آیا دو رهبر احزاب کردستان و رضا پهلوی پشت درهای بستە با یکدیگر دیدار میکنند؟
- 9 hours ago
- 5 min read

گزارش نشریه فرانسوی La Lettre نشان میدهد اروپا از موضع نظارهگری جنگ عبور کرده و به سمت طراحی سناریوی پساجنگ در ایران رفته است. این رویکرد تنها به دیپلماسی رسمی محدود نیست و شبکهای از لابیها، مشاوران و واسطههای سیاسی را هم دربر میگیرد. در این چارچوب، رضا پهلوی، عبدالله مهتدی و مصطفی هجری در مدار گفتوگوهای احتمالی و رو در رو قرار گرفتهاند. با این حال، هر دیدار پشتپرده میان این بازیگران، بهویژه در فقدان اجماع سیاسی و با توجه به حساسیت جامعه کرد، میتواند به واکنش منفی علیه ائتلافسازی از بالا و تشدید بیاعتمادی داخلی منجر شود.
اروپا در آستانه یک گذار تاریخی در مواجهه با ایران قرار دارد. از ناظر منفعل جنگ به طراح سناریوی پساجنگ تبدیل شده و اکنون نه تنها در دیپلماسی رسمی، بلکه در شبکههای غیررسمی لابی، مشاوران استراتژیک و فعالان سیاسی، نقش فعال ایفا میکند.
پروژه اروپایی بر تعریف بازیگران مشروع، ایجاد چارچوب مدل هفتخوشه اپوزیسیون و مدیریت تعارضات داخلی متمرکز است. پرسش اصلی این است که آیا این مهندسی سیاسی، اپوزیسیون مؤثر و مردمی ایجاد میکند یا شکافها و بیاعتمادی داخلی را تعمیق میکند؟
گزارش نشریهی فرانسویِ La Lettre از یک تغییر کیفی در رفتار اروپا مبنی بر گذار از نقش ناظرِ جنگ به کنشگرِ طراحِ سناریوی پساجنگ حکایت دارد.
این تغییر نه فقط در دیپلماسی رسمی، بلکه در لایههای غیررسمی، شبکههای لابی، مشاوران استراتژیک و فعالان سیاسی، در حال تبلور است. پرسش محوری اما این است؛ آیا اروپا در پی مدیریت یک گذار سیاسی است، یا در حال تحمیل چارچوبی خاص، با اپوزیسیونی گزینششده، بر آیندهی ایران؟
اروپا: میان میانجیگری و مهندسی سیاسی
بر اساس گزارش، دستگاههای دیپلماتیک فرانسه، هلند و اسپانیا در حال ایجاد یک مواجهه میان جامعه بینالمللی و رژیم اصلاحشده ایرانی هستند.
این واژگان بیانگر یک منطق فنی-سیاسی است؛ نه فروپاشی کامل، بلکه بازطراحی کنترلشده نظم سیاسی.
اروپا در این چارچوب نقش میانجی را برای دوره گذار اصلاحطلبانه تعریف میکند، اما طراحی همزمان ساختار اپوزیسیون (نشست بروکسل با هفت خوشه) نشان میدهد که این میانجیگری به نوعی مهندسی سیاسی از بیرون نزدیک میشود.
اروپا منتظر شکلگیری خودجوش اپوزیسیون نیست، بلکه در حال تعریف این است که اصلاً چه کسی اپوزیسیون مشروع محسوب میشود.
رضا پهلوی؛ محور یا مانع؟
در متن یادداشت La Lettre، رضا پهلوی همزمان یک داشته و یک مسئله دانسته میشود. از یک سو، شبکه قوی در حزب مردم اروپا (EPP)، حمایت رسانهای از سوی نومحافظهکاران آمریکایی، و پشتیبانی سخنگویان دیجیتال نزدیک به دولت اسرائیل را دارد.
از سوی دیگر، حاضر به پذیرش نقش برابر با سایر جریانها نیست و در تلاش است خود را به عنوان رهبر انتقالی تحمیل کند.
