top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

تله اسرائیل: چرا خامنه‌ای ناخواسته مهره بازی نتانیاهو می‌شود

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Dec 21, 2025
  • 3 min read



هم‌زمان با افزایش تحرکات موشکی و دفاعی جمهوریاسلامی ایران و تلاش بنیامین نتانیاهو برای متقاعد کردن دونالد ترامپ به ضرورت اقدام دوباره علیه تهران، نشانه‌هایی از شکل‌گیری یک دام راهبردی دیده می‌شود که در آن هر گام ایران برای تقویت بازدارندگی، به‌جای کاهش فشار، در روایت اسرائیل به دلیلی برای تشدید تهدید تبدیل می‌شود.

 

تحولات اخیر پیرامون ایران، اسرائیل و ایالات متحده را می‌توان نه به‌عنوان مجموعه‌ای از رویدادهای منفصل، بلکه به‌مثابه یک الگوی رفتاری در حال تثبیت خواند که در آن هر کنش امنیتی، به‌جای کاهش نااطمینانی، به بازتولید آن می‌انجامد.

در این چارچوب، آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کند، نحوه هم‌نشینی تصمیم‌های تهران با ابتکارات دیپلماتیک تل‌آویو است؛ هم‌نشینی‌ای که به‌تدریج میدان بازی را به نفع روایت اسرائیل شکل می‌دهد.

در مرکز این روایت، بنیامین نتانیاهو قرار دارد؛ سیاستمداری که طی سال‌ها، ایران را به مهم‌ترین محور مشروعیت‌بخش به سیاست‌های امنیتی اسرائیل بدل کرده است.


اکنون نیز تلاش او برای اقناع واشنگتن درباره ضرورت اقدام در برابر ایران، در بستری صورت می‌گیرد که تحرکات نظامی و فنی تهران، مواد اولیه این اقناع را فراهم می‌کند.


در چنین وضعیتی، مسئله اصلی نه نیت‌های اعلامی ایران، بلکه چگونگی خوانش و بازنمایی این نیت‌ها در سطح بین‌المللی است.


از نگاه تهران، تقویت یا بازسازی توان موشکی و دفاعی، رفتاری عقلانی در چارچوب بازدارندگی محسوب می‌شود.


کشوری که با محدودیت‌های گسترده در حوزه نیروی هوایی و دسترسی به فناوری‌های پیشرفته روبروست، طبیعی است که بر ظرفیت‌هایی تکیه کند که هزینه تهدید را برای طرف مقابل افزایش می‌دهد.

این منطق، در سطح داخلی و حتی در بخشی از ادبیات امنیتی کلاسیک، منطقی قابل دفاع تلقی می‌شود. اما مسئله آن‌جاست که این منطق، در میدان سیاست جهانی، لزوماً با همان معنا دریافت نمی‌شود.

در سوی دیگر، اسرائیل این تحولات را در قالب روایتی متفاوت صورت‌بندی می‌کند. روایتی که در آن، هر گام ایران در مسیر ترمیم توان دفاعی، نشانه‌ای از تشدید تهدید قلمداد می‌شود.

این روایت، به‌ویژه زمانی کارآمدتر می‌شود که با محدودیت در همکاری با نهادهای بین‌المللی یا ابهام در شفافیت فنی همراه گردد. در چنین شرایطی، آنچه برای ایران اقدام پیشگیرانه است، برای مخاطبان غربی می‌تواند هشدار زودهنگام تعبیر شود.

نقش علی خامنه‌ای در این میان، بیش از آن‌که در سطح تصمیم‌های تاکتیکی دیده شود، در سطح تثبیت یک چارچوب کلی قابل تحلیل است.


تأکید مستمر بر مقاومت، بازدارندگی و بی‌اعتمادی به سازوکارهای بین‌المللی، در درون نظام سیاسی ایران به‌عنوان اصولی پایدار شناخته می‌شوند. اما همین اصول، در بیرون از این چارچوب، به‌سادگی درون روایتی قرار می‌گیرند که از پیش توسط رقیب طراحی شده است.


به بیان دیگر، ثبات در یک رویکرد، زمانی که محیط پیرامونی به‌طور فعال در حال بازتفسیر آن است، می‌تواند به کاهش دامنه انتخاب‌های راهبردی منجر شود.

در این میان، ایالات متحده آمریکا و شخص دونالد ترامپ به‌عنوان بازیگری تعیین‌کننده ظاهر می‌شوند. اسرائیل می‌کوشد با برجسته‌سازی تهدید ایران، پرونده‌ای بسازد که نه‌تنها به امنیت اسرائیل، بلکه به منافع آمریکا در منطقه گره بخورد.

این پیوندسازی، زمانی مؤثرتر است که شواهدی عینی یا دست‌کم قابل ارائه، برای آن وجود داشته باشد. تحرکات موشکی ایران، حتی اگر در سطح فنی محدود یا در چارچوب دفاعی باشند، در این فرآیند به‌عنوان داده‌هایی سیاسی مصرف می‌شوند.


آنچه این وضعیت را به تله نزدیک می‌کند، سازوکار خودتقویت‌شونده آن است. ایران برای کاهش آسیب‌پذیری، به تقویت ابزارهای بازدارنده روی می‌آورد؛ این تقویت، به‌عنوان نشانه‌ای از افزایش خطر بازنمایی می‌شود؛ و همین بازنمایی، فضا را برای طرح گزینه‌های سخت‌تر علیه ایران آماده‌تر می‌کند.


در این چرخه، هیچ‌یک از بازیگران الزاماً به‌دنبال تشدید فوری بحران نیستند، اما برآیند کنش‌ها به‌گونه‌ای پیش می‌رود که دامنه مانور کاهش می‌یابد.


از این منظر، مهره شدن به معنای فقدان اراده یا تصمیم‌گیری نیست، بلکه به معنای بازی در زمینی است که قواعد آن از پیش تعریف شده است.

خامنه‌ای و ساختار سیاسی تحت رهبری او، ممکن است اهدافی مشخص و مستقل دنبال کنند، اما زمانی که این اهداف در چارچوب روایتی بیرونی معنا می‌یابد، امکان کنترل پیامدها محدودتر می‌شود. در مقابل، نتانیاهو دقیقاً بر همین شکاف میان نیت و برداشت تکیه می‌کند.

در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا ایران حق دارد از خود دفاع کند یا نه؛ بلکه این است که این دفاع، در چه قالبی و با چه پیامدهای روایتی انجام می‌شود.


تا زمانی که این بعد از معادله نادیده گرفته شود، احتمال آن‌که کنش‌های تهران در خدمت استدلال‌های تل‌آویو قرار گیرد، همچنان بالا خواهد بود. این همان نقطه‌ای است که «تله» نه با اجبار، بلکه با انباشت انتخاب‌های ظاهراً منطقی شکل می‌گیرد.

 
 
bottom of page