
نتایج جستجو
2370 results found with an empty search
- بعد از اسد، آیا عدالت انتقالی در سوریە امکان پذیر است؟
طی روزهای گذشتە، چندین شهر و منطقه در سوریه شاهد تحرکات اعتراضی در قالب تظاهرات و تجمعهایی بودهاند که در آنها شعارهایی در حمایت از محاکمه افرادی که شرکتکنندگان از آنان با عنوان شبیحه یاد میکنند، سر داده شده است. این تحرکات همچنین با درخواستهایی برای دور نگه داشتن این افراد از برخی مناطق و جلوگیری از بازگشت آنان به مراکز نفوذ همراه بوده است. دامنه این تحرکات کە از حلب و ادلب تا حومه دمشق، رقه و دیرالزور گسترش یافته است، حاکی از آغاز نشانەهای جدیدی از بی ثباتی در سوریە می تواند تلقی شود. اگر چە وزارت کشور دولت انتقالی سوریه خواستار رجوع به قانون و رد اقدامات انتقامجویانه فردی شده و هیات ملی عدالت انتقالی نیز تأکید کرده است که پاسخگویی و محاکمه باید مطابق اصول قانونی انجام شودم با این وجود، تشدید تنشهای امنیتی و اجتماعی و گسترش دامنه خشونت و انتقام سوالاتی را مبنی بر آیندە سوریە مطرح کردە است. قتلهای میدانی این اعتراضات همزمان با وقوع مواردی از تصفیههای میدانی و علنی در شماری از مناطق، از جمله حومه دمشق، ادلب، حلب و دیرالزور همراە بوده است. بر اساس گزارشهای منتشرشدە، برخی از قربانیان سالمند بودهاند. همچنین شماری از قتلها در برابر اعضای خانواده قربانیان و فرزندان آنان انجام شده است. این حوادث در شرایطی رخ داده که دستگاههای امنیتی نتوانستهاند از وقوع آنها جلوگیری کنند یا عاملان آنها را متوقف سازند. انتشار خبر این قتلها موجی از شوک و هراس را در میان ساکنان برانگیخته است. منابع مردمی نسبت به خطر تشدید وضعیت نابسامان امنیتی و افزایش تنشهای اجتماعی هشدار دادهاند. این منابع گفتهاند ادامه این حوادث ممکن است دامنه خشونت و واکنشهای انتقامجویانه را گسترش دهد. به گفته آنان، چنین روندی آرامش مدنی را در شماری از مناطق تهدید میکند. وزارت کشور دولت انتقالی سوریه نیز بیانیهای رسمی را درباره تنشهای مردمی و درخواستهای مکرر برای محاکمه مسئولان جنایتها و نقضهایی که در دوره حاکمیت نظام پیشین رخ داده است، صادر نمودە است. این وزارتخانه در این بارە از طریق صفحات رسمی خود اعلام کردە است کە با دقت فراوان تحولات برخی مناطق استان ادلب را دنبال میکند. این تحولات در پی مطالبات مردمی برای محاکمه مسئولان جنایتها و نقضهای صورتگرفته علیه سوریها در سالهای حاکمیت نظام سابق شکل گرفته است. وزارت کشور از شهروندان سوریە خواستە است خویشتنداری کنند و از کشیدهشدن به اقدامات انتقامجویانه یا هرگونه تعرض خارج از چارچوب قانون خودداری کنند. نه انتقام و نه مجازات جمعی در میانه بحثهای فزاینده درباره پرونده محاکمه افراد دخیل در نقضهای مکرر حقوق بشر، ههیات ملی عدالت انتقالی نیز در بیانیهای تأکید نمود کە عدالت انتقالی بر انتقام، خونخواهی یا مجازات جمعی استوار نیست. این هیات اعلام کرد عدالت انتقالی بر اصل مسئولیت فردی و پاسخگویی در چارچوب قانون بنا شده است. در این بارە، هیات ملی عدالت انتقالی تأکید کرد حق قربانیان و خانوادههای آنان برای مطالبه حقیقت، عدالت و پاسخگویی، حقی مشروع است و نمیتوان آن را نادیده گرفت یا از اهمیت آن کاست. بر اساس این اصل، مسئولان جنایتهای سنگین و نقضهای فاحش، مطابق اصول قانونی، مورد بازخواست قرار میگیرند. این روند باید به احقاق حق قربانیان، تحقق عدالت و تثبیت حاکمیت قانون منجر شود. هیات ملی عدالت انتقالی همچنین تأکید کردە است که عدالت انتقالی بر اصل مسئولیت فردی استوار است و هرگونه انتقامگیری یا استیفای حق خارج از چارچوب قانون را رد میکند. هیات ملی عدالت انتقالی در پایان بیانیه خود تأکید کرد که قربانیان حق دارند خشمگین باشند، اما وظیفه نهادهای عدالت آن است که این خشم را به پاسخگویی عادلانه و قانونی تبدیل کنند، نه به انتقامجویی یا مجازات جمعی. واکنشهای متفاوت تحولات اخیر موج گستردهای از واکنشها را در میان فعالان، حقوقدانان و ناظران مسائل سوریه برانگیخته است. بخش عمده این واکنشها بر دلایل افزایش مطالبات مردمی برای پاسخگویی و مرز میان عدالت و انتقام متمرکز بوده است. در همین چارچوب، میشال شماس، وکیل سوری، بخشی از مسئولیت وضعیت کنونی را متوجه آنچه برخی فعالان حامی دولت توصیف کرد، دانست. او معتقد است این افراد از کندی اجرای عدالت انتقالی برای تحریک به خشونت و انتقامجویی بهره بردهاند. شماس گفتڵ این افراد در دامن زدن به احساسات عمومی و سوق دادن مردم به سمت گزینههایی خارج از چارچوب قانون نقش داشتهاند. او افزود همین افراد پس از گسترش پیامدهای این فراخوانها، خواستار خویشتنداری شدند و از مردم خواستند این پرونده را به دولت واگذار کنند. شماس افزود افرادی که در شرایط فقدان عدالت به خشونت دامن زدهاند و پس از خارج شدن اوضاع از کنترل، از مواضع خود عقبنشینی کردهاند، مسئولیت مستقیمی در قبال آنچه رخ داده است بر عهده دارند. او تأکید کرد که بازخواست محرکان باید بخشی از هر روند جدی برای تحقق عدالت باشد. در مقابل، یاسر السراج معتقد است آنچه کە در برخی از شهرهای سوریه جریان دارد، بازتاب خشم انباشته مردمی در نتیجه تأخیر در محاکمه عاملان جنایتها و نقضها است. او افزود: روند عدالت در سوریه پس از آزادسازی، کند و غیرمنصفانه است. سهلانگاری دولت در محاکمه مجرمان یا انجام تسویههای مشکوک با آنان، مردم را به این سمت سوق داده است که حقوق خود را با دست خود بگیرند. در سوریه، اصطلاح شبیحه به نیروهای شبهنظامی، شبکههای مسلح غیررسمی و افراد وابسته به دستگاههای امنیتی و نظامی حکومت بشار اسد اطلاق میشود که بهویژه پس از آغاز اعتراضات سال ۲۰۱۱ به مشارکت در سرکوب مخالفان، بازداشتهای خودسرانه، شکنجه، اخاذی و ارتکاب نقضهای حقوق بشری متهم شدند. با این حال، در گفتمان سیاسی و اعتراضی سوریه پس از سقوط حکومت اسد، دامنه این اصطلاح گستردهتر شده و علاوه بر اعضای شناختهشده این گروهها، شماری از فرماندهان محلی، نیروهای امنیتی و نظامی سابق و افرادی را نیز در بر میگیرد که معترضان آنان را بخشی از ساختار سرکوبگر حکومت پیشین یا همکار آن میدانند.
- تمیر هایمن: خوشبینی سیاسی اهداف جنگ علیه ایران را ناکام گذاشت
تنظیم: رامیار حسینی چهار ماه پس از آغاز عملیات مشترک ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، یکی از مهمترین ارزیابیهای درونسیستمی از نتایج این جنگ از سوی تمیر هایمن (Tamir Hayman)، رئیس پیشین اداره اطلاعات نظامی اسرائیل، آمان (Aman)، و مدیر اجرایی کنونی مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (Institute for National Security Studies - INSS)، ارائه شده است. هایمن در گفتوگویی مفصل با برنامه فایرینگ لاین (Firing Line) شبکه پیبیاس (PBS)، تصویری از جنگ را ترسیم میکند که با بسیاری از انتظارات و اهدافی که در آغاز عملیات مطرح شده بود فاصله قابل توجهی دارد. اهمیت سخنان تمیر هایمن تنها در جایگاه وی بهعنوان یکی از مهمترین مقامهای سابق اطلاعاتی اسرائیل نیست. اهمیت این گفتوگو در آن است که برای نخستین بار یکی از چهرههای نزدیک به ساختار امنیتی اسرائیل بهصراحت درباره شکاف میان اهداف اعلامشده جنگ و نتایج واقعی آن سخن میگوید. در روایت هایمن، مسئله اصلی نه ضعف نظامی آمریکا و اسرائیل و نه تواناییهای غیرمنتظره ایران، بلکه مجموعهای از برآوردهای خوشبینانه و تصمیمات سیاسی است که در نهایت مسیر جنگ را از اهداف اولیه خود دور کرد. شاید مهمترین جملهای که در سراسر این مصاحبه تکرار میشود و میتوان آن را عصاره نگاه هایمن به جنگ دانست این باشد که امید جایگزین تفکر عقلانی شد. از نگاه او، آنچه در ماههای منتهی به آغاز عملیات و سپس در طول جنگ رخ داد، بیش از آنکه محصول یک محاسبه سرد و واقعگرایانه باشد، تحت تاثیر مجموعهای از امیدها و انتظارات قرار داشت که بعداً با واقعیتهای میدانی سازگار از آب درنیامد. عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد. هدف رسمی این ائتلاف، که پنتاگون آن را عملیات خشم حماسی Operation Epic Fury نامگذاری کرد، وارد کردن ضربات سنگین به برنامه هستهای ایران و کاهش تواناییهای راهبردی جمهوری اسلامی اعلام شد. اما چهار ماه بعد، هایمن معتقد است دو هدف اصلی جنگ یعنی سقوط ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و نابودی برنامه هستهای بەطور کامل محقق نشدەاند. او در این مصاحبه تاکید میکند که حکومت ایران از شدیدترین تهدید خارجی تاریخ معاصر خود عبور کرده و همچنان به حیات خود ادامه میدهد. از نگاه هایمن، این مسئله صرفاً به معنای بقای نظام سیاسی ایران نیست، بلکه نشانهای از توانایی آن برای سازگاری و بازسازی در شرایط بحران است. او معتقد است حکومت ایران پس از عبور از این مرحله حتی ممکن است در کوتاهمدت منسجمتر از گذشته نیز شده باشد. در کنار این مسئله، برنامه هستهای ایران نیز برخلاف انتظارات اولیه بهطور کامل نابود نشده است. هایمن به باقی ماندن دانش فنی، تاسیسات زیرزمینی، سانتریفیوژهای پیشرفته و مواد غنیشده اشاره میکند و هشدار میدهد: ترکیب بقای حکومت و بقای ظرفیتهای هستهای میتواند شرایطی خطرناکتر از گذشته ایجاد کند. با این حال، یکی از جالبترین بخشهای گفتوگو زمانی است که مجری برنامه از او درباره برخی گزارشهای رسانهای سواال میکند، گزارشهایی که مدعی بودند اسرائیل و آمریکا بر این باور هستند که ایران در آستانه فروپاشی قرار دارد، توانایی بستن تنگه هرمز را ندارد و قادر به وارد کردن ضربات موثر به منافع آمریکا و اسرائیل نخواهد بود. پاسخ هایمن در این بخش قابل توجه است. او این ادعاها را تایید نمیکند و میگوید هرگز چنین ارزیابیهایی را از منابع دست اول نشنیده است. به گفته او: احتمال بسته شدن یا اختلال تردد در تنگه هرمز از مدتها قبل در ارزیابیهای اطلاعاتی اسرائیل وجود داشت و توانایی ایران برای حملات موشکی نیز موضوع ناشناختهای نبود. او حتی تاکید میکند که جمهوری اسلامی بارها درباره استفاده از این ابزارها هشدار داده بود و تجربه برخوردهای قبلی نیز نشان میداد که این تهدیدها نباید نادیده گرفته شوند. این بخش از مصاحبه اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد هایمن مشکل اصلی را در خطای اطلاعاتی نمیبیند. از نگاه او: مسالە بیشتر به حوزه تصمیمگیری سیاسی مربوط میشود تا ارزیابیهای اطلاعاتی. به عبارت دیگر، آنچه دچار اشکال شد نه لزوماً کیفیت اطلاعات، بلکه نحوه تفسیر آن اطلاعات و تبدیل آنها به سیاست عملی در میدان بود. در همین نقطه است که مفهوم امید جایگزین استراتژی شد معنا پیدا میکند. هایمن توضیح میدهد که در فضای پیش از جنگ، مجموعهای از عوامل باعث شکلگیری نوعی خوشبینی در میان تصمیمگیران شده بود. وضعیت دشوار اقتصادی ایران، اعتراضات داخلی، کاهش مشروعیت حکومت در نگاه بخشی از جامعه و شرایط جسمانی رهبر جمهوری اسلامی همگی این تصور را تقویت میکردند که ساختار سیاسی ایران در موقعیتی شکننده قرار دارد. اما میان مشاهده ضعفهای یک نظام سیاسی و نتیجهگیری درباره فروپاشی قریبالوقوع آن فاصله زیادی وجود دارد. به نظر میرسد بخشی از تصمیمگیران این فاصله را نادیده گرفتند و همین مسئله در شکلگیری انتظارات غیرواقعبینانه نقش داشت. در این میان، هایمن به موضوع دیگری اشاره میکند که شاید مهمترین بخش تحلیلی مصاحبه او باشد. از نگاه وی، موفقیت آمریکا در ونزوئلا نقش مهمی در شکلگیری این خوشبینی ایفا کرده است. او معتقد است تجربه ونزوئلا این تصور را به وجود آورد که میتوان با ترکیبی از فشار خارجی، عملیات ویژه، فشار سیاسی و ایجاد یک آلترناتیو سیاسی، ساختار قدرت در ایران را نیز متحول کرد. این نکته شاید مهمترین جایی باشد که میتوان از روایت هایمن فراتر رفت و پرسشهای گستردهتری مطرح کرد. زیرا مقایسه ایران و ونزوئلا از همان ابتدا با محدودیتهای جدی روبهرو بود. ونزوئلا با وجود بحران اقتصادی و سیاسی عمیق، نه یک قدرت منطقهای همسنگ ایران محسوب میشد، نه شبکهای از بازیگران همسو در منطقه در اختیار داشت و نه در یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان قرار گرفته بود. علاوه بر این، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی تفاوتهای بنیادینی با نظام سیاسی ونزوئلا دارد. در ایران، قدرت تنها بر نهادهای رسمی دولتی استوار نیست، بلکه مجموعهای از نهادهای ایدئولوژیک، امنیتی و مذهبی در حفظ انسجام ساختار سیاسی نظام نقش ایفا میکنند. فارغ از قضاوت ارزشی درباره این ساختار، واقعیت آن است که چنین نظامی با الگویی که در ونزوئلا وجود داشت تفاوتهای اساسی دارد. به همین دلیل انتقال تجربه کاراکاس به تهران ممکن است از ابتدا با نوعی خطای