top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

از شنگال و کوبانی تا غزه و ایران: جنگ چگونه کودکان را به هدفی دائمی تبدیل می کند؟

  • 4 hours ago
  • 5 min read

شیلان سقزی

 

​جنگ‌ها در طول تاریخ همواره با عدد و نقشه و پیروزی روایت شده‌اند، اما آن‌چه کمتر در مرکز این روایت‌ها قرار می‌گیرد، بدن‌های کوچک و بی‌دفاعی است که زیر آوار تاریخ مدفون می‌شوند. کودک‌کشی در طول جنگ‌ها به نتیجه‌ی منطقی ساختارهایی بدل شده است که میان اهداف نظامی و غیرنظامی تمایزی عملی قائل نیستند.


از جنگ‌های جهانی قرن بیستم تا جنگ‌های معاصر کنونی در ایران، لبنان، غزه، اوکراین، سوریه، عراق و... قربانی شدن کودکان شاخصی برای سنجش میزان فروپاشی اخلاقی و حقوقی نظام بین‌الملل‌ بە شمار می روند.


از سوی دیگر، جابه‌جاییِ معنایی از تلفات جانبی به سیاستِ مرگ، نشان می‌دهد که چگونه زبان، خشونت را پنهان و سپس عادی سازی می‌کند.


زمانیکە مرگ کودکان در قالب واژگانی تکنوکراتیک توصیف می‌شود، مسئولیت اخلاقی نیز در میان اعداد و گزارش‌ها بە تحلیل می‌رود. در چنین نظمی، تصمیم‌گیران نظامی و سیاسی نه‌تنها از پیامدهای انسانی فاصله می‌گیرند، بلکه به‌نوعی مصونیت روانی نیز دست می‌آورند.

​از سوی دیگر، کودک‌کشی را می‌توان در پیوند با اقتصاد جنگ نیز درک کرد که طولانی‌شدن درگیری‌ها، بازتولید خشونت را به یک وضعیت پایدار تبدیل می‌کند.

در این وضعیت، کودکان به‌عنوان ضعیف‌ترین حلقه، نخستین قربانیان و در عین حال نامرئی‌ترین آن‌ها هستند، زیرانه قدرت روایت دارند و نه امکان دفاع از خود.


​تاریخ برای کودکان، مرگبارتر تکرار می‌شود


در جریان جنگ‌های جهانی اول و دوم، میلیون‌ها کودک جان باختند. آمارها نشان می‌دهند کە از همان آغاز، کودکان در مرکز آسیب قرار داشتنەاند، اما تفاوت امروز در کیفیت این مرگ‌هاست.

اگر در گذشته، بسیاری از کودکان در اثر قحطی و بیماری ناشی از جنگ می‌مردند، در جنگ‌های معاصر، خودِ فضاهای زیستی، اعم از خانه، مدرسه، بیمارستان، به اهداف مستقیم یا غیرمستقیم تبدیل شده‌اند. به بیان دیگر، جنگ از میدان‌های نبرد به درون زندگی روزمره نفوذ کرده است.

​این روند را می‌توان در جنگ ویتنام، بوسنی و سپس در اکثر کشورهای درگیر جنگ در خاورمیانه و حتی افغانستان به‌وضوح دید که در آن خطوط جبهه محو و کل جامعه به میدان جنگ بدل شده است.

در چنین شرایطی، کودک بودن نه‌تنها مصونیت ایجاد نمی‌کند، بلکه به‌معنای قرار گرفتن در موقعیتی کاملاً بی‌دفاع است.

​نمونه‌های تاریخی این تغییر را به‌روشنی می‌توان در بمباران‌های شیمایی حلبجه در اقلیم کردستان، سردشت در کردستان، درسدن در شرق آلمان، هیروشیما و ناکازاکی در ژاپن مشاهدە کرد کە در آن، تمایز میان اهداف نظامی و غیرنظامی عملاً از میان رفت و کودکان به‌عنوان بخشی از جمعیت شهری، در معرض نابودی کامل قرار گرفتند.


