چشماندازهای جنگ: بررسی پنج سناریوی محتمل از حمله به ایران
- 1 day ago
- 8 min read

نصرالله لشنی
تحولات ژئوپلیتیک خاورمیانه در سال ۲۰۲۶، منطقه را در وضعیتی قرار داده است که هرگونه خطای محاسباتی میتواند زنجیرهای از واکنشهای غیرقابل بازگشت را رقم بزند. در شرایطی که تنشهای میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده آمریکا به نقاط بحرانی رسیده است، درک دقیق پیامدهای هر سطح از درگیری، فراتر از تحلیلهای نظامی صرف، ضرورتی حیاتی دارد. یادداشت حاضر با هدف بررسی واقعبینانه اثرات متقابل متغیرهای «نظامی»، «اقتصادی»، «اجتماعی» و «زیرساختی»، به ترسیم پنج سناریوی محتمل میپردازد.
حملات جراحیگونه و محدود تا فرسایش بلندمدت و فروپاشی ساختاری از جملە پیشبینیهایی هستند کە طی روزهای اخیر، درصددند بە تبیین موقعیت کنونی دست بزنند. این تحلیل تلاش میکند تا نشان دهد چگونه یک جرقه نظامی میتواند در زمانی کوتاه، لایههای زیستی و تمدنی جامعه را تحت تاثیر قرار داده و نظم نوین منطقهای را بازتعریف کند.
سناریوی اول: حمله محدود و مهارشده
در این سناریو، پیشفرض این است که ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با هدف قرار دادن نقاط حساس، قصد دارند بدون ورود به یک جنگ کلاسیک، توان هستهای و موشکی ایران را فلج کنند.
الف) بنبست نظامی و زیرساختی
تمرکز حملات بر سایتهای نوین غنیسازی مانند «کوهکلنگ» و مراکز تحقیق و توسعه پهپادی است. با توجه به ارتقای توانمندیهای نفوذ در زمین (Bunker Busters)، این حملات زیرساختهای بتنی عمیق را هدف میگیرند.
در این میان تصور میشود کە پدافند هوایی ایران که پس از حملات سال ۲۰۲۵ بازسازی شده است، وارد عمل میشود.
پیامد فوری، تخریب بخشی از شبکههای توزیع برق در مجاورت سایتهای نظامی و قطع سراسری اینترنت به دلایل امنیتی و پیشگیری از حملات سایبری (Cyber-Kinetic) خواهد بود.
ب) تلاطم شدید در بازارهای مالی و کالایی
وقوع این سناریو بهمعنای سقوط آزاد ارزش پول در ایران است. با توجه به نرخ برابری که در مرز ۱۶۵ هزار تومان قرار دارد، شوک انفجارها میتواند قیمت دلار را در بازارهای غیررسمی به بالای ۲۰۰ هزار تومان پرتاب کند.
این جهش ارزی، تورم در بخش کالاهای اساسی مانند آرد، روغن و دارو را به ارقامی فراتر از ۸۰ درصد میرساند. توقف احتمالی صادرات نفت از خارگ، جریان ورودی ارز را به حداقل ممکن کاهش میدهد.
پ) گسست اجتماعی و فشار به سیستم بهداشت
فرسودگی معیشتی سالهای اخیر، واکنشها را دوقطبی میکند. بخشی از جامعه به سمت ناسیونالیسم تدافعی حرکت کرده و بخش بزرگی دچار هراس و تلاش برای ذخیرهسازی اقلام حیاتی میشود.
سیستم دارویی که با کمبود ۲۰ درصدی اقلام ضروری روبرو است، با بحران جدی در تامین داروهای بیهوشی و آنتیبیوتیک برای مصدومان مواجه میگردد. موج مهاجرت داخلی از شهرهای مرزی به سمت مناطق مرکزی از پیامدهای فوری است.
ت) انزوای سیاسی و دیپلماسی اجبار
این حمله فشار را برای اتخاذ تصمیمی نهایی از تقابل نظامی تمامعیار گرفتە تا پذیرش «دیپلماسی تحت آتش» افزایش میدهد.
در حالی که قیمت نفت برنت به دلیل ناامنی خلیج فارس به بالای ۷۵ دلار جهش میکند، چین و روسیه احتمالاً تنها به محکومیت دیپلماتیک بسنده کرده و از درگیری فیزیکی اجتناب میکنند تا منافع خود را در بازارهای جهانی انرژی حفظ کنند.
