شش ماهِ سرنوشتساز؛ وقتی سیاست داخلی آمریکا دنبال دشمن خارجی میگردد
- Arena Website
- Jan 20
- 4 min read

سخن تد کروز را باید نه پیشبینی ژئوپلیتیک، بلکه نشانهای از اضطرار سیاست داخلی آمریکا خواند. بازه ششماههای که او ترسیم میکند، منطبق بر منطق انتخاباتی واشنگتن است که تنگنای نهادی رئیسجمهور، سیاست خارجی را به ابزار جبران بدل میکند. در این چارچوب، سقوط دشمن بیش از آنکه واقعیتی عینی باشد، روایتی کارکردی است که میتواند موقتاً انسجام داخلی بسازد، بدون آنکه الزاماً به تغییر پایدار در ساخت قدرتهای هدف بینجامد.
گاهی یک جملهی کوتاه، بیشتر از دهها گزارش رسمی، منطق یک دورهی سیاسی را لو میدهد. وقتی تد کروز، سناتور جمهوریخواه در مصاحبه با فاکس نیوز میگوید ممکن است تا شش ماه آینده سه حکومت ایران، کوبا و ونزوئلا سقوط کنند، بیشتر از آنکه خبر بدهد، دارد زمان را به ترامپ یادآوری میکند.
این شش ماه نه تقویم خاورمیانه و آمریکای لاتین است و نه جدول تحولات داخلی این کشورها؛ تقویم بحران سیاست در واشنگتن است.
آمریکا به سمت انتخاباتی پیش میرود که میتواند دست و پای رئیسجمهور را ببندد. نشانهها میگویند دموکراتها شانس جدی برای پسگرفتن مجلس نمایندگان دارند و حتی سنا هم دیگر سنگر امن جمهوریخواهان نیست.
اگر این اتفاق بیفتد، ترامپ وارد دورهای میشود که هر تصمیمش میتواند به دعوای حقوقی، تحقیق پارلمانی و تهدید به استیضاح ختم شود. در چنین وضعیتی، سیاست داخلی آمریکا به نقطهای میرسد که دیگر با وعدههای اقتصادی و شعارهای داخلی نجات پیدا نمیکند.
اینجاست که سیاست خارجی تبدیل به یکی از آخرین کارتهای بازی میشود. تاریخ آمریکا بارها نشان داده است که بحران بیرونی، در کوتاهمدت، میتواند رئیسجمهورِ در تنگنا را از زیر فشار افکار عمومی بیرون بکشد.
جنگ، تهدید، یا حتی تصویر یک دشمنِ در حال فروپاشی، میتواند رسانهها را از بیکاری، تورم و شکاف اجتماعی منحرف کند و دور پرچم ملی جمع کند.
از بین سه کشوری که کروز از آنها نام میبرد، ایران جایگاه متفاوتی دارد. ایران سالهاست در ذهن افکار عمومی آمریکا بهعنوان دشمن نمادین جا افتاده است.
هر بحرانی که به نام ایران گره بخورد، قابلیت تبدیل شدن به داستانی ملی برای آمریکا دارد. داستان خیر و شر، امنیت و تهدید، ما و آنها خواهد بود.
برای ترامپ، چنین روایتی اگر درست در آستانهی انتخابات شکل بگیرد، میتواند حکم اکسیژن در لحظهی خفگی سیاسی را داشته باشد.
در این میان، بحث «مجوز کنگره» بیشتر شبیه یک رسم اداری است تا یک مانع واقعی. قانون میگوید جنگ باید از کانال کنگره بگذرد، اما تجربه نشان داده است وقتی کاخ سفید عجله دارد، قانون عقب میایستد.
ماجرای ونزوئلا هنوز تازه است. وقتی بحث اقدام سریع شد، مارکو روبیو خیلی ساده گفت گرفتن مجوز زمان میبرد و ما وقت نداریم. همین جمله نشان میدهد که در لحظهی تصمیم، سرعت مهمتر از قواعد حقوقی است.
با رئیسجمهوری مثل ترامپ، این بیاعتنایی به نهادها پررنگتر هم میشود. او سیاست را بیشتر شبیه نمایش میبیند تا فرایند.
برایش مهم است تصویر قدرت ساخته شود، حتی اگر پشت صحنهاش پر از تناقض حقوقی و نهادی باشد. اگر احساس کند یک درگیری محدود یا یک بحران کنترلشده میتواند جایگاهش را در انتخابات نجات دهد، بعید است معطل رأیگیریهای طولانی در کنگره بماند.
در این میان، دموکراتها هم تماشاگرِ بینقش نیستند. برعکس، وضعیت طوری چیده شده است که اگر ماجرا به سطح کنگره نرسد، دست آنها برای مانور سیاسی بازتر میشود.
وقتی تصمیم در محدودهی کاخ سفید باقی بماند، دموکراتها میتوانند بدون درگیر شدن مستقیم با مسئولیت حقوقی و سیاسی، موضعگیری کنند: در حرف، علیه جنگ و ماجراجویی بایستند و خودشان را صدای عقلانیت معرفی کنند، اما در عمل وارد فرایند تصمیمسازی نشوند.
اگر ترامپ در این مسیر شکست بخورد، هزینهی شکست فقط به حساب او نوشته میشود. آنها میتوانند بگویند این تصمیم، تصمیم یک رئیسجمهور بیمحابا بوده و کنگره، جایی که آنها قدرت دارند، اصلاً در جریان نبوده است.
اگر هم بحران طول بکشد و ترامپ در باتلاقی فرسایشی گیر کند، باز هم نتیجه به نفع دموکراتهاست: یک رئیسجمهور خسته، پرحاشیه و گرفتار، بهترین رقیب برای انتخابات است.
حتی در حالتی که ترامپ بتواند چیزی شبیه بە یک موفقیت سریع بسازد، باز هم دموکراتها کاملاً بازنده نیستند.
آنها میتوانند بگویند ما نه طراح این مسیر بودیم، نه مجری آن، و نه مسئول عواقب بلندمدتش. یعنی دستاورد احتمالی به نام ترامپ ثبت میشود،
اما اگر بعداً هزینههایی مانند بیثباتی منطقه، هزینهی مالی، تلفات یا بحرانهای بعدی ظاهر شود، همگی بهعنوان میراث سیاست شخصی او معرفی خواهد شد، نه تصمیمی ملی و دوحزبی.
به این ترتیب، سود دموکراتها در سه حالت مختلف تضمین میشود: اگر ترامپ شکست بخورد، آنها با دست پر وارد انتخابات میشوند. اگر درگیر بحران فرسایشی شود، رقیبی ضعیفتر و پرهزینهتر خواهند داشت. و اگر هم پیروزی کوتاهمدتی بسازد، مسئولیت نتایج بلندمدتش فقط به نام او نوشته میشود، نه به نام آنها.
در نهایت، حرف تد کروز بیشتر از آنکه دربارهی سرنوشت ایران، کوبا یا ونزوئلا باشد، دربارهی حالوهوای سیاست آمریکا است.
شش ماه آینده یعنی بازهای که در آن سیاست داخلی ممکن است با یک شوک خارجی نجات داده شود. مسئله این نیست که این حکومتها واقعاً چقدر به سقوط نزدیکاند؛ مسئله این است که آیا واشنگتن به داستان «سقوط دشمن» نیاز دارد یا نه.
در دورههای بحران، واقعیت معمولاً عقبتر از نیاز انتخاباتی حرکت میکند











