تهدید بهمثابه مهندسی ریسک: خوانش مواضع ترامپ در بحران ایران با منطق تئوری بازیها
- Arena Website
- Jan 16
- 7 min read

امیر خنجی
سیاست در لحظات بحرانی بیش از آنکه عرصه توافق باشد، میدان بازیهای پرریسکی است که در آنها کنشگران میان هزینه مادیِ تقابل و هزینه نمادینِ عقبنشینی گرفتار میشوند. در چنین چارچوبی، تهدید نه صرفاً ابزار فشار، بلکه سازوکاری برای شکلدهی به ادراک، افزایش عدمقطعیت و مدیریت رفتار طرف مقابل است. فهم این وضعیت بدون رجوع به منطق بازیهای «بزدل» و «لبه پرتگاه» ممکن نیست.
سیاست گاهی شبیه مذاکره نیست؛ شبیه مسابقهای است که در آن هر طرف میخواهد دیگری «اول» پلک بزند. در این میدان، مسئله اصلی نه پیدا کردن بهترین نتیجه مشترک، بلکه وادار کردن طرف مقابل به عقبنشینی است.
عقبنشینیای که چون در افکار عمومی و درون ساختار قدرت «شکست» معنا میشود، از جنس یک تصمیم تکنیکی نیست، از جنس حیثیت است.
همین پیوند میان هزینه واقعی برخورد و هزینه نمادین عقبنشینی خانوادهای از بحرانها را بر میسازد که در ادبیات نظریه بازیها با صورتهایی مثل بزدل و لبه پرتگاه شناخته میشود.
اینها بازیهایی هستند که در آنها موفقیت از نزدیک شدن به خطر تغذیه میکند و شکست، سقوط واقعی است.
چند روز اخیر، از پیامهای پرشتاب ترامپ تا تکاپوی امنیتی در منطقه و هشدارهای تهران اگر دقیق دیده شود، بیش از آنکه یک خط روایت واحد داشته باشد، صحنه همزمان چند بازی است.
هر کدام از این بازیها یک منطق دارد، یک مخاطب دارد، و یک نسخه برای خروج یا لغزش به سمت حادثه را نشان میدهند.
همین چندلایگی است که تحلیلها را سطحی و در عین حال مبهم میکند. یکی میگوید «فریب بود»، دیگری میگوید «ترسید»، سومی میگوید «لبه پرتگاه بود». اما یک تحلیل باید از این شتاب عبور کند و نشان دهد چرا همه این خوانشها ممکناند، و هر کدام تحت چه شرایطی قویتر میشود.
حقیقتِ این روزها: تهدید روی کاغذ نماند، به صحنه میدانی هم سرایت کرد
ترامپ در اوج موج اعتراضات و سرکوب در ایران، با ادبیاتی غیرمعمول مستقیم خطاب به ایرانیان پیام داد: «به اعتراض ادامه دهید… کمک در راه است» و حتی از آنها خواست «نهادهایتان را پس بگیرید»، بدون آنکه توضیح بدهد این «کمک» چیست و از چه کانالی میآید. او همزمان اعلام کرد دیدارها/گفتوگوها با مقامهای ایرانی را لغو میکند تا «کشتار» متوقف شود.
این فقط جنگ روایت نبود. در همان فضای تهدید، گزارش شد که به بخشی از پرسنل مستقر در پایگاه العدید قطر توصیه شده بود منطقه را ترک کنند.
این یک علامت کلاسیکِ مدیریت ریسک در آستانه احتمال تشدید بود. همزمان، جمهوری اسلامی ایران نیز پیام بازدارندهاش را به کشورهای همسایه فرستاد.
اگر حملهای صورت بگیرد، پایگاههای آمریکا در خاک آنها میتواند در تیررس پاسخ قرار گیرد؛ یعنی هزینه را منطقهای میکند تا در محاسبات واشنگتن وزن اضافه کند.