سناریوی دوم: جنگ منطقهای گسترده
این سناریو، پیچیدهترین حالت پیش از ورود به فاز اشغال زمینی است که در آن درگیری از مرزهای ایران فراتر رفته و کل خاورمیانه را در بر میگیرد.
الف) بعد نظامی و جغرافیای نبرد
ایران از استراتژی «دفاع موزاییکی» و بازوان منطقهای خود استفاده میکند. جبهه شمال اسرائیل با حزبالله به یک میدان جنگ ویرانگر تبدیل میشود.
همزمان، انصارالله یمن (حوثیهای یمن) با هدف قرار دادن کشتیها در دریای سرخ و بابالمندب، شاهرگهای تجاری را تحت فشار میگذارد. در خلیج فارس، درگیریهای دریایی بین آمریکا و قایقهای تندرو و زیرسطحیهای ایران شدت میگیرد.
استفاده از موشکهای هایپرسونیک میتواند سامانههای پدافندی «تاد» و «پاتریوت» آمریکا، مستقر در منطقه، را با چالشی جدی مواجه کند.
ب) فاجعه اقتصادی و فلج شدن تجارت جهانی
اقتصاد ایران وارد فاز «اقتصاد جنگی مطلق» میشود. با ناامنی شدید در تنگه هرمز، صادرات نفت ایران عملاً به صفر نزدیک میشود.
قیمت دلار که مرز ۲۰۰ هزار تومان را لمس کرده بود، به دلیل قطع کامل جریان ارزی و هجوم مردم، میتواند ارقام فراتر از ۳۰۰ هزار تومان را ثبت کند.
در سطح جهانی، قیمت نفت برنت احتمالاً از مرز ۱۲۰ دلار عبور کرده و باعث تورم جهانی و فشار اروپا و چین بر واشنگتن برای پایان درگیری میشود.
پ) فروپاشی زیرساختهای حیاتی
حملات سایبری و موشکی به زیرساختهای دو منظوره گسترش مییابد. شبکه برق ایران با حملات به نیروگاهها دچار خاموشیهای طولانیمدت میشود که منجر به قطع زنجیره سرد نگهداری مواد غذایی و دارو میگردد.
سیستمهای تصفیه آب به دلیل نبود برق و قطعات از کار میافتند. در مقابل، زیرساختهای غیرنظامی در شهرهای اسرائیل نیز، زیر باران موشکی، با اختلالات در سیستمهای بانکی و حملونقل روبرو میشوند.
ت) بحران بهداشت و امنیت غذایی
ذخایر استراتژیک گندم تحت فشار قرار میگیرند. اختلال در بنادر جنوبی (مانند بندر خمینی و بندرعباس) به معنای توقف واردات غلات است.
سیستم بهداشت با موج عظیمی از مجروحان و کمبود تجهیزات اولیه (سرم و آنتیبیوتیک) مواجه میشود. شیوع بیماریهای عفونی به دلیل قطع آب سالم، به یک تهدید جدی تبدیل میگردد.
و) ابعاد سیاسی و واکنشهای بینالمللی
در داخل، حاکمیت «وضعیت فوقالعاده» اعلام کرده و نظارتهای امنیتی به حداکثر میرسد. روسیه ممکن است از این درگیری برای منحرف کردن تمرکز غرب از اوکراین استفاده کرده و حمایتهای اطلاعاتی محدودی ارائه دهد.
چین بزرگترین بازنده به دلیل قطع جریان انرژی است و فشار سنگینی برای آتشبس اعمال خواهد کرد. شورای امنیت در بنبست کامل وتوهای متقابل قرار میگیرد.
سناریوی سوم: جنگ فرسایشی
این سناریو، یعنی «جنگ فرسایشی چندماهه»، خطرناکترین وضعیت برای ساختار زیستی کشور است که در آن دو طرف در چرخه ضربات متناوب با هدف «شکستن اراده» طرف مقابل گرفتار شدهاند.
الف) فروپاشی تدریجی زیرساختها
حملات مکرر به پالایشگاهها، بازسازی آنها را غیرممکن میکند. بعد از کمتر از شش ماه، ایران با «خاموشیهای برنامهریزینشده» روبرو میشود که یعنی توقف پمپهای آب، از کار افتادن تصفیهخانهها و فلج شدن سیستم بانکی.
زندگی شهروندان به سطح «تلاش برای بقا» سقوط میکند، جایی که دسترسی به آب سالم و نان دغدغه اصلی است.
ب) اقتصاد سیاه و ابرتورم فرسایشی
اقتصاد از حالت «جنگی» به «فروپاشیده» تغییر وضعیت میدهد. با توقف صادرات نفت، بانک مرکزی قدرت کنترل بازار را از دست داده و ریال به کاغذ بیارزش تبدیل میشود.