مقایسهای همراه بوده باشد. هایمن در بخش دیگری از گفتوگو به وجود مجموعهای از عملیاتهای ویژه اشاره میکند که برای مراحل بعدی جنگ طراحی شده بودند. او تایید میکند که محمود احمدینژاد بخشی از این سناریوها بوده است. هرچند جزئیات کامل این طرحها هنوز منتشر نشدەاند، اما او میگوید که مجموعهای از اقدامات سیاسی و امنیتی برای دوران پس از حمله در نظر گرفته شده بود. در همین چارچوب، هایمن به طرحی اشاره میکند که قرار بود با مشارکت احزاب کردستانی آغاز شود. به گفته او، این طرح هرگز اجرا نشد و یکی از دلایل اصلی آن مخالفت رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، بود. اردوغان که سالهاست هرگونه تقویت ساختارهای سیاسی و نظامی کردستانی در منطقه را تهدیدی علیه امنیت ملی ترکیه میداند، به دونالد ترامپ هشدار دادە بود که حمایت از طرح دولت کردی با منافع آنکارا بە شدت در تضاد است. آنچه در این بخش اهمیت دارد وابستگی بخشی از طراحی سیاسی جنگ به احزاب کردستان است که در واقع خارج از کنترل مستقیم طراحان آن قرار داشتند. روایت هایمن نشان میدهد که بخشی از سناریوی پس از جنگ بر همکاری بازیگران و متغیرهایی استوار بود که تحقق آنها تضمینشده نبود. همین مسئله نشان میدهد که فاصله میان اهداف سیاسی و ابزارهای موجود از همان ابتدا قابل توجه بوده است. اما اگر خوشبینی اولیه یکی از عوامل اصلی ناکامی بود، از نگاه هایمن عامل دوم به تصمیم دونالد ترامپ برای توقف عملیات بازمیگردد. او معتقد است در حالی که عملیات نظامی هنوز ادامه داشت، ترامپ به این نتیجه رسید که میتواند از طریق مذاکرات دیپلماتیک به همان اهدافی دست یابد که قرار بود از طریق جنگ محقق شوند و اینگونە قبل از پایان کار، تغییر مسیر داد. هایمن این تصمیم را اشتباه میداند. او میگوید: هر روزی که از توقف عملیات میگذشت فرصت بازسازی را در اختیار ایران قرار میداد و میتوانست فشارها را کاهش دادە و موقعیت مذاکرهکنندگان ایرانی را تقویت میکند. از نگاه او، آتشبس و حرکت به سمت مذاکره موجب از دست رفتن ابتکار عمل و کاهش فشار راهبردی بر تهران شده است. با این حال، در همین نقطه میتوان پرسشی را مطرح کرد که فراتر از روایت خود هایمن قرار میگیرد. آیا مشکل صرفاً توقف عملیات بود یا اینکه اختلافات سیاسی میان اعضای ائتلاف از همان ابتدا مانع دستیابی به یک نتیجه روشن شده بود؟ در واقع، روایت هایمن ناخواسته به وجود سه منطق متفاوت در میان بازیگران اصلی اشاره میکند. بخشی از نخبگان اسرائیلی جنگ را فرصتی برای ایجاد تغییرات عمیق در ساختار قدرت ایران میدیدند. دولت آمریکا بیش از هر چیز بر مهار برنامه هستهای و جلوگیری از گسترش بحران انرژی و بازار نفت متمرکز بود. در همین حال، ترکیه بیش از آنکه به آینده حکومت ایران توجه داشته باشد، نگران پیامدهای منطقهای جنگ و احتمال قدرت گیری نیروهای سیاسی کرد در ایران بود. این تفاوت در اهداف اهمیت زیادی دارد. تاریخ نشان میدهد موفقیت نظامی زمانی به موفقیت سیاسی تبدیل میشود که بازیگران اصلی درباره وضعیت مطلوب پس از جنگ توافق نسبی داشته باشند. در غیر این صورت، حتی دستاوردهای نظامی نیز نمیتوانند به نتیجهای پایدار منجر شوند. از این منظر، شاید مهمترین ضعف عملیات در سطح تعریف اهداف سیاسی قرار داشت. اگر یک بازیگر تغییر رژیم را در ذهن داشته باشد، بازیگر دیگر تنها به دنبال محدود کردن برنامه هستهای باشد و بازیگر سوم دغدغههای ژئوپلیتیک و مسئلە کرد را دنبال کند، رسیدن به یک راهبرد مشترک دشوار خواهد بود. همین مسئله احتمالاً توضیح میدهد که چرا روایت هایمن در نهایت از یک نقد صرفاً نظامی فراتر میرود و به نقدی سیاسی تبدیل میشود. او در ظاهر درباره توقف جنگ سخن میگوید، اما در لایهای عمیقتر از شکاف میان انتظارات اولیه و واقعیتهای موجود سخن میگوید، شکافی که نه با قدرت نظامی و نه با افزایش فشارها بهتنهایی قابل حل نیست. اهمیت این مصاحبه دقیقاً در همین نقطه نهفته است. سخنان هایمن را نمیتوان بهسادگی در چارچوب رقابتهای سیاسی روزمره اسرائیل یا آمریکا قرار داد. او یکی از چهرههای باسابقه جامعه امنیتی اسرائیل است و ارزیابی او بازتاب بخشی از بحثهای درونی در نهادهای امنیتی این کشور محسوب میشود. به همین دلیل، ارزش اصلی این گفتوگو نه در افشای جزئیات یک عملیات خاص، بلکه در آشکار کردن نوعی بازاندیشی درباره مفروضات اولیه جنگ است. این بازاندیشی نشان میدهد که حتی در میان حامیان عملیات نیز پرسشهایی جدی درباره مبانی سیاسی و راهبردی آن شکل گرفته است. روایت هایمن در نهایت پرسشی بزرگتر را پیش روی ناظران قرار میدهد: آیا جنگ علیه ایران در میدان متوقف شد یا پیش از آن در سطح اهداف سیاسی دچار بحران بود؟ هنگامی که واشنگتن، تلآویو و آنکارا آینده مطلوب یکسانی را برای روز پس از جنگ تصور نمیکنند، موفقیت نظامی نیز نمیتواند بهتنهایی ضامن موفقیت سیاسی باشد. شاید به همین دلیل است که چهار ماه پس از آغاز جنگ، آنچه بیش از هر چیز به چشم میآید نه تغییر موازنه منطقهای، بلکه شکاف میان انتظارات اولیه و واقعیتهای موجود استشکافی که تمیر هایمن آن را در یک جمله خلاصه میکند: امید جایگزین استراتژی شد.
- زندە: جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران
پوشش زندە ٤٥: ٩ چهارشنبە ١٧ ژوئن مهمترین تحولات میان ایران و آمریکا تا اواخر روز ١٦ ژوئن در حالی که نگاهها به امضای رسمی یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا در روز جمعه دوخته شده است، تا بە امروز ١٧ ژوئن ۲۰۲۶ مجموعهای از تحولات سیاسی و دیپلماتیک، فضای منطقه را تحت تأثیر قرار دادەاند. اظهارات مقامهای آمریکایی، گزارشهای منتشرشده درباره مفاد احتمالی توافق و واکنش بازیگران منطقهای نشان میدهد مسیر مذاکرات همچنان با ابهامها و چالشهای مهمی همراه است. دونالد ترامپ در حاشیه نشست گروه هفت بار دیگر از توافق با ایران دفاع کرد و اعلام کرد جزئیات آن بهزودی منتشر خواهد شد. او تأکید کرد هدف اصلی این توافق جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است و همچنین مدعی شد تنگه هرمز تا روز جمعه بهطور کامل بازگشایی خواهد شد. همزمان جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، نیز بر لزوم راستیآزمایی تعهدات ایران تأکید کرده و گفته است تهران تنها در صورت اجرای تعهدات خود از مزایای اقتصادی توافق برخوردار خواهد شد. در همین حال، العربیه انگلیسی مدعی انتشار پیشنویس ۱۴ بندی یادداشت تفاهم میان تهران و واشنگتن شده است. بر اساس این گزارش، مفادی مانند پایان درگیریها، بازگشایی مسیرهای دریایی، آغاز مذاکرات ۶۰ روزه، تعهد ایران به عدم تولید سلاح هستهای، لغو تدریجی تحریمها، آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده و تدوین برنامهای برای بازسازی اقتصادی ایران در این پیشنویس دیده میشود. با این حال، تاکنون هیچ متن رسمی از سوی دو طرف منتشر نشده و بسیاری از جزئیات همچنان در حد گزارشهای رسانهای باقی مانده است. از سوی دیگر، گزارش تازه شبکه سیانان از ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا بازتاب گستردهای پیدا کرده است. بر اساس این گزارش، دستگاههای اطلاعاتی آمریکا اکنون معتقدند ایران نشان داده که در صورت تصمیمگیری میتواند تنگه هرمز را به شکل مؤثر مسدود کند و این موضوع به تهران اهرم فشار جدیدی بر اقتصاد جهانی داده است. این ارزیابی همچنین هشدار میدهد که ایران همچنان بخش قابل توجهی از توان موشکی، پهپادی و دریایی خود را حفظ کرده و ممکن است در آینده نیز از این ابزار استفاده کند. در جبهه منطقهای نیز موضوع لبنان همچنان یکی از گرههای اصلی مذاکرات محسوب میشود. بر اساس گزارش رویترز، حزبالله اعلام کرده است که ایران خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان را یکی از محورهای مهم مرحله بعدی مذاکرات میداند و عباس عراقچی نیز تأکید نمودە است که صلح پایدار بدون پایان حضور نظامی اسرائیل در لبنان امکانپذیر نیست. با این حال، منابع نزدیک به مذاکرات تأکید دارند این موضوع لزوماً پیششرط امضای توافق نیست، بلکه قرار است در روند گفتوگوهای بعدی دنبال شود. تحولات سیاسی امروز همچنین بر بازارهای جهانی نیز اثر گذاشت. خوشبینی نسبت به کاهش تنشها و احتمال بازگشایی کامل تنگه هرمز باعث افت قیمت نفت و تغییر انتظارات بازارهای مالی شده است که همزمان بر بازار طلا و سایر شاخصهای اقتصادی نیز تأثیر گذاشته است. با وجود این، کارشناسان همچنان معتقدند تا زمان انتشار متن رسمی توافق و روشن شدن سازوکار اجرای آن، ابهامهای قابل توجهی درباره آینده روابط ایران و آمریکا و پیامدهای آن برای منطقه باقی خواهد ماند. ۴۵: ۰۹ پنجشنبه ۱۱ ژوئن آیا بابالمندب جبهه بعدی جنگ ایران و اسرائیل خواهد بود؟ در حالی که بسته شدن تنگه هرمز در پی تشدید درگیریها میان ایران، آمریکا و اسرائیل بازارهای جهانی انرژی را با شوک روبهرو کرده است، اکنون نگاهها به یکی دیگر از گلوگاههای حیاتی تجارت جهانی دوخته شده است؛ تنگه بابالمندب، گذرگاهی که دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند. در روزهای اخیر مقامات ایران و متحدان منطقهای تهران بارها از احتمال گسترش دامنه درگیریها سخن گفتهاند. همزمان رسانههای نزدیک به جمهوری اسلامی ایران گزارش دادهاند که فعال شدن جبهه بابالمندب به عنوان یکی از گزینههای پاسخ به اقدامات اسرائیل و متحدانش در حال بررسی است. سپاه پاسداران نیز اعلام کرده است که در صورت ادامه آنچه عبور اسرائیل از خطوط قرمز خوانده شده، احتمال گشوده شدن جبهههای جدید وجود دارد. همزمان با ادامه تنشها، حمیدرضا حاجیبابایی، نایبرئیس مجلس شورای اسلامی ایران نیز در گفتوگو با خبرگزاری مهر با اشاره به تنگه هرمز گفته است: «تنگه هرمز در اختیار جمهوری اسلامی است و در صورت تداوم شیطنتهای دشمن، بابالمندب نیز همانند تنگه هرمز تحت مدیریت و اشراف راهبردی ایران خواهد بود.» او همچنین گفت دشمنان از فشارهای اقتصادی برای ایجاد نارضایتی در ایران استفاده میکنند، اما به گفته او جمهوری اسلامی به هرگونه عبور از خطوط قرمز خود «پاسخی قاطع و محکم» خواهد داد. این اظهارات در حالی مطرح میشود که تهران تاکنون، رسما اعلام نکرده است برنامهای برای بستن بابالمندب دارد، اما تهدیدهای اخیر مقامات ایران و متحدان منطقهای جمهوری اسلامی باعث شده تا نگرانیها درباره احتمال گسترش بحران به این گذرگاه راهبردی افزایش یابد. در همین حال، حسین مرتضی، مدیر موسسه مطالعات راهبردی سونار، از ورود منطقه به «سناریوی تشدید تنش» سخن گفته و اعلام کرده است که یمنیها نیز به خط رویارویی پیوستهاند. او معتقد است بسته شدن بابالمندب و دریای سرخ به روی کشتیهای مرتبط با اسرائیل میتواند سطح تنشها را بیش از پیش افزایش دهد. گذرگاهی که شرق و غرب را به هم متصل میکند بابالمندب میان یمن در ساحل جنوبی شبهجزیره عربستان و کشورهای جیبوتی و اریتره در شاخ آفریقا قرار گرفته است. این تنگه یکی از مهمترین مسیرهای دریایی جهان به شمار میرود و کشتیهایی که از اقیانوس هند و خلیج عدن راهی کانال سوئز میشوند، از آن عبور میکنند. اهمیت راهبردی این مسیر پس از افتتاح کانال سوئز در سال ۱۸۶۹ دوچندان شد؛ کانالی که کوتاهترین مسیر دریایی میان اروپا و آسیا را فراهم کرد. امروزه دریای سرخ و بابالمندب از پرترددترین مسیرهای تجاری جهان محسوب میشوند و حدود یکچهارم تجارت دریایی جهان از این مسیر عبور میکند. اهمیت مضاعف پس از بسته شدن هرمز همزمان با بسته شدن تنگه هرمز، اهمیت بابالمندب بیش از گذشته افزایش یافته است. پیش از آغاز بحران کنونی، حدود ۲۰ درصد انتقال نفت جهان از تنگه هرمز انجام میشد. اکنون کارشناسان هشدار میدهند که هرگونه اختلال در بابالمندب نیز میتواند حدود ۱۲ درصد دیگر از تجارت جهانی نفت را تحت تأثیر قرار دهد. بر اساس آمار اداره اطلاعات انرژی آمریکا، روزانه حدود پنج میلیون بشکه نفت از این مسیر عبور میکند. همچنین نزدیک به هشت درصد تجارت جهانی گاز مایع (LNG) از بابالمندب میگذرد؛ موضوعی که این گذرگاه را به یکی از شریانهای اصلی تامین انرژی جهان تبدیل کرده است. در ماههای اخیر عربستان سعودی نیز برای صادرات بخشی از نفت خود از طریق بندر ینبع در ساحل دریای سرخ، بیش از گذشته به این مسیر وابسته شده است. به همین دلیل، هرگونه اختلال در بابالمندب میتواند پیامدهایی فراتر از منطقه داشته باشد و بر قیمت انرژی، حملونقل دریایی و زنجیره تامین جهانی تاثیر بگذارد. سناریوی تکرار بحران کانال سوئز برخی تحلیلگران وضعیت احتمالی بابالمندب را با بحران سال ۲۰۲۱ مقایسه میکنند؛ زمانی که کشتی «اور گیون» در کانال سوئز به گل نشست و برای چند روز یکی از مهمترین مسیرهای تجاری جهان را