در میانه این تشدید، ترامپ بعدتر لحن «انتظار و رصد» هم گرفت و گفت از «منابعی» شنیده است کە شدت کشتار/سرکوب کاهش یافته و فعلاً برنامهای برای اعدامهای گسترده نمیبیند.
اتخاذ این موضع برای برخی نشانه عقبنشینی یا تردید تلقی شد، و برای برخی نشانه یک بازی پیچیدهتر بود. در واقع او فشار را نگه میدارد، اما تصمیم را قفل نمیکند.
این سهگانه یعنی تهدید علنی، علامت میدانیِ احتیاط/آمادگی، و سپس نوسان به سمت «فعلاً صبر میکنیم»، همان چیزی است که بحرانهای تهدیدمحور را میسازد. در این مواقع بازیگر میکوشد هم «اعتبار» بسازد، هم «حق مانور» را از دست ندهد.
چرا «کمک در راه است» یک جمله ساده نیست؟
در سیاست تهدید، کلمات صرفا توصیف واقعیت نیستند؛ بلکە بخشی از سازوکار ساختن واقعیتاند. جملهای مانند «کمک در راه است» کارکردش این نیست که برنامه را توضیح دهد؛ کارکردش این است که یک عدم قطعیتِ بزرگ را وارد ذهن طرف مقابل کند.
آیا اقدامی در راه است یا فقط فشار روانی؟ همین ابهام، خودش ابزار است؛ زیرا طرف مقابل را وادار میکند بدترین حالت را هم در محاسبه لحاظ کند.
اما ابهام دو لبه دارد. همان ابهامی که میتواند بازدارندگی بسازد، میتواند سوءبرداشت هم بسازد. اگر تهران پیام را بلوف بخواند، ممکن است عقب ننشیند.
اگر واشنگتن مطمئن باشد طرف مقابل عقب مینشیند و اشتباه کرده باشد، بحران به سمت حادثه هل داده میشود.
این نقطە دقیقاً جایی است که نظریه بازیها به درد میخورد. تئوری بازیها در اینجا نه برای پیشگویی قطعی، بلکه برای نشان دادن اینکه چرا در چنین میدانهایی «گفتار» خودش یک ابزار پرریسک است میتواند مفید باشد.
از «بازی بزدل» تا «لبه پرتگاه»: یک بحران چگونه ساخته میشود؟
در نسخه کلاسیک بازی «بزدل»، هر طرف ترجیح میدهد دیگری کوتاه بیاید؛ بدترین وضعیت زمانی است که هیچکس کوتاه نیاید. در این بازی، آنچه تعیین میکند کدام تعادل رخ دهد، «باور» است: آیا طرف مقابل باور میکند که تو واقعاً عقب نمینشینی؟
مواضع ترامپ در این قاب خوانا میشود: تهدیدهای تند برای بالا بردن هزینه نمادینِ عقبنشینی طرف مقابل است.
زمانیکە او میگوید اعدامها اگر ادامه پیدا کند اقدام بسیار شدید در کار است، در عمل میگوید: عقب رفتن برای شما گرانتر خواهد شد.
در برابر، تهران نیز با زبان بازدارندگی پاسخ میدهد: دخالت کنید، هزینهاش منطقهای میشود. این همان جایی است کهبازی «بزدل» از سطح لفظی خارج میشود و به میدان محاسبات هزینه-فایده میرود.
اما سیاست واقعی معمولاً دربازی بزدل همزمان متوقف نمی شود. وقتی بحران پویا میشود، مسئله اعتبار تهدید برجستهتر میشود.
در این میان تهدیدی معتبر است که اجرای آن در آینده هم قابل تصور باشد. علامتهایی مثل توصیه خروج بخشی از پرسنل از پایگاهها، یا بالا و پایین شدن وضعیت هشدار، در این نقطه نقش پیدا میکند. چنین اقدامی «بستن دستها» نیستند، اما حاکی از این پیام هستند که سناریوی تشدید دستکم در سطح مدیریت ریسک جدی گرفته شده است.