معاملات به سمت «تهاتر» یا ارزهای خارجی و طلا حرکت میکند. تورم ۵۰ درصدی کنونی میتواند به ارقام چهاررقمی (ابرتورم) برسد. قحطی قطعات یدکی، حملونقل جادهای را به گل مینشاند و زنجیره توزیع کالا پاره میشود.
پ) بعد اجتماعی: فرسودگی و مهاجرت تودهای
جامعه دچار «فرسودگی روانی» عمیقی میشود. برخلاف ماههای اول، ناامیدی جای ناسیونالیسم را میگیرد. سیستم آموزشی تعطیل شده و نسل جوان به سمت مرزها هجوم میبرد.
موج مهاجرت به میلیونها نفر میرسد که برای فرار از گرسنگی به سمت ترکیه و عراق حرکت میکنند.
ت) بهداشت و درمان: طبابت در خط مقدم
بیمارستانها به دلیل نبود برق و خروج پزشکان، تنها به «مراکز پانسمان» تبدیل میشوند. بیماریهایی مانند وبا دوباره شایع میشوند.
نرخ مرگومیر غیرجنگی ناشی از بیماری و گرسنگی ممکن است از تلفات مستقیم نظامی پیشی بگیرد. ذخایر خون به اتمام رسیده و سیستم تأمین اجتماعی عملاً وجود خارجی نخواهد داشت.
و) بنبست سیاسی و ظهور گروههای غیررسمی
کنترل دولت بر مناطق دورافتاده کاهش مییابد که منجر به ظهور گروههای محلی یا تشدید فعالیتهای گریز از مرکز در مرزها میشود.
جامعه جهانی دچار «عادت به جنگ» شده و اخبار درگیری به ردههای پایین سقوط میکند. آمریکا و اسرائیل نیز با فشارهای داخلی به دلیل هزینههای سرسامآور نظامی و تلفات در پایگاههای منطقه روبرو خواهند بود.
سناریوی چهارم: فروپاشی
نتیجه مستقیم سه سناریوی قبلی است که در آن فشار نظامی خارجی با گسستهای عمیق داخلی پیوند میخورد و منجر به تغییر ماهیت بزرگ در اداره کشور میشود.
الف) بُعد سیاسی: شکاف در هسته سخت قدرت
تحت فشار حملات و تحریمهای خردکننده، یکدستی حاکمیت دچار تنش میشود. دو جریان شکل میگیرد: معتقدان به «بقا از طریق معامله بزرگ» و جریانی که بر «ایستادگی تا آخرین لحظه» تأکید دارد.
در مناطق مرزی، نوعی «قدرتهای محلی» برای مدیریت بحران آب و غذا شکل میگیرند که لزوماً از مرکز فرمان نمیبرند.
ب) بُعد نظامی: فرسایش زنجیره فرماندهی
با تخریب سیستمهای ارتباطی (C4I)، حفظ یکپارچگی نیروها دشوار شده و واحدها ممکن است «خودمختار» عمل کنند.
بخشی از بدنه نظامی ممکن است برای جلوگیری از نابودی زیرساختهای ملی، دست به اقداماتی بزنند که به «تغییر ریل سیاسی» منجر شود. جابجایی قدرت میتواند به صورت انتقال کنترلشده یا فروپاشی بینظم رخ دهد.
پ) بُعد اجتماعی: از اعتراض به نان تا فروپاشی قرارداد اجتماعی
جامعهای که تورم چهاررقمی و نبود آب را تجربه کرده، دیگر مطالبات سیاسی کلاسیک ندارد. قرارداد اجتماعی خدمات در برابر وفاداری عملاً فسخ میشود.
مردم به «اقتصاد غیررسمی» و شبکههای همیاری محلی روی میآورند. نفوذ گروههای اپوزیسیون افزایش مییابد اما به دلیل تخریب زیرساختها، کشور شاهد «شورشهای پراکنده و کور» خواهد بود.
ت) بُعد زیرساختی و بهداشت
نهادهایی مانند بانک مرکزی و سازمان تامین اجتماعی از حیز انتفاع ساقط میشوند. حقوقها دیگر تکافوی خرید یک قرص نان را نمیدهد.
بیمارستانها به دلیل فرار کادر درمان تعطیل یا تبدیل به پایگاه نظامی میشوند. سیستم آموزشی متوقف شده و نرخ جرایم ناشی از فقر به شدت جهش میکند.