​در دهه‌های بعد، در جنگ بوسنی، کشتار سربرنیتسا و محاصره سارایوو نشان داد که حتی در قلب اروپا نیز، کودکان می‌توانند به‌طور سیستماتیک در معرض مرگ، گرسنگی و ترس دائمی قرار گیرند.


این استمرار تاریخی نشان می‌دهد که مسئله، صرفاً «تخلف» از قواعد نیست، بلکه ناکارآمدی بنیادین خود این قواعد در برابر منطق جنگ است.


​جنگ‌های معاصر: از اوکراین تا ایران


در جنگ میان روسیه و اوکراین، اگرچه امکان خروج نسبی برای بخشی از غیرنظامیان فراهم شدە است، اما کودکان همچنان در معرض بمباران، مین‌های زمینی و آسیب‌های روانی گسترده قرار دارند.

این جنگ نشان میدهد که حتی در اروپا -با وجود سازوکارهای حقوقی پیشرفته‌ت-حفاظت از کودکان همچنان شکننده است.

​اما در سوریه و عراق، وضعیت به‌مراتب فاجعه‌بارتر و تاریک‌تر بودە است. ظهور داعش نه‌تنها به کشتار گسترده کودکان انجامید، بلکه نوعی نظام‌مند کردن خشونت علیه کودکان را نیز از سربازگیری اجباری و شست‌وشوی مغزی گرفته تا اعدام‌های نمایشی بە نمایش گذاشتە است.

در این میان، کودکان کرد، به‌ویژه در مناطق کوبانی، شنگال و دیگر مناطق روژآوا و اقلیم کردستان، از جمله اصلی‌ترین قربانیان بودند که یا مستقیماً کشته شدند یا در فرایند آوارگی، فقر و بی‌دولتی، به‌تدریج از بین رفتند.

​یک نمونه تکان‌دهنده و معاصر، فاجعه‌ای است که در ماه‌های اخیر در جریان محاصره کوبانی توسط گروه تکفیری تحریرالشام (نیروی نیابتی ترکیه) رخ داد.


در این محاصره غیراخلاقی کودکان در جنگی فرسایشی علیه بیولوژیک‌ترین نیازهایشان جان باختند؛ نوزادانی که در اثر سرمای شدید استخوان‌سوز، نبود شیر خشک و فقدان کمترین امکانات بهداشتی و دارویی جان باختند، تصویری عریان از سیاست مرگ را به نمایش گذاشتند.

نسل‌کشی ایزدیان در شنگال نیز نمونه‌ای تکان‌دهنده در تاریخ معاصر است که در جریان آن کودکان یا کشته شدند، یا به بردگی کشیدە شدند و یا از خانواده جدا شدند و هویتشان هدف قرار گرفت.

در این نقاط تراژیک، دیگر مواجهه صرفا با مرگ نیست، بلکه مواجهه با پروژه‌ای برای نابودی آینده یک جامعه است. در اوکراین، گزارش‌هایی از کشته‌شدن کودکان در حملات به مناطق مسکونی مانند ماریوپل و خارکیف منتشر شدەاست که در پناهگاه‌ها یا در مسیر فرار جان باختەاند.

این نمونه‌ها نشان می‌دهد که حتی با وجود مسیرهای خروج، امنیت برای کودکان تضمین‌شده نیست.

​در سوریه، تصویر کودکانی که در حملات  بمباران‌ها جان دادند، به نماد جهانی رنج کودکان تبدیل شدە است. در عراق نیز از جنگ ٨ ساله ایران و عراق گرفته تا حمله آمریکا به عراق و این اواخر به‌ویژه در نبرد شنگال، کودکان بسیاری در میان درگیری‌های شهری و استفاده داعش از آن‌ها به‌عنوان سپر انسانی کشته شدند.

در این میان، کودکان کورد در کوبانی نه‌تنها قربانی حملات بودند، بلکه در فرایند مقاومت، با فقدان آموزش، امنیت و زندگی عادی روبه‌رو شدند، نسلی که کودکی‌اش در میان جنگ تعریف شد.

