر برای اعمال فشار بر واشنگتن در داخل و خارج بهره میبرد. در واکنش بە این استراتژی ایران، برخی از تحلیلگران اسرائیلی معتقدند آمریکا و اسرائیل با حملە بە زیرساختهای این کشور سطح ریسک را افزایش دادهاند. آنها بر این باورند که دو طرف وارد مرحلهای شدهاند که بازار جهانی انرژی را نیز درگیر کرده است. عاموس هارئیل، تحلیلگر نظامی، در این بارە میگوید تلاشها برای وادار کردن ایران به عقبنشینی ادامه دارد. این تلاشها پیش از کاهش توان دفاعی و افت تحمل افکار عمومی در اسرائیل و کشورهای خلیج فارس دنبال میشود. از نگاهی دیگر، اسرائیل تلاش میکند دامنه بحران را به حوزه انرژی گسترش دهد. هدف از این اقدام، درگیر کردن غیرمستقیم کشورهای حوزە خلیج است. این رویکرد میتواند فاصله این کشورها با ایران را افزایش دهد و در مواجهه با ایران، مواضع آنها را هر چە بیشتر با اسرائیل همسو سازد. کشورهای حوزە خلیج فارس، بهویژه قطر، تاکنون این بحران را با احتیاط مدیریت کردهاند. این کشورها از ورود مستقیم به جنگ خودداری کردهاند. ارزیابیها نشان میدهد ورود به جنگ میتواند پیامدهای پیشبینیناپذیر داشته باشد. این اقدام ممکن است به تشدید بحران منجر شود. حمله به زیرساختهای انرژی ایران در چارچوب رویکرد امنیتی جدید اسرائیل قرار میگیرد. این رویکرد پس از هفتم اکتبر شکل گرفته است. اساس این رویکرد، وارد کردن ضربه گسترده به منابع تهدید است. این تهدید میتواند بالفعل یا بالقوه باشد. این الگو پیشتر در غزه بە اجرا درآمدە و اکنون نشانههایی از گسترش آن به جبهههای دیگر ، بە ویژە در لبنان و ایران نیز دیده میشود. اسرائیل کاتس پیشتر تهدید کرده بود ضاحیه جنوبی بیروت را به خانیونس تبدیل خواهد کرد. در رابطە با ایران نیز، اسرائیل هدف قرار دادن ظرفیتهای اقتصادی ایران را پنهان نمیکند. این هدفگیری شامل منابع اقتصادی و زیرساختهای این کشور نیز میشود. هدف از این رویکرد، تضعیف ایران در بلندمدت است. این سیاست بر ملاحظات حقوقی و انسانی تکیه نداشتە و صرفا بر اساس یک نگاە مبتنی بر استراتژی قابل بازخوانی است. روز گذشتە، بعد از حملە بە میدان پارس جنوبی، رئیسجمهور آمریکا تلاش کرد فاصله خود را از حمله به میدان گازی پارس نشان دهد. در این راستا ترامپ اعلام نمود کە این اقدام بدون هماهنگی با واشنگتن انجام شده است. در عین حال، آمریکا هشدار داد در صورت تداوم حمله ایران به زیرساختهای انرژی در کشورهای حوزە خلیج ، زیرساختهای انرژی ایران را هدف قرار خواهد داد. این موضع با گزارشهای قبلی در تضاد است. برخی منابع آمریکایی و اسرائیلی از هماهنگی دو طرف خبر داده بودند. عاموس یادلین اعلام کردە است رئیسجمهور آمریکا یا نادرست سخن میگوید یا واقعیت را کامل بیان نمیکند. در شرایط کنونی، روند جنگ به سمت تشدید حاد حرکت کردە و طرفین نیز با محدودیتهای جدی روبهرو هستند. آمریکا و اسرائیل انتظار نداشتند ایران همچنان مقاومت کند. ایران نیز با وجود فشارها از عقبنشینی خودداری میکند. این کشور تلاش دارد جنگ را به یک درگیری فرسایشی تبدیل کند. در فقدان یک میانجیگری مؤثر، مسیر خروج از بحران مشخص نیست. نشانهها حاکی از ادامه فشار از سوی همه طرفها است. با این وجود نباید از یاد برد کە تصمیمگیریهای اسرائیل در رابطە با نحوە حملە و تعامل با ایران، تحت تأثیر شرایط داخلی این کشور نیز نیز قرار دارد. بنیامین نتانیاهو با چالشهای سیاسی روبهرو است. آینده او به نتایج این جنگ وابسته است. نظرسنجیها چشمانداز مثبتی برای او