top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

در عصر حاضر، جنگ از رویداد بە یک رژیم تبدیل شدە است

  • 2 hours ago
  • 5 min read


شیلان سقزی


درک رایج از جنگ هنوز تا حد زیادی بر این تصور استوار است که جنگ رویدادی استثنایی است، یک وقفه‌ای در زندگی عادی، و همان لحظه‌ای است که نظم موجود را بر هم می‌زند. معمولا صاحبان قدرت مایلند این درک از مفهوم جنگ را بە جامعە تسری دهند، زیرا اگر جنگ صرفاً یک رویداد باشد، می‌توانند آن را به روزی خاص، به یک تصمیم سیاسی، یا به یک خطای دیپلماتیک فروبکاهند.

 

تجربە دو دهە اخیر نشان می دهد کە جنگ به شیوه‌ای برای سازمان‌دهی قدرت تبدیل شده است. شکلی از حکمرانی که از طریق آن دولت‌ها، سرمایه‌ها و بلوک‌های قدرت فضاهای گردش، تولید، لجستیک و بدن‌ها را دوباره سازمان می‌دهند.


جنگ مسیرهای تازه می‌سازد، اولویت‌های اقتصادی را تغییر می‌دهد و قواعد جدیدی برای گردش سرمایه و قدرت پدید می‌آورد.

به همین دلیل، جنگ امروزە بایستی بە عنوان یک نوع رژیم فهمید شود کە می‌شود از آن بە عنوان رژیم جنگی نام برد.

این رژیم جنگی حتی در دوره‌های آتش‌بس نیز به کار خود ادامه می‌دهد. برای مثال، همزمانی مذاکرات و توافقات آمریکا و ایران با درگیری‌های نظامی میان آنها در تنگە هرمز، نمونه‌ای از همین منطق است.


آتش‌بس‌هایی که در آنها انرژی، تنگه‌ها، تحریم‌ها و مسیرهای تجارت بازآرایی می‌شوند، اما منطق جنگ به‌جای آن‌که ناپدید شود، فقط فرم تازه‌ای می‌گیرد.

 

جهان امروز را نمی‌توان با الگوی جنگ سرد توضیح داد. در آن دوران، رقابت میان دو بلوک نسبتاً پایدار جریان داشت و مرزهای ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک تا حد زیادی روشن بود.

 

با این وجود، جنگ امروز در جهانی رخ می‌دهد که مولتی بلوک یا چندقطبی است، اما این چندقطبی بودن نه صلح‌جو است و نه متوازن، بلکە بیشتر شبیه گریز از مرکز است.

قدرت‌ها از هم دور می‌شوند، اما نه به‌سوی استقلال و صلح، بلکه به‌سوی تعارض‌های زنجیره‌ای جدید. بە عبارتی دیگر امروز رقابت هم‌زمان در عرصه‌های نظامی، اقتصادی، مالی، فناورانه و تجاری جریان دارد و هر بحران، زنجیره‌ای از بحران‌های دیگر را فعال می‌کند.

جنگ اوکراین بازار انرژی، تجارت غلات و سیاست صنعتی بسیاری از کشورها را دگرگون کرد. بر همین اساس، جنگ غزه نیز بر مسیرهای دریایی، موازنه‌های منطقه‌ای و روابط قدرت‌های جهانی اثر گذاشت.

 

این جنگ‌ها را نمی‌توان جدا از یکدیگر درک کرد، همه آنها در دل نظمی واحد عمل می‌کنند که طی آن جنگ در مقام یک رژیم به یکی از ابزارهای اصلی بازآرایی جهان تبدیل شده است.

 

سرمایه‌داری معاصر نیز بیش از هر زمان دیگری به  جریان مداوم کالا، انرژی، داده و سرمایه وابسته است. به همین دلیل، رقابت بر سر کنترل مسیرها، گاه از رقابت بر سر سرزمین نیز مهم‌تر شده است.

