top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

تایوان به‌مثابه سوئیچ نظم جهانی و ایران در تقاطع امنیت منطقه‌ای

  • Feb 27
  • 5 min read



شیلان سقزی


در تحلیل راهبردی قرن بیست‌ویکم، پرسشی که نه فقط میان استراتژیست‌ها بلکه در سیاست‌گذاری‌های اجرایی واشنگتن و پکن مدام بازتولید می‌شود حاکی از این پرسش است کە آیا محور رقابت آمریکا و چین حول تحولات شرق آسیا و به طور مشخص تایوان است؟ یا این‌که بازی قدرت فراتر از اقیانوس آرام نفوذ کردە و در خاورمیانه و مناسبات با ایران نیز تجلی می‌یابد؟ پاسخ به این پرسش مستقیماً به این وابسته است که چگونه رقابت قدرت به مثابه رقابت مستقیم بر سر یک جغرافیای واحد یا به‌ مثابه یک نظام پیچیده جهانی با ابعاد همزمان نظامی، اقتصادی، تکنولوژیک و فرهنگی تعریف شود.


برای فهم این رقابت باید ابتدا پذیرفت که نظم جهانی امروز دیگر صرفاً صحنه دو قدرت نیست که در یک جبهه مقابل هم بایستند و میدان جنگ را تعیین کنند.


رقابت میان آمریکا و چین، اگر از نگاه راهبردی و میان‌مدت بررسی شود، در عین حال که از جنبه‌های سخت نظامی و بازدارندگی برخوردار است، بیش از آن‌، به یک تقابل دوگانه تنزل یابد، سیستم پیچیده‌ای از وابستگی‌ها و نقطه‌های تقاطع نقش‌ها و منافع است.


تایوان، در این سیستم، نقش یک گره سیستمی را ایفا می‌کند. نه فقط به این دلیل که موقعیت جغرافیایی‌ این کشور برای مهار قدرت دریایی چین تعیین‌کننده است، بلکه به این دلیل که نقش آن در زنجیره تکنولوژیک و اقتصادی جهانی، آن را به سوئیچی تبدیل کرده است که تغییر وضعیت آن می‌تواند کل معماری نظم نوین را بازتعریف کند.


تایوان بیش از آن‌که یک هدف محلی باشد، یک نقطه اتصال میان چهار حوزه کلان جغرافیا، تکنولوژی، اقتصاد سیاسی و مشروعیت نظم آینده است.

جغرافیا در معنای کلاسیک‌اش یعنی دسترسی به آب‌های آزاد و هندسه قدرت در اقیانوس آرام، تکنولوژی به معنای کنترل بر زنجیره‌های تامین پیشرفته و نیمه‌رساناها، اقتصاد سیاسی به مفهوم نقش در زنجیره‌های جهانی ارزش و تجارت و دست آخر، مشروعیت نظم آینده به معنای این‌که چه الگویی از نظم بین‌الملل، محور لیبرال- باز یا محور اقتدارگرایانە براساس نظم قاره‌ای آسیایی سزاوار تداوم است.

بدون درک این چهار لایه، نمی‌توان از رقابت آمریکا و چین سخن گفت. این چهار لایه، اما هم‌زمان، نشان می‌دهند که رقابت بر سر تایوان نوعی مسابقه تعیین معماری آینده نظم جهانی است، نه فقط جنگ بر سر یک جزیره.


تایوان، در این معنا، نه یک متغیر، بلکه یک سوئیچ سیستمی است که اگر توسط چین تغییر وضعیت یابد، معادلات قدرت در اقیانوس آرام، همکاری‌های امنیتی آمریکایی، اتحادهای منطقه‌ای و خطوط اصلی زنجیره‌های تکنولوژیک به‌طور اساسی دگرگون می‌شود.


