شش سناریو بعد از خامنهای: میانهروها و تکنوکراتها، از نقش میانجی تا ریسک ابزارشدگی
- Arena Website
- 2 days ago
- 4 min read

امیر خنجی
میانهروها و تکنوکراتها در معادله جانشینی خامنەای میتوانند از نقش مکمل و نه محوری برخوردار باشند. سرمایه اصلی آنها تجربه بوروکراتیک، مهارت در پروندههای پیچیده و شبکههای اداری و دانشگاهی است. این جریان در بحرانها میتواند بهعنوان ابزار عبور یا پل ارتباطی میان نظام و جامعه معترض عمل کند و در بازآرایی نرم به شریک کوچک تبدیل شود. فقدان قدرت سخت، بیاعتمادی ساختار و فرسایش سرمایه اجتماعی، محدودیتهای اصلی آنهاست. حتی در بهترین سناریو، حضور آنها موقتی و تابع شدت بحران و نیاز دیگر بلوکهاست.
در کنار هسته سخت ایدئولوژیک، بلوک امنیتی–عملگرا و روحانیت سنتی، یک جریان دیگر نیز در معادله جانشینی خامنەای میتواند بە ایفای نقش بپردازد. این جریان دربردارندە میانهروها و تکنوکراتها است، گروهی کە متشکل از مدیران و سیاستمدارانی است که طی دو دهه اخیر در مقامهای اجرایی، دیپلماتیک یا بوروکراتیک فعالیت داشتهاند.
سرمایه اصلی این جریان نه در مالکیت ابزار سخت قدرت، بلکه در مهارت اداره پروندههای پیچیده و قابلیت تعامل بینالمللی است. در این دسته، نمونههایی چون حسن روحانی صرفاً بهعنوان مطالعه موردی مطرح میشوند، اما بحث فراتر از فرد است.
آیا میانهروها و تکنوکراتها میتوانند از حاشیه کنونی به متن قدرت بازگردند، یا در بهترین حالت، تنها بهعنوان «ابزار عبور» در سناریوهای بحرانی بهکار گرفته خواهند شد؟
منابع قدرت و مزیتها
بزرگترین سرمایه این جریان، تجربه بوروکراتیک و دیپلماتیک است. بسیاری از چهرههای میانهرو سابقه مدیریت پروندههای حساسی چون مذاکرات هستهای، تنظیم روابط خارجی یا اداره اقتصاد کلان را داشتە یا در برهەهایی با قرار گرفتن در بخش آکادمیک، توصیەهای امنیتی و راهبردی را بە سران نظام ارائە دادەاند. در شرایط بحرانی، این تجربه به یک دارایی کمیاب بدل میشود.

عامل دیگر، شبکههای اداری و دانشگاهی است. میانهروها معمولاً در دانشگاهها، وزارتخانهها و سازمانهای تخصصی ریشه دارند و میتوانند ظرفیت کارشناسی و تکنیکی را در لحظه نیاز فعال کنند.
این توانایی، در مقایسه با بلوکهای دیگر که بیشتر بر قدرت نظامی یا ایدئولوژیک تکیه دارند، نوعی سرمایه نرم محسوب میشود.
سومین مزیت، سرمایه نمادین در عرصه بینالمللی است. قدرتهای خارجی به ویژه غرب، این جریان را قابل پیشبینی و معاملهپذیر میدانند.
در مقاطعی که ایران نیازمند تنفس اقتصادی یا دیپلماتیک است، این ویژگی میتواند ارزش آنها را بالا ببرد.
محدودیتها و هزینهها
با این حال، میانهروها و تکنوکراتها محدودیتهای عمیقی دارند. مهمترین ضعف، فقدان ابزار سخت است: آنها نه شبکه نظامی دارند و نه کنترل امنیتی.

دوم، بیاعتمادی ساختار رسمی نسبت به آنهاست؛ هسته سخت قدرت و بخشی از امنیتیها این جریان را مزاحم یا حتی عامل نفوذ قلمداد می کنند.
سوم، فرسایش سرمایه اجتماعی در میان طبقه متوسط است؛ تجربه ناکامیهای اقتصادی و سرکوبهای سیاسی، اعتماد عمومی به آنها را به شدت کاهش داده است.
نهایتاً، وابستگی به شرایط بحرانی باعث شده در وضعیت عادی جایی در معادله نداشته باشند و تنها زمانی به میدان بیایند که ساختار به نفسگیری موقت نیاز داشته باشد.
سناریوهای برد و باخت
در انتقال آرام و مدیریتشده، این جریان تقریباً حذف خواهد شد، چرا که هسته سخت و روحانیت سنتی نیاز چندانی به آنها ندارند.
در بازآرایی نرم، اگر نظام برای کاهش فشار اجتماعی و بینالمللی به اصلاحات محدود تن دهد، میانهروها میتوانند بهعنوان شریک کوچک در دولت یا شورای اجرایی حضور یابند.
در شوک ناگهانی یا بحران میانه، بلوک امنیتی برای مشروعیتسازی و تعامل خارجی ناگزیر است به میانهروها میدان بدهد. در این وضعیت، امکان دارد به نخستوزیری یا ریاست دولت عبور برسند، اما این نقش موقت است و به محض تثبیت نسبی اوضاع، احتمال کنار گذاشتهشدنشان بالاست.
در صورت فروپاشی نسبی، میانهروها ممکن است نقش پل ارتباطی میان نظامیان و جامعه ناراضی را ایفا کنند، اما این هم نقشی انتقالی است.
و در نهایت، در حالت فروپاشی کامل، سرمایه اجتماعی آنها تقریباً از میان میرود، اپوزیسیون و جامعه مدنی اغلب آنها را بخشی از نظم فروپاشیده میدانند و به آنها اعتماد ندارند.
معماری نهادی مطلوب و جایگاه خارجی
میانهروها و تکنوکراتها بهطور طبیعی مدلی را ترجیح میدهند که قدرت اجرایی در آن تقویت شود و رهبر نقشی نمادین داشته باشد.
چنین الگویی به آنها امکان میدهد در قالب دولت مقتدر یا نخستوزیری قوی، نقش مدیریتی و تکنیکی ایفا کنند، بدون آنکه بار ایدئولوژیک یا امنیتی بر دوششان باشد.
از منظر خارجی، این جریان همواره گزینه قابل مذاکره تلقی شده است. در شرایط بحران، قدرتهای خارجی ممکن است آنها را بهعنوان کانال ارتباطی برگزینند.
اما همین سرمایه میتواند به شمشیری دولبه بدل شود؛ چرا که حمایت آشکار خارجی، اگر با پشتوانه داخلی همراه نباشد، مشروعیتشان را بیشتر تضعیف خواهد کرد.
میانهروها و تکنوکراتها در معادله جانشینی نه محور اصلی بلکه گزینهای مشروط هستند. در انتقال آرام حذف میشوند؛ در بازآرایی نرم به شریک کوچک تقلیل مییابند؛ در بحرانهای ناگهانی به ابزار عبور بدل میشوند؛ و در فروپاشی کامل بیاعتبار خواهند بود.
نقش آنها بیش از هر چیز واسطی است میان نظام و بیرون، یا میان نیروهای درونساختار و جامعه معترض. آینده این بلوک وابسته است به شدت بحران و میزان نیاز دیگران به میانجیگری، نه به قدرت مستقل خودشان.
در بهترین حالت، آنها میتوانند برای مدتی کوتاه نقش انتقال دهندە اکسیژن رابە ساختار راایفا کنند، اما به محض بازگشت ثبات، بار دیگر به حاشیه رانده خواهند شد.