این دوگانگی نشان میدهد که پروژه اروپا با یک تناقض ساختاری مواجه است: نیاز به یک چهره متمرکز برای انسجامبخشی، در برابر ضرورت چندصدایی برای کسب مشروعیت دموکراتیک.
چرا برخی بازیگران گزینش میشوند و برخی حذف؟
گزارش منتشر شدە تصریح میکند که اسرائیل از هر ابتکاری برای تضعیف حکومت ایران استقبال میکند. اما سؤال عمیقتر این است که چرا سازمان مجاهدین خلق (که سابقه هماهنگی عملیاتی با موساد دارد) از فرآیند حذف شده است، در حالی که شبکههای نزدیک به پهلوی همچنان حمایت میشوند؟
پاسخ در مکانیسم غیرمستقیم گزینش از طریق لابیگر محوری نهفته است.
اسرائیل مستقیماً با هیچ بازیگری وارد معامله نشده است، بلکه به شبکهای متشکل از چهرههایی مانند مانلی میرخان با سابقه همکاری در لابی «United Against Nuclear Iran» (متشکل از مقامات سابق سیا و موساد) اعتماد دارد که نقش فیلتر انسانی را ایفا میکند.
میرخان و همکارانش افرادی مانند رضا پهلوی، شیرین عبادی، نوید شمالی، سعید بشیرتاش، عبدالله مهتدی و مصطفی هجری را گزینش کرده است، اما نه صرفاً به دلیل کارآمدی و توانایی در مواجهه با جمهوری اسلامی، بلکه به دلیل جمع چند شرط بوده است.
نخست، هماهنگی کامل با راهبرد کلان اسرائیل (نه فقط هماهنگی تاکتیکی موردی)؛ دوم، قابلیت فروش به افکار عمومی و سیاستمداران غرب؛ و سوم، نداشتن نفوذ و پایگاه اجتماعی گسترده برای سرپیچی نکردن از سناریوی طراحیشده. مجاهدین خلق از شروط دوم و سوم برخوردار نیستند.
نقش واسطهها: از بروکسل تا پاریس
در این فرآیند، افراد واسط نقشی محوری دارند. مانلی میرخان مشاور امور استراتژیک امور اتحادیە اروپا و معمار مدل هفت خوشه اپوزیسیون و گره اتصال میان لابیهای اسرائیلی-آمریکایی و پارلمان اروپا است.
آیدا هادیزاده پیشران پروژه مشابه در مجلس ملی فرانسه با حمایت یائیل براونپیوه به شمار میرود.
هانا نویمان و لوکاس فورلاس نیز طراحان چارچوب پارلمانی در بروکسل هستند. این افراد را میتوان کارگزاران میانی (intermediary agents) در یک پروژه چندلایه تحلیل کرد کە نه صرفاً سیاستمدار، بلکه بخشی از یک شبکهٔ ترکیبی سیاست، لابی و فعالیت مدنی هستند.
حذفها و غیبتها: چه کسانی بیرون ماندهاند؟
یکی از مهمترین ابعاد انتقادی گزارش، نه آنچه که گفته است، بلکه آنچه نگفته میباشد.
حذف صریح سازمان مجاهدین خلق: این سازمان با اجماع منفی سایر گروهها و فشار شخصیتهایی مانند هادیزاده، بهتدریج از نهادها و رسانههای اروپایی کنار گذاشته میشود. علت آن شاید ساختار فرقهای، و هزینه اعتباری بالا برای حامیان غربی باشد.
حذف ضمنی پژاک: در حالی که گزارش از دعوت چهرههایی مانند عبدالله مهتدی (رهبر حزب کومله کردستان ایران) و مصطفی هجری (از رهبران حزب دموکرات کردستان ایران) که دارای سابقه فعالیت مسلحانه علیه حکومت ایران هستند نام میبرد، اما هیچ اشارهای به پژاک (حزب حیات آزاد کردستان) نشده است.
این حذف گزینشی را نمیتوان با حساسیت اروپا نسبت به گروههای مسلح توجیه کرد، زیرا دو گروه مسلح دیگر دعوت شدهاند. علت واقعی را باید در عوامل دیگر جست:
نخست، پیوندهای فکری پژاک با حزب کارگران کردستان و دوم، عدم هماهنگی پژاک با شبکه گزینشگر مانلی میرخان و موساد است.