برخی تحلیل‌ها به‌درستی نشان داده‌اند که اگر چین موفق شود کنترل یا نفوذ همه‌جانبه‌ای بر تایوان به‌دست آورد، پیامد واقعی این امر فقط تغییر نقشه دریایی نیست، بلکه بی‌اعتباری موقعیت آمریکا در استفاده از ائتلاف‌های نظامی و بازدارندگی در آسیا است.

در این سناریو، متحدان آمریکا چون ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و فیلیپین با بازتعریف جدیدی از امنیت ملی مواجه می‌شوند و توازن بازدارندگی که واشینگتن دهه‌ها بر روی آن سرمایه‌گذاری کرده بود، دچار تزلزل خواهد شد.

این نکته را نه فقط تحلیل‌های رسمی بلکه پژوهش‌های مستقل هم تأیید می‌کنند؛ رقابت در شرق آسیا حالتی راهبردی و ساختاری یافته است، نه صرفاً تاکتیکی.


در مقابل، زمانیکە بحث به خاورمیانه و ایران می‌رسد، تحلیل‌ها به‌رغم اهمیت بالای منطقه در امنیت انرژی جهانی و در سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا و چین، به طور عام ایران را به عنوان اصل رقابت آمریکا و چین در سطح کلان نمی‌بینند.


واقعیت این است که خاورمیانه-به‌خصوص ایران- برای آمریکا اهمیت دارد اما از این منظر که پایداری مسیرهای انرژی، امنیت متحدان منطقه‌ای و مدیریت رقابت‌های میانی (regional balancing) را تضمین کند، نه اینکه به طور مستقیم وارد رقابت با چین شود.


تحلیل اقتصادی و امنیتی از حضور نظامی آمریکا در خلیج‌فارس نشان می‌دهد که واشینگتن این حضور را در چارچوب یک استراتژی چندمولفه‌ای برای مهار تهدیدهای منطقه‌ای، حمایت از خطوط انرژی و جلوگیری از آشفتگی شدید بازارهای جهانی تعریف می‌کند.


اگرچه تنش با ایران و تهدید نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران موضوعاتی بسیار جدی‌ هستند، اما در اکثر ارزیابی‌های راهبردی آمریکایی، این فشار نه به عنوان بخشی مستقیم از رقابت با چین، بلکه به عنوان مدیریت تضادهای منطقه‌ای با اهمیت فرامنطقه‌ای تلقی می‌شود.

چنین روایتی نه فقط از طرف منابع رسمی بلکه از منظر تحلیل‌گران مستقل نیز تأیید شده است؛ بدین معنا که حضور آمریکا در خلیج‌فارس و افزایش ظرفیت‌های نظامی‌اش علیه ایران عمدتاً یک واکنش به محتوای سیاست خارجی تهران است، نه بخشی از یک راهبرد مستقیم برای شکست چین.

اگرچه می‌توان گفت سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه با چشم به کاهش وابستگی به منابع انرژی و تقویت موقعیت رقابتی خود در سطح جهانی است، اما این امر با محورترین مطالبه راهبردی واشنگتن در رقابت با چین همسو نیست، یعنی آمریکا بیش از آن‌که حضور در خلیج‌فارس را بخشی از یک زد و خورد مستقیم با پکن ببیند، آن را ابزار مدیریت تنش‌های منطقه‌ای و پشتیبانی از نظم مبتنی بر همکاری با متحدان دانسته است.


در سوی دیگر این تحلیل، چین طی دهه‌های اخیر سعی کرده است که حضور خود در خاورمیانه را به‌مثابه محور توسعه اقتصادی و امنیت منابع انرژی تثبیت کند.


پکن به‌جای اینکه به‌طور مستقیم وارد منازعات نظامی با آمریکا در این منطقه شود، رویکرد خود را بر گسترش مناسبات دیپلماتیک، سرمایه‌گذاری‌های راهبردی و افزایش وابستگی‌های اقتصادی پایه‌ریزی کرده است.