مسدود کرد. آن حادثه باعث تاخیر گسترده در انتقال کالا، افزایش هزینههای حملونقل و اختلال در زنجیره تأمین جهانی شد. اکنون بسیاری از ناظران معتقدند بسته شدن بابالمندب میتواند پیامدهایی حتی گستردهتر از آن بحران داشته باشد، زیرا، به گفته آنان، همزمان بازار جهانی انرژی نیز با تبعات بسته شدن تنگه هرمز روبهرو است. نقش احتمالی حوثیها در صورت گسترش درگیریها به بابالمندب، نگاهها بیش از همه به سوی حوثیهای یمن معطوف است. این گروه که از حمایت ایران برخوردار است، بخش بزرگی از سواحل یمن در دریای سرخ را در اختیار دارد و پیشتر نیز حملات متعددی علیه کشتیهای تجاری انجام داده است. یکی از فرماندهان حوثی پیشتر به خبرگزاری رویترز گفته بود که این گروه از نظر نظامی برای هدف قرار دادن بابالمندب در حمایت از تهران آمادگی دارد. حوثیها از زمان آغاز جنگ غزه بیش از صد حمله علیه کشتیهای تجاری انجام دادهاند. این حملات به غرق شدن دو کشتی و کشته شدن چند ملوان منجر شد و بسیاری از شرکتهای بزرگ کشتیرانی را وادار کرد مسیر حرکت کشتیهای خود را تغییر دهند. در نوامبر ۲۰۲۳ نیز حوثیها با استفاده از بالگرد یک کشتی تجاری را در دریای سرخ توقیف کردند؛ اقدامی که توجه جامعه بینالمللی را به تهدیدهای موجود در این منطقه جلب کرد. تهدیدی برای اقتصاد جهانی اگرچه حملات حوثیها در ماههای گذشته کاهش یافته، اما نهادهای امنیتی و دریایی همچنان درباره خطر ازسرگیری این حملات هشدار میدهند. اداره دریانوردی وزارت حملونقل آمریکا در ماه فوریه اعلام کرده بود که حوثیها همچنان تهدیدی علیه منافع آمریکا و کشتیهای تجاری در منطقه به شمار میروند. نام بابالمندب در زبان عربی به معنای «دروازه اشکها» یا «دروازه اندوه» است، نامی که قرنها پیش به دلیل خطرهای طبیعی و دریانوردی این مسیر بر آن گذاشته شد. امروز اما نگرانی اصلی نه بادهای شدید و جریانهای دریایی، بلکه احتمال تبدیل شدن این گذرگاه به یکی از کانونهای اصلی بحران در خاورمیانه است. در شرایطی که بازارهای جهانی هنوز با پیامدهای بسته شدن تنگه هرمز دستوپنجه نرم میکنند، هرگونه اختلال در بابالمندب میتواند فشار تازهای بر تجارت جهانی، بازار انرژی و اقتصاد بینالمللی وارد کند، موضوعی که باعث شده این گذرگاه بار دیگر به یکی از حساسترین نقاط روی نقشه جهان تبدیل شود. ۳۶: ۰۷ پنجشنبه ۱۱ ژوئن مروری بر تحولات شب گذشته؛ ایران و آمریکا برای دومین شب متوالی به یکدیگر حمله کردند در اولین ساعات بامداد پنجشنبه ۲۱ خرداد، رویارویی مستقیم میان ایران و آمریکا وارد مرحله تازهای شد. آمریکا موج جدیدی از حملات علیه اهداف نظامی در ایران را آغاز کرد و ایران نیز ساعاتی بعد با حمله به پایگاهها و تأسیسات مرتبط با نیروهای آمریکایی در بحرین، کویت و اردن به این حملات پاسخ داد. چه اتفاقی افتاد؟ فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اعلام کرد عملیات جدید این کشور ساعت ۲۱:۱۵ چهارشنبه به وقت گرینویچ، برابر با ۰۰:۴۵ بامداد پنجشنبه به وقت تهران آغاز شد. به گفته سنتکام، اهداف این عملیات شامل سامانههای پدافند هوایی، شبکههای ارتباطی و قابلیتهای مراقبت و شناسایی نظامی ایران بوده است. رویترز به نقل از مقامهای آمریکایی گزارش داد این عملیات حدود چهار ساعت ادامه داشته و حوالی ساعت ۰۴:۴۵ بامداد به وقت تهران پایان یافته است. همزمان رسانههای ایرانی و بینالمللی از وقوع انفجار در چند نقطه خبر دادند. بر اساس گزارشها، صداهای انفجار در تهران و اطراف آن شنیده شد و همچنین گزارشهایی از حملات یا انفجار در کرج، ورامین، بندرعباس، میناب، سیریک و کرگان منتشر شد. آمریکا چه مناطقی را هدف قرار داد؟ بر اساس بیانیه رسمی سنتکام، اهداف اعلامشده عبارت بودند از: سامانههای پدافند هوایی ایران مراکز ارتباطی نظامی سامانههای مراقبت و شناسایی زیرساختهای نظامی مرتبط با عملیات نیروهای مسلح ایران ارتش آمریکا جزئیات کامل مکان همه اهداف را منتشر نکرده است، اما رسانههای مختلف از وقوع حملات در استان تهران و مناطق جنوبی ایران بهویژه در اطراف تنگه هرمز خبر دادهاند. ایران چگونه پاسخ داد؟ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد در پاسخ به حملات آمریکا، موج جدیدی از عملیات موشکی و پهپادی علیه اهداف آمریکایی در منطقه اجرا شده است. بر اساس بیانیههای منتشرشده از سوی ایران، اهداف زیر مورد حمله قرار گرفتند: پایگاه هوایی الازرق در اردن پایگاه علیالسالم در کویت اهداف مرتبط با ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین چند هدف دیگر متعلق به نیروهای آمریکایی در منطقه سپاه اعلام کرد در مجموع بیش از ۱۸ هدف نظامی آمریکا مورد حمله قرار گرفتهاند. ترامپ چه گفت؟ دونالد ترامپ پس از آغاز حملات آمریکا اعلام کرد ایران فرصت دستیابی به توافق را از دست داده و اکنون باید هزینه این وضعیت را بپردازد. رئیسجمهور آمریکا همچنین هشدار داد در صورت ادامه تنشها، حملات جدیدی علیه زیرساختهای ایران از جمله نیروگاهها و پلها ممکن است انجام شود. ترامپ تأکید کرد که واشنگتن آماده ادامه فشار نظامی در صورت لزوم است. پنتاگون و سنتکام چه گفتند؟ وزارت دفاع آمریکا اعلام کرد هدف عملیات، حفاظت از نیروهای آمریکایی و کاهش توانایی ایران برای تهدید منافع آمریکا در منطقه بوده است. سنتکام نیز اعلام کرد عملیات برنامهریزیشده با موفقیت تکمیل شده و نیروهای آمریکایی همچنان در وضعیت آمادهباش قرار دارند. وزارت خارجه ایران چه گفت؟ وزارت امور خارجه ایران حملات آمریکا را نقض حاکمیت ملی ایران توصیف کرد. تهران اعلام کرد حق پاسخگویی به هرگونه اقدام نظامی را برای خود محفوظ میداند و تأکید کرد حملات آمریکا بدون پاسخ نخواهد ماند. همچنین ایران هشدار داد کشورهایی که خاک خود را در اختیار عملیات نظامی علیه ایران قرار دهند، ممکن است با اقدامات متقابل مواجه شوند. سپاه پاسداران چه گفت؟ سپاه اعلام کرد حملات انجامشده بخشی از پاسخ ایران به عملیات آمریکا بوده است. این نهاد نظامی تأکید کرد در صورت تداوم حملات آمریکا، پاسخهای بعدی گستردهتر و شدیدتر خواهد بود. سپاه همچنین مدعی شد موشکها به اهداف تعیینشده اصابت کردهاند، هرچند ارزیابی مستقلی درباره میزان خسارات منتشر نشده است. اسرائیل چه موضعی گرفت؟ در این دور از حملات، اسرائیل مستقیماً در عملیات اعلامشده نقش نداشته است. با این حال مقامهای اسرائیلی از نزدیک تحولات را دنبال کردهاند و تماسهای فشرده میان واشنگتن و تلآویو ادامه داشته است. گزارشها حاکی است هماهنگیهای امنیتی میان دو طرف در طول بحران حفظ شده است. وضعیت کشورهای منطقه پس از حملات ایران، بحرین از فعال شدن آژیرهای هشدار خبر داد. کویت نیز اعلام کرد سامانههای دفاع هوایی این کشور با تهدیدات هوایی درگیر شدهاند. برخی مسیرهای پروازی منطقهای نیز بهطور موقت تحت تأثیر قرار گرفتند. وضعیت فعلی تا پیش از ظهر پنجشنبه، به وقت ایران، آمریکا اعلام کرده است عملیات برنامهریزیشده خود را به پایان رسانده است. ایران نیز تأکید کرده در صورت هرگونه حمله جدید، پاسخ متقابل خواهد داد. در عین حال هیچ ارزیابی مستقل و نهایی از میزان خسارات واردشده به اهداف دو طرف منتشر نشده و بخش مهمی از ادعاهای مربوط به اصابت موشکها یا تخریب تأسیسات هنوز از سوی منابع مستقل تأیید نشده است. آنچه تاکنون قطعی به نظر میرسد این است که آمریکا اهدافی را در داخل ایران هدف قرار داده، ایران به پایگاههای آمریکا در بحرین، کویت و اردن حمله کرده است و هر دو طرف همچنان از آمادگی برای ادامه رویارویی سخن میگویند.
- پیشنویس ۱۴ بندی یادداشت تفاهم ایران و آمریکا منتشر شد
العربیه انگلیسی مدعی شد به نسخهای از پیشنویس ۱۴ بندی یادداشت تفاهم میان ایران و ایالات متحده دست یافته است. انتظار می رود این سند روز جمعه به امضای دو طرف رسیدە و چارچوب اولیه پایان درگیریها و آغاز مذاکرات برای دستیابی به توافق نهایی را ترسیم میکند. متن ۱۴ بندی پیشنویس یادداشت تفاهم ایران و آمریکا به روایت العربیه انگلیسی ۱. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا به همراه متحدان خود در جنگ جاری، با امضای این یادداشت تفاهم، پایان فوری و دائمی جنگ در تمامی جبههها، از جمله لبنان را اعلام میکنند و متعهد میشوند از این پس هیچ اقدام خصمانهای علیه یکدیگر انجام ندهند و از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر خودداری کنند. توافق نهایی مفاد این بند و سایر بندها را تایید خواهد کرد. ۲. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا متعهد میشوند به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذارند و از مداخله در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند. ۳. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا متعهد میشوند حداکثر ظرف ۶۰ روز، با امکان تمدید از طریق توافق دوجانبه، مذاکره کرده و به توافق نهایی دست یابند. ۴. بلافاصله پس از امضای این یادداشت تفاهم، ایالات متحده محاصره دریایی را لغو کرده و از هرگونه مداخله یا مانعتراشی علیه جمهوری اسلامی ایران جلوگیری خواهد کرد و حداکثر ظرف ۳۰ روز تردد دریایی را به ظرفیت کامل بازخواهد گرداند. حجم تردد کشتیها متناسب با سطح پیش از جنگ خواهد بود. آمریکا همچنین متعهد میشود ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، نیروهای خود را از مناطق اطراف خارج کند. ۵. جمهوری اسلامی ایران بلافاصله پس از امضای این یادداشت تفاهم اقداماتی را برای ازسرگیری تردد کشتیهای تجاری میان خلیج فارس و دریای عمان و بالعکس انجام خواهد داد و با در نظر گرفتن ضرورت رفع موانع فنی و خنثیسازی مینها توسط ایران، تا حداکثر ظرف ۳۰ روز به سطح پیش از جنگ بازگردد. ۶. ایالات متحده متعهد میشود همراه با شرکای منطقهای خود، برنامهای جامع و مورد توافق دو طرف برای بازسازی و توسعه اقتصادی جمهوری اسلامی ایران ایجاد کند و تامین مالی حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار را تضمین کند. سازوکار اجرایی این برنامه بهعنوان بخشی از توافق نهایی، ظرف ۶۰ روز تدوین خواهد شد. ۷. ایالات متحده متعهد میشود بر اساس جدول زمانی مورد توافق در توافق نهایی، تمامی انواع تحریمهای اعمالشده علیه جمهوری اسلامی ایران، از جمله قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد، مصوبات شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی و تمامی تحریمهای یکجانبه آمریکا، اعم از تحریمهای اولیه و ثانویه، را پایان دهد. ۸. جمهوری اسلامی ایران بار دیگر تاکید میکند که هرگز سلاح هستهای تولید نخواهد کرد. ایران و ایالات متحده توافق کردهاند که سرنوشت مواد غنیشده و تمامی مسائل مرتبط با برنامه هستهای، از جمله نیازهای هستهای ایران، در توافق نهایی بهطور مناسب تعیین تکلیف شود و توافق نهایی مفاد این بند را تایید خواهد کرد. ۹. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده توافق میکنند تا زمان دستیابی به توافق نهایی، وضعیت موجود حفظ شود. ایران وضعیت فعلی برنامه هستهای خود را حفظ خواهد کرد و ایالات متحده تحریم جدیدی علیه ایران اعمال نخواهد کرد و نیروهای خود را در منطقه تقویت نخواهد کرد. ۱۰. ایالات متحده متعهد میشود بلافاصله پس از امضای این یادداشت تفاهم و تا زمان لغو تحریمها، وزارت خزانهداری آمریکا معافیتهای لازم را برای صادرات نفت خام ایران، محصولات پتروشیمی و مشتقات آن و تمامی خدمات مرتبط، از جمله بانکداری، بیمه، حملونقل و خدمات مشابه صادر کند. ۱۱. ایالات متحده متعهد میشود همزمان با پیشرفت مذاکرات به سوی توافق نهایی، داراییها و منابع مالی توقیفشده یا مسدودشده جمهوری اسلامی ایران را آزاد کرده و بهطور کامل در دسترس قرار دهد. این وجوه، چه در حسابهای اصلی نگهداری شوند و چه منتقل شوند، برای هرگونه پرداخت به ذینفع تعیینشده از سوی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران قابل استفاده خواهند بود. آمریکا همچنین متعهد میشود تمامی مجوزها و پروانههای لازم را در این زمینه صادر کند. ۱۲. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده توافق میکنند سازوکاری اجرایی برای نظارت بر اجرای موفقیتآمیز تعهدات و پایبندی به توافق نهایی ایجاد شود. ۱۳. پس از امضای این یادداشت تفاهم و دریافت تضمین درباره آغاز اجرای بندهای ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱ و ادامه اجرای این اقدامات، جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده صرفاً درباره سایر بندهای باقیمانده وارد مذاکرات برای دستیابی به توافق نهایی خواهند شد. ۱۴. توافق نهایی از طریق یک قطعنامه الزامآور شورای امنیت سازمان ملل متحد به تصویب خواهد رسید.
