top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

توان و محدودیت‌های ناو آبراهام لینکلن در سناریوی درگیری با ایران

  • arefsalimi78
  • 2 hours ago
  • 6 min read


عمار گلی


با تشدید اعتراضات سراسری در ایران و انتشار گزارش‌های گسترده از کشته‌شدن معترضان توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران، تنش میان تهران و واشنگتن بار دیگر وارد مرحله‌ای تازه شده است. در چنین فضایی، هر تحرک نظامی ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه نه به‌عنوان یک جابه‌جایی روتین، بلکه به‌مثابه پیامی سیاسی و نظامی تفسیر می‌شود.


روز سه‌شنبه ۷ بهمن‌ماه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اعلام نمود کە ناوگان زیبایی در حال حرکت به سوی ایران است. اگرچه او در ادامه ابراز امیدواری کرد کە با تهران به توافق دست یابد و جنگ صورت نگیرد، اما همین اظهارات کافی بود تا گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال درگیری مستقیم دوباره اوج بگیرد.


در مرکز این توجه، ناو هواپیمابر یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن، یکی از بزرگ‌ترین نمادهای قدرت نظامی آمریکا، قرار دارد. اما تجربه دهه‌های گذشته نشان می‌دهد که حضور یک ناو هواپیمابر، به‌خودی‌خود به معنای آغاز جنگ نیست.


پرسش اصلی این گزارش همین‌جاست: آیا صرف استقرار ناوگروه آبراهام لینکلن می‌تواند حملات کارسازی را علیه توان نظامی جمهوری اسلامی ایران سازمان دهد، یا این ناو بیشتر ابزاری برای فشار، بازدارندگی و مدیریت بحران است؟

 

لینکلن کجاست و چرا موقعیتش مهم است؟


بر اساس گزارش‌های منابع تخصصی دریایی و رسانه‌های آمریکایی، ناوگروه آبراهام لینکلن که از نوامبر ۲۰۲۵ بندر سن‌دیگو را ترک کرده بود، پس از عبور از اقیانوس آرام و توقف در گوام، اکنون وارد حوزه مسئولیت فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) شده است و در اقیانوس هند به سمت دریای عرب و خلیج عمان حرکت می‌کند.


تا اواخر ژانویه ۲۰۲۶، گزارش‌های علنی از حضور این ناو در آب‌های باز خلیج عمان حکایت دارند، نه ورود مستقیم به خلیج فارس.

این تمایز از نظر نظامی بسیار مهم است. خلیج فارس آبراهی بسته‌تر، کم‌عمق‌تر و مملو از تهدیدات نامتقارن است. حضور در دریای عمان به آمریکا اجازه می‌دهد هم به ایران نزدیک باشد و هم فاصله‌ای امن‌تر حفظ کند. به زبان ساده، این موقعیت یعنی در دسترس، اما نه در دام و خطر.

 آبراهام لینکلن یک ناو هواپیمابر کلاس نیمیتز با پیشران هسته‌ای است که می‌تواند ماه‌ها و چه بسا چندین سال بدون نیاز به سوخت‌گیری در منطقه باقی بماند.


اما قدرت واقعی آن روی عرشه شکل می‌گیرد. بال هوایی این ناو بیش از ۷۰ هواگرد را شامل می‌شود، ترکیبی از جنگنده‌های F/A-18E/F سوپرهورنت، هواپیماهای جنگ الکترونیک EA-18G گرولر، جنگنده‌های نسل پنجم F-35C، هواپیماهای هشدار زودهنگام E-2D هاوک‌آی و واحدهای پشتیبانی و هلیکوپتری.

این ترکیب به ناو اجازه می‌دهد عملیات هوایی پیوسته انجام دهد، سامانه‌های راداری دشمن را مختل کند و تصویر نسبتا کاملی از میدان نبرد داشته باشد. اما محدودیت اصلی جغرافیاست. ایران کشوری پهناور است و بسیاری از مراکز حساس آن بیش از هزار کیلومتر از سواحل جنوبی فاصله دارند.

جنگنده‌های ناونشین بدون سوخت‌گیری هوایی تنها می‌توانند بخش‌هایی از جنوب و مرکز ایران را پوشش دهند.


از همین رو، برای دستیابی به عمق بیشتر، وابستگی به تانکرهای سوخت‌رسان و پایگاه‌های منطقه‌ای اجتناب‌ناپذیر است. این وابستگی‌، خود یک نقطه آسیب‌پذیر محسوب می‌شود.


همین واقعیت توضیح می‌دهد چرا هم‌زمان با استقرار ناو، گزارش‌هایی از انتقال جنگنده‌های آمریکایی به اردن، قطر و بحرین منتشر شده است. ناو هواپیمابر ستون فقرات عملیات است، اما به‌تنهایی ستون کافی نیست.

