ترامپ جنگ را آغاز کرد و ایران زمان پایان آن را تعیین میکند
- 2 hours ago
- 4 min read

بە نظر می رسد جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل. بهدلیل منطق درونی آن طولانی خواهد شد، زیرا ایران برخلاف آمریکا انگیزهای ساختاری برای ادامه درگیری دارد. تهران با تبدیل تنگه هرمز به اهرم فشار و تعویق پرونده هستهای، ابتکار عمل را حفظ کرده است. در مقابل، ترامپ میان تشدید و عقبنشینی گرفتار شده و راه خروج روشنی ندارد. حتی در صورت توافق، مسائل کلیدی مانند موشکها و نیروهای نیابتی حلنشده باقی میمانند و خطر بازگشت سریع بحران پابرجا خواهد بود.
ادوارد لوس، تحلیلگر فایننشال تایمز، مینویسد جنگ در ایران طولانی خواهد شد و باید به آن عادت کرد، زیرا ایران انگیزهای نیرومند برای زنده نگهداشتن این درگیری دارد.
به نوشته او، ایالات متحده ۱۲ سال، از جنگ اول خلیج تا جنگ دوم، در مسیر رهایی از نظام صدام حسین حرکت کرد و پس از آن نیز با شورشی چندساله روبهرو شد.
اما جنگ سوم خلیج، از بازارهای مالی گرفته تا محاسبات سیاسی، با نوعی سهلانگاری درباره زمان پایان آن همراه شده است.
عملیات خشم حماسی که دونالد ترامپ علیه ایران آغاز کرد، اکنون به جستوجویی شتابزده برای یافتن راه خروج تبدیل شده است، در حالی که هیچ راه خروجی وجود ندارد که وضعیت را دوباره به نقطه آغاز بازنگرداند.
لوس در این بارە بر این باور است کە پیشنهاد اخیر ایران مبنی بر منوط کردن بازگشایی تنگە هرمز بە تعویق مذاکرات هستەای، دلیل این بنبست را نشان میدهد.
تهران پیشنهاد کرده است در برابر رفع محاصره بنادرش، آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز را بازگرداند و پرونده هستهای را به دورهای بعدی مذاکرات موکول کند.
با وجود آنکه ترامپ این پیشنهاد را رد کرده است، در این مرحله روشن نیست که بتواند امتیازی بهتر از آن را به دست آورد.
این پیشنهاد اندکی پس از آن مطرح شد که رئیسجمهور آمریکا برای دومین بار ناچار شد سفر مذاکرهکنندگان خود به اسلامآباد را لغو کند.
درباره ناتوانی ستیو ویتکوف و جرد کوشنر در پیشبرد مذاکرات پیچیده هستهای بسیار گفته شده است و شاید مدت زیادی طول کشیده باشد تا میزان بیتجربگی آنان آشکار شود.
به باور لوس، ویژگی اصلی جنگ کنونی این است که ایران انگیزهای قوی برای ادامه آن دارد. هر اندازه ترامپ از عصر طلایی تازه برای خاورمیانه سخن بگوید، تهران بهسختی باور میکند که اگر اوضاع مطابق خواست او پیش نرود، بار دیگر به گزینه تغییر نظام بازنخواهد گشت.
ترامپ هر روز میان وعده رفاه و تهدید به جهنم در نوسان است و حتی منعطفترین مذاکرهکننده نیز در چنین شرایطی بهسختی میتواند به رئیسجمهور آمریکا اعتماد کند. از نگاه ایران، هرچه بسته ماندن این گذرگاه آبی طولانیتر شود، احتمال آن بیشتر است که ترامپ این درس را درک کند.
اما حتی اگر ترامپ با شکلی از پیشنهاد اخیر ایران موافقت کند، هر دو طرف تهدیدهای خود را برای زمانی که مذاکرات هستهای کند شود یا شکست بخورد، حفظ خواهند کرد.
سلاح ترامپ ازسرگیری بمباران خواهد بود که میتواند حملات مرگبار بیشتر و هدف قرار دادن پلها، نیروگاهها و حتی تأسیسات آبشیرینکن را شامل شود. سلاح ایران نیز بستن دوباره تنگه هرمز خواهد بود.