- توافق ایران و آمریکا و پرسشهایی کە نیازمند پاسخ هستند
تنظیم: سمیە توحیدی بە رغم نگرانیهای برخی از مقامات آمریکایی، توافق اخیر میان این کشور و ایران همچنان با ابهامهایی در محتوا و سازوکار اجرایی روبهرو است. از مهمترین موضوعات حلنشده میتوان به تفسیرهای گاه متناقض از مفاد یادداشت تفاهم، سازوکار بازگشایی تنگه هرمز، شرایط آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران، پایان جنگ در لبنان و آینده مذاکرات هستهای اشاره کرد. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، و جیدی ونس، معاون او، توافق الکترونیکی را با محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، امضا کردند. هدف از این توافق پایان دادن به جنگ عنوان شده است. با این حال، پرسشهایی درباره توانایی واشنگتن و تهران برای تبدیل آتشبس موقت به یک توافق جامع همچنان مطرح است. این روند از تنگه هرمز آغاز میشود و به پرونده هستهای ایران میرسد. در برهە کنونی، تمدید آتشبس برای ۶۰ روز دیگر اجرایی شده است. در عین حال، گمانهزنیهایی درباره احتمال گسترش آن به جبهه لبنان وجود دارد. همچنین بازیگران بینالمللی در انتظار مراسم رسمی امضای توافق کە قرار است روز جمعه در ژنو سوئیس برگزار شود، هستند. با این وجود، و بە رغم سخنان ترامپ در نشست امروز خود در پاریس، به نوشته وبسایت خبری آمریکایی آکسیوس، هشت پرونده اصلی همچنان پیرامون این توافق مطرح است. با وجود امضای الکترونیکی یادداشت تفاهم، زمان بازگشایی کامل تنگه هرمز همچنان مشخص نیست. ترامپ ابتدا از لغو فوری محاصره آمریکا سخن گفت. او بعداً اعلام کرد که بازگشایی عملی تنگه پس از مراسم رسمی روز جمعه آغاز خواهد شد. این اظهارات همزمان با صدور دستورهای نظامی آمریکا برای آمادهسازی رفع محاصره تا پایان هفته مطرح شدە است. در مقابل، رسانههای رسمی ایران میگویند وضعیت میدانی در تنگه هرمز تاکنون تغییر محسوسی نداشته است. از سوی دیگر، واشنگتن خواهان بازگشایی تنگه بدون محدودیت و بدون دریافت حق عبور است. هدف آمریکا بازگرداندن تردد کشتیرانی به سطح پیش از جنگ ظرف ۳۰ روز آینده است. در مقابل، تهران با بازگشت کامل به شرایط پیش از جنگ موافق نیست. ایران بر حق خود برای اعمال نظارتهای زیستمحیطی و مقررات ایمنی تأکید دارد. به نوشته آکسیوس، این مقررات ممکن است در آینده به دریافت هزینه منجر شوند. شرکتهای بزرگ کشتیرانی نیز در این رابطە با احتیاط عمل میکنند. شرکت مرسک از جمله شرکتهایی است که ازسرگیری فعالیتهای خود را به دریافت تضمینهای امنیتی ملموس مشروط کرده است. بزرگترین اختلاف به مشوقهای مالی مربوط میشود. رسانههای جمهوری اسلامی ایران میگویند تهران بلافاصله پس از امضای توافق به میلیاردها دلار از داراییهای مسدودشده خود دسترسی خواهد یافت. در مقابل، واشنگتن این ادعا را رد کرده است. مقامهای آمریکایی میگویند دسترسی به این داراییها به سازوکار پرداخت در برابر عملکرد و اجرا وابسته خواهد بود. آمریکا همچنین تأکید دارد که گشایش کامل اقتصادی به امضای یک توافق هستهای تفصیلی در آینده بستگی دارد. با این حال، دو طرف ممکن است در مراحل نخست اقدامات محدود و متقابلی را در قالب حسن نیت انجام دهند. فقدان دیدگاه مشترک و تناقض در روایتها تفاوت در اظهارات دو طرف نشاندهنده نبود یک مبنای مشترک و روشن است. این وضعیت به آن نکتە قابل ارجاع است کە که بخش بزرگی از مذاکرات بهصورت غیرمستقیم و از طریق میانجیها انجام شده است. در نتیجه، یادداشت تفاهم به یک چارچوب سیاسی کلی تبدیل شده است که ظرفیت تفسیرهای گوناگون را دارد. برخی از اعضای کنگره آمریکا، از جمله لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه نسبت به تفاوت برداشت واشنگتن و تهران از مفاد توافق ابراز نگرانی کردهاند. دولت آمریکا نیز این تفاوت را ناشی از تلاش ایران برای بزرگنمایی دستاوردهای توافق در مصرف داخلی دانسته است. همزمان با این نگرانیها، محافل سیاسی و اقتصادی در انتظار انتشار متن کامل یادداشت تفاهم هستند تا به وضعیت ابهام و سردرگمی پایان داده شود. دولت آمریکا وعده داده است این سند را ظرف ۲۴ تا ۴۸ ساعت منتشر کند. با این حال، ترامپ احتمال داده است انتشار آن به پس از مراسم رسمی امضا در ژنو موکول شود. این توافق تنها چند ماه مانده به برگزاری انتخابات با مخالفت شدید در داخل اسرائیل روبهرو شده است. اسرائیل کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، تأکید کرده است که تلآویو از جنوب لبنان عقبنشینی نخواهد کرد و از حق پاسخگویی به حزبالله صرفنظر نخواهد کرد. او همچنین تهدید کرده است که در صورت حمله به اسرائیل، ایران با تمام قدرت هدف قرار خواهد گرفت. همزمان، گزارشهایی منتشر شدەاند که نشان میدهد ترامپ در پی حمله اخیر به بیروت که نزدیک بود بە شکست توافق منجر گردد، انتقادهای تندی را متوجه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، کرده است. یادداشت تفاهم صرفاً مقدمهای برای آغاز مذاکرات هستهای پیچیدهای است که ۶۰ روز ادامه خواهد داشت. در محافل آمریکایی، دشوار بودن این مأموریت به دلیل فقدان اعتماد متقابل پذیرفته شده است. در نشانهای از جدی بودن مقدمات این روند، فرستادگان آمریکایی از تأسیسات هستهای اوک ریج در ایالت تنسی بازدید کرده و با کارشناسان آن دیدار کردهاند. همزمان با آن، شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، از تدارک نشستهای مقدماتی درباره پرونده هستهای در هفته جاری خبر داده است. گزینههای بازدارندگی و خطر ازسرگیری جنگ ایالات متحده بر حفظ آرایش نظامی خود در منطقه بهعنوان اهرم فشار تا زمان دستیابی به یک توافق نهایی هستهای تأکید دارد. واشنگتن همچنین از وجود گزینههای جایگزین در اختیار ترامپ در صورت شکست مسیر دیپلماتیک سخن گفته است. در مقابل، تهران نسبت به موقعیت خود در مذاکرات ابراز اطمینان میکند و معتقد است تمایل آمریکا به پایان دادن به جنگ، اهرمهای بیشتری در اختیار ایران قرار داده است. یک مقام آمریکایی نیز گفته است که ابعاد مرحله پیش رو طی دو تا سه هفته آینده روشنتر خواهد شد. بە نظر می رسد کە توافق اخیر کوششی برای مهار بحران است، اما در سطح فنی بیشتر به یک آتشبس شکننده شباهت دارد تا مسیر واقعی حلوفصل. فقدان یک متن رسمی حداقل تا مقطع کنونی، اختلاف روایتها، ابهام در بازگشایی هرمز، مشروط بودن امتیازات اقتصادی و مخالفت اسرائیل نشان میدهد که هیچگونە اجماع عملی در این بارە شکل نگرفته است. واشنگتن زمان میخرد، تهران امتیاز روایی میگیرد و اسرائیل آماده برای عملیات میماند. بنابراین سناریوی محتمل، نه صلح پایدار، بلکه فرسایش توافق در مرحله اجرا و بازگشت تدریجی بحران از مسیر لبنان، هرمز یا پرونده هستهای است.
- از سنگ نبشتە بیستون تا تیشرتهای ساواک
فرهاد جهان بیگی تاریخ سیاسی ایران همیشه در میانە دو جریان در نوسان بوده است: از یک سو تلاش برای حفظ تنوع و تکثر، و از سوی دیگر گرایش به قدرت مطلق و حکومتهای متمرکز. این یادداشت با نگاهی تحلیلی، روند شکلگیری اختناق، ابزارهای ترس و انحصار حقیقت را در چهار دوره تاریخی بررسی میکند: انگارەهایی از دوران داریوش هخامنشی، حکومت رضا شاه، دوران محمدرضا شاه و در نهایت، برخوردهای سیاسی جریان راست افراطی و رضا پهلوی در برابر جنبش تکثرخواه ژن ژیان آزادی. نگاە اصلی متن بر این باور است که رفتارهایی مانند نمایش بیپرده خشونت، برچسبزدن به مخالفان و راهاندازی شبکههای جاسوسی، الگوهایی تکرارشونده در ۲۵۰۰ سال گذشته هستند. این روشها همواره به کار گرفته شدهاند تا تنوع فرهنگی و حق تعیین سرنوشت جوامع پیرامونی را فداییک ساختار صلب و متمرکز کنند. داریوش هخامنشی: مهندسی ترس بر پیشانی صخره بیستون ریشههای سیستماتیک حکومت متمرکز و ابزارهای ایجاد وحشت در ایران را میتوان در دوران داریوش اول هخامنشی (۵۲۲ تا ۴۸۶ پیش از میلاد) پیدا کرد. داریوش که پس از یک کودتا علیه بردیا و در میانە بحران جدی مشروعیت روی کار آمد، با ۱۴ شورش بزرگ و منطقهای از سوی ملتهای تابعه، مانند ماد، بابل، ایلام، مصر و ارمنستان، روبهرو شد. پاسخ او به این چالش، ترکیبی از سرکوب فیزیکی شدید و جنگ روانی بود. داریوش در کتیبه بیستون با شرح جزییات شکنجه رهبران مناطق مختلف، مانند فرورتیش مادی و چیترتخمه ساگارتی، اشاره میکند کە اقداماتی همچون بریدن گوش و بینی، درآوردن چشم و به زنجیر کشیدن مخالفان در دروازه کاخ برای عبرت عمومی بە اجرا گذاشتە است. داریوش این کتیبه و نمایش شکنجه را تعمداً بر پیشانی صخرهای حجاری کرد که قلب قلمرو ماد بود، تا زهرچشم اصلی را از همان جوامع سرسخت کوهستان بگیرد و انحصار حقیقت را به آنها دیکته کند. این نمایش خشونت با یک بازتعریف عقیدتی تحت عنوان مفهوم «دْروگَ»، بە معنای دروغ و آشوب، تکمیل میشد. در این چارچوب، مخالفان سیاسی نه منتقدان ساختار قدرت، بلکه نیروهایی اهریمنی معرفی میشدند که علیه نظم اهورامزدایی شوریدهاند. او برای تثبیت این وضعیت، نهاد گوشها و چشمان شاه را کە یک سرویس امنیت مخفی باستانی، با تکیه بر سرعت چاپارها در جاده شاهی بود، و حس حضور همیشگی حاکم را در ذهن جامعه زنده نگه میداشت، تاسیس نمود. این اقدام باعث شکلگیری خودسانسوری و بیاعتمادی سیستماتیک در میان مردم شد و در نهایت، بسیاری از جوامع خودگردان را فلات ایران در خود حل کرد. رضا شاه پهلوی: سرکوب زاگرس و راهاندازی راهآهن به مثابه جاده شاهی با قدرت گرفتن رضا شاه، الگوهای قدیمی تمرکزگرایی در قالبی مدرن بازسازی شدند. او کشوری را تحویل گرفت که ساختاری ملوکالطوایفی داشت و با کمک ارتش نوین، به جنگ با پادشاهیها و کنفدراسیونهای ایجاد شدە در این فلات رفت. سرکوب شدید جوامع ساکن در زاگرس، اسکان اجباری عشایر (تختهقاپو) و بمباران هوایی مناطق کوهستانی، نسخه بهروزشده همان روشهای باستانی بود. در پیش گرفتن چنین اقداماتی، استقلال اقتصادی و سبک زیستِ چندهزارسالهی ساکنان زاگرس را که از عهد باستان پابرجا بود، به نفع مرکز متلاشی کرد. در جنوب نیز با حذف شیخ خزعل در خوزستان، لایههای خودگردانی از بین رفت. در این میان، راهآهن سراسری نقشی شبیه به جاده شاهی را در دورە داریوش ایفا کرد. راە آهن بە عنوان ابزاری که به دولت مرکزی اجازه میداد نیروهای نظامی خود را برای سرکوب اعتراضات محلی در گیلان، لرستان یا الاهواز ظرف چند ساعت اعزام کند. در این دوره، نهاد جاسوسی باستان به اداره تامینات و شهربانی تحت مدیریت افرادی چون سرپاس مختاری و سرلشکر آیرم تبدیل شد. ناسیونالیسم باستانگرای افراطی نیز به عنوان مرجع انحصار حقیقت، هر نوع هویت ملی متمایز یا فرهنگی متفاوت را مرتجع، وحشی یا خائن نامید. این فضا، حذف فیزیکی روشنفکرانی مانند فرخی یزدی و میرزاده عشقی (از جمله با آمپول هوای پزشک احمدی) را در افکار عمومی توجیه میکرد. محمدرضا پهلوی: ساواک، حزب رستاخیز و انجماد سیستم محمدرضا شاه پهلوی پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بوروکراسی ترس و تمرکزگرا را به اوج خود رساند. او با تاسیس ساواک در سال ۱۳۳۶ و فعال کردن اداره سوم (امنیت داخلی)، شبکهای گسترده از مخبران را در ادارات، مساجد، دانشگاهها و مطبوعات مستقر کرد که منجر به شکلگیری خودسانسوری شدید در جامعه شد. در این دوران، شکنجههای علنی گذشته جای خود را به روشهای سیستماتیک در کمیته مشترک ضدخرابکاری داد. اعدامهای نمایشی و بازتاب رسانهای آنها، مانند مورد خسرو گلسرخی، کارکردی مشابه به زنجیر کشیدن مخالفان در باستان داشت و پیام ترس را به جامعه روشنفکری منتقل میکرد. شاه با تغییر تقویم رسمی به مبدا پادشاهی کوروش در سال ۱۳۵۴ و اجباری کردن عضویت در حزب رستاخیز، انحصار حقیقت را کامل کرد. جمله معروف او مبنی بر اینکه هر کس به نظام شاهنشاهی باور ندارد، پاسپورتش را بگیرد و از کشور برود، شکل مدرن همان برخورد حذفی داریوش بود. با این حال، سقوط ناگهانی او در سال ۱۳۵۷ نشان داد که زمانیکە سیستم سیاسی فاقد پایگاه مردمی باشد و تنها بر ترس و ارتش تکیه کند، با شکسته شدن سد روانی وحشت، ساختار آن یکشبه فرو میپاشد. رضا پهلوی و راست افراطی: انحراف جنبش و رژه با نمادهای ترور با آغاز جنبش ژن ژیان آزاد، ملتهای ساکن در جغرافیای ایران بار دیگر پویایی، پایایی تنوع و ساختار افقی خود را نشان داد. این جنبش که خاستگاه اولیه آن کردستان بود، تداوم همان سنتهای تکثرگرا و انسانی بهشمار میرفت. اما مواجهه رضا پهلوی و جریان راست افراطی با این رویداد نشان داد که الگوهای استبداد متمرکز و انحصار حقیقت همچنان در تفکر این جریان فعال است. رضا پهلوی و شبکههای رسانهای و سایبری حامی او تلاش کردند این جنبش تکثرگرا و بدون رهبر را به سازمانی عمودی، لیدر محور و وابسته به مرکز هدایت کنند. آنها با اهریمنسازی از مطالبات ملتها و اقلیتها منتقدان را تحت عناوینی چون تجزیهطلب یا خائن منزوی کردند. این رفتار بازتولید همان مفهوم باستانی دْروگَ برای حذف دگراندیشان بود. اقدامات شبهنظامی حامیان او در شهرهای اروپا و آمریکا با لباسهای گارد جاویدان و رژه رفتن با تیشرتهایی با آرم ساواک و تصاویر بازجویانی چون پرویز ثابتی، به نوعی ایجاد وحشت فرامرزی علیه مخالفان و سایر ملتهای ساکن در جغرافیای سیاسی ایران بە شمار می رود. نمایش نمادهای دستگاهی که دههها عامل شکنجه و خفقان بوده است، این پیام را به جامعه القا می کند که در صورت به قدرت رسیدن این جریان، همان ماشین سرکوب و پلیس مخفی بازسازی خواهد شد. تمرکزگرایی و بازتولید پایداری سیستم بررسی مسیر تاریخ سیاسی ایران از کتیبه بیستون تا تیشرتهای ساواک نشان میدهد که تداوم اختناق در ایران یک اتفاق تصادفی نیست، بلکه ساختاری طراحیشده برای تحمیل تمرکزگرایی بر جامعهای متکثر است. داریوش هخامنشی، رضا شاه، محمدرضا شاه و اکنون رضا پهلوی، همگی از ابزارهای مشترکی مثل انحصار حقیقت، برچسبزنی به مخالفان و نمایش ابزارهای ترس استفاده کردهاند. نتیجه اقدامات رضا پهلوی و حامیانش در سالهای اخیر، اثری مخرب بر روند آزادیخواهی داشته است. این رویکردهای انحصارگرایانه در وهله اول اتحاد شکننده اپوزیسیون خارج از ایران را از میان برداشتە و دگراندیشان را در موضع دفاعی قرار دادە است. در دومین گام، چنین اقداماتی پتانسیل اعتراضی داخل ایران را فرسوده کردە و به فروکش کردن عملی جنبش زن، زندگی، آزادی منجر شدە است. این استراتژی در تحولات اخیر در سال ۱۴۰۵ نیز تکرار شدە است که طی آن، جریان پهلوی سوم با حملات سازمانیافته، برچسبزنی به دیگر طیفهای اپوزیسیون و مانور با نمادهای ساواک و گارد جاویدان، فضا را بە انسداد کشانید. تاکنون، این رفتارها عملاً به سیاستهای بازدارنده جمهوری اسلامی کمک کردە است چرا که حاکمیت مستقر با تکیه بر ترس مردم از بازگشت ساواک و وحشت از بازسازی نهادهای ترور گذشته، قادر بودە است کە مشروعیت خود را بازسازی کند. در نتیجه، این جریان با ایجاد هراس در میان دگراندیشان، تغییرات را به تاخیر انداخت و ساختار متمرکز را پایدارتر کرد. تاریخ نشان میدهد سیستمهای مبتنی بر رعب شاید بتوانند مردم را برای مدتی ساکت کنند، اما به دلیل نداشتن ریشه در حق تعیین سرنوشت جوامع و تکثر فرهنگی موجود در جغرافیای ایران، از درون شکننده هستند و با اولین تندبادها فرو میپاشند. آزادی و ثبات پایدار در ایران، نه در گرو تمرکزگرایی شدید و بازسازی نهادهای سرکوب، بلکه در پذیرش تنوع، تکثر و حقوق تمامی ملتها و جوامع ساکن در آن است.
