آیا رویارویی میان آمریکا و ایران نزدیکتر میشود؟
- Arena Website
- Jan 20
- 3 min read

افشین رسولپور
ورود ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به خلیج فارس انعطافپذیری عملیاتی گستردهای را به واشنگتن میدهد، اما میان فشار دیپلماتیک برای دستیابی بە توافق هستهای و گزینه قهری برای تغییر رژیم تردید همچنان باقی است. برای تهران، خامنهای با تصمیمی سرنوشتساز مواجه است: آیا خواستههای آمریکا را میپذیرد یا در برابر آن میایستد، در حالی که اقتصاد شکننده و احتمال موج جدید اعتراضات فشار را افزایش میدهد. از منظر اسرائیل، حضور آمریکا فرصت تغییر سیاستهای ایران را فراهم میکند، اما خطر توافق هستهای ناسازگار با منافعش نیز وجود دارد.
بە نظر می رسد همزمان با حرکت ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به سمت خلیج و حوضە استحفااظی سنتکام، لحظه سرنوشتساز میان ایالات متحده و ایران نزدیکتر میشود.
در این مرحله و با وجود لفاظیهای خصمانه از سوی هر دو طرف، روشن است که یک راهحل دیپلماتیک همچنان گزینهای بسیار مهم به شمار میرود.
همان بازیگرانی که روز چهارشنبه گذشته در ایران و سراسر منطقه مانع از حمله دولت ایالات متحده آمریکا شدند، ظاهراً از این دوره انتظار برای بررسی گزینههایی استفاده میکنند که میتواند امکان یک فرآیند سیاسی میان واشنگتن و تهران را فراهم کرده و از تشدید تنش جلوگیری کند.
از همین رو، ورود این ناو هواپیمابر به منطقە خلیج فارس، انعطافپذیری عملیاتی قابلتوجهی علیه ایران را به ایالات متحده میدهد کە دامنە آن میتواند از اقدامات نمایشی مانند هدف قرار دادن تانکرهای نفتی ایران که تأمین نفت خام به چین را تضمین میکنند، تا حملات مستقیم به اهدافی در داخل خود ایران را در بر بگیرد.
با این حال، حتی با وجود این قابلیتها، معضل اصلی پیش روی دولت آمریکا همچنان حلنشده باقی مانده است کە آیا باید به نمایش قدرت و فشار دیپلماتیک برای دستیابی به توافق هستهای مطابق شروط واشنگتن بسنده شود، یا به دنبال اقدام قهری برای تغییر رژیم رفت؟
از منظری دیگر، علاوه بر این، تمرکز گسترده نیرو در خلیج به این پرسش راهبردی برای اسرائیل نیز پاسخ نمیدهد که چگونه میتوان بدون گرفتار شدن در یک کارزار طولانی و پرهزینه، به نتیجهای سریع و معنادار، که احتمالاً شامل تغییر رژیم نیز میشود، دست یافت.
همزمان، مشخص نیست واشنگتن چگونه میتواند اطمینان حاصل کند که ایران پس از سقوط رژیم، به دست نیروهایی حتی افراطیتر از رهبری کنونی نیفتد.
تهران تحت فشار
در هر صورت، ورود ناو هواپیمابر به حوزە استحفاظی سنتکام بهویژه در بحبوحه تهدیدات احتمالی علیه جان علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران به طور چشمگیری سطح فشار بر تهران را افزایش میدهد.
این موضوع همچنین تهدیدات اخیر مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، و اینکه چرا ظاهراً نیروهای ایرانی در حالت آمادهباش قرار دارند را توضیح میدهد.
درست مانند دولت واشنگتن، جمهوری اسلامی ایران نیز اکنون با یک نقطه تصمیمگیری دراماتیک روبهرو است:
آیا ایران باید به خواستههای ایالات متحده آمریکا تن دهد که مستلزم چشمپوشی از ارکان کلیدی دکترین امنیتی، از جمله غنیسازی اورانیوم است، یا محکم در مقابل جهان ایستادە و خطر رویارویی نظامی را بپذیرد. این سناریویی است که ایران کمترین تمایل را به وقوع آن دارد.
در نهایت، بە نظر می رسد تصمیم با خود خامنهای است. اما پرسش این است که آیا رهبری که ایالات متحده را شیطان بزرگ و دشمن سرسخت انقلاب اسلامی ایران میداند، علیرغم مواضع علنی خود، حاضر خواهد بود نه فقط یک جام، بلکه یک کوزه زهر را برای نجات رژیم بنوشد.
اگر نه، آیا در ایران بازیگری با قدرت کافی برای سوق دادن او به این مسیر وجود دارد؟ این در حالی است که به هیچ وجه روشن نیست خامنەای تا چه اندازه از وخامت اوضاع و این واقعیت که جمهوری اسلامی ایران پس از سرکوب اعتراضات، همچنان در وضعیتی بسیار شکننده قرار دارد، آگاه است.
اگر تهران نتواند مسیر خود را تغییر دهد، با توجه به مشکلات شدید اقتصادی کشور، موج بعدی اعتراضات ممکن است صرفاً مسئله زمان باشد.
در میانە فرصت و خطر
از دیدگاه اسرائیل، این وضعیت به معنای رویارویی فرصت و خطر است. حضور بیسابقه آمریکا در خلیج فارس و تعهدی که رئیسجمهور آمریکا در قبال مقابلە با ایران نشان داده است، اسرائیل را به تحقق هدف راهبردیِ ایجاد تغییری چشمگیر در سیستم حاکمیتی ایران، یا دستکم تغییر اساسی در سیاستهای آن، نزدیکتر میکند.
در عین حال، این خطر نیز وجود دارد که واشنگتن و تهران به توافقی هستهای دست یابند که در خدمت منافع اسرائیل نباشد. از همین رو، مانند همیشه، فرصت با خطر همراه است.
ایران ممکن است در هر سناریویی حمله به اسرائیل را انتخاب نکند، اما احتمال درگیر شدن اسرائیل بهطور محسوسی افزایش یافته است.











