top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

باقر خرازی: صدایی از درون حلقه قدرت درباره مجتبی

  • 7 minutes ago
  • 5 min read


اظهارات محمدباقر خرازی درباره مجتبی خامنه‌ای از آن جهت حائز اهمیت است که از بیرون ساختار قدرت بیان نشده، بلکه از شبکه‌ای خانوادگی و ایدئولوژیک برخاسته است که با بیت رهبری پیوند دارد. توصیف مجتبی به‌عنوان چهره‌ای تندروتر از پدرش، می‌تواند نشانه تغییر در شیوه اعمال قدرت باشد کە در آن از موازنه‌سازی و مصلحت‌گرایی علی خامنه‌ای به رهبری مستقیم‌تر و ایدئولوژیک‌تر منتهی میشود. از همین رو پرسش اصلی این است که چنین الگویی چگونه ائتلاف‌های درونی، نقش نهادهای امنیتی و ظرفیت انعطاف جمهوری اسلامی را در نظم جدید بازتعریف خواهد کرد.


در روزهای اخیر، اظهارات سید محمدباقر خرازی، دبیرکل حزب‌الله ایران، موجی از واکنش‌ها را در فضای سیاسی کشور برانگیخته است.


آنچه این سخنان را از حاشیه‌پردازی‌های معمول متمایز می‌کند، نه صرفاً محتوای تند آنها، که جایگاه خاص گوینده است. خرازی که خود از چهره‌های رادیکال جریان اصولگرا و هم‌زمان عضوی از شبکه خویشاوندی متصل به بیت خامنه‌ای محسوب می‌شود، این بار درباره مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، سخن گفته است.


او مجتبی را به‌مراتب تندتر از پدرش توصیف کرده و از ورود سفت و محکم او به عرصه قدرت خبر داده است. این اظهارات، که در بستر تغییرات عمیق ساختار قدرت در ایران مطرح می‌شود، پرسش‌های اساسی درباره آینده نظام و ماهیت رهبری جدید برانگیخته است.


برای درک اهمیت این سخنان، نخست باید به پیشینه خانوادگی و سیاسی خرازی توجه کرد. او فقط یک روحانی حاشیه‌ساز نیست, فرزند آیت‌الله محسن خرازی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و عضو پیشین مجلس خبرگان، و برادر صادق خرازی، سفیر سابق ایران در فرانسه است.


کمال خرازی، وزیر خارجه دولت خاتمی و مشاور ارشد علی خامنه‌ای در سیاست خارجی، نیز عموی اوست. اما مهم‌ترین پیوند، ازدواج مسعود خامنه‌ای (فرزند علی خامنه‌ای) با دختر محسن خرازی است که خانواده خرازی را به‌طور مستقیم به بیت رهبری متصل می‌کند.

خود باقر خرازی نیز در دهه‌های گذشته از مدافعان سرسخت قرائتی رادیکال از حکومت دینی بوده و در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۹۲ با شعار دولت حزب‌الله نامزدی خود را اعلام کرد.

این پیشینه، او را به چهره‌ای تبدیل کرده است که نه یک منتقد بیرونی، که بخشی از تاریخ جریان‌های ایدئولوژیک و شبکه خانوادگی قدرت محسوب می‌شود و به همین دلیل، اظهاراتش را نمی‌توان با تحلیل‌های معمول مخالفان یا روزنامه‌نگاران خارج از ساختار یکسان دانست، این اظهارات، نوعی شهادت از درون است.


ماهیت اظهارات خرازی درباره مجتبی خامنه‌ای از چند جهت حائز اهمیت است. در سال‌های گذشته، تصویر رایج از مجتبی، تصویر یک قدرت پنهان بود، فردی که کمتر در انظار ظاهر می‌شد اما شبکه‌ای از نیروهای امنیتی، نظامی و سیاسی به او نسبت داده می‌شد.


اما روایت خرازی، اگر جدی گرفته شود، نشان از تحولی بنیادین دارد، مجتبی دیگر تنها یک مدیر پشت‌صحنه نیست؛ او می‌خواهد شخصاً نقش‌آفرین سیاسی و ایدئولوژیک باشد.

عبارت سفت به میدان آمده دقیقاً به این تغییر اشاره دارد و نشان می‌دهد که او قصد دارد حضوری فعال و مستقیم در عرصه حکمرانی داشته باشد، نه صرفاً نظارت و هدایت از پشت پرده. این تغییر رویکرد، اگر راست باشد، می‌تواند معادلات قدرت در جمهوری اسلامی را به گونه‌ای بنیادین دگرگون کند.

نکته ظریف‌تر آنکه خرازی را نباید با منتقدان سکولار یا اصلاح‌طلب جمهوری اسلامی اشتباه گرفت. او خود از دل همان جریان ایدئولوژیکی برخاسته که اکنون مجتبی را به قدرت رسانده است.


بنابراین، زمانیکە وی می‌گوید مجتبی از پدرش تندتر است، این سخن را نمی‌توان افشاگری یک مخالف علیه حکومت تفسیر کرد. بلکه احتمالاً بیانگر درکی واقع‌بینانه از تغییر نسل در رأس قدرت است که ممکن است مصلحت‌گرایی و محافظه‌کاری پدر را کنار بگذارد و بر سرشت انقلابی‌تر خود تأکید کند.