- النینو، تغییرات اقلیم و گرمایش جهانی
شیلان سقزی بعضی سالها هوا فقط بد نمیشود، بلکە گویی از جایی بیرون از تقویم، یک نیروی دوم یا میانجی وارد صحنه میشود و بر دمای معمول، بارش معمول و حتی بر حس عادیبودن فصلها سایه میاندازد. النینو از همین جنس است. نه یک طوفان، نه یک رویداد محلی، بلکه جابهجایی بزرگ گرما و فشار در اقیانوس آرام است که میتواند ردّش را تا هزاران کیلومتر دورتر، از سواحل آمریکای جنوبی تا خاورمیانه و فلات ایران، بر جای بگذارد. آنچه امروز النینو را از یک نوسان اقیانوسی طبیعی فراتر میبرد، این است که دیگر روی زمینی رخ میدهد که خود زمین از پیش، بهواسطه گرمایش انسانی داغتر شده است. در چنین وضعی، النینو و تغییرات اقلیمی رقیب هم نیستند، همافزا هستند. یکی ریتم را عوض میکند و دیگری دما و رطوبت زمینه را بالا میبرد. النینو در سادهترین تعریف، فاز گرم پدیده نوسان جنوبی النینو یا ENSO است. در حالت عادی، بادهای تجاری روی استوا آب گرم را به سمت غرب اقیانوس آرام میرانند و در شرق، بالا آمدن آب سرد اعماق، دمای سطح را متعادل میکند. اما در النینو این بادها تضعیف میشوند، آب گرم به سمت شرق برمیگردد، بالاآمدن آب سرد مختل میشود و کل الگوی گردش جوّی در نوار استوایی اقیانوس آرام تغییر میکند. نتیجه صرفا گرمتر شدن یک پهنه آبی نیست، بلکە بازآرایی جتاستریمها، بارشها و مسیر سامانههای جوی در مقیاس جهانی است. به همین دلیل است که رخدادی که در نگاه اول اقیانوسی بهنظر میرسد، در عمل به پدیدهای جهانی بدل میشود. تغییرات اقلیمی اما از جنس دیگری هستند. نه نوسانهای کوتاهمدت، بلکه روندهای انباشتی و ساختاری بە شمار می روند. ارزیابیهای هیات بین المللی تغییر اقلیم صراحتا بر این باورند که فعالیت انسانی، بهویژه انتشار گازهای گلخانهای، بیتردید علت گرمایش جهانی بوده و دمای سطح زمین در بازه ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۰ حدود ۱.۱ درجه سانتیگراد بالاتر از سطح پیشاصنعتی رسیده است. همان گزارش تأکید میکند که هر افزایش کوچک گرمایش، خطرهای همزمان و متعدد را از جملە، موجهای گرما، خشکسالی، سیلاب و فشار بر سامانههای آب و غذا را تشدید می کند. اینجا منطق سرمایهداری فسیلی هم وارد میشود. مصرف انرژی ناپایدار، تغییر کاربری زمین و الگوهای تولید و مصرف فشرده، همان موتورهاییاند که این گرمایش را بازتولید میکنند. نقطه بحرانی دقیقاً در همینجا شکل میگیرد که النینو دمای اقیانوس و الگوی گردش جو را موقتاً جابهجا میکند، اما تغییرات اقلیمی، زمینه حرارتی کل سیاره را بالا برده است. بنابراین زمانیکە یک النینوی قوی رخ میدهد، آن نوسان طبیعی روی بستری گرمتر فرود میآید و اثر آن اغلب تشدید میشود. سازمان جهانی هواشناسی در این بارە صریحا گفته است که النینو معمولاً اثر گرمکننده بر اقلیم جهانی دارد و شدیدترین اثراتش در سال بعد از شکلگیری بروز میکند. همین سازمان همچنین توضیح داده است که ۲۰۲۴ بهواسطه ترکیب النینوی قدرتمند ۲۰۲۳–۲۰۲۴ و گرمایش انسانی ناشی از گازهای گلخانهای، گرمترین سال ثبتشده بود. مهمتر از همه، WMO میگوید تغییر اقلیم لزوماً فراوانی یا شدت النینو را زیاد نمیکند، اما اثرهایش را تشدید میکند، چون اتمسفر و اقیانوس گرمتر انرژی و رطوبت بیشتری برای رخدادهای حدی فراهم میکنند. به همین دلیل است که در سالهای النینو، بحث فقط بر سر باران بیشتر یا کمتر نیست، بلکە بحث بر سر جابهجایی احتمالات است. سازمان جهانی هواشناسی برای فصل ژوئن تا اوت ۲۰۲۶ از غالب شدن دماهای بالاتر از نرمال در تقریباً همه نقاط جهان سخن گفته و هشدار داده است که این گرما خطر تنش حرارتی را افزایش میدهد و در جاهایی که بارش کم میشود، خشکی و خشکسالی را تشدید میکند. النینو در بعضی مناطق بارش را بالا میبرد و در بعضی جاها آن را میخشکاند. این پدیدە در آفریقای شرقی جنوبی و بخشهایی از جنوب ایالات متحده بارش و سیلاب را افزایش میدهد، در استرالیا، اندونزی و بخشهایی از جنوب آسیا خشکی را تقویت میکند. اما ین الگوها تصادفی نیستند، بلکە محصول همان بازآرایی بزرگ در پیوند اقیانوس و جو هستند. برای ایران، این داستان یک لایه دیگر هم دارد. در ایران النینو مانند یک سوئیچ روشن/خاموش عمل نمیکند، بلکه بیشتر شبیه یک دستکاری ظریف در نقشه ریسک است. پژوهشهای اقلیمی درباره ایران نشان دادهاند که پاسخ بارش به ENSO در همهجا یکسان نیست. در برخی مطالعهها، در فاز النینوی شرقی-پاسیفیکی (EP El Niño)، تقریباً در مقیاس سالانه نواحی زیادی از ایران شرایط تر از نرمال داشتهاند، در حالی که لانیای همان چرخه، به خشکی گرایش داشته است. اما در النینوی مرکزی-پاسیفیکی (CP El Niño)، الگو شکستهتر و منطقهمندتر میشود. شمالغرب، شمال و شمالشرق ممکن است ترتر شوند، در حالی که مرکز، شرق و جنوبشرق میتوانند خشکتر بمانند. یعنی ایران نه یک پاسخ ساده، بلکه یک موزاییک اقلیمی دارد که فصل، موقعیت جغرافیایی، و شکل خود النینو بر آن اثر میگذارند. این همان نقطەای است که فهم مکانیزم مهم میشود. برخی پژوهشها نشان دادهاند که در النینوی EP، جتاستریم جنبحارهای بر فراز جنوبغرب آسیا به سمت استوا جابهجا میشود و این جابهجایی، جای ناوهها و پشتههای راسبی را تغییر میدهد. در نتیجه، مسیر انتقال رطوبت و شکلگیری بارش در ایران عوض میشود. در زبان سادهتر النینو فقط آب را زیاد یا کم نمیکند، بلکە کانالهای جوی رساندن آب را هم جابهجا میکند. این نکته برای جغرافیایی همانند فلات ایران که در کمربند خشک و نیمهخشک جهان قرار دارد ، بسیار مهم است، زیرا در این جغرافیا حتی انحرافهای کوچک در بارش یا دما میتوانند از سطح آماری به بحران معیشتی، از کشاورزی دیم تا منابع آب زیرزمینی، از باغداری تا مهاجرت فصلی نیروی کار برسند. اتصال النینو با ایران را باید در زمینه خاورمیانه و آسیای مرکزی هم دید. در بهار ۲۰۲۴، بارشهای سنگین و سیلابهای مرگبار در افغانستان، پاکستان و ایران رخ داد. تحلیلی از Climate Analytics این رخداد را در کنار النینو و آسیبپذیری بالای منطقه گذاشت و توضیح داد که بارشهای غیرمعمول آوریل و مه پس از یک دوره خشک سهماهه آمدند. اینجا النینو بهتنهایی علت سیلاب نیست، اما در بالا بردن احتمال آن و تشدید شرایط مستعد نقش دارد. به بیان دیگر، اقلیم گرمتر، فضای امکان را برای حدّیشدن بارشها بازتر میکند. همین منطق درباره گرما هم صادق است. زمانیکە پایه دما بالاتر است، موج گرما از یک ناهنجاری فصلی به ضربهای به سلامت، برق، و آب بدل میشود. از همین زاویه، رابطه النینو و تغییرات اقلیمی را نباید صرفاً به زبان هواشناسی فهمید، بلکه باید آن را بهمثابه برهمنهی دو رژیم دید: یکی رژیم نوسان، دیگری رژیم انباشت. النینو همانند موجی است که در حال رفت و آمد است. تغییرات اقلیمی مانند کف بالا آمدهای هستند که بعد از رفتن موج هم باقی میمانند. در چنین وضعی، سیاستهای سرمایهدارانه مخرب محیط زیست-از وابستگی به سوختهای فسیلی تا شهرسازی بیوقفه آسفالتمحور و کشاورزی آببر-فقط «پسزمینه» نیستند؛ آنها میدان را طوری ساختهاند که هر نوسان طبیعی، ضربه بزرگتری بزند. از همینرو IPCC دقیقاً بر همین پیوند میان انتشار، تولید، مصرف و نابرابری تأکید میکند: گرمایش جهانی فقط مسئله فیزیک جو نیست، بلکە همزمان مسئله سازمان اجتماعی انرژی و زمین نیز بە شمار میرود. برای جغرافیای ایران و منطقه، معنای عملی این همدستی روشن است. سالهای النینو میتوانند در بعضی جاها فرصت کوتاه بارش بیشتر ایجاد کنند، اما همین فرصت میتواند در زمین فرسوده و شهر ناپایدار به سیلاب، رانش، خسارت کشاورزی و نابرابری بیشتر تبدیل شود. در طرف دیگر، همان سالها میتوانند موجهای گرما را در بستری که از پیش گرمتر شده، طولانیتر و فرسایندهتر کنند. بنابراین سؤال اصلی دیگر این نیست که النینو خوب است یا بد، سؤال این است که آیا سامانه حکمرانی، آب، انرژی و زمین در ایران و خاورمیانه قادر است یک نوسان طبیعی را در جهانی گرمشونده بهدرستی مدیریت کند یا نه. در جهانی که هر درجه گرمایش، خطرهای همزمان را بالا میبرد، پاسخ واقعی نه در امید بستن به یک چرخه اقیانوسی، بلکه در شکستن وابستگی به نظمی است که خود بحران را تولید میکند. در پایان میتوان گفت النینو علت همهچیز نیست، اما در اقلیم زخمی امروز، مانند ضریب تشدید عمل میکند و زمانیکە این ضریب روی سیارهای میافتد که با سیاستهای فسیلی و تخریب محیط زیست داغتر شده، گرما فقط بیشتر نمیشود، بیثباتتر هم میشود. همین بیثباتی است که از اقیانوس آرام تا فلات ایران، از فصل باران تا فصل گرمایش، خود را به شکل هوای غیرعادی نشان میدهد و شاید دقیقاً همینجا باشد که باید از زبان طبیعت به زبان سیاست بازگشت. هیچ موجی بهتنهایی جهان را نمیسوزاند، این سازوکارهای اجتماعیاند که به موج، قدرت ویرانگری میدهند.