نشان نمیدهند. نتانیاهو از سال ۱۹۹۶ ایران را محور گفتمان امنیتی خود قرار داده است. او خود را بهعنوان چهرهای تعیینکننده در حوزه امنیت معرفی کرده است. پایان جنگ بدون تحقق اهداف اصلی برای او هزینهبر خواهد بود. با وجود حمایت گسترده، نشانههایی از تردید در داخل اسرائیل دیده میشود. برخی چهرههای سیاسی نسبت به ادامه جنگ ابراز نگرانی کردهاند. این نگرانیها بر هزینهها و نبود چشمانداز پایان متمرکز است. در سوی دیگر، رئیسجمهور آمریکا نیز با جنگی طولانیتر از انتظار مواجه شده است. ادامه این وضعیت ممکن است به تصمیمهای پرریسکتر منجر شود. آنچه در بیستمین روز جنگ مشاهده میشود، صرفاً تشدید درگیریهای نظامی نیست، بلکه تغییر ماهیت منازعه به یک تقابل ساختاری بر سر کنترل هزینههای انرژی و شکلدهی به موازنه منطقهای است. هدفگیری متقابل زیرساختهای انرژی، نشاندهنده ورود آگاهانه طرفین به مرحلهای است که در آن ابزارهای اقتصادی و ژئوپلیتیک به اندازه ابزارهای نظامی تعیینکننده شدهاند. در این چارچوب، اسرائیل به دنبال تسریع در شکستن اراده ایران پیش از فرسایش ظرفیتهای داخلی خود و کاهش حمایت خارجی است، در حالی که ایران با انتقال میدان تقابل به حوزههای پرهزینه، راهبرد فرسایشی را دنبال میکند. حداقل در برهە کنونی بە نظر می رسد فقدان مشروعیت بین المللی جمهوری اسلامی ایران در حملە بە زیرساختهای انرژی، در کشورهای منطقە، میتواند بر دامنە فزایندە فشارها بر ایران افزودە و بیش از پیش این کشور را در انزوای دیپلماتیک قرار دهد. چنین موقعیتی را میتوان بە بازی سیاسی نتانیاهو نسبت داد کە همزمان، ضمن کشاندن ایران بە مواجهه با کشورهای اسلامی و عربی و منطقە، زیرساختهای انرژی آن را نیز در معرض تهدید کاملا جدی قرار دادە است.
- تهاجم زمینی به ایران سناریویی مشروط به حضور اپوزیسیون خواهد بود
در نوزدهمین روز از آغاز حملە بە ایران، الگوی این عملیات نشاندهنده انتقال از همافزایی اولیه به تفکیک کارکردی میان اسرائیل و ایالات متحده است، بهگونهای که برتری هوایی و گسترش بانک اهداف به محور عمل تبدیل شده است. کنار گذاشتن گزینه تهاجم زمینی به محدودیتهای ساختاری، بهویژه هزینه نیروی انسانی و پیچیدگی جغرافیایی، بازمیگردد. در این چارچوب، نقش اپوزیسیون داخلی بهعنوان متغیر تعیینکننده در هرگونه مداخله زمینی برجسته میشود. این وضعیت بیانگر ترجیح مداخله غیرمستقیم و اتکا به الگوی نیابتی است و شکاف میان تضعیف نظامی و تغییر سیاسی را حفظ میکند. در حالی که تهاجم گسترده ائتلاف اسرائیل و آمریکا به مراکز امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی ایران وارد نوزدهمین روز خود شده است، پرسشها درباره ماهیت نقش آمریکا در این جنگ رو به افزایش است. در این مدت، میزان اتکای ایالات متحده آمریکا به اسرائیل بهعنوان بازوی پیشرو بهطور جدی مورد توجه قرار گرفته است. همزمان، سناریوی تهاجم زمینی به ایران همچنان بهعنوان گزینهای به تعویقافتاده مطرح است و شرایط پیچیده میدانی تعیینکننده اجرای آن به شمار میرود. در طول این دوره، هماهنگی نظامی گستردهای میان واشنگتن و تلآویو شکل گرفته و همافزایی عملیاتی و تقسیم دقیق اهداف میان دو طرف قابل مشاهده بوده است. در مرحله نخست، سامانه فرماندهی در اختیار اسرائیل قرار داشت و این کشور ضربات اولیه را بە بە مراکز فرماندهی و نظامی جمهوری اسلامی ایران اجرا کرد. سپس تمرکز عملیات به هدف قرار دادن سامانههای پدافند هوایی و سامانههای پرتاب موشک