جنگ میان اسرائیل و حزبالله، منطقه را وارد بحران راهبردی کردە است
- 11 hours ago
- 6 min read

رامیار حسینی
نبرد میان اسرائیل و حزبالله در جنوب لبنان نمیتواند بهسادگی، بە عوان یک منازعه محلی دیده شود، بلکه بازتاب رقابتهای استراتژیک بلند مدت ایران و اسرائیل از یک سو و از سویی دیگر تحولات ژئوپلیتیکی گستردهتر در منطقە است. از اوایل بهار ۲۰۲۶ میلادی، نبرد میان اسرائیل و حزبالله لبنان وارد فصلی تازه، پیچیده و خطرناکتر از همیشه شده است. این بار شکست تاکتیکهای سنتی جنگهای پیشین، بُعد آن را فراتر از یک منازعه مرزی ساده میان حزب اللە و دولت نتانیاهو برده است.این یادداشت با نگاهی به تاریخچه و شرایط کنونی، تلاش میکند تا پیچیدگیهای این بحران را بررسی کند.
برای فهم وضعیت فعلی، باید به چند نقاط کلیدی در تاریخ معاصر بازگشت. در واقع، بە طور کلی می توان گفت شیوەای تاسیس اسرائیل قائم بە ذات پایان یک بحران (هولوکاست) و آغاز بحرانی دیگر (عرب - اسرائیل) بود.
اما این بحران آرام آرام و با توجە بە تحولات دیگری کە اطراف اسرائیل اتفاق می افتاد عمیق تر شد. در روند این تغییر طبیعتا هم اسرائیل، هم جنبش آزادی بخش فلسطین و هم کشورهای عربی نقش ایفا کردەاند. و در هر دورە تاریخی نیز رویکردهای امنیتی – نظامی تغییر یافتەاند.
در سال ١٩٤٨ و هنگام تاسیس اسرائیل، لبنان نە یک تهدید مرزی برای اسرائیل بلکەکشوری با جامعەای متکثر و چند فرقەای، همسایەای آرام بە نظر می رسید. اما اکنون این همسایە آرام بە زعم اسرائیل بە تهدیدی وجودی برای اسرائیل تبدیل شدە است.
یکی از نقاط عطف در تاریخ درگیریهای خاورمیانه، بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ است. بحرانی که پس از ملیسازی کانال سوئز توسط جمال عبدالناصر شکل گرفت کە در سال ١٩٥٢ بە قدرت رسیدە بود.
ملی کردن کانالی کە پیشتر توسط فرانسە و بریتانیا ادارە می شد به مداخله نظامی این دو کشور و همچنین اسرائیل انجامید. در این میان اما اسرائیل نه صرفاً بهعنوان متحد غرب، بلکه با اهداف امنیتی مشخص وارد جنگ شد:
از یک سو، بسته شدن تنگه تیران توسط مصر، دسترسی دریایی این کشور را محدود کرده بود و از سوی دیگر، حملات نیروهای فلسطینی از نوار غزه تهدیدی مستمر برای مرزهای جنوبی اسرائیل محسوب میشد.
با این حال، هماهنگی پنهان اسرائیل با قدرتهای اروپایی نشان داد که این جنگ تنها بخشی از یک طراحی گستردهتر برای بازتعریف موازنه قدرت در منطقه به شمار نمیرفت بلکە یک واکنش امنیتی– ژئوپولیتیک اسرائیل در منطقە بود.
تلاشی کە در نهایت با فشار ایالات متحده و اتحاد شوروی به عقبنشینی نظامی اسرائیل از صحرای سینا انجامید، اما بهطور همزمان به تضعیف نفوذ سنتی بریتانیا و فرانسه و تقویت مصر و گفتمان ناسیونالیسم عرب در منطقە منجر شد.
در واکنش بە این تغییر، اسرائیل نیز پس از این جنگ و جنگ شش روزە ١٩٦٧ بە توان نظامی – امنیتی خود می افزود و همزمان ریتوریک و روایتی از امکان همیشگی تهدید را برساخت.
درک رفتار امنیتی جدید اسرائیل را کە تا ٢٠٢٣ نیز ادامە داشت, میتوان بر اساس نتیجە تجربههای تاریخی مانند جنگ یوم کیپور در سال ۱۹۷۳ بازخوانی کرد.
این جنگ، که با حمله غافلگیرانه مصر و سوریه آغاز شد، یکی از عمیقترین شوکهای امنیتی و اطلاعاتی را برای اسرائیل رقم زد و نشان داد که برتری نظامی و امنیتی لزوماً به معنای ایجاد شرایط پایدار نیست.