به عبارت دیگر، ملاک حذف نه مسلح بودن، بلکه قابل قبول بودن برای شبکه حاکم بر فرآیند بروکسل است.
پژاک به دلیل پیوندهای فکری خود با اندیشەهای عبداالله اوجالان، رهبر دربند کردها در امرالی، هزینه سیاسی بالایی برای اروپا دارد، در حالی که احزاب دموکرات و کومله، علیرغم سابقهٔ نظامی، توانستهاند خود را در قالب اپوزیسیون قابل پذیرش برای غرب بازتعریف کنند.
درمورد اپوزیسیون جمهوریخواه نیز ابهام وجود دارد: با وجود اشاره به سوسیالدموکراتها و جمهوریخواهان، هیچ چهره یا ساختار مشخصی از این طیف معرفی نمیشود.
این امر نشان میدهد که یا این جریان فاقد انسجام است، یا در اولویت طراحان قرار ندارد.
اروپا میان طراحی و تحمیل
دادههای گزارش نشان میدهد اروپا سه کار را همزمان با هم انجام میدهد: تعریف بازیگران مشروع از طریق دعوت گزینشی، ساخت چارچوب نهادی مدل هفتخوشه، برای گذار، و مدیریت تعارضات درونی اپوزیسیون (مسئلهٔ پهلوی، حذف مجاهدین و دیگر نیروهای دموکراتیک).
این فرآیند را میتوان دوگونه تحلیل کرد؛ یکی از منظر رسمی، که تلاش برای ثباتسازی و جلوگیری از خلأ قدرت است؛ و دیگری از منظر انتقادی نسبت به نوعی مهندسی خارجی آینده سیاسی ایران است.
آیا این پروژه به شکلگیری یک اپوزیسیون مؤثر و مردمی منجر میشود، یا به تعمیق شکافها و بیاعتمادی داخلی؟
نشانههای موجود از اختلاف بر سر رهبری تا حذف گزینشی بازیگران و نقش محوری لابیهای امنیتی، بیشتر به سناریوی دوم اشاره دارند.
اروپا اگر واقعاً خواهان حمایت یا مداخلە در یک گذار دموکراتیک در ایران باشد، لازم است از تحمیل بازیگران بە میدان سیاسی، از بالا دست بردارد و به بازنمایی واقعی تکثر مخالفان داخلی تن دردهد، در غیر این صورت، میانجیگری او صرفاً روبنایی برای مداخلهای دیگر خواهد بود.
آنچه از این گزارش برمیآید، صرفا تلاش اروپا برای مدیریت یک بحران نیست، بلکه مشارکت فعال در تعریف بازیگران مشروع، مهار تعارضهای درونی اپوزیسیون و شکلدهی به چارچوب گذار است.
در این میان، رضا پهلوی از حمایت شبکههای رسانهای و سیاسی برخوردار است، اما تمایل او به نقش محوری، مسئله توازن درون اپوزیسیون را پیچیده کرده است.
در سوی دیگر، دعوت از عبدالله مهتدی و مصطفی هجری، یا احتمال دیدار آنها پشت درهای بستە نشان میدهد که بخشی از نیروهای کرد در قالبی قابل پذیرش برای غرب وارد این معادله شدهاند، در حالی که بازیگرانی مانند پژاک، کوملە زحمتکشان کردستان، پاک، خبات و سازمان مجاهدین خلق بیرون از این روند نگه داشته شدهاند.
چنین گزینشی، تردیدها درباره ماهیت این پروژه را تشدید میکند. اگر اروپا به جای بازتاب تکثر واقعی مخالفان، در پی چینش اپوزیسیون مطلوب خود باشد، نتیجه نه گذار دموکراتیک، بلکه افزایش شکاف، بیاعتمادی و واکنش منفی گروههایی خواهد بود که خود را حذفشده یا مصرفشده میبینند.