منتقل شد تا برتری هوایی حاصل و حجم شلیک موشکها کاهش یابد. در ادامه، مرکز ثقل عملیات تغییر کرد و نقش عملیاتی ایالات متحده پررنگتر شد. همزمان، بانک اهداف گسترش یافت و مراکز تأسیسات هستهای ایران را نیز دربر گرفت. این تحول در شرایطی رخ داد که اسرائیل درگیر جبهههای دیگر بود. این حملات به تضعیف قابل توجه توانمندیهای نظامی ایران انجامیده است. طبق اخبار نظامی منتشر شدە، تأسیسات تولید موشک دستکم تا ۷۰ درصد از کار افتادهاند و سامانههای پدافند هوایی نیز بهطور کامل از بین رفتهاند. در نتیجه، برتری کامل هوایی برای طرف مقابل فراهم شده است. با این حال، اظهارات سیاسی دونالد ترامپ درباره نابودی ایران با ارزیابی دقیق نظامی همخوانی ندارد. ایران با وجود کاهش توانمندیها، همچنان قادر بودە است حملات موشکی و پهبادی خود را تداوم بخشد. با این وجود، بە نظر میرسد در برهه کنونی سقوط سیستم جمهوری اسلامی ایران همچنان دور از دسترسی است و تحت شرایط کنونی، گزینه تهاجم زمینی گسترده نیز کنار گذاشته شده است. تا جاییکە، هدف فعلی، حملە مستقیم زمینی و یا ورود مستقیم نیروهای آمریکایی به خاک این کشور نیست. پیچیدگیهای جغرافیایی و جمعیتی عامل اصلی این تصمیم به شمار میرود. ایران کشوری با مساحت حدود ۱.۶۴۸ میلیون کیلومتر مربع و جمعیتی نزدیک به ۹۳ میلیون نفر است. هرگونه عملیات زمینی گسترده به صدها هزار نیروی نظامی نیاز دارد و این رقم میتواند به حدود ۴۰۰ هزار سرباز آمریکایی برسد. با این حال، این سناریو در یک وضعیت خاص میتواند تغییر کند. فعال شدن اپوزیسیون داخلی، گروههای کُردستانی یا هر نیروی مؤثر دیگر در داخل کشور میتواند معادله را دگرگون کند. در چنین شرایطی، نیروهای آمریکایی قادر خواهند بود نقش هدایت از پشت را ایفا کنند. تجربه مشابه این الگو در سوریه مشاهده شده است که در جریان آن، شمار محدودی از نیروهای آمریکایی از نیروهای محلی در منطقە حمایت کردند. در این چارچوب، احتمال مداخله زمینی غیرمستقیم افزایش مییابد. این نوع مداخله بر حمایت از نیروهای داخلی استوار خواهد بود و اعزام گسترده نیرو را ضروری نمیکند. این رویکرد بیانگر تغییر در دکترین نظامی آمریکا به سمت رهبری از پشت است. در حال حاضر، پیشبینی میشود تحرکات آمریکا به عملیات ویژه و عملیاتهای هوابرد محدود محدود بماند. نیروها پس از انجام مأموریت بهسرعت عقبنشینی خواهند کرد و برنامهای برای حضور بلندمدت در خاک ایران وجود ندارد. این عملیاتها میتوانند اهداف مشخصی را دنبال کنند. کنترل جزیره خارک با هدف ضربه زدن به اقتصاد ایران یکی از گزینهها است. تأمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز نیز در همین چارچوب قرار میگیرد. همزمان، ایالات متحده در دو مسیر نظامی و اقتصادی حرکت میکند. هدف قرار دادن منابع نفتی با هدف افزایش فشار بر نظام ولایت فقیه انجام میشود و این اقدامات همزمان با ادامه حملات نظامی پیش میرود. در مجموع، ایران از منظر نظامی و سیاسی تضعیف شده است، اما همچنان توان حفظ پایداری داخلی را دارد. این پایداری بر نیروهای بسیج و نیروی زمینی متکی است. ایالات متحده و اسرائیل به بخش قابل توجهی از اهداف خود دست یافتهاند، اما هنوز موفق به تغییر نظام ولایت فقیه نشدهاند. در حال حاضر، تهاجم زمینی گزینهای دور از انتظار باقی مانده است. تحقق این سناریو به تحولات داخلی در ایران وابسته خواهد بود و این تحولات میتواند زمینهساز نوع متفاوتی از مداخله شود که بر نیروهای داخلی تکیه دارد.