 

اهداف زیرزمینی و مفهوم واقعی فلج‌سازی


یکی از دشوارترین چالش‌ها در هر سناریوی حمله به ایران، ماهیت اهداف است. ایران طی دهه‌ها، بخش بزرگی از توان موشکی و زیرساخت‌های راهبردی خود را در سایت‌های زیرزمینی و پراکنده مستقر کرده است.


این تصمیم، نتیجه تجربه جنگ، تحریم و تلاش برای افزایش بقا در برابر حملات هوایی بوده است.

جنگنده‌های ناونشین و موشک‌های کروز دریایی می‌توانند اهداف سطحی، مراکز فرماندهی قابل‌دسترسی، رادارها، باندها و ورودی‌های تأسیسات را هدف قرار دهند. اما نابودی کامل سایت‌های عمیق زیرزمینی مانند برخی پایگاه‌های موشکی یا مراکز هسته‌ای، معمولاً نیازمند بمب‌های نفوذگر بسیار سنگین مانند GBU-57 است که تنها توسط بمب‌افکن‌های راهبردی حمل می‌شوند.

به همین دلیل، مفهوم فلج‌سازی در اینجا به معنای نابودی کامل نیست، بلکه به معنای کاهش شدید توان عملیاتی برای یک بازه زمانی است.


حتی در سناریوی حمله گسترده، برآوردهای کارشناسی نشان می‌دهد که آمریکا می‌تواند حدود ۵۰ تا ۷۰ درصد از سایت‌ها را نابود یا از کار بیندازد، اما حذف کامل توان و دانش نظامی ایران بسیار دشوار و زمان‌بر خواهد بود.

 

ایران دقیقاً چه دارد، آیا قادر به مقابله به مثل است؟


برای فهم واقعی توازن قوا، باید از کلی‌گویی فاصله گرفت. ایران ضعف خود در نیروی هوایی کلاسیک را با سرمایه‌گذاری گسترده روی موشک‌ها و پهپادها جبران کرده است.

ایران یکی از بزرگ‌ترین زرادخانه‌های موشکی خاورمیانه را در اختیار دارد. این زرادخانه شامل بیش از ۲۰۰۰ موشک بالستیک و کروز است که در چند کلاس برد دسته‌بندی می‌شوند:

موشک‌های کوتاه‌برد مانند فاتح ١١٠ و ذوالفقار با برد ۳۰۰ تا ۷۰۰ کیلومتر، که برای حمله به پایگاه‌های آمریکا در منطقه طراحی شده‌اند.


موشک‌های میان‌برد مانند سجیل و خرمشهر با برد تا ۲۰۰۰ کیلومتر، که تهدیدی مستقیم علیه اسرائیل و زیرساخت‌های راهبردی محسوب می‌شوند.


موشک فتاح که ایران آن را هایپرسونیک معرفی کرده است و اگرچه درباره توان واقعی آن تردیدهایی وجود دارد، اما نفس وجود چنین سامانه‌ای محاسبات دفاع موشکی را پیچیده‌تر می‌کند.


در سناریوی درگیری با ناوگروه آمریکایی، این موشک‌ها می‌توانند تهدیدی جدی باشند، به‌ویژه اگر به‌صورت انبوه شلیک شوند.

سامانه‌های دفاعی آمریکا قادرند بخش بزرگی از این تهدید را خنثی کنند، اما حتی درصد کمی از اصابت موفق می‌تواند ریسک عملیاتی و سیاسی بالایی ایجاد کند.

ایران همچنین روی موشک‌های کروز زمینی و دریایی سرمایه‌گذاری کرده است. این موشک‌ها با پرواز در ارتفاع پایین، کشف و رهگیری دشوارتری دارند و در محیطی مانند خلیج فارس و دریای عمان می‌توانند بخشی از سناریوی تهدید علیه ناوها و خطوط کشتیرانی باشند.


پهپادهای خانواده شاهد، به‌ویژه شاهد ١٣٦ ، در جنگ اوکراین به شهرت جهانی رسیدند. این پهپادها ساده، ارزان و انبوه‌پذیرند، اما می‌توانند با حملات مکرر، سامانه‌های دفاعی پیشرفته را فرسوده کنند.


تجربه اوکراین نشان داد که حتی پهپادهای کم‌دقت، اگر به‌صورت انبوه استفاده شوند، می‌توانند زیرساخت‌ها را مختل کنند. همین تجربه باعث شد که حتی ارتش آمریکا نیز به سمت توسعه پهپادهای ارزان و انتحاری حرکت کند.

در خاورمیانه، این پهپادها می‌توانند نقش مهمی در حملات اشباعی ایفا کنند و دفاع ناوگروه‌ها را تحت فشار بگذارند، هرچند به‌تنهایی تعیین‌کننده نیستند.