از آن زمان، یک اصل کلیدی در دکترین امنیتی اسرائیل شکل گرفت کە عبارت بود از جلوگیری از رسیدن دشمن به سطح تهدید بالفعل در همسایگی اسرائیل.
یک لایە جدید از بحران در ١٩٨٥
اما از دهە ٨٠ بە بعد ریتوریک دیگری در مرزهای اسرائیل بەوجود آمد کە دست اسرائیل را برای تحرکات نظامی بازتر می کرد. یعنی نیرویی کە مستقیما شعار مرگ بر اسرائیل را سر میداد، اما نە بخاطر دفاع از جنبش آزادی بخش فلسطین، بلکە برای تثبیت دکترینی جدید بە نفع اسلام شیعی کە بە تازگی در ایران بە قدرت رسیدە بود.
علاوە بر جمهوری اسلامی و نقش آن در تاسیس یا الهام تاسیس حزب اللە، تحولات پس از جنگ ۱۹۸۲ اسرائیل در لبنان نیز عامل داخلی برای وجود حزب اللە تلقی می شود.
این جنگ باعث شد تحولات جنوب لبنان پیچیدهتر شود و زمینهی تشکیل گروههای مسلح ضد اسرائیلی فراهم آید. زیرا پیش تر در دەهە ٥٠ و ٧٠ نیز اسرائیل نشان دادە بود کە تمایل دارد در جنگهای منطقە مشارکت کند تا بتواند آنچە را تهدید مرزها می داند، خنثی کند.
تاسیس حزبالله در سال ١٩٨٥ پایان همسایگی آرام بود. این سازمان با پشتوانه ایران، ابتدا شکل یک جنبش مقاومت محلی علیه اسرائیل و نفوذ غرب را بە خود گرفت، اما رفتهرفته به یکی از بازیگران اصلی عرصه نظامی و سیاسی لبنان و منطقە تبدیل شد.
جنگ ۳۴ روزه در سال ۲۰۰۶ میلادی، اولین چالش بزرگ برای آزامایش توان عملیاتی هر دو طرف بود و نشان داد که حزبالله نه تنها توان بازدارندگی بلکە توان گسترش منازعە را نیز دارد و همچنین میتواند به ابزار مهمی در سیاست منطقهای ایران تبدیل شود.
دخالتها و قدرتخواهی حزب اللە در میدان سیاسی داخلی لبنان و نقش حزب اللە در سرکوب قیام مردمی در لبنان در سال ٢٠١٩ نیز نشان داد کە دیگر حزب اللە تنها یک گروە شبهەنظامی نیست بلکە با الهام از رژیم جمهوری اسلامی ایران، سودای تثبیت وجود سیاسی خود در لبنان و در منطقە را دارد.
رتوریک نابودی کامل
شاید از سال ١٩٧٣ تا ٢٠٢٣ رویکرد امنیتی جدید اسرائیل از این قرار بود کە نباید دشمن بە تهدید تبدیل شود. اما این نیز پس از حمله ۷اکتبر ۲۰۲۳ توسط حماس به اسرائیل دیگر نشان داد کە "دشمن" فراتر از تهدید رفتە است.
این امر دوبارە باعث تغییر بنیادین استراتژی امنیتی اسرائیل شد. از این برهە بە بعد تز امنیتی - استراتژیک اسرائیل، از نابود کردن دائمی ساختار تهدید سخن می گوید.
در سالهای قبل از اکتبر٢٠٢٣، تمرکز رویکرد امنیتی اسرائیل بر ایجاد بازدارندگی و فشار نظامی مستقیم باعث شده بود سیستمهای دفاعی و تمرکز بر برخی دیگر از جنبەهای اطلاعاتی و امنیتی را بهطور قابل توجهی فراموش کند. زیرا این دکترین بر این مبنا بنا شدە بود کە با وجود قدرت نظامی مهیب اسرائیل، کسی جرات ندارد بە مرز اسرائیل حملە پیشدستانە انجام بدهد،
این دکترین در اکتبر ٢٠٢٣ کاملا اشتباه از آب درآمد و این در حالی بود کە دقیقا یک روز پس از حملە حماس، حزب اللە نیز دست بە حملاتی پهپادی و موشکی بە اسرائیل زد.
این رخداد تاریخی، اسرائیل را بە بازبینی تز امنیتی خود واداشت کە نابودی کامل دشمن برای همیشە باید در دستور کار قرار گیرد.
از همینرو میتوان گفت بحران کنونی در جنوب لبنان ادامە روندی تاریخی است کە در طول ٤٠ سال اخیر ابعاد بیشتری گرفتە است و اکنون بە آنتاگونیسمی غیرقابل بازگشت رسیدە است.
