تناقضات و روایتهای مسلط در نشست اپوزیسیون ایران در پارلمان اروپا
- 3 days ago
- 7 min read

سارا ثابتیان
نشست اخیر اپوزیسیون ایران در پارلمان اروپا، علیرغم ادعای بازنمایی مخالفان جمهوری اسلامی، با سه نقص ساختاری روبهرو بود: نخست، حضور سه سخنران از جریان ناسیونالیسم مرکزگرا که با پوشش حقوق بشر، پروژهی آلترناتیوسازی پهلوی را پیش بردند، دوم، حضور موازی دو رهبر کرد از یک ائتلاف واحد که به جای نمایندگی مشترک، تفاوتهای درونی را نمایان ساخت، و سوم، غیبت گسترده دیگر ملیتها و جریانهای سیاسی که تکرار و تداوم تبعیض و نابرابری در اپوزیسیون را نشان داد.
روز سەشنبە، جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی وابسته به جریانهای موسوم به اپوزیسیون ایرانی، در تالاری در پارلمان اروپا گرد هم آمدند.
این نشست که با حمایت برخی از نمایندگان اروپایی ترتیب یافته بود، در نگاه نخست میتوانست به مثابه سکویی برای به تصویر کشیدن تنوع مخالفان جمهوری اسلامی در برابر نهادهای غربی تلقی شود.
اما با نگاهی به فهرست دعوتشدگان و نیز هماهنگی قابل توجه در محتوای سخنرانیها و چیدمان نمادین صندلی خالی برای مخالفان داخلی، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا چنین گردهماییای واقعاً بازتابدهنده انسجام و نمایندگی واقعی اپوزیسیون در داخل ایران است یا صرفاً صحنهآرایی از پیش تعیینشدهای برای پروژه سیاسی اروپا در دوران گذار فرضی پس از جمهوری اسلامی؟
پنج نفر در این نشست سخنرانی کردند. شیرین عبادی، حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل، که اخیراً به پهلوی پیوسته و ریاست شورای عدالت انتقالی وابسته به جریان وی را برعهده دارد.
مصطفی هجری، دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران، یکی از قدیمیترین احزاب سیاسی کردی که خواهان فدرالیسم است.
عبدالله مهتدی، دبیرکل سازمان کوملهی کردستان ایران، حزبی با پیشینه چپ که در سالهای اخیر به سمت سوسیالدموکراسی متمایل شده است.
سعید بشیرتاش، رهبر جبهه هفت آبان، سازمانی که صریحاً از رضا پهلوی بهعنوان رهبر آینده ایران حمایت میکند. و ساناز بهزادی، هنرمند و روزنامهنگار وابسته به انجمن ترویج جامعه باز در ایران، که در این نشست به همراه عبادی و بشیرتاش در طیف پهلوی قرار گرفت.
بنابراین سخنرانان نشست مذکور از دو طیف اصلی بودند: یکی ناسیونالیسم مرکزگرا و دیگری خودمختاری منطقهای.
جریان ناسیونالیسم مرکزگرا و پروژه پهلوی
بشیرتاش، عبادی و بهزادی، هرچند با عناوین متفاوت در این نشست حاضر شدند، در عمل بازوهای مختلف یک پروژه سیاسی واحد هستند که محور آن احیای سلطنت پهلوی در قالب گفتمانهای بهظاهر نو است.
بشیرتاش این پیوند را پنهان نکرد و صریحاً از پارلمان اروپا خواست «انقلاب ملی به رهبری رضا پهلوی را به رسمیت بشناسد».
عبادی نیز از طریق عضویت در «شورای عدالت انتقالی» – نهادی که در چارچوب پروژه سیاسی جریان پهلوی تعریف شده – به همین پروژه متصل است.
بهزادی نیز در همان نشست، بیآنکه پنهانکاری کند، از پروژه رفاه ایران به رهبری تیم پهلوی بهعنوان نقشهراه مرحلهای برای گذار سیاسی دفاع کرد. بنابراین، هر سه سخنران، با درجات مختلفی از صراحت، در امتداد یک پروژهی سیاسی واحد و ذیل رهبری رضا پهلوی حرکت کردند.
آنچه این سه نفر را به هم پیوند میدهد، نه فقط حمایت از یک شخص یا خاندان، بلکه یک مدل حکمرانی مشترک است؛ ایرانی متحد با دولت مرکزی قوی، هویت ملی واحد، و مخالفت با هرگونه ساختار فدرال یا خودمختاری منطقهای.
این دقیقاً همان معماریِ قدرتی است که هم دوره پهلوی اول و دوم بر آن استوار بود و هم جمهوری اسلامی، با وجود تمام تفاوتهای ایدئولوژیک، آن را حفظ کرده و بسط داده است.
یکی از ویژگیهای این جریان، استفاده از زبان حقوق بشر بهعنوان پوشش گفتمانی است. در نشست مورد اشاره، سخنرانان این طیف بهجای طرح صریح مدل حکمرانی مطلوبشان، عمدتاً بر سرکوبهای جمهوری اسلامی، آمار کشتهشدگان و ضرورت فشار بینالمللی تمرکز کردند.