- تفاهم با آمریکا، از سیاستزدگی تا سفره مردم
علی اصغر فریدی با وجود آتشبسهای موقت میان ایران با اسرائیل و آمریکا، کاهش تنشهای نظامی، امضای تفاهمنامه و به دنبال آن امضای موافقتنامەای پایا در دوماه آینده، ایران همچنان در بنبستی عمیق گرفتار است. خروج از بن بست تداوم یافتە چند دهەای، در گرو اندیشیدن بە آیندەای سیاسی است کە در آن دموکراسی تثبیت یابد. اعتراضهای گستردهای که از پایان سال گذشته آغاز شد و ریشه در بحران اقتصادی، سقوط ارزش پول ملی، تورم شدید و کمبودهای معیشتی داشت، با آغاز جنگ به فراموشی سپرده شد، اما مشکلات همچنان پابرجا است و تغییری در زندگی اقتصادی مردم به وجود نیامده است. اگرچه تا اندازهای بسیار کم، آزادیهای اجتماعی، به ویژه در مورد پوشش زنان در جامعه دیده میشود و حاکمیت از آن چشمپوشی میکند، اما آزادیهای سیاسی با شدت بیشتر سرکوب و اعدامهای سیاسی و امنیتی در پوشش جاسوسی برای کشورهای متخاصم، همین ماه گذشته تقریبا به صورت روزانه انجام میشد. امید اپوزیسیون به مداخله نظامی خارجی تبدیل به یاس شد و دونالدترامپ که برخی از اپوزسیون و حتی مردم عادی، او را ناجی میدانستند، عملا در باتلاق جنگ گیر کرده و به دنبال راهی آبرومند برای خارج شدن از آن تلاش میکند. اکنون برای اپوزیسیون داخل سخن گفتن از آزادی بیان و عقیده به یک بهانه برای سرکوب شدیدتر از گذشته از سوی حکومت تبدیل و شاید امنترین راه برای شروع فعالیت مجدد آنها تلاش برای مبارزه در راستای بهبود معیشت مردم باشد. از سوی دیگر علاوه برشرایط حاکم بر ایران در سایه جنگ، روند پیشرفت به سوی آزادی و دمکراسی، بدون بهبود وضعیت معیشت مردم و بدون تامین نیازهای اولیه جامعه، تلاشی بیمعنی خواهد بود. بدون تامین نیازهای اولیه، انتظار مشارکت گسترده از اکثریت جامعه در تحولات سیاسی بیمعنا است. اولویت معیشت و کرامت انسانی بهبود وضعیت اقتصادی نه تنها برای حفظ کرامت انسانی مردم ضروری است، بلکه پایهای برای هر تغییر پایدار به شمار میرود. سالها تحریم، تورم مزمن و مدیریت ناکارآمد، زندگی روزمره را برای میلیونها ایرانی را بسی بیش، دشوارتر کرده است. اعتراضهای دی ماە که از بازارها و شهرهای مختلف آغاز شد و بە کشتار خیل فراوانی از شهروندان منجر شد، با فریادهایی برای حل مشکلات معیشتی آغاز شد و بە نتایج سیاسی منجر گردید. زمانیکە مردم با گرانی نان و دارو و بیکاری جوانان روبرو هستند، شعارهای سیاسی بزرگ نمیتواند آنها را به حرکت درآورد. لذا باید بر سیاستهایی تمرکز کرد که به صورت مستقیم به سفره مردم کمک کند. ایجاد شغل، کنترل تورم و دسترسی به کالاهای اساسی از الزامات اولیه است. بدون این پایه محکم، هر تلاش برای دموکراسی یا آزادی به بنبست خواهد خورد. تجربیات گذشته نشان داده است که فشار اقتصادی بر مردم، نه تنها رژیم را تضعیف نمیکند، بلکه آن را در موضع دفاعی قرار میدهد و فضای مانور مخالفان را محدودتر میسازد. تحریمها، مانع اصلی پیشرفت یکی از بزرگترین موانع، تحریمهایی است که بیش از هر چیز بر دوش مردم عادی سنگینی می کند. این تحریمها خلاقیت و نوآوری جوانان را خفه، بخش خصوصی را فلج و اقتصاد را به دست نظامیان و وابستگانشان سپرده است. نتیجه تحریمها، گسترش فساد در همه سطوح جامعه، سیاست و اقتصاد بوده است. بخشهای تولیدی تعطیل شده، سرمایهگذاری خارجی متوقف و بازارها در نوسان دائمی به سر میبرند. لغو تدریجی و هوشمند بسیاری از این تحریمها میتواند ایران را به مدار اقتصاد جهانی نزدیکتر کند. ورود سرمایه، فناوری و تجارت آزاد، چرخه اقتصاد را به گردش درمیآورد. در تداوم این مسیر، مردم وارد بازار کار واقعی میشوند، کسبوکارها جان میگیرند و شفافیت در تصمیمگیریها افزایش مییابد. این فرآیند به مرور نهادهای مردمی و غیردولتی را تقویت خواهد کرد و زمینه را برای شکلگیری احزاب سیاسی واقعی و فشار مدنی فراهم میآورد. شاید اینکه حاکمیت سالها است که مردم را در فقر و زیر تحریمها نگه داشته است، یکی از دلایلش همین موضوع باشد که خروج مردم از فقر زمینهساز خواست مردم برای آزادی و دمکراسی خواهد بود، چیزی که جمهوری اسلامی همیشه از آن واهمه داشته است. همکاری میان تازهواردان و منتقدان با پایان دشمنی با غرب و به ویژه آمریکا یا کم رنگ شدن این دشمنی، بخشهایی از درون حکومت و برخی از اپوزیسیون چارهای جز کوتاه آمدن از مواضع خود ندارند. روزهای تمامیتخواهان، کسانی که مردم را به گروگان گرفتهاند و هرگونه نزدیکی با آمریکا را رد میکنند به پایان رسیده است. حکومتکنندگان که کشور را ارث پدری خود میدانند و مخالفان سرسختی که خود را وارثان انحصاری میپندارند، با اصرار بر روشهای قدیمی، تنها تاریکی بیشتری به بار آوردهاند. تکرار آنچه در نیم قرن گذشته کردهایم، آب در هاون کوبیدن است. اگر تفاهمنامه و به دنبال آن توافق میان ایران و آمریکا به سرانجام برسد، میتوان گفت که فقط براندازها نیستند که شکست خورده اند، بلکه اصلاح طلبان، اصولگرایان، تکنوکراتها و … شکست خوردهاند. اگر توافق واقعا امضا و دوام بیاورد، قطعا زمان طرحی نو برای اپوزیسیون داخلی و سازمانهای جامعە مدنی است، در چنین حالتی، همکاری میان کسانی که واقعبینانه به دنبال تغییر تدریجی هستند، ضروری خواهد بود. با حذف بخشی از حاکمیت در طی جنگ اخیر و ورود بخشی از تازهواردان به عرصه قدرت، آنها لازم است کە متوجه هزینههای ادامه وضعیت موجود باشند، از سوی دیگر بە نظر می رسد منتقدانی که از افراط فاصله گرفتهاند، ناگزیر بە گفتوگو باهم باشند. این همکاری میان کسانی که تازه به عرصه اصلی قدرت وارد شدهاند و منتقدان، نه به معنای فراموشی گذشته، بلکه باید تمرکز بر آینده مشترک باشد. پایان روزهای سهمخواهی اصرار بر ادامه عملکرد کنونی و سهمخواهی بیشتر، تنها روزهای تاریکتری رقم خواهد زد. مردم به اندازه کافی از مصیبتها سهم بردهاند. جنگها، تحریمها، اعتراضها و سرکوبها، نسلها را فرسوده کرده. سهم مردم کجاست؟ آیا باید همیشه قربانی جاهطلبیهای گروهی باشند؟ در شرایط کنونی، با توجه به اعتراضهای گسترده سالهای اخیر و فشارهای اقتصادی فزاینده، فرصت برای بازنگری وجود دارد. اگر فشارهای خارجی و داخلی به مذاکره، تفاهم و سرانجام توافقی پایا منجر شود، میتوان از آن برای باز کردن فضاهای داخلی استفاده کرد. گسترش نهادهای مدنی، آزادی بیان محدود اما رو به رشد، و ورود نسل جوان به سیاست، کلیدهای تحول هستند. طرحی نو برای ایران آینده برای ایران و آینده مردمانش باید طرحی نو اندیشید. این طرح بر پایه اولویت معیشت، تقویت بخش خصوصی، مبارزه واقعی با فساد و همکاری میان نیروهای واقعبین درون و بیرون سیستم استوار است. اول، تمرکز بر اقتصاد مقاوم اما باز. دوم، شفافسازی تصمیمگیریها و حسابرسی عمومی. سوم، حمایت از نهادهای غیردولتی و احزاب. چهارم، تأکید بر کرامت انسانی و حقوق پایهای بدون شعارهای توخالی. این مسیر آسان نیست. مقاومت تمامیتخواهان هر دو سو وجود خواهد داشت. اما فشار افکار عمومی، اعتراضهای مدنی و نیازهای واقعی جامعه، آنها را وادار به عقبنشینی خواهد کرد. جوانان که پر از ایده و خلاقیت هستند، اما زمینگیر تحریم و فساد، میتوانند موتور این تغییر باشند. آزادی و دموکراسی بدون پایه اقتصادی محکم و مشارکت مردمی، خیالی بیش نیست. باید از شکستهای گذشته درس گرفت و با عملگرایی به جلو رفت. راه سوم، راه مردم است، نه جنگ ایدئولوژیک بیپایان، بلکه ساختن کشوری که در آن معیشت، کرامت و آیندهای روشن برای همه تضمین شود
- ایران چگونه فشارهای سنگین داخلی را از دوش ترامپ برمیدارد؟
تنظیم: سمیە توحیدی دستیابی ایالات متحده و ایران به توافقی برای پایان دادن به جنگ، راه را برای حل یکی از بزرگترین بحرانهای سیاسی و نظامی سالهای اخیر هموار و در عین حال، فرصتی را در اختیار دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا، قرار داده است تا پس از هفتهها فشار فزاینده ناشی از جنگ و پیامدهای اقتصادی آن، از شدت فشارهای داخلی بکاهد. در حالیکە دستیابی بە توافقی میان آمریکا و ایران، با واکنشهای متفاوتی در داخل ایران و آمریکا، و اسرائیل مواجە شدە است، تحلیلگران آمریکایی معتقدند این توافق گامی مثبت در مسیر پایان دادن به بحرانی بزرگ است که پیامدهای مستقیمی برای داخل آمریکا و تبعات اقتصادی گستردهای در سطح جهان داشته است. به گفته آنان، این توافق همچنین میتواند از بار سیاسی ناشی از کاهش محبوبیت ترامپ، افزایش نگرانی آمریکاییها درباره هزینههای زندگی و قیمت انرژی و نیز احتمال ورود آمریکا به یک درگیری بلندمدت در خاورمیانه بکاهد. پایان دادن به فشارهای داخلی جنگ با ایران به باری سیاسی برای ترامپ و قانونگذاران جمهوریخواه در کنگره تبدیل شده بود. نظرسنجیهای اخیر نشان میداد آمریکاییها در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر از افزایش قیمت سوخت بهشدت ناراضی هستند. ترامپ همچنین با فشار اعضایی از حزب جمهوریخواه روبهرو بود که بر نابودی کامل برنامه هستهای ایران اصرار دارند. پیشتر حدود ۷۰ درصد آمریکاییها خواستار دستیابی سریع به راهحلی برای پایان دادن به جنگ و جلوگیری از تشدید تنشها شده بودند، بهویژه آنکه بر اساس گزارش شبکه فاکس نیوز، میزان نارضایتی از نحوه مدیریت بحران از سوی کاخ سفید در برخی سنجشها به حدود ۶۰ درصد یا بیشتر رسیده بود. این نارضایتی همزمان با افزایش نگرانیها درباره پیامدهای اقتصادی جنگ، بهویژه افزایش قیمت سوخت، شکل گرفت. در همین راستا، نتایج نظرسنجی مشترک روزنامه نیویورک تایمز و مؤسسه سیهنا نشان میدهد کە اکثریت رأیدهندگان معتقدند ترامپ با ورود به جنگ با ایران تصمیم نادرستی گرفته است. این موضوع حزب جمهوریخواه را در آستانه انتخابات میاندورهای در موقعیت سیاسی دشواری قرار دادە و همزمان با کاهش محبوبیت رئیسجمهور و افزایش نگرانیهای اقتصادی همراه شد. نگاه آمریکاییها به اقتصاد این کشور از زمان آغاز جنگ با ایران دجار بدگمانی شدە است. بر اساس دادههای انجمن خودروی آمریکا (AAA)، میانگین قیمت هر گالن بنزین به بیش از ۴.۵۰ دلار رسیده است. همچنین چندین شاخص اقتصادی، از جمله اعتماد مصرفکننده، قیمتها و سطح بدهی خانوارها، طی هفتههای اخیر کاهش یافتهاند. در عرصه سیاسی نیز این جنگ شکافهایی را در درون حزب جمهوریخواه ایجاد کرد. برای نخستین بار، کنگره تحت کنترل جمهوریخواهان در اوایل ماه جاری از طرحی حمایت کرد که خواستار محدود کردن اختیارات نظامی ترامپ در پرونده ایران بود و که با حمایت شماری از جمهوریخواهان همراه شد و بازتابدهنده گسترش بحثها در واشنگتن درباره جنگ و آینده مسیر دیپلماتیک در قبال تهران بود. ناظران معتقدند این توافق میتواند بخشی از این فشارها را کاهش دهد. بازگشایی تنگه هرمز و کاهش مورد انتظار قیمت نفت میتواند به ثبات بازارها کمک کند. همچنین این امکان را برای ترامپ فراهم میآورد که توافق را به عنوان یک پیروزی نظامی و دیپلماتیک معرفی کند که از نگاه او مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای بدون ورود به یک جنگ طولانیمدت شده و تصویرش را به عنوان یک معاملهگر قدرتمند تقویت میکند. تام حرب، مدیر ائتلاف آمریکایی ـ خاورمیانهای برای دموکراسی اعلام نمودە است کە آمریکاییها امضای توافق برای پایان دادن به جنگ با ایران را یک تحول مثبت میدانند، اما تأکید نمودە است کە برای قضاوت درباره آن باید منتظر متن نهایی توافق و یادداشت تفاهم ماند تا مفاد اصلی آن روشن شود. در این بارە او افزودە است کە مهم آن است که چارچوب کلی توافق به طور کامل درک شود تا بتوان میزان موفقیت آن را ارزیابی کرد. دستیابی ایالات متحده و ایران به توافقی برای پایان دادن به جنگ، راه را برای حل یکی از بزرگترین بحرانهای سیاسی و نظامی سالهای اخیر هموار و در عین حال، فرصتی را در اختیار دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا، قرار داده است تا پس از هفتهها فشار فزاینده ناشی از جنگ و پیامدهای اقتصادی آن، از شدت فشارهای داخلی بکاهد. تحلیلگران آمریکایی معتقدند این توافق گامی مثبت در مسیر پایان دادن به بحرانی بزرگ است که پیامدهای مستقیمی برای داخل آمریکا و تبعات اقتصادی گستردهای در سطح جهان داشته است. به گفته آنان، این توافق همچنین میتواند از بار سیاسی ناشی از کاهش محبوبیت ترامپ، افزایش نگرانی آمریکاییها درباره هزینههای زندگی و قیمت انرژی و نیز احتمال ورود آمریکا به یک درگیری بلندمدت در خاورمیانه بکاهد. پایان دادن به فشارهای داخلی جنگ با ایران به باری سیاسی برای ترامپ و قانونگذاران جمهوریخواه در کنگره تبدیل شده بود. نظرسنجیها نشان میدهد کە آمریکاییها در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر از افزایش قیمت سوخت بهشدت ناراضی هستند. ترامپ همچنین با فشار اعضایی از حزب جمهوریخواه روبهرو بود که بر نابودی کامل برنامه هستهای ایران اصرار دارند. پیشتر حدود ۷۰ درصد آمریکاییها خواستار دستیابی سریع به راهحلی برای پایان دادن به جنگ و جلوگیری از تشدید تنشها شده بودند، بهویژه آنکه بر اساس گزارش شبکه فاکس نیوز، میزان نارضایتی از نحوه مدیریت بحران از سوی کاخ سفید در برخی سنجشها به حدود ۶۰ درصد یا بیشتر رسیده بود. این نارضایتی همزمان با افزایش نگرانیها درباره پیامدهای اقتصادی جنگ، بهویژه افزایش قیمت سوخت، شکل گرفت. در همین راستا، نتایج نظرسنجی مشترک روزنامه نیویورک تایمز و مؤسسه سیهنا نشان میدهد کە اکثریت رأیدهندگان معتقدند ترامپ با ورود به جنگ با ایران تصمیم نادرستی گرفته است. این موضوع حزب جمهوریخواه را در آستانه انتخابات میاندورهای در موقعیت سیاسی دشواری قرار داد و همزمان با کاهش محبوبیت رئیسجمهور و افزایش نگرانیهای اقتصادی همراه شد. نگاه آمریکاییها به اقتصاد این کشور از زمان آغاز جنگ با ایران تضعیف شده است. بر اساس دادههای انجمن خودروی آمریکا (AAA)، میانگین قیمت هر گالن بنزین به بیش از ۴.۵۰ دلار رسیده است. همچنین چندین شاخص اقتصادی، از جمله اعتماد مصرفکننده، قیمتها و سطح بدهی خانوارها، طی هفتههای اخیر کاهش یافتهاند. در عرصه سیاسی نیز این جنگ شکافهایی را در درون حزب جمهوریخواه ایجاد کردە است. برای نخستین بار، کنگره تحت کنترل جمهوریخواهان در اوایل ماه جاری از طرحی حمایت کرد که خواستار محدود کردن اختیارات نظامی ترامپ در پرونده ایران بود که با حمایت شماری از جمهوریخواهان همراه شد و بازتابدهنده گسترش بحثها در واشنگتن درباره جنگ و آینده مسیر دیپلماتیک در قبال تهران بود. ناظران معتقدند این توافق میتواند بخشی از این فشارها را کاهش دهد. بازگشایی تنگه هرمز و کاهش مورد انتظار قیمت نفت میتواند به ثبات بازارها کمک کند. همچنین دستیابی بە این توافق، این امکان را برای ترامپ فراهم میآورد که دستیابی بە آن را به عنوان یک پیروزی نظامی و دیپلماتیک برای خود معرفی کند که از نگاه او مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شدە است. چشمانداز ترامپ، آنگونه که خود او تاکنون بر اساس رویکرد و نوشتەهای خود در رسانەهای جمعی بازتاب دادە است، حرکت به سوی صلحی گستردهتر در منطقه، از جمله از طریق توافقهای ابراهیم، را در بر میگیرد. بر این اساس، واشنگتن در پی بازتعریف موازنههای منطقهای از طریق وارد کردن کشورهای جدید به روند عادیسازی روابط و تبدیل منطقه به فضایی باثباتتر است. میتوان گفت ترامپ مرد جنگ نبود و نیست و از همان ابتدا ترجیح میداد از رویارویی نظامی با تهران پرهیز کند، زیرا بر این باور است که ایران کشوری برخوردار از منابع عظیم است و در صورت رفع تحریمها و ادغام دوباره در اقتصاد جهانی، بهویژه در بخش نفت و گاز، میتواند به یک شریک اقتصادی مؤثر تبدیل شود.