- ایران پساخامنهای: نبرد ژنرالها و حذف خاندان لاریجانی
نصرالله لشنی در شامگاه ۹ اسفند ۱۴۰۴، هنگامی که بمبهای سنگرشکن اسرائیل مرکز تهران را لرزاند، نهتنها علی خامنهای، رهبر ۸۶ ساله جمهوری اسلامی، کشته شد، که فصل تازهای از رقابتهای درونحاکمیتی ایران نیز گشوده شد، فصلی که در آن، مسئله جانشینی بهسرعت جای خود را به بازآرایی واقعی قدرت داد. روز سهشنبه، ۲۶ اسفند ۱۴۰۴، این جنگ قربانی تازهای گرفت. علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی و قدرتمندترین چهرهی اجرایی ایران در دورهی پساخامنهای، در حملهی هوایی اسرائیل کشته شد. با حذف فیزیکی لاریجانی، معادلات قدرت در تهران وارد مرحلهای تعیینکننده شده است. آنچه در ۱۸ اسفند با اعلام رسمی سید مجتبی خامنهای بهعنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران بهظاهر پایان یافته بود، اکنون با حذف یکی از مهمترین مخالفان او، به مرحله تثبیت نزدیک میشود. با این حال، این تثبیت بیش از آنکه به معنای استقرار یک رهبری یکدست باشد، نشاندهنده شکلگیری ساختاری تازه است که در آن، قدرت واقعی نه در دست رهبر، بلکه در اختیار دو ژنرال سپاه قرار دارد: احمد وحیدی (فرمانده کل سپاه) و محمدباقر قالیباف (رئیس مجلس). دو ضلع اصلی قدرت: احمد وحیدی و محمدباقر قالیباف در مرکز این آرایش تازه قدرت، احمد وحیدی قرار دارد؛ چهرهای با پیشینهای امنیتی-نظامی و در عین حال دارای پروندهای سنگین در سطح بینالمللی. او که در فاصلهی سالهای ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۶ نخستین فرمانده نیروی قدس سپاه بود، در دورهای در رأس این نهاد قرار داشت که بمبگذاری آمیا در بوئنوسآیرس (۱۳۷۳/۱۹۹۴) رخ داد. دادگاه عالی آرژانتین بعدا مسئولیت آن بمبگذاری را متوجه ایران دانست و متعاقبا حکم جلب بینالمللی برای وحیدی از سوی اینترپل صادر شد. این پیشینه، وحیدی را به چهرهای بدل کرده است که چشمانداز عادیسازی روابط خارجی برای او عملاً مسدود است. از این منظر، تداوم تنش یا جنگ، نه صرفاً یک انتخاب راهبردی، بلکه بهنوعی شرط بقا برای اوست، چرا که هرگونه کاهش تنش میتواند به افزایش فشارهای حقوقی و سیاسی بینالمللی علیه او بینجامد. انتصاب او در دیماه ۱۴۰۴ بهعنوان جانشین فرماندهکل سپاه و سپس رسیدنش به فرماندهی کل پس از کشته شدن محمد پاکپور در حملات اسفندماه، این موقعیت را بیش از پیش تثبیت کرد. در کنار او، محمدباقر قالیباف بهعنوان دومین ضلع قدرت قرار دارد که پیوندش با وحیدی صرفاً نهادی نیست، بلکه بر شبکهای از روابط شخصی و سیاسی استوار است، پیوندی که در بزنگاههای سیاسی بهروشنی آشکار شده است. از جمله در ماجرای استیضاح وزیر کشور در مرداد ۱۴۰۲، قالیباف با مداخله مستقیم و با صراحت از دوستی خود با وحیدی سخن گفت و عملاً روند استیضاح را متوقف کرد. این حمایت، نشانه یک ائتلاف پایدار است، نه یک رفتار مقطعی. این ائتلاف از طریق شبکهای از افراد کلیدی نیز تقویت میشود. حضور چهرههایی مانند جمالالدین آبرومند، که هم سابقه و هم جایگاه بالایی را در سپاه داشتە و هم نامش در پروندههای فساد مطرح بوده است، بهعنوان حلقه اتصال میان این دو، نشان میدهد که پیوند میان وحیدی و قالیباف تنها در سطح رسمی نیست، بلکه در لایههای غیررسمی قدرت نیز امتداد دارد. ویترین قدرت؛ مجتبی خامنهای در این میان، مجتبی خامنهای بیش از آنکه یک بازیگر مستقل باشد، در جایگاه «ویترین» این ساختار قدرت قرار میگیرد. انتخاب او بیش از آنکه ناشی از یک پایگاه قدرت شخصی باشد، حاصل حمایت بازیگران اصلی، بهویژه سپاه و چهرههایی چون وحیدی و