این رویکرد از یک سو بهخودیخود مشروع و حتی ضروری است، اما از سوی دیگر یک کارکرد سیاسی مشخص دارد؛ پرهیز از طرح صریح مدل ایجابیِ اقتدارگرا در مجمعی بینالمللی و در مقابل مخاطب اروپایی. چون قطعاً با پرسشهای جدیتری روبهرو خواهد شد که با طرح و پاسخخواهی، چه بسا حتی، موجب عقبنشینی حامیان غربی و حمایتهای احتمالیشان شود.
بر همین اساس، هر سه سخنران بر رقم ۴۰ هزار کشته در اعتراضات دیماه تاکید داشتند. رقمی که تاکنون توسط هیچ نهاد مستقل بینالمللی تأیید نشده است و سازمانهای معتبر حقوق بشری که معمولاً در مستندسازی کشتارهای ایران پیشرو بودهاند، هنوز چنین آماری را تأیید نکردهاند.
بااینحال، آنچه از منظر تحلیلی مهمتر از صحتوسقم این رقم است، الگوی استفاده از آن است. هر سه سخنرانِ پهلویچی – که ظاهراً مستقل از یکدیگر دعوت شده بودند – با دقت به همین رقم استناد کردند.
این همزمانی و همسانی در روایت، پرسشی جدی دربارهی منبع مشترک تغذیه اطلاعاتی آنها و هماهنگی در تنظیم سخنانشان مطرح میکند. بهویژه آنکه این روایت دقیقاً توسط کسانی ساخته و پرداخته شده که هدفشان استفاده از آن بهعنوان بهانهای برای توجیه مداخله خارجی و جنگ بود.
در ارزیابی کلی، آنچه این جریان نمایندگی میکند را میتوان در چارچوب «ناسیونالیسم اقتدارگرای مرکزگرا» تعریف کرد که تحت پوشش گفتمان دموکراسی و حقوق بشر، در عمل مدلی از قدرت را پیش میبرد که در آن تنوع اتنیکی، زبانی و سیاسی ایران نه بهعنوان سرمایه، بلکه بهعنوان تهدیدی برای وحدت ملی تعریف میشود.
این همان معماریای است که در دوران پهلوی، کردستان را بمباران کرد، زبانهای غیرفارسی را از مدارس حذف نمود و هر مطالبه خودمختاری را با برچسب تجزیهطلبی سرکوب ساخت.
این جریان که بازتولیدکننده اقتدارگرایی مرکزگرای صدوچند سال گذشته در بستهبندی جدید است، موضوع نقادی ما نیست، چراکه این نئوفاشیسم کهنهپرست اساساً نافی هر اختلاف و انتقادی است و با دیگریسازی از هر مخالف و منتقدی، بنیان وجودی خود را بر حذف دیگری گذارده است.
لذا به همین معرفی مختصر بسنده میکنیم و به سراغ کسانی میرویم که دستکم در گفتمان (و نه فقط گفتهها)، آلترناتیوی متفاوت را نمایندگی میکنند.
احزاب کردی و پرسش نمایندگی
حضور همزمان مصطفی هجری و عبدالله مهتدی در این نشست، در نگاه اول نشانهای از انسجام بلوک کردی اپوزیسیون به نظر میرسد. اما دقیقتر که نگاه کنیم، این حضورِ دونفره پرسشهایی را مطرح میکند که پاسخشان ساده نیست.
هر دو عضو ائتلاف احزاب کردستان ایران هستند. اگر این حضور در چارچوب موضع مشترک ائتلاف بوده است، آنگاه یک نماینده برای حضور در چنین نشستی کفایت میکرد.
اما اگر هر یک مستقلاً و به نمایندگی از حزب خود آمدهاند، این خود نشانهای جدی از ضعف انسجام درونی ائتلاف است که اعضایش بدون هماهنگی واقعی در نشستهای بینالمللی حضور مییابند، در عمل نه یک بلوک منسجم، بلکه مجموعهای از بازیگران موازی هستند که تنها در نام زیر یک چتر قرار دارند.
این موضوع، زمانی جدیت تحلیلی در سطح سیاسی-استراتژیک مییابد که به یاد آوریم، حزب کومله کردستان ایران، به رهبری عبدالله مهتدی، از ابتدا با این ائتلاف موافق نبود و بعدتر به آن پیوست.
ازاینرو، پرسش بنیادینتر این است که هجری و مهتدی در این نشست نماینده چه طیفی بودند؟ اگر ادعا این است که نماینده مردم کردستان ایران بودند، این ادعا با واقعیت طیف سیاسی کردی تطابق ندارد.