بندرها، خطوط کشتی‌رانی، کابل‌های زیردریایی، خطوط انتقال انرژی و زیرساخت‌های دیجیتال اکنون همان اندازه اهمیت راهبردی دارند که مرزها، دژها و پایگاه‌های نظامی در دوران پیشین حائز اهمیت بودند.

جنگ بە ویژە در ابعاد امروز آن، دولت و سرمایه را وادار می‌کند که جغرافیا را دوباره نقشه‌برداری کنند. تحریم دور زن‌ها، شرکت‌های پوششی، بندرهای دوم، حساب‌های واسطه و کریدورهای جایگزین، همگی محصول همین جنگ‌اند.


برای همین است کە محدودە اقتصاد جنگی امروزە از تولید صرف سلاح فراتر رفتە و عملا به بازآرایی کل شبکه گردش سرمایه و کالا گره خورده است.

از سوی دیگر و در چنین نظمی، کارایی دولت نیز نسبت بە همان دولت کلاسیک دوران پیشین تغییر کردە است و اکنون جنگ فقط روابط میان کشورها را تغییر نمی‌دهد، بلکه درون خود دولت‌ها را نیز بازسازی می‌کند.

بە عبارتی دیگر، هرچه وضعیت امنیتی پررنگ‌تر می‌شود، مرز میان سیاست داخلی و خارجی کم‌رنگ‌تر می‌گردد و منطق امنیت به زبان مسلط حکمرانی تبدیل می‌شود.


در نتیجه، افزایش نااطمینانی ژئوپلیتیک، دولت‌ها را به سمت گسترش ابزارهای کنترلی سوق می‌دهد. نظارت دیجیتال گسترده‌تر می‌شود، اختیارات نهادهای امنیتی افزایش می‌یابد و بسیاری از مسائل اجتماعی به زبان امنیت ترجمه می‌شوند.


حتی اعتراض یا نارضایتی نیز به‌تدریج در چارچوب تهدید امنیت ملی بازتعریف می گردد. در چنین وضعیتی، حالت استثنایی آرام‌آرام به بخشی از وضعیت عادی حکمرانی تبدیل می‌شود.

رسانه نیز در این میان نقش مهمی ایفا می کند. در شرایط رژیم جنگی، رسانه بە بخشی از تولید واقعیت مبدل شدە و مرز میان خبر، تحلیل، تبلیغات و عملیات روانی به‌تدریج محو می‌شود.

در نتیجه، رژیم جنگی فقط اقتصاد و زیرساخت را بازآرایی نمی‌کند، بلکه نوع خاصی از سوژه سیاسی را نیز تولید می‌کند.


شهروند در چنین شرایطی پیش از آنکه به‌عنوان صاحب حق دیده شود، به موضوعی برای مدیریت امنیت تبدیل می‌شود. از او انتظار می‌رود در برابر تهدید بیرونی انسجام نشان دهد، سطحی از آزادی‌های خود را موقتاً کنار بگذارد و بسیاری از تصمیم‌های دولت را در چارچوب وضعیت اضطراری بپذیرد.


این همان نقطه‌ای است که جنگ از سطح یک درگیری نظامی فراتر می‌رود و به شیوه‌ای از اداره جامعه تبدیل می‌شود.

 

یکی از پیامدهای این وضعیت، شکل‌گیری بن‌بست در سیاست معاصر است. در سال‌های اخیر، بخش مهمی از تحلیل‌های سیاسی در دوگانه‌ای محدود حمایت از یک بلوک قدرت یا مخالفت کامل با آن، گرفتار شده‌اند.

این دوگانه در ظاهر متضاد است اما در سطحی عمیق‌تر به یک نقطه مشترک می‌رسد: هر دو سیاست را صرفاً به رقابت دولت‌ها تقلیل دادە و نقش جامعه را به حاشیه می‌رانند.

این‌جاست که باید از این جهانی کە دو بلوکە فاصله گرفت یعنی هم از کمپ‌گرایی‌ای که فقط قدرت‌های غربی را می‌بیند و اقتدارگرایی ضدغربی را نادیده می‌گیرد، و هم از محور مقاومتی که هر خشونت دولتی را با زبان ضدامپریالیستی توجیه می‌کند.


