آیا ترامپ خواهان سقوط تحقیرآمیز خامنهای است؟
- Jan 6
- 4 min read

امیر خنجی
هدف ترامپ صرفاً کنار رفتن خامنهای نیست، بلکه تحقیرِ کنترلشده او در لحظه پایان است. تحقیر، بهمثابه ابزار تصاحب روایت، برای ترامپ ارزشی فراتر از تغییر موازنه قدرت دارد. این منطق، پایان سیاسی را به صحنه نمایش بدل میکند که سقوط بدون امضای ترامپ، شکست محسوب میشود. چنین راهبردی میتواند هم سرکوب را تشدید کند و هم فروپاشی اقتدار را تسریع نماید.
در دل جنگ روایتها میان تهران و واشنگتن، یک نکته کمتر دیدهشده وجود دارد. برای دونالد ترامپ، مسئله فقط پایان خامنهای نیست، بلکه چگونگی این پایان است.
شواهد انباشته از فرسایش مشروعیت, بحران اقتصادی, شکافهای امنیتی، تداوم اعتراضها و بازتابهای جنگ ۱۲روزه با اسرائیل همگی به این معنا اشاره میکنند که نظام در وضعیت پایانپذیری قرار گرفته است.
اما درست در همین نقطه، میتوان یک فرضیه را بهعنوان گمانهزنی تحلیلی مطرح کرد. ترامپ ممکن است به جای رضایت به سقوط خامنهای، به دنبال سقوطِ همراه با تحقیر او باشد؛ یعنی پایان سیاسیای که بتواند آن را به نام خود ثبت کند، نه صرفاً نظارهگر آن باشد.
این فرضیه از جایی جدیتر میشود که رفتارهای نمادین ترامپ را کنار هم میگذاریم: لحن تمسخرآمیز، تلاش برای کوچکسازیِ روایتهای رسمی تهران، و میل آشکار به اینکه «من بودم» در روایت نهایی حک شود.
در روانشناسی سیاسی، چنین رفتارهایی با تیپ رهبر خودشیفته و آشوبگر سازگار است. رهبری که نه فقط پیروزی، بلکه نمایشِ عمومیِ پیروزی را میخواهد؛ و در آن نمایش، تحقیر رقیب گاهی از خودِ سقوط مهمتر میشود.
برای چنین ذهنیتی، سقوط خامنهای اگر بدون امضای ترامپ رخ دهد، شباهت بە یک پیروزی ناقص دارد؛ چیزی شبیه بردی که دوربین آن را ثبت نکرده باشد.
از همین زاویه، میتوان گفت ترامپ شاید با اضطرابی پنهان به میدان داخلی ایران نگاه میکند. او همانطور که گفته است با وسواس ویژهای تظاهرات مردم در ایران را دارد پیگیری میکند و خشم انباشته، و شکافهای اجتماعی را در نتیجه با کمک تحلیلگرانش واکاوی میکند، و در سطحی فرضی (نه قطعی) ممکن است این فکر در او فعال شده باشد که «نکند مردم کار خامنهای را تمام کنند و من نقشی نداشته باشم؟»
اینجا همان نقطهای است که پایانِ محتمل، برای ترامپ تبدیل میشود به مسابقهای برای تصاحب صحنه. او میخواهد خود نیز در این قاب، نه بە عنوا فقط بهعنوان یک سیاستمدارِ اعمالکننده فشار، بلکه بهعنوان کارگردانِ پایان جای بگیرد.
در همین چارچوب است که موضعگیریهای غیرمعمول او درباره سرکوب معترضان ایرانی معنا پیدا میکند.
وقتی ترامپ دو بار هشدار میدهد کە در صورت تداوم کشتار معترضان یا تشدید آن، خامنهای با برخورد بسیار سخت مواجه میشود، او صرفاً یک پیام اخلاقی یا حقوقبشری نمیفرستد؛ بلکه در منطق نمادین سیاست، یک خط روایت میسازد.
اگر پایان نزدیک است، باید پایانِ قابلنسبتدادن به او هم باشد. این لحن، حتی اگر به اقدام مستقیم هم ترجمه نشود، میتواند بخشی از راهبردی باشد که در آن خامنهای نه فقط آماج فشار سیاسی، بلکه هدف یک پروژه تحقیر نمادین نیز قرار میگیرد.
اما نکته تعیینکننده اینجاست: اگر چنین فرضیهای درست باشد یا حتی اگر فقط بهعنوان یک احتمال قابل بررسی باشد، پیامدهای آن میتواند دوگانه و حتی متناقض باشد.
از یکسو، بازیِ تحقیر ممکن است پایان را عقب بیندازد. چرا که رهبر یک نظام اقتدارگرا، وقتی احساس کند نه فقط بقایش، بلکه حیثیت شخصی و نمادیناش در معرض تحقیر جهانی است، میتواند به واکنشهای سختتر متوسل شود.
بستن فضا، امنیتیتر کردن جامعه، بالا بردن هزینههای اعتراض، و خلق وضعیت اضطراری نمونه کارهایی هستند که خامنهای میتواند در آن شرایط انجام دهد.
در این سناریو، ترامپ ناخواسته به تقویت واکنش تدافعی کمک میکند؛ واکنشی که میتواند «سقوط» را گرانتر و دیرتر کند.
اما از سوی دیگر، همین فشار نمادین میتواند به شتابدهنده سقوط بدل شود. تحقیر علنی رهبر، اگر همزمان با فرسایش ساختاری و بحران مشروعیت داخلی رخ دهد، ممکن است شکافها را عمیقتر کند. بدنه حامی را دچار تردید کند، نخبگان را به محاسبه مجدد وادار کند، و تصویر اقتدار را سریعتر از واقعیت فرو بریزد.
در این حالت، تحقیر میتواند مثل ضربهای باشد که بر دیوار ترکخورده مینشیند و ریزش را جلو میاندازد.
بنابراین باید با دقت گفت کە آنچه کە اینجا مطرح میشود قطعیت نیست؛ بلکە یک گمانهزنی تحلیلی بر پایه نشانهها و الگوهای رفتاری است.
اما در سیاست، بسیاری از بحرانها دقیقاً از متن این احتمالها شکل میگیرند؛ احتمالهایی که رفتار بازیگران را تنظیم میکنند و بر تصمیمها اثر میگذارند.
به همین دلیل، حتی اگر درباره انگیزههای ترامپ نیز این اطمینان حاصل نگردد، همچنان لازم است این سناریو را بهعنوان یک امکان جدی بررسی نمود.
اینکه ترامپ نه فقط پایان خامنهای، بلکه پایانِ تحقیرآمیز او را میخواهد و همین میل نیز میتواند هم مسیر پایان را پیچیدهتر کند و هم آن را به نقطه انفجار نزدیکتر.
در نهایت، مسئله این نیست که ترامپ حتماً چنین میخواهد، بلکه این است که اگر چنین میل و اضطرابی در تصمیمسازی او دخالت داشته باشد، سیاست آمریکا نسبت به ایران میتواند از سطح محاسبه ژئوپولیتیک عبور کند و وارد منطقه خطرناکتری شود.
منطقە پر از ریسکی که نمایش، انتقام، و تصاحب روایت به اندازه واقعیتهای سختِ سیاست اهمیت پیدا میکند. در چنین وضعیتی، هزینه انسانی و سیاسیِ هر سناریویی، چه تعویق سقوط و چه تسریع آن، میتواند سنگینتر شود.