در میان تمام جنگ‌های معاصر، وضعیت غزه هم همانند روژآوا، نه فقط به‌دلیل تعداد بالای کودکان کشته‌شده، بلکه به‌دلیل ساختار محاصره‌ای که امکان فرار را تقریباً ناممکن کرده است، جایگاهی ویژه دارد.


در حالی که در بسیاری از جنگ‌ها، هرچند محدود، امکان پناه‌جویی یا خروج وجود دارد، در غزه اکنون کودکان در یک فضای بسته گرفتارند.


​اینجاست که مفهوم مرگ بە صورت غیرمستقیم اهمیت پیدا می‌کند. بسیاری از کودکان نه در اثر انفجار، بلکه در نتیجه سوءتغذیه، کمبود آب سالم، نبود دارو و فروپاشی نظام درمانی جان می‌بازند.


این نوع مرگ، کمتر دیده می‌شود، کمتر ثبت می‌شود، اما به همان اندازه و گاه بیشتر، مرگبار است. در واقع، محاصره نوعی خشونت کند و فرسایشی است که بدون صدای انفجار، جان می‌گیرد.

گزارش‌های میدانی کنونی از غزه و لبنان نشان می‌دهند کودکانی که از بمباران جان سالم به در می‌برند، اغلب در هفته‌ها و ماه‌های بعد، به‌دلیل نبود شیر خشک، آب آشامیدنی سالم یا خدمات درمانی جان می‌بازند. این مرگ‌های خاموش به‌مراتب گسترده‌تر اما کمتر قابل‌تصویر هستند.

​در عین حال، بمباران مدارس و پناهگاه‌ها، که به‌طور سنتی می‌بایست امن‌ترین مکان‌ها باشند، نشان‌دهنده فروپاشی کامل قواعد جنگ هستند.


کودک در غزه نه‌تنها جایی برای فرار ندارد، بلکه هیچ نقطه‌ای را نیز نمی‌تواند امن قلمداد کند و این بدین معنا است کە با حذف کامل مفهوم پناەگاە یا نقطە التجا مواجە می شود.

 

​ایران: نشانه‌های یک بحران در حال شکل‌گیری


در تنش‌ها و درگیری‌های اخیر مرتبط با ایران نیز، گزارش‌هایی از کشته‌شدن کودکان منتشر شده است که زنگ خطر را به صدا درمی‌آورند.

اگرچه ابعاد این بحران هنوز در مقایسه با غزه یا سوریه محدودتر بە نظر می رسند، اما الگوی نگران‌کننده‌ای از افزایش تلفات غیرنظامیان، از جمله کودکان، در زمانی کوتاه قابل مشاهدە است.

بر اساس جمع‌بندی داده‌های منتشرشده از سوی منابع بین‌المللی، مانند گزارش‌های خبری ، تحقیقات رسانه‌ای و داده‌های حقوق بشری، در جریان جنگ حدود ۴۰روزه میان ایران و ائتلاف آمریکا–اسرائیل در سال ۲۰۲۶، برآوردها نشان می‌دهد که حدود ۳۰۰۰غیرنظامی در ایران کشته شده‌اند که در میان آن‌ها دست‌کم هویت ۱۶۵ تا بیش از ۱۸۰ کودک ثبت شده‌اند.

بخش عمده این تلفات کودکان به حمله به مدرسه میناب مربوط است که به‌تنهایی حدود ۱۲۰ کودک دانش‌آموز و ده‌ها زن، از جمله ۲۶ معلم زن و چند مادر را به کام مرگ کشاند.

علاوه بر این، گزارش‌های سازمان‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که در سایر حملات نیز زنان و کودکان سهم قابل‌توجهی از قربانیان غیرنظامی را تشکیل داده‌اند، به‌طوری که در برخی برآوردها کودکان حداقل ۱۰تا ۱۵ درصد کل قربانیان ثبت‌شده را شامل می‌شوند.


با این حال، همه منابع تأکید می‌کنند که این اعداد محافظه‌کارانه‌اند و به‌دلیل محدودیت دسترسی، قطع اینترنت و دشواری راستی‌آزمایی میدانی، آمار واقعی احتمالاً بالاتر از ارقام ثبت‌شده است.

 
 
bottom of page