این نگاه متفاوت چین از رقابت مستقیم با آمریکا در خاورمیانه به‌وضوح نشان می‌دهد که پکن اهمیت این منطقه را در چارچوب امنیت انرژی، توسعه تجارت و توازن اقتصادی جهانی می‌بیند، نه در چارچوب یک رقابت نظامی مستقیم با واشنگتن.


این دقیقاً در تضاد با نحوه برخورد آمریکا با تایوان است، که تایوان نه در یک بازی اقتصادی، بلکه در یک بازی بازدارندگی نظامی و ساخت قدرت جهانی تعریف می‌شود.

این دو رویکرد متفاوت، یعنی نگرش راهبردی آمریکا به خلیج‌فارس و نگرش چین به خاورمیانه، مهم‌ترین نکته را روشن می‌کنند؛ رقابت چین و آمریکا در سطح کلان محصول یک نظم پیچیده چندقطبی است، نه حاصل یک تقابل خطی بین دو قدرت.

تایوان در این نظم نقش یک گره ژئوپلیتیکی و تکنولوژیک دارد؛ ایران و خاورمیانه نقش یک منطقه بااهمیت سیاست انرژی و مدیریت تنش‌های منطقه‌ای را دارند. این دو نقش از هم جدا نیستند، اما با هم هم‌تراز و همنام نیستند.


بنابراین زمانیکە گفته می‌شود که حضور نظامی آمریکا در خلیج‌فارس می‌تواند بخشی از رقابت با چین باشد، این ادعا باید دقیق‌تر و کمّی‌تر توضیح داده شود. چنین ارتباطی نمی‌تواند صرفاً بر مبنای یک پیوست خطی طرح شود، بلکه باید از منظر قواعد تخصیص منابع نظامی، مدیریت متحدان، حفظ خطوط انرژی و کاهش هزینه‌های امنیتی جهانی نگریستە شود.

در چنین چارچوبی، احتمال اینکه فشار نظامی آمریکا علیه ایران مستقیم در ادامه رقابت بر سر تایوان تعبیر شود، ضعیف می‌شود، زیرا محور رقابت با چین در محتوای اصلی و ارجح راهبردی آمریکا در حوزه شرق آسیا قرار دارد.

تحولات اخیر نشان می‌دهد واشنگتن در حوزه نظامی هم‌زمان منابع خود را به سمت اقیانوس آرام هدایت کرده است. این جابه‌جایی در ساختار تصمیم‌گیری راهبردی آمریکا نیز بازتاب یافته و اولویت را به تثبیت بازدارندگی در برابر چین و پس از آن به مدیریت سایر چالش‌های منطقه‌ای داده است.

تحلیل‌گران مستقل بارها تأکید کرده‌اند که این سیاست دوگانه نشان‌دهنده یک سلسله‌مراتب راهبردی در سیاست خارجی آمریکا است، نه یک حرکت یکپارچه که از تایوان تا خاورمیانه را در یک خط مستقیم قرار دهد.

در پایان میتوان گفت رقابت کلان چین و آمریکا در سطح جهانی بیش از آن‌که حول محور ایران شکل گرفتە باشد، حول محور تایوان و مباحث مرتبط با معماری نظم آینده شکل گرفته است.


در این میان، ایران نیز یک متغیر مهم در امنیت منطقه‌ای و اقتصاد انرژی جهانی است، اما محور رقابت سیستماتیک میان آمریکا و چین محسوب نمی‌شود.

این تمایز نشان می‌دهد کە رقابت کنونی میان دو قدرت بزرگ شبکه‌ای از نسبت‌های پیچیده است و نه تقابلی ساده و دوگانه.

در این چارچوب، تایوان مرکز ثقل نظم آینده است. ایران در حوزه‌ای متفاوت قرار دارد. آمریکا و چین این حوزه را در محاسبات امنیتی و اقتصادی خود منظور می‌کنند. رقابت اصلی دو ابرقدرت در جای دیگری تعریف می‌شود.

 
 
bottom of page