علی خامنه‌ای در سه دهه رهبری خود، ترکیبی پیچیده از محافظه‌کاری، مصلحت‌گرایی، عمل‌گرایی امنیتی و مدیریت جناح‌ها را به نمایش گذاشت. او هم‌زمان با سپاه کار می‌کرد، با اصلاح‌طلبان در مقاطعی مذاکره می‌کرد و در سیاست خارجی امکان مانورهایی مانند مذاکرات هسته‌ای را فراهم می‌ساخت.

اما مجتبی، اگر روایت خرازی درست باشد، شاید نتواند چنین توازنی را حفظ کند، زیرا رادیکالیسم هرچند پایگاه هواداران ایدئولوژیک را مستحکم می‌کند، اما هم‌زمان دامنه ائتلاف‌پذیری و انعطاف‌پذیری رهبر را کاهش می‌دهد و می‌تواند به انزوای سیاسی او بینجامد.

در این میان، نباید از نقش خانواده خرازی به‌عنوان نمونه‌ای از شبکه‌های فراجناحی در جمهوری اسلامی غافل شد. اعضای این خانواده در جناح‌های متفاوتی قرار داشته‌اند. محمدباقر خرازی چهره‌ای رادیکال، صادق خرازی با جریان اصلاح‌طلب شناخته می‌شود، و کمال خرازی دیپلماتی نزدیک به ساختار اصلی قدرت بوده است.


اما روابط خانوادگی نشان می‌دهد که این تقسیم‌بندی‌های جناحی همیشه به معنای جدایی کامل شبکه‌ها نیست. در جمهوری اسلامی، شبکه‌های خانوادگی و حوزوی گاه از مرزبندی‌های رسمی پایدارتر عمل می‌کنند. از همین رو، سخنان خرازی را باید در چارچوب بازآرایی این شبکه‌ها در دوران پساخامنه‌ای فهمید.

این شبکه‌ها هستند که معمولاً در پشت صحنه، ائتلاف‌ها و رقابت‌های واقعی قدرت را شکل می‌دهند و اظهارات خرازی، می‌تواند نشانه‌ای از کشمکش‌های درونی میان این شبکه‌ها بر سر جایگاه خود در نظم جدید باشد.

اما آیا این اظهارات نشانه شکاف درونی در حلقه قدرت است؟ پاسخ به این پرسش نیازمند محافظه‌کاری است.


خرازی نگفته که مجتبی نامشروع است یا نباید رهبر باشد؛ لحن او الزاماً لحن یک مخالف نیست. در رژیم‌های اقتدارگرا، یکی از نشانه‌های تغییرات درونی قدرت زمانی ظاهر می‌شود که اعضای قدیمی شبکه حاکم شروع به توصیف رهبر جدید با واژگانی متفاوت کنند.


اگر چنین اظهاراتی از سوی چهره‌های بیشتری تکرار شود، می‌توان از آغاز مذاکره خاموش میان نیروهای قدیمی و رهبر جدید بر سر سهم و نقش خود در ساختار آینده سخن گفت.


اما فعلاً، این سخنان بیش از آنکه نشانه یک انشعاب قطعی باشد، بیانگر فضای پرابهام و رقابت‌های پنهانی است که پس از تغییر در رأس قدرت، بر فضای سیاسی ایران سایه افکنده است.


در نهایت، اهمیت سخنان باقر خرازی نه در خود او، بلکه در پرسشی است که درباره آینده جمهوری اسلامی مطرح می‌کند: آیا مجتبی خامنه‌ای قرار است نسخه دوم علی خامنه‌ای باشد، یا نسخه‌ای رادیکال‌تر و انقلابی‌تر؟

اگر روایت خرازی درست باشد، پاسخ گزینه دوم است. این امر می‌تواند به افزایش وزن نیروهای ایدئولوژیک و امنیتی، کاهش امکان مصالحه با مخالفان، تأکید بیشتر بر مقاومت در سیاست خارجی، و تلاش برای بازسازی اقتدار رهبر از طریق نمایش قاطعیت بینجامد.

اما هم‌زمان، این رویکرد ممکن است هزینه‌هایی چون کاهش ائتلاف‌پذیری و افزایش انزوای سیاسی را نیز به همراه داشته باشد و نظام را با چالش‌های جدیدی در مدیریت تنوع‌های درونی مواجه کند.

آنچه امروز از زبان باقر خرازی شنیده می‌شود، شاید یکی از نخستین نشانه‌های آشکار بازآرایی درونی قدرت در دوران پساخامنه‌ای باشد.

زمان نشان خواهد داد که آیا این سخنان، سرآغاز تحولی عمیق‌تر در ساختار جمهوری اسلامی خواهد بود یا تنها حاشیه‌ای زودگذر در فضای پرابهام سیاسی امروز ایران، اما آنچه مسلم است، این اظهارات افق‌های تازه‌ای برای فهم مناقشات درون‌ساختاری و مسیر آینده نظام گشوده است که نمی‌توان به سادگی از کنار آنها گذشت.


 
 
bottom of page