قالیباف، است. او نه سابقهی حضور در نهادهای انتخابی را دارد، نه شبکهای مستقل از نیروهای وفادار، و نه حضوری مستمر در عرصه عمومی که بتواند برایش سرمایه سیاسی ایجاد کند. از اینرو، نقش او بیشتر نمادین و نمایشی است، نمایش تداوم و جلوگیری از خلأ قدرت در شرایط بحرانی. با این حال، همین نقش نمادین نیز در جهت منافع ائتلاف حاکم عمل میکند. بر اساس گزارش رویترز در ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ (۱۷ مارس ۲۰۲۶)، یک مقام ارشد ایرانی تأیید کرده است که مجتبی خامنهای پیشنهادهای میانجیگرانه برای کاهش تنش یا آتشبس با آمریکا را رد کرده و تأکید داشته است که زمان صلح زمانیست که آمریکا و اسرائیل شکست را بپذیرند و غرامت بپردازند. این موضعگیری نشان میدهد که ویترین قدرت نیز کاملاً در چارچوب منطق دو ضلع اصلی، بهویژه نیاز به تداوم جنگ، عمل میکند. خاندان لاریجانی؛ رقیب اصلی در برابر این آرایش، خاندان لاریجانی بهعنوان مهمترین رقیب ساختاری قرار داشت. این خاندان که متشکل از چندین چهره بانفوذ در سطوح مختلف قدرت است، در علی لاریجانی به نقطه ثقل میرسید، شخصیتی که در شرایط بحرانی اخیر، بهگزارش برخی منابع، عملاً نقش ادارهکننده کشور را بر عهده داشت. ریشههای تقابل این خاندان با مجتبی خامنهای به سالها پیش بازمیگردد. نامه صادق لاریجانی در سال ۱۳۸۹ که در آن از دخالتهای گسترده مجتبی خامنهای در قوه قضائیه انتقاد شده بود، یکی از اسناد مهم این تنش است. این رقابت در جریان جانشینی به اوج رسید که علی لاریجانی در آن بهعنوان یکی از مخالفان اصلی رهبری مجتبی، بر ضرورت انتخاب چهرهای میانهرو و اجماعساز تأکید داشت. همزمان، تلاشهای او و عباس عراقچی برای استفاده از عمان بهعنوان کانال مذاکرات آتشبس، نشان میداد که این جریان همچنان به راهحل دیپلماتیک باور دارد، مسیری که در تضاد با منطق ائتلاف حاکم قرار داشت و در نهایت نیز به نتیجه نرسید. حذف لاریجانی؛ همگرایی منافع و نشانههای نفوذ در سطوح بالا در چنین بستری، حذف علی لاریجانی را نمیتوان صرفاً به همگرایی منافع تقلیل داد، هرچند این همگرایی انکارناپذیر است. برای احمد وحیدی، کنار رفتن چهرهای که میتوانست مسیر دیپلماسی را فعال کند، به معنای حذف مانعی در برابر تداوم جنگ و بحران است. برای محمدباقر قالیباف، این رخداد به حذف یک رقیب دیرینه در ساختار قدرت میانجامد. برای اسرائیل نیز، حذف بازیگری که ظرفیت میانجیگری و باز کردن مسیر مذاکره را داشت، عملاً افق پایان جنگ از مسیر سیاسی را تضعیف میکند. در سطح نمادین، این رخداد به تضعیف یکی از مهمترین جریانهای مخالف درونحاکمیتی نیز منجر میشود. با این حال، آنچه این همگرایی را از سطح تحلیل انگیزهها فراتر میبرد، کیفیت خود عملیات است. دقت هدفگیری، زمانبندی آن و انتخاب نقطهای که لاریجانی در آن حضور داشته، همگی حاکی از دسترسی به اطلاعاتی است که معمولاً تنها در سطوح بسیار محدود و بالای ساختار قدرت گردش دارد. این سطح از آگاهی، صرفاً با اتکا به ابزارهای فنی یا رصد از بیرون بهسختی قابل توضیح است. در اینجا، مسئله اصلی بهتدریج از «چه کسی سود میبرد» به «این اطلاعات چگونه منتقل شده است» جابهجا میشود. همین جابهجایی، توجه را به شکافهای درونی ساختار قدرت جلب میکند، شکافهایی که در شرایط رقابت فشرده، میتوانند به کانالهای خواسته و ناخواسته انتقال اطلاعات حساس تبدیل شوند. در چنین وضعیتی، حتی بدون فرض هرگونه هماهنگی مستقیم، همزمانی میان منافع برخی بازیگران داخلی و دسترسی یک بازیگر خارجی به اطلاعات دقیق، پرسشی جدی را پیش میکشد؛ آیا بخشی از ساختار قدرت از دشمن خارجی برای حذف رقبای داخلی استفاده میکند؟ به بیان دیگر، آنچه در این رویداد برجسته میشود، صرفاً موفقیت یک عملیات خارجی نیست، بلکه نشانههایی از فرسایش مرزهای درونی یک نظام تصمیمگیری است که در آن فاصله میان رقابت درونساختاری و آسیبپذیری در برابر نفوذ بهطور فزایندهای کاهش مییابد. در چنین شرایطی، حذف لاریجانی تنها یک حذف فیزیکی نیست، بلکه نشانهای از مرحلهای است که در آن، رقابت قدرت در درون، ناخواسته یا غیرمستقیم، به تسهیلگر کنش بیرونی بدل میشود. جنگ به مثابه ابزار حذف رقبا در مدل تازه قدرت در ایران، ائتلافی میان احمد وحیدی و محمدباقر قالیباف شکل گرفته است که بقای آن تا حد زیادی به تداوم وضعیت بحرانی وابسته است. مجتبی خامنهای در این میان، نقش ویترین این ائتلاف را ایفا میکند و نمادی است از تداوم که در عین حال، در مواضع خود کاملاً همسو با این ساختار عمل میکند. در این معادله، خاندان لاریجانی بە عنوان جریانی که همچنان امکان مسیر دیپلماتیک را نمایندگی میکرد مهمترین مانع به شمار میرفتند. حذف علی لاریجانی این مانع را تا حد زیادی از میان برداشته است، اما همزمان نشاندهنده ورود رقابتهای درونحاکمیتی به مرحلهای رادیکالتر است که در آن، جنگ خارجی به ابزاری برای بازآرایی داخلی قدرت تبدیل میشود. با این حال، تجربه تاریخی نشان میدهد ائتلافهایی که بر پایه حذف رقبا شکل میگیرند، پس از تثبیت اولیه، با مسئله تقسیم قدرت مواجه میشوند. از اینرو، پرسش اصلی نه فقط درباره تثبیت این نظم جدید، بلکه درباره پایداری آن در میانمدت است؛ بهویژه در شرایطی که متغیرهایی مانند وضعیت نامشخص مجتبی خامنهای همچنان میتواند این معادله را دستخوش تغییر کند.
- کردها و ترکهای آذری در ایرانِ پس از رژیم اسلامی: امکانهای همکاری
سیڤان سعید بحث درباره آینده ایران پس از جمهوری اسلامی بیش از گذشته به این پرسش کلیدی گره خورده است که ملتهای متنوع این کشور چه نقشی را در شکلدهی نظام سیاسی آینده ایفا خواهند کرد. در گذشته، بیشتر گفتوگوها پیرامون گزینههای ایدئولوژیک مانند بازگشت سلطنت یا اصلاح ساختار جمهوری اسلامی متمرکز بود، اما اکنون توجه فزایندهای به این موضوع معطوف گشتە است که گروههای ملی بزرگ، از جمله کردها و ترکهای آذری، چگونه میتوانند در تعیین مسیر آینده ایران نقش ایفا کنند. کردها و ترکهای آذری دو مورد از بزرگترین جمعیتهای غیر فارس در ایران را تشکیل میدهند. وزن جمعیتی، حضور جغرافیایی گسترده و ظرفیت سیاسی این دو جامعه باعث شده است که همکاری احتمالی میان آنها به عاملی مهم در معادلات آینده کشور تبدیل شود. پرسش اساسی این است که آیا این دو جامعه میتوانند از اختلافات تاریخی عبور کنند و در دوران پس از رژیم اسلامی به نوعی چشمانداز سیاسی مشترک دست یابند؟ همزیستی تاریخی در ایران کردها و ترکهای آذری قرنهاست در بخشهای وسیعی از شمالغرب ایران در کنار یکدیگر زندگی میکنند. بخشی از استانی مانند آذربایجان غربی، نمونهای روشن از این همزیستی تاریخی است که جمعیتهای کرد و آذری در کنار هم حضور دارند. شهرهایی چون ارومیه و خوی در دورههای مختلف شاهد همزیستی مسالمتآمیز و البته بعضا تنشهای محلی بودهاند. چنین وضعیتی اغلب تحت تأثیر تحولات سیاسی و سیاستهای دولت مرکزی شکل گرفته است. در قرن بیستم، هر دو جامعه تجربهای مشابه از سیاستهای دولتهای مرکزی در تهران داشتند. چه در دوره پهلوی و چه در جمهوری اسلامی، سیاست رسمی بر تمرکز شدید قدرت در مرکز و تقویت هویت فرهنگی فارسی استوار بود. این سیاستها عملاً حقوق زبانی دیگر ملتها را محدود کرد، خودمختاری