نیروی هوایی ایران شامل جنگنده‌های قدیمی مانند F-14، MiG-29 و Su-24 است. تعداد اسمی این هواپیماها قابل توجه است، اما بسیاری از آنها عملیاتی نیستند و در برابر جنگنده‌های مدرن آمریکایی و اسرائیلی شانس اندکی دارند.


ایران در دریا روی زیردریایی‌های کوچک، قایق‌های تندرو و مین‌ریزی تمرکز کرده است که برای شکست یک ناوگروه کافی نیستند، اما محیط عملیاتی را خطرناک می‌کنند.

 

آیا می‌شود یک ناو هواپیمابر را غرق کرد؟


از نظر فنی، هیچ شناوری بە تور کامل مصون نیست با این حال پس از جنگ جهانی دوم و از زمان غرق ناو هواپیمابر ژاپنی Amagi (آماگی) در ۲۸ ژوئیه ۱۹۴۵ تا کنون هیچ ناو هواپیمابری در یک جنگ منهدم و غرق نشده است.


علاوه بر این ناوهای مدرن  کلاس نیمیتز برای تحمل ضربات متعدد طراحی شده‌اند و نابودی کامل آنها نیازمند حمله‌ای هماهنگ، انبوه و چندلایه است.

دفاع چندلایه، ناوشکن‌های اسکورت، سامانه‌های ضد موشکی، جنگ الکترونیک و پوشش هوایی باعث می‌شود که این کار بسیار دشوار باشد.

در سناریوی واقعی، مسئله اصلی نه امکان نظری، بلکه احتمال عملی است. حتی آسیب‌دیدن یک ناو می‌تواند پیامدهای سیاسی و نظامی بزرگی داشته باشد و تقریباً قطعاً به تشدید شدید درگیری منجر خواهد شد.


اسرائیل، تجربه جنگ ۱۲ روزه و تغییر معادله


ورود اسرائیل به معادله، توازن را به‌طور جدی تغییر می‌دهد. اسرائیل دارای ناوگانی متشکل از حدود ۳۰۰ جنگنده F-15، F-16 و F-35 است و تجربه عملیات دوربرد و حملات پیش‌دستانه را دارد. تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد که حملات ترکیبی و چندمرحله‌ای می‌توانند سامانه‌های دفاعی را اشباع کنند.


در سناریوی حمله مشترک آمریکا و اسرائیل، فشار از چند جهت افزایش می‌یابد و احتمال کاهش شدید توان دفاعی ایران به حدود ۷۰ یا حتی ۸۰ درصد می‌رسد، البته با ریسک بالای گسترش جنگ منطقه‌ای.


سناریوی زمینی و تصرف جزایر و محاصره نفتی


گاهی احتمال عملیات زمینی یا تصرف جزایر ایرانی مطرح می‌شود. از نظر نظری، چنین اقدامی می‌تواند برای کنترل تنگه هرمز جذاب باشد. اما در عمل، این یکی از پرریسک‌ترین گزینه‌ها است.

تصرف جزیره نیازمند برتری هوایی کامل، نیروی زمینی گسترده، پشتیبانی لجستیکی مداوم و آمادگی برای مقاومت طولانی است. حتی در صورت موفقیت اولیه، حفظ جزایر در برابر حملات موشکی و دریایی ایران بسیار دشوار خواهد بود.

در کنار گزینه نظامی مستقیم، رسانه‌های اسرائیلی گزارش داده‌اند که آمریکا در حال بررسی سناریویی برای محاصرە کامل دریایی ایران است تا نتواند نفت خود را بفروشد.

این رویکرد به‌جای حمله مستقیم، بر فشار اقتصادی و دریایی تمرکز دارد. چنین سناریویی می‌تواند شامل تشدید تحریم‌ها، نظارت سخت‌گیرانه‌تر بر کشتیرانی و فشار بر خریداران نفت ایران باشد.

از نظر سیاسی، این گزینه کم‌هزینه‌تر از جنگ مستقیم به نظر می‌رسد، اما همچنان خطر تشدید تنش را حفظ می‌کند.

استقرار ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بیش از آنکه اعلام جنگ باشد، ابزاری برای فشار و بازدارندگی است. این ناو می‌تواند در حملات محدود یا به‌عنوان بخشی از یک کارزار بزرگ‌تر نقش کلیدی ایفا کند، اما به‌تنهایی قادر به فلج‌کردن کامل توان نظامی ایران نیست.

آنچه مسیر بحران را تعیین می‌کند، نه صرفاً قدرت یک ناو، بلکه ترکیب تصمیم‌های سیاسی، نقش اسرائیل، و انتخاب میان سناریوهای مختلف از محاصره اقتصادی تا درگیری نظامی مستقیم است.


هر یک از این گزینه‌ها هزینه‌های سنگینی دارد و منطقه‌ای که پیشاپیش بی‌ثبات است، ممکن است وارد مرحله‌ای خطرناک‌تر شود.

 
 
bottom of page