زنها وارد نشدند، کرهایها هم نیامدند؛ پشتپرده لغو میزبانی مشهد
- May 25, 2025
- 2 min read

لغو ناگهانی میزبانی مشهد از دیدار تیمهای ملی فوتبال ایران و کره شمالی، بار دیگر پای مسئله حضور زنان در ورزشگاه را به یکی از پرحاشیهترین تصمیمات ورزشی کشور باز کرد؛ تصمیمی که در ظاهر با دلایل فنی توجیه شده، اما در باطن، نشانی روشن از تداوم تضاد میان سیاست رسمی و خواست عمومی برای حضور برابر زنان در عرصههای ورزشی دارد.
در تصمیمی ناگهانی، فدراسیون فوتبال ایران اعلام کرد که دیدار تیم ملی ایران و کره شمالی که قرار بود در ورزشگاه امام رضای مشهد برگزار شود، به استان تهران منتقل شده است.
فدراسیون در بیانیه رسمی خود دلایلی چون «محدودیتهای پروازی تیم میهمان» و «مشکلات در تأمین تجهیزات مورد تأیید فیفا» را به عنوان عوامل تصمیم خود برشمرد؛ دلایلی که از منظر بسیاری از کارشناسان، نهتنها ناکافی، بلکه در مواردی گمراهکننده و ناسازگار با عرف بینالمللی فوتبال هستند.
نخست آنکه در چهارچوب مقررات فیفا، تیم میهمان موظف است خود را به شهری که کشور میزبان معرفی کرده، برساند، مگر آنکه شرایط امنیتی یا زیرساختی حداقلی رعایت نشده باشد. این بدان معناست که ادعای مطرحشده درباره مسیر پروازی تیم کره شمالی، عملاً وجه قانونی یا الزامآور نداشته و بیشتر بهانهای موجهنما برای توجیه تصمیمی است که انگیزههای آن در سطح دیگری نهفته است.
از سوی دیگر، آنچه در لایههای زیرین این ماجرا بیش از همه خودنمایی میکند، نوع مواجهه فدراسیون فوتبال با مسئله حضور زنان در ورزشگاه است؛ مسئلهای که به رغم انکار رسمی در بیانیهها، به نظر میرسد همچنان عامل تعیینکننده در پشتپرده تصمیمگیریهاست.
تجربه تلخ بازی ایران و لبنان در فروردین ۱۴۰۱ در مشهد، که با جلوگیری از ورود زنان بلیتبهدست و حتی برخورد خشونتآمیز نیروهای امنیتی همراه شد، هنوز در حافظه عمومی زنده است.
درست برخلاف زبان سرد، رسمی و محاسبهگر بیانیه فدراسیون، روایت غیررسمی و مردمی از این لغو، حکایت از آن دارد که فشارهای نهادهای مذهبی و امنیتی برای جلوگیری از حضور زنان در ورزشگاه، مانع اصلی ادامه این میزبانی بوده است.
حتی برخی منابع رسانهای از اعلام نظر قطعی نهادهای ذینفوذ در استان مبنی بر «غیرممکن بودن میزبانی با حضور زنان» سخن گفتهاند؛ موضوعی که در بیانیه فدراسیون به عمد حذف شده و جای خود را به اصطلاحاتی چون «فضای اجتماعی» یا «محدودیت سختافزاری» داده است.
این واگرایی میان زبان رسمی و غیررسمی، یا به بیان دقیقتر، میان روایت دولتمحور و تجربه زیسته جامعه، مسألهای فراتر از فوتبال است. ما در برابر نوعی شکاف ارتباطی قرار داریم که طی آن، نهادهای رسمی تلاش میکنند با زبان مدیریتشده، افکار عمومی را قانع کنند، در حالیکه واقعیت از مسیر دیگری در شبکههای اجتماعی و رسانههای غیررسمی بازنمایی میشود.
در مجموع، تصمیم فدراسیون فوتبال برای لغو میزبانی مشهد، یک انتخاب صرفاً ورزشی نبود؛ بلکه برشی از واقعیتهای پنهان در مدیریت ورزش، مناسبات قدرت در استانهای مذهبی و نیز چالش بزرگ جمهوری اسلامی در مواجهه با خواست اجتماعی حضور برابر زنان در عرصه عمومی است.