منطقهای را تضعیف نمود و بیان سیاسی هویتهای ملی و اتنیکی را به حاشیه راند. با وجود این تجربه مشترک، مسیر سیاسی کردها و آذریها یکسان نبوده است. بسیج سیاسی در میان کردها زودتر شکل گرفتە و سازمانیافتهتر شد. جمهوری کوتاهمدت کردستان (مهاباد) در سال ۱۹۴۶ همچنان یکی از نقاط عطف در حافظه سیاسی کردها محسوب میشود. احزابی مانند حزب دموکرات کردستان ایران و کومله طی دههها برنامههای سیاسی مشخصی تدوین کردهاند که بر مفاهیمی مانند خودمختاری، فدرالیسم وحقوق فرهنگی تأکید دارد. در مقابل، سیاستورزی ترکهای آذری مسیری پیچیدهتر را طی کرده است. حکومت خودمختار آذربایجان که در سال ۱۹۴۵ در تبریز و با حمایت اتحاد شوروی شکل گرفت، کمتر از یک سال دوام آورد. پس از آن تجربه، سیاست ترکها کمتر حول محور خودمختاری ملی سازمان یافت و بیشتر در جریانهای عمومی سیاست ایران ادغام شد. پیوندهای فرهنگی و اجتماعی با وجود تفاوتهای سیاسی، میان کردها و ترکها پیوندهای فرهنگی و اجتماعی قابل توجهی وجود دارد که میتواند زمینهای برای همکاری فراهم کند. هر دو جامعه عمدتاً مسلمان هستند، هرچند با گرایشهای مذهبی متفاوت: بیشتر ترکهای آذری شیعهاند و بسیاری از کردهای ایران سنی هستند. با این حال، برخلاف برخی مناطق دیگر خاورمیانه، تفاوت مذهبی در روابط میان این دو جامعه همواره نقش تعیینکنندهای نداشته است. تعاملات اقتصادی و اجتماعی میان کردها و نرکها سابقهای طولانی دارد. بازارهای محلی، شبکههای روستایی و مسیرهای تجاری در شمالغرب ایران قرنها محل رفتوآمد و همکاری این دو جامعه بوده است. در بسیاری از شهرهای منطقه، فرهنگهای کردی، ترکی و فارسی در هم آمیخته و نوعی فضای چندفرهنگی شکل گرفته است. این تعاملات در حوزههای فرهنگی نیز قابل مشاهده است. موسیقی محلی، فولکلور و سنتهای منطقهای در بسیاری از مناطق مرزی نشاندهنده تأثیرات متقابل فرهنگی هستند. چنین میراث مشترکی میتواند پایه اجتماعی مهمی برای گفتوگوی سیاسی در آینده باشد. سازمان سیاسی: مزیت نسبی کردها یکی از دلایلی که سیاست کردی در بحثهای مربوط به آینده ایران برجستهتر دیده میشود، وجود احزاب سیاسی سازمانیافته در میان کردهاست. این احزاب طی دههها مطالبات مشخصی مانند تمرکززدایی، حقوق زبانی و نوعی خودگردانی منطقهای را در چارچوب یک نظام دموکراتیک مطرح کردهاند. همچنین تحولات منطقهای به تجربه سیاسی کردها افزوده است. شکلگیری حکومت اقلیم کردستان در عراق و تجربه خودمدیریتی در شمال سوریه (روژاوا) نمونههایی هستند که برای کنشگران سیاسی کرد به عنوان الگوهای حکمرانی، مذاکره و نهادسازی مطرح شدهاند. در نتیجه، ایده فدرالیسم یا دستکم نوعی نظام غیرمتمرکز به یکی از اصول محوری در گفتمان سیاسی بسیاری از جنبشهای کردی تبدیل شده است. طرفداران این دیدگاه معتقدند ثبات ایران در گرو به رسمیت شناختن تنوع ملیتی کشور و واگذاری اختیارات واقعی به مناطق مختلف است. سیاست ترکهای آذری: کمصداتر اما تأثیرگذار در مقابل، سازمانیافتگی سیاسی ترکهای آذری در ایران کمتر متمرکز و کمتر قابل مشاهده بوده است. ترکها بزرگترین اقلیت ملی در ایران هستند و بسیاری از آنها در ساختار سیاسی و اقتصادی این کشور ادغام شدهاند. شماری از چهرههای برجسته در جمهوری اسلامی نیز پیشینه ترک آذری داشتهاند. به همین دلیل، مطالبات سیاسی ترکهای آذری اغلب بر حقوق فرهنگی متمرکز بوده است تا خودمختاری سرزمینی. موضوعاتی مانند آموزش به زبان مادری، بحران زیستمحیطی دریاچه ارومیه وتوسعه اقتصادی مناطق ترکنشین از محورهای مهم کنشگری مدنی ترکهای آذری به شمار میرود. با این حال، گفتمان