از اینجا به بعد، منطق شلینگ وارد میشود. بازی لبه پرتگاه یعنی تهدید به حمله قطعی نیست؛ تهدید به بالا بردن احتمال حادثه است.
اگر بازیگران واقعاً نخواهند وارد جنگ شوند، بهترین ابزارشان این است که ریسک را مرحلهبهمرحله بالا ببرند تا طرف مقابل زودتر بترسد.
در چنین میدانی، آنچه خطرناک است خودِ جنگِ ارادی نیست؛ لغزش است. سوءتفاهم، حادثه میدانی، فشار زمان، یا واکنش زنجیرهای را میتوان در ذیل لفزش در اینجا دسته بندی کرد. و هرچه پیامها تندتر و کانالها بستهتر باشد، احتمال لغزش بیشتر میشود.
شش خوانش جدی از یک رفتار واحد: چرا همهچیز را با یک روایت توضیح ندهیم؟
تحلیل درست زمانی شکل میگیرد که بپذیرد یک رشته رفتار سیاسی میتواند چند معنا داشته باشد و هر معنا با یک بازی متفاوت توضیح داده میشود. در پرونده اخیر، دستکم شش سناریو معنادار وجود دارد که بهجای حذف همدیگر، کنار هم یک تصویر دقیقتر میسازند:
یکم: لبه پرتگاهِ حسابشده.
در این خوانش، ترامپ با ابهامسازی و تهدید علنی، و با سیگنالهای میدانیِ احتیاط/آمادگی، میکوشد «ریسک» را واقعی کند تا طرف مقابل پیش از رسیدن به نقطه بیبازگشت عقب بنشیند. این سناریو با توصیه خروج بخشی از پرسنل از العدید و فضای «احتمال اقدام در بازه کوتاه» سازگار است.
دوم: بلوف حیثیتی.
در این سناریو، هدف اصلی اقدام نیست؛ هدف این است که طرف مقابل باور کند اقدام ممکن است. ابهام کمک در راه اس و تهدیدهای بزرگ بدون توضیح جزئیات، دقیقاً ابزار چنین بازیای است. فشار روانی و دست بالا در روایتسازی در اینجا مهم است. اما اگر طرف مقابل بلوف را باور نکند، بازی خطرناکتر میشود.
سوم: قصد اقدام هست، اما بازدارندهها ترمز میکنند
نوسان میان تهدید شدید و سپس ادبیات «منتظریم ببینیم چه میشود» میتواند نشانه تردید باشد. در اینجا تردید نه از جنس تردید اخلاقی، از جنس محاسبه هزینهها میتواند باشد. در این قاب، واشنگتن فشار را نگه میدارد اما تصمیم را قفل نمیکند تا در صورت تغییر شرایط، راه خروج داشته باشد.
چهارم: بازی شناساییِ واکنش
گاهی هدف از تشدید کنترلشده این است که طرف مقابل در وضعیت شبهبحران بە چە اقدامی دست میزند، چگونه پیام میدهد، چگونه آرایش میگیرد، چه اولویتهایی را آشکار میکند.
این خوانش در فضای عمومی اثباتپذیری محدود دارد، اما بهعنوان منطق عملیاتی کاملاً در خانواده بحرانهای تهدیدمحور جا میگیرد. فشار برای مشاهده «الگوی واکنش» و اصلاح محاسبه در اینجا بسیار مهم است.
پنجم: تقسیم نقش شاهین/کبوتر
در بسیاری از بحرانها، یکدست بودن بازیگران توهم است. ممکن است بخشی از سیستم نقش شاهین را بازی کند تا سقف فشار بالا بماند، و بخشی نقش کبوتر را تا راه خروج بسته نشود. همزمانیِ تهدیدها با پیامهای تعدیلکننده و گزارشهایی از تلاشهای منطقهای برای مهار پیامدها، به چنین الگویی میخورد.