- میدانداران سیاسی ایران از روشنفکران تا مهندسان
نصرالله لشنی در تاریخ سیاسی ایران، معمولاً توجه اصلی به ایدئولوژیها و رهبران معطوف بوده است، نه به حاملان اجتماعی گفتمانها و تشکلسازان. اما با نگاهی به ترکیب نخبگان سیاسی از دههی ۱۳۲۰ به بعد، دگرگونی آشکاری دیده میشود. در دهههای ۲۰ و ۳۰، نویسندگان، مترجمان، روزنامهنگاران و حقوقدانان میداندار سیاست بودند، از دهه ۴۰ به بعد، مهندسان و تحصیلکردگان رشتههای فنی جای آنان را گرفتند. این روند پس از انقلاب ١٩٧٩ نیز تداوم یافت. پرسش اصلی اما، این نیست که چرا مهندسان وارد سیاست شدند؟ بلکه این است که چرا در برخی دورهها حضور تحصیلکردگان فنی در میدان سیاست ایران فزونی مییابد؟ پاسخ را باید در مجموعهای از عوامل همپوشان جست: از جغرافیا تا فرهنگ، از ادبیات تا حقوق، از دانشگاه تا سازمان و از مبارزه تا بوروکراسی. با فروپاشی استبداد رضاشاهی، فضای سیاسی در ایران گشایش یافت. روزنامهها، مجلات علمی-سیاسی، انجمنهای ادبی، تئاتر و ترجمه به کارگاه تولید گفتمان نوین بدل شدند. حزب توده فراتر از یک سازمان سیاسی، بدنه اصلی روشنفکران، نویسندگان، مترجمان و هنرمندان را جذب کرد. چهرههایی چون عبدالحسین نوشین (پیوند تئاتر با نقد اجتماعی)، بزرگ علوی (داستانهای مستند از زندان و فقر) و احسان طبری (ترجمه مارکسیسم به زبان روشنفکری ایرانی) صرفاً فعال فرهنگی نبودند، بلکه معماران گفتمانی بودند که سیاست را بازتعریف میکردند. ترجمه داستایفسکی و گورکی خود عملی سیاسی تلقی میشد. در این فضا، سرمایه فرهنگی – توانایی تولید معنا و روایت – معتبرترین سرمایه بود، یک شاعر یا مترجم میتوانست وزنی همسنگ با یک رهبر حزبی داشته باشد. اما این هژمونی در برابر کودتای ۲۸ مرداد فروپاشید، روشنفکران دریافتند سرمایهی فرهنگی در مقابل زور نهادهای نظامی ناتوان است. سیاست به مثابه قانون؛ ظهور نخبگان حقوقی (دههی ۱۳۳۰) در جبهه ملی، مرکز ثقل از فرهنگ به حقوق و قانونگرایی تغییر کرد. این جابهجایی، بازتاب یک گسست گفتمانی بنیادین بود. سیاست دیگر تولید معنای انقلابی نبود، بلکه تحدید خودکامگی از طریق حاکمیت قانون بود. مصدق، سنجابی و شایگان (همگی حقوقخوانده) در سنت مشروطه تربیت شده بودند. ملیشدن نفت نه با شعارهای رادیکال، بلکه با ابزار حقوقی، ازجمله استناد به نقض قرارداد ۱۹۳۳، تصویب قانون در مجلس، و اخراج حقوقی شرکت نفت رقم خورد. مصدق در دادگاه لاهه با استدلالهای حقوق بینالملل ظاهر میشد. در این پارادایم، مشروعیت از متون حقوقی (قانون اساسی، قوانین بینالمللی و …) صادر میشد. مهندسانی چون مهدی بازرگان در حاشیه بودند و نقش پشتیبان فنی پروژهی ضداستعماری را داشتند (مثلاً بازرگان رئیس هیئت خلع ید بود و به مدد تکنسینهای ایرانی و بدون کمک خارجیها موفق به راهاندازی تجهیزات شرکت نفت شد). اما این سرمایه حقوقی نیز در برابر کودتا شکست خورد، مصدق نه ابزار بسیج تودهای در اختیار داشت و نه سازوکاری فراقانونی. متواری شدن شایگان و استعفای سنجابی، نماد آسیبپذیری سرمایه حقوقی در برابر نیروی نظامی بود. دانشگاه و ورود مهندسان به میدان سیاست (دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰) دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ شاهد دگرگونی ساختاری در چرخه تولید نخبگان سیاسی بود. دانشگاه از یک نهاد آموزشی به کانون اصلی زایش کادرهای سیاسی ارتقا یافت. اگر حزب توده در محافل فرهنگی و انجمنهای ادبی تکوین یافت و جبههی ملی در فضای حقوقی و پارلمانی بالید، نسل جدید کنشگران سیاسی عمدتاً در فضای دانشگاهی متولد شد. در این میان، دانشکده فنی دانشگاه تهران بهعنوان قلب تپنده این گذار، جایگاهی استثنایی یافت. در کانون این تحول، نام مهدی بازرگان قرار دارد. بازرگان با ارائهی الگویی نوین از روشنفکری، سد ذهنی میان تخصص فنی، دینداری و کنشگری سیاسی را درهم شکست. او به دانشجویان فنی نشان داد که میتوان همزمان یک متخصص متعهد و یک کنشگر سیاسی متدین بود. بازرگان زبان علم مدرن را با دین آشتی داد و از دل این پیوند، نوعی گفتمان دینی برساخت که برای دانشجویان مذهبی جذاب و قابلفهم بود. او دانش مهندسی را به ابزاری برای درک قوانین حاکم بر طبیعت و جامعه تبدیل کرد و به دانشجویان آموخت که تفسیر قرآن و فهم امروزین دین، نیازمند نگاهی نظاممند و علمی است. نتیجه آنکه دانشکده فنی به کارخانه تولید کادر سیاسی بدل شد. دانشجویان مذهبی، که در تقابل با دانشجویان چپ در موضع ضعف و دفاع بودند، حالا با اتکا به تلاشهای فکری و سیاسی بازرگان و یارانش (یدالله سحابی و آیتالله طالقانی) در موضع تهاجم قرار گرفتند. آنان خود را حاملان نظم نوین میدیدند و به آثاری چون «راه طی شده» (بازرگان)، «خلقت انسان» (سحابی) و «اسلام و مالکیت» (طالقانی) مسلح شدند. چند دوره از دانشجویان فنی، از عزتالله سحابی تا لطفالله میثمی، در انجمنهای اسلامی دانشجویان فعال بودند و در پیوند با بازرگان و نهضت آزادی به کنشگرانی رادیکال تبدیل شدند که اثر خود را بر تحولات سیاسی بعدی گذاشتند. تحول در منطق تشکیلاتی؛ از حزب و جبهه به سازمان (دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰) یکی از بنیادیترین تغییرات در این دههها، دگرگونی مدلهای کنشگری سیاسی بود. اگر در دههی ۱۳۲۰ «حزب» (به مثابه مجرای فعالیت علنی و تودهای) و در دههی ۱۳۳۰ «جبهه» (به مثابه ائتلافی از نیروهای متکثر) مدلهای مسلط بودند، در دههی ۱۳۴۰ شاهد گذار به سوی «سازمان» هستیم. این تحول، صرفاً یک تغییر اسمی نبود، بلکه پژواک بنبستی بود که نسل جدید در الگوهای سنتی حزبی و جبههای، در مواجهه با استبداد سلطنتی و حکومت سرکوبگر کودتایی، احساس میکرد. برای کنشگرانی که در پی تجسد عینی ایدئولوژی بودند، حزب و جبهه محملهای کافی برای تغییر ساختارها نبودند. در این میان، نقش دانشجویان مذهبی دانشآموخته رشتههای فنی در پیشبرد این گذار محوری بود. این نسل، متأثر از فعالیتهای اجتماعی بازرگان، نهادسازی مدرن را نه یک فعالیت جانبی، بلکه یک آموزه راهبردی و تمرینی برای سیاستورزی جمعی و جدی میدانستند. تأسیس نهادهایی نظیر «انجمن مهندسین» و «شرکت یاد» توسط بازرگان، کنشی موازی با سیاستورزی حزبی بود. این نهادها، فراتر از پروژههای تخصصی، به مثابه آزمایشگاههای کار جمعی عمل میکردند که در آنها انضباط گروهی، تفکیک وظایف، مدیریت منابع و نهادسازی مدرن به شکلی بومی آموخته میشد و الگویی برای کنش جمعی نسل جدید دانشجویان مذهبی فراهم میآورد. با چنین الگویی و در شرایطی که بسیاری از فعالان آن را به بنبست استراتژیک تعبیر میکردند، نسل جدید به سمت مبارزهی مسلحانه و ایجاد تشکیلاتهای خاص این نوع مبارزه روی آورد. در سازمان، کادر سیاسی از یک روشنفکر منتقد صرف به یک اپراتور تشکیلاتی تبدیل شد که ارزش او با میزان انطباقش با انضباط سازمانی و تخصص فنیاش در ساخت ابزار مبارزه سنجیده میشد. ازاینرو، تحصیلکردگان رشتههای فنی موقعیتی منحصربهفرد یافتند. مهندسان، به دلیل نگاه نظاممندشان به تغییر، سازمانهای چریکی را محرک و لوکوموتیو تکامل منطقی مهندسی جامعه میدیدند. لازم به ذکر است که حضور مهندسان در سازمانهای چریکی غیرمذهبی، مثل فداییان خلق، نیز چشمگیر بود، اما به اندازهی سازمان مجاهدین خلق نبود. به تعبیری دقیقتر، سهم تحصیلکردگان علوم انسانی در چریکهای فدایی به مراتب بیشتر از سازمان مجاهدین بود. آن دسته از مهندسانی نیز که جذب مجاهدین نشدند، و بهویژه پس از تغییر ایدئولوژی مجاهدین در سال ۱۳۵۴، اسلام مجاهدین را التقاطی دانستند، به سمت روحانیت و اسلام فقاهتی رفتند و بعد از انقلاب جذب حکومت دینی شدند. ازاینرو آن بخش از تحصیلکردگان رشتههای فنی در ایران که تمایل به فعالیتهای سیاسی داشتند، اکثر قریب به تمامشان، جذب سازمانها و تفکرات اسلامی میشدند؛ حال یا نوگرایی اسلامی یا اسلام فقاهتی. پدیدهای که فقط خاص ایران نبود و تقریباً در تمام کشورهای اسلامی مشاهده شده است. چشمانداز تطبیقی؛ مهندسان خاورمیانه از تحرک اجتماعی تا جهاد در جامعهشناسی سیاسی خاورمیانه، یکی از یافتههای پرتکرار و شگفتانگیز، نقش محوری مهندسان در جنبشهای اسلامگرا و جهادی است. پژوهشگرانی چون کوین اندرسون، ژیل کیپل، و سپس دیگو گمبتا و استیون هرتوگ نشان دادهاند که مهندسان نه فقط به دلیل جایگاه طبقاتی، بلکه به خاطر نوعی ذهنیت فنی و انضباط سازمانی، به بازیگران اصلی بازتولید سیاست دینی در منطقه تبدیل شدهاند. در کشورهایی نظیر مصر، اردن و ایران، مهندسی به معتبرترین مسیر تحرک اجتماعی برای طبقه متوسط سنتی بدل شد. مهندسانی که هم به سرمایه نمادین علم مدرن دسترسی داشتند و هم ریشههای مذهبی خود را حفظ کرده بودند، توانستند مشروعیت نخبگان سنتی روحانی را با کارآمدی تکنوکراتیک تلفیق کنند. نهادهای صنفی مهندسان، سندیکاها در مصر و اردن، و دانشکدهی فنی در ایران، به کانونهای اصلی مخالفت سیاسی با رژیمهای سکولار ناکارآمد تبدیل شدند. ناکامی در توسعهی اقتصادی متوازن و انسداد سیاسی، این مهندسان ناراضی را از طراحی پلها و کارخانهها به طراحی جامعه و سازمانهای سیاسی کشاند. در ایران، این جریان به نهادسازی، ایدئولوژی انقلابی و حتی مبارزهی مسلحانه (مانند مجاهدین خلق) انجامید، در حالی که در جهان عرب، مخالفت مهندسان بیشتر در چارچوب سندیکاهای موجود و با تأکید بر اصلاح اخلاقی و اجتماعی باقی ماند. تحول بعدی اما بسیار رادیکالتر بود. مهندسان در سازمانهای جهادی فرامرزی (القاعده، داعش) به شکلی نظاممند حضور یافتند. تحقیق گمبتا و هرتوگ (کتاب مهندسان جهاد) بر روی بیش از ۴۰۰۰ نفر از جهادیهای سراسر جهان نشان میدهد که مهندسان ۴۴.۹ درصد از افراد دارای تحصیلات دانشگاهی را تشکیل میدهند، در حالی که سهم آنها در جمعیت معمول خاورمیانه تنها حدود ۱۱.۶ درصد است. در نمونههای عربی، این رقم به ۵۶ درصد نیز میرسد. به عبارت دیگر، مهندسان با نسبتی نزدیک به چهار برابر، در صفوف جهادگران حضور دارند. طبق پژوهش مذکور، این پدیده ریشه در سه ویژگی مهندسان دارد: نخست، انضباط ساختاری و مهارتهای مدیریت لجستیک که برای ادارهی شبکههای مخفی و قلمروهای سرزمینی ضروری است. دوم: ذهنیت تقلیلگرای حل مسئله که مسائل پیچیدهی اجتماعی را به مسائل فنی تقلیل میدهد و جامعه را به مثابه ماشینی میبیند که با یک طرح فنی قابل بهینهسازی است. سوم، سرخوردگی شغلی در نظامهای فاسد که پیوستن به پروژهی دولت اسلامی جایگزین را جذاب میکند. در سوی دیگر این معادله، دادههای بینالمللی و منطقهای نیز نشان میدهد که میان رشتههای علوم انسانی و اجتماعی، گرایش به سکولاریسم و کاهش باورهای مذهبی به مراتب بیشتر از رشتههای فنی و مهندسی است. پژوهشی بر روی دانشگاهیان آمریکایی (منتشر شده در Sociology of Religion) نشان میدهد که مهندسان با ۶۶.۵ درصد، مذهبیترین گروه در میان تمامی رشتههای تحصیلی هستند. این رقم برای علوم پایه ۴۹.۹ درصد، برای علوم اجتماعی ۴۸.۸ درصد و برای علوم انسانی کمتر از ۴۵ درصد است. همچنین راستگرایی سیاسی در میان مهندسان ۵۷.۶ درصد است در حالی که در علوم انسانی تنها ۱۸.۶ درصد است. نظرسنجیهای منطقهای (مانند نظرسنجیهای مرکز پژوهشهای عربی در دوحه) نیز این الگو را تأیید میکنند. دانشجویان علوم انسانی در خاورمیانه همواره از مهندسان سکولارتر و مذهبیزُداتر هستند. این دوگانگی ریشه در دو عامل دارد: نخست، خودگزینشگری (self-selection)؛ افرادی که به دنبال قواعد قطعی و جزمی هستند، به طور طبیعی به سمت مهندسی میروند و آنهایی که ابهام و سیالیت را برمیتابند، علوم انسانی را انتخاب میکنند. دوم، پارادایم آموزشی؛ مهندسان با جهانبینی بهبود بهرهوری در چارچوب موجود تربیت میشوند، در حالی که علوم انسانی بر شکستن ساختارها، نقد معرفتشناختی و هرمنوتیک تأکید دارد که به نسبیگرایی و سکولاریسم میانجامد. ازاینروست که گروهها و سازمانهای سیاسی با بنیانهای نظری دینی و ایدئولوژی اسلامی جذابیت بیشتری برای تحصیلکردگان رشتههای فنی، و مهندسین دارد.