سیاسی در میان ترکها یکدست نیست. برخی فعالان از کثرتگرایی فرهنگی در چارچوب یک ایران دموکراتیک دفاع میکنند، در حالی که گروههایی دیگر به دنبال پیوندهای سیاسی و فرهنگی نزدیکتر با جمهوری آذربایجان هستند. با این وجود، هنوز دستورکار سیاسی منسجمی مشابه برنامه احزاب کردی شکل نگرفته است. زمینههای احتمالی همکاری با وجود این تفاوتها، چند عامل میتواند زمینه همکاری میان کردها و ترکهای آذری را در ایرانِ پس از رژیم اسلامی فراهم کند. نخست، هر دو جامعه در محدود کردن تمرکز بیش از حد قدرت در تهران منافعی مشترک دارند. دههها تمرکزگرایی شدید نه تنها صداهای منطقهای را به حاشیه رانده، بلکه شکافهای اقتصادی میان مرکز و پیرامون را نیز تشدید کرده است. نظامی غیرمتمرکز یا فدرال میتواند بخشی از این نارضایتیها را کاهش دهد. دوم، هر دو جامعه از یک چارچوب دموکراتیک باثبات سود خواهند برد. در شرایطی که گذار سیاسی با مذاکره و توافق همراه باشد و حقوق فرهنگی، نمایندگی منطقهای و عدالت اقتصادی تضمین شود، امکان همکاری میان ملتهای مختلف افزایش خواهد یافت. سوم، واقعیتهای ژئوپلیتیکی منطقه نیز ممکن است همکاری را تشویق کند. هر تحول سیاسی بزرگ در ایران توجه کشورهای همسایه را، از ترکیه و جمهوری آذربایجان گرفته تا عراق، بە خود جلب خواهد کرد. گفتوگوی سازنده میان کردها و ترکهای آذری در داخل ایران میتواند مانع از بهرهبرداری بازیگران خارجی از شکافهای داخلی شود. چالشهای پیش رو با این حال، همکاری میان این دو جامعه امری قطعی نیست. در برخی مناطق بیاعتمادیهای تاریخی وجود دارد، بهویژه در مناطقی که اختلافات محلی بر سر زمین، مدیریت شهری یا نمایندگی سیاسی شکل گرفته است. همچنین تفاوتهای مذهبی، هرچند معمولاً در درجه دوم اهمیت قرار دارد، ممکن است توسط برخی بازیگران سیاسی برای ایجاد شکاف میان جوامع مورد استفاده قرار گیرد. چالش دیگر، فقدان یک چارچوب سیاسی روشن برای آینده ایران است. در غیاب نقشه راهی که توافق گستردەای حول آن وجود داشته باشد، گروههای اتنیکی ممکن است به دنبال دستورکارهای جداگانه حرکت کنند. از سوی دیگر، ژئوپلیتیک منطقهای نیز میتواند بر این معادله تأثیر بگذارد. سیاست کردی همواره از سوی ترکیه با حساسیت دنبال میشود، در حالی که سیاست آذریها با روابط ایران و جمهوری آذربایجان گره خورده است. این عوامل میتوانند بر تحولات داخلی تأثیر بگذارند. آیندهای مشترک؟ در نهایت، میزان همکاری میان کردها و ترکهای آذری به نحوه تحول سیاسی ایران بستگی خواهد داشت. اگر نظام سیاسی آینده بر پایه کثرتگرایی و تمرکززدایی شکل گیرد، همکاری میان این دو جامعه میتواند به عاملی برای ثبات تبدیل شود. اما در صورتیکە ساختار قدرت جدید همان الگوهای قدیمی تمرکز و سلطه را بازتولید کند، احتمال بازگشت تنشها وجود خواهد داشت. با این حال، خودِ گسترش این بحثها نشانهای مهم است. گفتوگو میان روشنفکران، فعالان و گروههای مدنی کرد و ترک به تدریج در حال افزایش است. این گفتوگوها نشان میدهد که تنوع ملی ایران صرفاً چالشی برای مدیریت نیست، بلکه میتواند منبعی برای شکلگیری یک نظم سیاسی فراگیرتر باشد. فروپاشی جمهوری اسلامی، در صورت وقوع، بهخودیخود چنین نظمی را ایجاد نخواهد کرد. اما میتواند لحظهای تاریخی بیافریند که در آن ملتهای مختلف ایران، از جمله کردها و ترکها، با یک تصمیم تاریخی مواجه خواهند شد: آیا برای کسب قدرت با یکدیگر رقابت خواهند کرد یا برای بازسازی دولت با هم همکاری خواهند کرد؟ پاسخ به این پرسش ممکن است نه تنها آینده این دو جامعه، بلکه ثبات کل ایران را رقم بزند.