ششم: اطلاعات ناقص و خطر سوءبرداشت
و شاید مهمترین سناریو همین باشد: بحران نه بهخاطر طرحهای پیچیده، بلکه بهخاطر ندانستنِ حد نهایی طرف مقابل خطرناک میشود.
ترامپ میگوید «کشتار متوقف شده» یا «فعلاً اعدام گسترده در کار نیست»؛ اما همزمان گزارشها از قصد دستگاه قضایی ایران برای شتاب در مجازاتها و فضای سرکوب حکایت دارند.
این شکاف اطلاعاتی و بهخصوص محدودیتهای ارتباطی، میتواند هم سکوت خیابان را بهعنوان کاهش اعتراضات تفسیر کند، هم بهعنوان نتیجه قطع ارتباط و سرکوب آن را قلمداد کرد. همین فقدان اطلاعات کافی است که محاسبه را شکننده میکند.
نقطه کورِ همه این بازیها: جایی که حیثیت، خروج را غیرممکن میکند
هر کدام از سناریوهای بالا یک خطر مشترک دارند. وقتی عقبنشینی «تحقیر» معنا شود، راه خروج بسته میشود.
در این نقطه، بحران به تله میافتد. ایستادن خطرناک است، عقبنشینی هم پرهزینه است. در بحرانهای هستهای، کلاسیکترین نسخه این تله را دیدهایم؛ اما در بحرانهای امروز نیز حتی بدون جنگ تمامعیار، این مکانیزم میتواند مشابه باشد.
این مکانیزم میتواند حاکی از تشدیدِ گامبهگام، افزایش ریسک حادثه بودە و سپس تلاش برای ساختن یک عقبنشینی آبرومندانه مد نظر قرار گیرد.
دقیقاً به همین دلیل، نسخه خروج در خانواده «تهدید و تسلیم» اخلاقی نیست؛ طراحی شدە است. راه خروج یعنی ساختن امکان عقبنشینی بدون شکست: توافق مرحلهای، ابهام سازنده، واسطهگری، کانالهای تماس، و کاهش احتمال حادثه.
اگر این سازوکارها وجود نداشته باشد، بحران ممکن است نه با تصمیم آگاهانه برای جنگ، بلکه با یک «لغزش» وارد مرحلهای شود که دیگر کنترلپذیر نیست.
تهدیدِ مؤثر، تهدیدی است که راه خروج هم داشته باشد
مواضع ترامپ در چند روز اخیر را میتوان در خانواده «تهدید و تسلیم» قرار داد؛ خانوادهای که در آن بازیگر میکوشد طرف مقابل را وادار به عقبنشینی کند، اما برای اینکه موفق شود ناچار است تهدیدش را باورپذیر کند و برای باورپذیر کردن تهدید، معمولاً ریسک را بالا میبرد.
ابهامِ «کمک در راه است»، تهدیدهای سخت در برابر اعدامها، و همزمان نشانههای میدانیِ مدیریت ریسک در منطقه، همگی با این منطق سازگارند، اما به یک روایت واحد تقلیلپذیر نیستند.
این پرونده میتواند همزمان مبتنی بر تئوری لبه پرتگاهِ حسابشده، بلوف حیثیتی ، تردید ناشی از هزینهها، بازی شناسایی واکنش، یا حتی محصول سادهتر اطلاعات ناقص و سوءبرداشت باشد.
آنچه در این میان تعیینکننده است، نه شدت تهدید، بلکه کیفیت خروج است. آیا کانالهای کنترل حادثه و روایتهای آبرومندانه برای عقبنشینی وجود دارد یا نه.
در سیاست تهدید، پیروزی اغلب از مسیر قویتر بودن نمیآید؛ از مسیر باورپذیر کردن تهدید میآید و از آن مهمتر، از مسیر «ساختن راه خروج» که اجازه دهد بحران پیش از سقوط، متوقف شود.