رژیم جنگی، هر دو سوی این دوگانه‌ فریبنده را تغذیه می‌کند. در هر دو، بدن‌های واقعی قربانی می‌شوند و زبان رهایی به زبان توجیه بدل می‌گردد.


نیروی رهایی‌بخش، امروز نه در یکی از بلوک‌های موجود، بلکه در شکستن همین دوگانه‌هاست. در بازپس‌گیری حق زیستن، جابه‌جایی، اعتصاب و سازمان‌یابی از دست منطق جنگ.

 

در سطح منطقە، اگر رژیم جنگی بر محور مدیریت فضا، مسیر و گردش بنا شدە است، کُردستان دقیقاً در نقطه‌ای ایستاده که این گردش‌ها به هم می‌رسند.

جغرافیای سیاسی کُردستان در این رژیم جنگی یک موقعیت ویژه دارد، چون هم‌زمان چهارپاره، مرزی، لجستیکی و سیاسی است. تقسیم‌شدن آن میان چهار دولت، آن را به یکی از حساس‌ترین فضاهای خاورمیانە بدل کرده است. مسیرهای نفتی عراق، مسیرهای انرژی ترکیه به مدیترانه، فشار ایران بر مرزها و معادلات سوریه و روژاوا همە در این جغرافیا با هم تنیدە شدەاند.

در این میان، آنچه می‌تواند آینده را دگرگون کند، توان تبدیل شدن از جغرافیای مصرف‌شونده‌ جنگ به جغرافیای تولیدکننده‌ سیاست است.


ایجاد یک اتحاد کردی یعنی ساختن نهادهایی که واکنشی نیستند و با ایجاد نهادهای کنشگر، کریدورهای بدیل و همبستگی‌های منطقه‌ای در صدد صورت‌بندی‌های تازه‌ای از حاکمیت و خودگردانی باشند.

 

در متن این تحولات، آینده‌ کُردستان، در دل این رژیم جنگی، سه امکان اصلی دارد. نخست، باقی‌ماندن در وضعیت ابژە بودن یعنی همان چرخه‌ای که هر جنگ، این جغرافیا را یا به عنوان میدان نیابتی ببیند و یا به حاشیه‌ای برای معامله‌ دولت‌ها بدل کند.

 

دومین امکان تبدیل‌شدن به یک گره مقاومت چند بعدی است که مبارزات کارگری، زنان، زیست‌محیطی، ضداقتدارگرا و ملی در آن، به‌جای رقابت با هم، به هم وصل شوند و از زیر سایه بلوک‌بندی‌های جنگی بیرون بزنند.

 

سوم، می‌تواند الگوی تکراری بە دام افتادن در نمایندگی‌های خارجی باشد. بدین معنا کە کُردستان تنها به‌عنوان کارت فشار در دست این یا آن قدرت خارجی بازی شود. این آخرین گزینه، همان چیزی است که رژیم‌‌های جنگی از آن تغذیه می‌کنند، چون مردم را به مثابە ابزار می پندارند.

اگر انتظار می‌رود کە آیندە از دل این وضعیت خارج شود، باید بر ضد منطق جنگ ساخته شود. نه با خیال‌پردازی صلح‌طلبانه‌ بی‌هزینه، نه با شیفتگی به یکی از بلوک‌ها، بلکه با ساختن شکل‌هایی از قدرت اجتماعی که بتوانند فضاهای گردش قدرت، تولید اقتصادی و تصمیم سیاسی را از منطق نظامی بیرون بکشند.

 در جهانی که جنگ در مرکز آن جا خوش کرده است، رهایی فقط با نام‌گذاری درست دشمن ممکن نیست بلکە باید خود فرم جنگ را شکست و این شاید سخت‌ترین، اما ضروری‌ترین کار سیاست در زمانه‌ ما باشد.


 

bottom of page