و) نقش بازیگران خارجی
آمریکا و اسرائیل بر «حمایت از جایگزینهای احتمالی» تمرکز میکنند تا ساختار جدیدی با پذیرش شروط بینالمللی (خلع سلاح هستهای و موشکی) ثبات را بازگرداند.
روسیه و چین نیز برای حفظ منافع خود، ممکن است با یکی از جناحهای داخلی برای یک «انتقال قدرت آرام» مذاکره کنند.
سناریوی پنجم: مهار سریع
این سناریو یا «خروج از لبه پرتگاه» فرضی است که در آن طرفین پس از تبادل ضربه اولیه، با میانجیگری قدرتهای ثالث به سمت میز مذاکره بازمیگردند.
الف) بُعد سیاسی و دیپلماتیک
پس از اولین موج حملات، میانجیگرانی نظیر عمان، قطر و چین، طرح «توقف عملیات در برابر عقبنشینی از گامهای هستهای» را ارائه میدهند.
حاکمیت برای حفظ بقا، تصمیم به «انعطاف قهرمانانه ۲» میگیرد. واشنگتن نیز به دلیل فشار بازارهای انرژی و ترس از جنگ بیپایان، به یک توافق محدود رضایت میدهد.
ب) بعد اقتصادی: شوک معکوس
با اعلام آتشبس، دلار دچار ریزش هیجانی میشود. با این حال، اقتصاد به وضعیت پیش از جنگ باز نمیگردد زیرا «ریسک جنگ» در رتبه اعتباری کشور باقی میماند.
بخشی از داراییهای مسدود شده به عنوان «پاداش حسن نیت» برای خرید کالاهای اساسی آزاد میشود تا از فاجعه انسانی جلوگیری شود.
پ) بعد زیرساختی و بازسازی فوری
اولویت با ترمیم شبکه برق و مخابرات است. به دلیل بازگشت به مذاکره، قطعات تحریمی از طریق کانالهای ویژه وارد میشوند. بازسازی سایتهای نظامی بر دوش بودجه عمومی باقی میماند و اولویتهای عمرانی را برای سالها به تعویق میاندازد.
ت) بعد اجتماعی: تسکینِ آمیخته با اضطراب
جامعه آرامش روانی کوتاهمدت را تجربه میکند اما شکافهای اقتصادی فعال میمانند. مهاجرت نخبگان کند میشود اما متوقف نمیگردد، زیرا اعتماد به ثبات بلندمدت آسیب دیده است.
سیستم بهداشت با کمکهای بینالمللی از وضعیت اضطراری خارج میشود.
و) نظم نوین منطقهای
خروجی کار یک «چارچوب امنیتی جدید» است که شامل توافقاتی برای محدود کردن برد موشکها یا نظارت آژانس در ازای رفع بخشی از تحریمهاست. کشورهای منطقه مانند عربستان و امارات نقش ضامنهای اقتصادی را برای اطمینان از ثبات ترانزیت انرژی بازی میکنند.
نتیجهگیری: فراتر از میدان نبرد
بررسی سناریوهای پنجگانه نشان میدهد که در فضای نبردهای نوین، مرز میان «پیروزی» و «شکست» به شدت مخدوش شده است.
همانطور که در تحلیلها مشاهده شد، حتی در خوشبینانهترین حالت (سناریوی مهار سریع)، ساختارهای اقتصادی و اعتماد عمومی با چنان شوکی مواجه میشوند که بازگشت به وضعیت پیش از بحران، سالها زمان و منابع عظیم مالی طلب میکند.
نقطه مشترک تمامی این سناریوها، آسیبپذیری شدید زیرساختهای غیرنظامی و پیوند ناگسستنی معیشت با متغیرهای امنیتی است.
واقعیت این است که در صورت وقوع هر یک از سناریوهای میانی (جنگ گسترده یا فرسایشی)، هزینههای انسانی و تمدنی چنان سنگین خواهد بود که هیچ بازیگری، اعم از منطقهای یا بینالمللی، از ترکشهای آن در امان نخواهد ماند.
در نهایت، این گزارش تأکید میکند که «امنیت پایدار» نه از طریق موازنه وحشت در میدان نبرد، بلکه در گرو مدیریت تنشها پیش از رسیدن به نقطه بیبازگشت است؛ چرا که در جغرافیایِ امروزِ خاورمیانه، جنگ نه یک گزینه راهبردی، بلکه مسیری به سمت فرسایش همهجانبه زیرساختهای مدرن زندگی است.