- جنگ و بحران در خاورمیانه و سود میلیاردی در آن سوی آتلانتیک
دادههای گمرک آمریکا نشان میدهد افزایش قیمت جهانی نفت و فرآوردههای نفتی در پی جنگ خاورمیانه، طی دو ماه نخست درگیریها بیش از ۱۵ میلیارد دلار درآمد اضافی برای صادرات انرژی آمریکا ایجاد کرده است. بخش عمده این درآمد از رشد قیمتها و نه افزایش حجم صادرات حاصل شدە است. در حالی که صادرکنندگان و شرکتهای انرژی از جهش بهای نفت سود بردهاند، مصرفکنندگان آمریکایی با افزایش هزینه سوخت روبهرو شدهاند. تحلیلگران میگویند همزمانی سودآوری بخش انرژی با رشد هزینههای زندگی، جنگ و بازار انرژی را به یکی از چالشهای سیاسی مهم دولت ترامپ تبدیل کرده است. محاسبات مبتنی بر دادههای گمرک آمریکا نشان میدهد ایالات متحده در دو ماه نخست درگیریهای خاورمیانه بیش از ۱۵ میلیارد دلار درآمد افزودە را از صادرات نفت خام و فرآوردههای نفتی به دست آورده است. این رقم عمدتاً ناشی از جهش قیمت جهانی انرژی در پی تنشهای منطقهای بوده است. بر اساس دادههای منتشر شده، آمریکا طی ماههای مارس و آوریل حدود ۸.۲۸ میلیارد دلار درآمد مازاد از صادرات نفت خام و ۶.۸۴ میلیارد دلار درآمد اضافی از صادرات فرآوردههای نفتی کسب کرده است. افزایش قیمتها در حالی رخ داده است که نگرانیها درباره امنیت عرضه انرژی و تداوم اختلال در مسیرهای حیاتی انتقال انرژی خصوصا تنگه هرمز، بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار داده است. ارزش صادرات نفت خام آمریکا در ماه مارس به ۱۰.۷۱ میلیارد دلار، معادل صادرات ۱۲۵.۳ میلیون بشکه نفت بودە است. این رقم در آوریل سالجاری با جهشی چشمگیر به رکورد تاریخی ۱۷.۱۵ میلیارد دلار افزایش یافت و حجم صادرات نیز به ۱۶۷.۸ میلیون بشکه دست یافتە است. دادهها نشان میدهد رشد ارزش صادرات بسیار سریعتر از افزایش حجم فروش بوده است. در حالی که حجم صادرات نفت خام در مارس تنها سه درصد نسبت به ماه قبل افزایش یافت، ارزش صادرات در همان دوره ۳۵ درصد رشد نمودە است. در آوریل نیز حجم صادرات حدود یکسوم افزایش یافت، اما ارزش آن ۶۰ درصد بیشتر شد. پیش از آغاز حمله مشترک ایالات متحده و اسرائیل به ایران، متوسط قیمت هر بشکه نفت خام صادراتی آمریکا حدود ۶۶.۸ دلار بود. این رقم در مارس به ۸۵.۵ دلار و در آوریل به بیش از ۱۰۲ دلار در هر بشکه رسید. به این ترتیب، افزایش قیمتها به تنهایی میلیاردها دلار درآمد اضافی برای صادرکنندگان آمریکایی ایجاد کرد. بازار فرآوردههای نفتی نیز روند مشابهی را تجربه کردە است. میانگین صادرات ماهانه فرآوردههای نفتی آمریکا در یک سال پیش از آغاز بحران حدود ۹.۰۶ میلیارد دلار بود. این رقم در مارس به ۱۲.۳۸ میلیارد دلار و در آوریل به رکورد ۱۴.۵۴ میلیارد دلار افزایش یافت. حجم صادرات فرآوردههای نفتی نیز از میانگین ۱۸۹.۵ میلیون بشکه در ماه به بیش از ۲۱۲ میلیون بشکه در آوریل رسید. با این حال، بخش عمده رشد درآمدها تا برهە کنونی ناشی از افزایش قیمتها بودە است. متوسط قیمت هر بشکه فرآورده نفتی صادراتی آمریکا که پیش از بحران حدود ۴۸.۵ دلار بود، در مارس به ۶۱.۴ دلار و در آوریل به ۶۸.۵ دلار افزایش یافت. در نتیجه، صادرکنندگان آمریکایی در ماه مارس حدود ۲.۶ میلیارد دلار و در آوریل ۴.۲۴ میلیارد دلار درآمد اضافی از محل صادرات فرآوردههای نفتی به دست آوردند. در حالی که افزایش قیمت نفت درآمد شرکتهای انرژی آمریکا را تقویت نمودە است، مصرفکنندگان آمریکایی نیز هزینه آن را پرداخت کردهاند. برآوردها نشان میدهد شهروندان این کشور تا اواسط ماه مه حدود ۴۵ میلیارد دلار بیشتر برای بنزین هزینه کردهاند و قیمت سوخت در برخی مناطق به بیش از ۴.۵ دلار در هر گالن رسیده است. نظرسنجیها نیز حاکی از آن هستند که بیش از ۶۰ درصد آمریکاییها دولت ترامپ را مسئول افزایش هزینههای زندگی میدانند. در این بارە تحلیلگران بر این باور هستند کە این مسالە، در کنار تداوم جنگ و افزایش قیمت انرژی، به یکی از مهمترین چالشهای سیاسی رئیسجمهور آمریکا در ماههای اخیر تبدیل شده است. با دستیابی ایران و آمریکا بە توافق، بە نظر می رسد حداقل تا اطلاع ثانوی، بازارهای جهانی رفتە رفتە شوک ناشی از انسداد تنگە هرمز و بحران انرژی را از سر بگذارنند. با این وجود ابهامات موجود در توافق تهران و واشنگتن و نادیدە گرفتن سهم اسرائیل و کشورهای حوزە خلیج، ابهامات را در برطرف کردن نگرانیهای جامعە جهانی در خصوص انرژی رفع ننمودە است.
- این دورە از جام جهانی، برای ما بوی خون میدهد
چند روز از آغاز جام جهانی ۲۰۲۶ میگذرد، اما این رقابتها برای بخشی از جامعه ایران دیگر شور و هیجان گذشته را ندارد. روایتهای رسیده به آرنانیوز نشان میدهد فشارهای اقتصادی، کاهش قدرت خرید و نگرانیهای معیشتی، همراه با حافظه جمعی ناشی از سرکوب خونین اعتراضات دیماه، بر نگاه بسیاری از شهروندان سایه انداخته است. برای گروهی از مردم، فوتبال دیگر از واقعیتهای تلخ زندگی روزمره جدا نیست. در چنین فضایی، جام جهانی بیش از آنکه نماد جشن و همبستگی باشد، به آینهای از ناخشنودی اقتصادی، زخمهای سیاسی و شکافهای اجتماعی تبدیل شده است. جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ چند روزی است آغاز شده است و تیم ملی جمهوری اسلامی ایران نیز یکی از ۴۸ شرکت کننده در این مسابقات است. این رویداد که همواره فراتر از یک رقابت ورزشی بوده و برای بسیاری از مردم با هیجان، بحثهای فوتبالی و دورهمیهای خانوادگی و دوستانه گره خورده است، این روزها، در ایران، رونگ و بویی متفاوت از گذشته دارد. منابع آرنانیوز میگویند امسال حتی در میان طرفداران فوتبال نیز، این رویداد شور و شوق چندانی برنیانگیخته است. روایتهای این دوره از جام جهانی، دستکم در میان بخشی از جامعه، رنگ و بوی متفاوتی دارد. تفاوتی که نه به تعداد تیمهای حاضر در مسابقات مربوط میشود و نه به تغییرات ساختاری این رقابتها، بلکه بیشتر به شرایط اجتماعی و ذهنی مردمی بازمیگردد که روزگاری با شور و شوق درباره نتایج مسابقات بحث میکردند. در دورههای گذشته، هفتهها پیش از آغاز مسابقات، بحث بر سر نتایج احتمالی بازیها، شانس تیمها و پیشبینی قهرمان جام جهانی در محافل مختلف جریان داشت. اما اکنون برخی از کسانی که خود را از طرفداران قدیمی فوتبال معرفی میکنند، میگویند حتی از زمان برگزاری مسابقات نیز اطلاع دقیقی ندارند. یکی از این افراد به گفته خودش همه جامهای جهانی را از کودکی دنبال کرده است، میگوید: انگار نه انگار که جام جهانی است. او از روزهایی یاد میکند که ساعتها با دوستانش درباره نتایج احتمالی بازیها بحث میکرد، اما حالا نه انگیزهای برای دنبال کردن مسابقات دارد و نه اشتیاقی برای پیشبینی نتایج. فرد دیگری با توصیفی مشابه میگوید: گویا چیزی در ما کشته شده است، چیزی که ما را به زندگی پیوند میداد. شخص دیگری نیز با اشاره به مشکلات روزمره میگوید: به فکر نان باش، خربزه آب است. بخش قابل توجهی از واکنشها به شرایط اقتصادی مربوط میشود. برخی کاربران در شبکههای اجتماعی با مقایسه وضعیت کنونی با جام جهانی دوره قبل، از کاهش قدرت خرید و افزایش هزینههای زندگی نوشتهاند. به باور آنها، تورم، گرانی و نگرانیهای معیشتی، جایی برای هیجانهای فوتبالی باقی نگذاشته است. یکی از کاربران در شبکههای اجتماعی نوشته است: یادش بخیر، جام جهانی قبلی دلار ۳۲ هزار تومان بود. حقوق یک ماه نه تنها نسبت به جام جهانی قبل، بلکه حتی نسبت به پارسال هم کفاف زندگی را نمیدهد. سالهای گذشته، تماشای مسابقات جام جهانی برای بسیاری از خانوادهها و گروههای دوستانه بهانهای برای دورهمی بود، شبهایی که با هیجان، بحثهای فوتبالی، تخمه شکستن و فریادهای شادی یا حسرت همراه میشد. اما برخی از شهروندان میگویند اکنون سکوت و بیتفاوتی جای آن شور و هیجان را گرفته است. این تغییر نگرش در شبکههای اجتماعی نیز بازتاب یافته است. بخشی از کاربران از فاصله گرفتن خود از تیم ملی فوتبال ایران و نمادهای رسمی سخن گفتهاند.یکی از کاربران در واکنش به مراسم افتتاحیه جام جهانی نوشته است: نه آن پرچم در افتتاحیه، پرچم ماست و نه آن تیم ملی، تیم مردم ماست. آن ایران در من مرده است و دل و دماغی برای دیدن مسابقات ندارم. در مقابل، گروهی دیگر از کاربران همچنان از پرچم جمهوری اسلامی ایران و حضور تیم ملی دفاع کردهاند. یکی از آنها نوشته است: با افتخار این پرچم ماست که در آمریکا بالا میرود. در میان واکنشها، روایت کسانی نیز که از عزیزان از دسترفته خود یاد میکنند، به چشم میخورد، افرادی که میگویند در جامهای جهانی گذشته مسابقات را در کنار اعضای خانواده یا دوستانشان تماشا میکردند، اما اکنون آنها دیگر در کنارشان نیستند. برخی از این کاربران نوشتهاند که وقایع و تحولات ماههای اخیر، به ویژه سرکوب خونین اعتراضات سراسری در دیماه گذشته، نگاه آنها به فوتبال را تغییر داده است. یکی از آنها در شبکه اجتماعی ایکس نوشته است: این جام جهانی بوی خون میدهد. برای این گروه، موضوع تنها بیمیلی به فوتبال نیست. آنها بر این باورند کە زمانی با هر پیروزی تیم ملی جشن میگرفتند، به خیابانها میرفتند و با هر شکستی ناراحت میشدند. اما اکنون احساس میکنند فاصلهای عمیق میان تجربه امروز و خاطرات گذشته شکل گرفته است. در سوی دیگر، رسانههای حکومتی همچنان جام جهانی را فرصتی برای نمایش وحدت ملی در قالب تیم ملی و پرچم ایران میدانند. اما آنچه در بخشی از فضای عمومی و شبکههای اجتماعی دیده میشود، روایت متفاوتی است که در آن فوتبال دیگر تنها درباره فوتبال نیست. در حالی که مسابقات جام جهانی ادامه دارد و تیمها برای صعود از مرحلهای به مرحله دیگر رقابت میکنند، به نظر میرسد بخشی از جامعه نیز درگیر رقابتی از جنس دیگری است کە با دغدغههای معیشتی، خاطرات تلخ، شکافهای اجتماعی و پرسشهایی که فراتر از مستطیل سبز فوتبال قرار میگیرند.