جنبش سیاسی کرد در ایران یک بلوک همگن نیست و طیفی گسترده، از استقلال طلبی گرفتە تا کنفدرالیسم دموکراتیک، تا سوسیالدموکراسی کومله مهتدی، تا ناسیونالیسم کلاسیک حزب دموکرات، تا کمونیستهای همچنان معتقد، تا نسل جدیدی از فعالان مدنی و زنانی که جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» را شکل دادند، در بر میگیرد.
بنابراین، آیا مهتدی و هجری نماینده منتخب این طیف متنوع سیاسی و اجتماعی برای حضور در نشست بودند؟
اگر آری که حضور یک نفرشان کافی بود، و آن صندلی خالی میتوانست به نمایندهای از ترکمنها یا ترکها و … اختصاص یابد تا با حضور شرکتکنندهای از دیگر ملیتهای ساکن جغرافیای ایران، بر اصول تکثر و تنوع ملی و همزیستی و دموکراسی تصریح و تأکید نماید.
جالب این است که، مصطفی هجری خود در ابتدای سخنرانیاش اشاره کرد، نمایندگان ترکها، عربها، بلوچها و ترکمنها در این نشست غایباند و این غیبت را بهعنوان یک کمبود مطرح کرد. اما آنچه مطرح نکرد این بود که چرا از کردها باید دو نفر باشد و از دیگر ملل هیچ نمایندهای نباشد؟
واقعیت این است که این بزرگواران نمایندگان احزاب خود هستند و نه دیگران. در همین نشست هم، بهوضوح، میتوان تفاوتهای عمیق و ریشهای فکری و سیاسیِ این دو رهبر کرد را دید.
هجری با لحن ناسیونالیستی از هویت کردی و حقوق ملی سخن گفت، و مهتدی با زبانی چندملیتیتر و با تأکید بر کثرتگرایی و تقسیم قدرت به سخن پرداخت.
این دو لحن، هرچند در نقطه اشتراک خودمختاری و حقوق ملت کرد به هم میرسند، اما از دو چارچوب نظری و سیاسی متفاوت بیرون میآیند که ترجمان تفاوتها و اختلافاتیست که نیروها و جریانات سیاسی و مدنی کردی با یکدیگر دارند.
طبیعی است که این ایراد را متوجه سه سخنران دیگر این نشست که بهنوعی مبلغین و مروجین پهلوی و نظام اقتدارگرای سلطنتیاند، نیست. زیرا اساساً چنین انتظاری از آنها متصور نیست و رفتارشان به گفتمان سیاسی و مدل پیشنهادی حکمرانیشان نزدیک است. لذا این ایراد و نقد به هجری و مهتدی وارد است که عملکردشان با گفتمان سیاسی و مدل پیشنهادی حکمرانیشان در تضاد است.
صحنهآرایی بهجای بازآرایی
نشست در پارلمان اروپا از سه مشکل ساختاری برخوردار است که در کنار هم تصویری روشن ارائه میدهند.
نخست، جریان ناسیونالیسم مرکزگرا با پوشش گفتمانی حقوق بشر و دموکراسی، در واقع پروژه سیاسی مشخصی را پیش برد که هدف آن جلب حمایت بینالمللی برای یک آلترناتیو از پیش تعریفشده است.
این جریان، صرفنظر از نام و بستهبندی، همان معماری قدرتی را بازتولید میکند که تاریخ معاصر ایران را به شکل فعلیاش درآورده است.
دوم، رهبران دو حزب کردی کومله و دموکرات با حضوری که نه نمایندگی مشترک ائتلاف بود و نه نمایندگی کامل طیف متنوع کردی، و عملاً ایدهها و احزاب خود را نمایندگی میکردند، موجب طرح دوباره پرسش درباره انسجام ائتلافهایی شد که این احزاب در آنها عضویت دارند.
سوم، بخش عمدهای از طیف واقعی اپوزیسیون ایرانی، اعم از جمهوریخواهان، چپ سکولار، ملیگرایان لیبرال مخالف پهلوی، نمایندگان اکثر ملیتهای غیرفارس و … اصلاً در این نشست حضور نداشتند.
نشستی که با ادعای بازنمایی اپوزیسیون ایرانی برگزار میشود و مدعی مشورت در مورد آینده ایران آزاد است، با این حجم گستره از غایبین، نه آینهای از تنوع واقعی و آیندهای آزاد، که صحنهای تراژیک از تکرار و تداوم تبعیض و نابرابری تاریخی، یا نمایشی کمدی از آزادی و برابری است.
این سه مشکل در کنار هم یک پیام روشن دارند: تا زمانی که نمایندگی اپوزیسیون ایرانی در سطح بینالمللی بر اساس دسترسی و شبکههای لابی تعریف شود و نه بر اساس تنوع واقعی و پایگاه اجتماعی و سطح نفوذ میدانی، تا زمانی که صحنهآرایی بر میدانداری ارجح باشد، تا زمانی که زیست سیاسی منطبق بر گفتمان سیاسی نباشد، هیچ چشماندازی روشن و هیچ افقی گشوده نخواهد شد.