برای فهم اینکه کدام تهدید در آیندە مؤثرتر خواهد بود، نیازی به کارشناس راهبردی نیست. ترامپ هرچه درباره جاهطلبیهای هستهای ایران بگوید، روشن کرده است که بازگشایی این گذرگاه آبی هدف اصلی جنگی اوست. ایران نیز نشان داده است که میتواند حملات هوایی زیادی را تحمل کند.
لوس در ادامە بر این باور است کە حتی اگر دو طرف به توافق هستهای نیز دست یابند، برنامه موشکی ایران و نیروهای نیابتی منطقهای آن همچنان بدون رسیدگی باقی میمانند.
به نظر میرسد ترامپ دو هدف اخیر را از برنامه خود کنار گذاشته است که اهمیت آنها برای افراد خارج از خاورمیانه چندان روشن نیست.
برای کشورهای حوزە خلیج، توقف تولید موشکهای ایران به اندازه کنار گذاشتن ذخایر اورانیوم غنیشده اهمیت دارد، زیرا راهبرد اقتصادی و توسعهای این کشورها که به نیروی کار خارجی وابسته است، با پایان یافتن تهدید موشکها و پهپادهای ایرانی گره خورده است. هر نتیجهای کمتر از این میتواند برای برنامههای آنان فاجعهبار باشد.
برای اسرائیل نیز پایان حمایت ایران از گروههای مسلح، اهمیتی کمتر از نابودی برنامه هستهای آن ندارد. اسرائیل هر لحظه میتواند با ازسرگیری کامل درگیری با حزبالله، توافق ترامپ را از مسیر خارج کند. ایران نیز به همان شکل پاسخ خواهد داد و اوضاع دوباره به نقطه صفر بازخواهد گشت.
انتقاد اصلی ترامپ و بنیامین نتانیاهو از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ میان ایران و آمریکا که باراک اوباما آن را امضا کرد، نادیده گرفتن همین دو هدف بود. اکنون ترامپ آماده است همان کاری را انجام دهد که اوباما انجام داد.
نویسنده در ادامە بر این باور است کە محاسبه اصلی این است که ترامپ پیش از نشست خود با شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، در اواسط ماه مه، مسیر خود را در خلیج فارس تغییر دهد، حتی اگر این تغییر موقتی باشد.
ترامپ از زمان بازگشت به کاخ سفید در سال ۲۰۲۵ برای دیدار با شی تلاش کرده است. پس از آنکه دو رهبر در ماه اکتبر بر سر آتشبس در جنگ تجاری توافق کردند، ترامپ سرانجام دعوتی را که میخواست دریافت کرد.
سفر رسمی او به چین قرار بود در اواخر مارس انجام شود، اما به دلیل ادامه تنشها به اواسط ماه مه موکول شد و او این بار نمیخواهد با تأخیر دیگری روبهرو شود.
جنگها معمولاً زمانی پایان مییابند که یکی از طرفها پیروز شود یا هر دو طرف فرسوده شوند. اگر احتمال حمله زمینی آمریکا کنار گذاشته شود، احتمالی که ترامپ نسبت به آن حساسیت دارد، میتوان شانس پیروزی هر یک از دو طرف را ناچیز دانست.
بنابراین پرسش محوری این است که ایران تا چه اندازه آماده است صبر کند تا ترامپ فرسوده شود. در اینجا نیز نقش چین تعیینکننده است.
به نظر میرسد محاصرهای که ترامپ علیه کشتیها و بنادر ایران اعمال کرده است، در عمل کشتیهای عازم چین را مستثنا میکند.
توقیف داراییهای چین در حکم اعلام جنگ است و ترامپ چنین خطری را نمیپذیرد. این بدان معناست که ایران میتواند برای ادامه مسیر خود بر درآمدهای ناشی از چین تکیه کند.
همزمان، پاکستان، که به گفته نویسنده هم کشوری وابسته به چین است و هم میانجی مذاکرات، به ایران اجازه داده است از خاک این کشور بهعنوان مسیر زمینی تجارت استفاده کند.
چنانکه بارها گفته شده است، ترامپ این جنگ را آغاز کرد، اما ایران تعیین خواهد کرد چه زمانی پایان یابد.