بدین معنی کە امکان هم زیستی دو پدیدە، واقعیت (اسرائیل- حزب اللە) بە حداقل خود رسیدە است و حداقل در رتوریک دو سمت اینگونە بە نظر می رسد کە یکی الزاما دیگری را بە طور کامل نابود کند.
درگیری احیاشده وچشم اندازە آیندە
در اوایل مارس ۲۰۲۶، حزبالله بار دیگر با شلیک موشک و پهپاد به داخل اسرائیل وارد مرحلهای تازه از درگیری شد.
اسرائیل آن را پاسخی به ضربات علیه ایران قلمداد کردە و به حملات گستردەای در جنوب لبنان دست زد. این برخوردهای تازه، که دامنە آن، به بیش از چند هفته بسط یافتە است، نه فقط ادامهی جنگهای پیشین بلکه مرحلهای بسیار متفاوت از آنهاست. زیرا شرایط طرفین (لبنان، حزب اللە و اسرائیل) نیز تغییر کردە است.
لبنان در نتیجه تداوم جنگ میان اسرائیل و حزبالله با بحرانی عمیق در ابعاد داخلی و سیاسی مواجه شده است. تلفات سنگین انسانی، تخریب گسترده زیرساختها و جابجایی هزاران غیرنظامی، شکافهای فرقهای و سیاسی را بهطور قابل توجهی تشدید کرده است.
بهگونهای که حتی حملات هوایی به مناطق مسیحی نیز به افزایش تنشهای داخلی دامن زده و توازن شکننده اجتماعی را بیش از پیش تحت فشار قرار داده است.
در همین حال، دولت مرکزی لبنان تلاش کرده است با اعمال کنترل قانونی، فعالیتهای نظامی حزبالله را محدود کند و در اوایل مارس ۲۰۲۶فعالیتهای نظامی حزب اللە را غیرقانونی اعلام کرد، اما این تصمیم با بیاعتنایی حزبالله مواجه شده و عملاً اجرا نشده است.
این وضعیت نهتنها به تشدید کشمکشهای سیاسی انجامیده است، بلکه مشروعیت نهادهای دولتی را نیز تضعیف و لبنان را در موقعیتی بحرانی قرار داده است که در آن نه نیروهای سیاسی داخلی توان مهار حزبالله را دارند و نه دولت قادر است از کشور در برابر حملات اسرائیل بهطور مؤثر دفاع کند.
از سویی دیگر نیزدرگیریهای اخیر میان حزب اللە و اسرائیل باعث وارد آمدن ضربات سنگین به فرماندهان، توان لجستیکی و قرارگاههای حزبالله شدە است.
با این وجود، تحلیلهای معتبر نشان میدهند که حزبالله به رغم مشکلات، از استراتژی انعطافپذیری، بسیج بالای نیرو، و استفاده از جنگ نامتقارن برای افزایش هزینههای اسرائیل بهره میبرد.
استفاده از پهپادها، حملات راکتی نامنظم و تاکتیکهای چریکی، از جمله راهبردهایی است که باعث شده حتی در مواجهه با نیروی هوایی قوی اسرائیل نیز توان مقاومت حفظ شود.
در همین حال، منابع نظامی در اسرائیل درباره تردیدها و اختلافات در سطوح فرماندهی گزارش دادهاند که نشان دهندهی نبود اجماع کامل بر سر راهبرد نهایی است.
برخی از تحلیلگران هشدار دادهاند که اتکا صرف به نیروی نظامی نمیتواند تمام اهداف سیاسی و امنیتی اسرائیل را محقق کند. علاوه بر این، اختلافات سیاسی در داخل ساختارهای امنیتی اسرائیل نیز نشانهی این است که ادامه جنگ بدون حمایت سیاسی و استراتژیک کامل در سطوح عالی میتواند برای تلآویو هزینهساز باشد.
این بحران نشان داده است که خصومتهای ساختاری، فقدان راهحل نظامی قطعی، و مداخلات فرامنطقهای هزینههای سنگینی بر بازیگران داخلی و مردم منطقه تحمیل میکند و راهحلهای کوتاهمدت نظامی به تنهایی نمیتواند ثبات طولانیمدت را تضمین کند.
در نهایت، پس از این همە سال درگیری و تنش، پرسش این است آیا اسرائیل برای خلع سلاح کردن حزب اللە دست بە اشغال همە جنابە در جنوب لبنان خواهد زد یا حزب اللە در نهایت می تواند خود را در جایگاه رسمی دولت لبنان تثبیت کند؟
امکان هر دو این اتفاق همزمان ناممکن بە نظر می رسد و همچنین ربط مستقیمی بە نتیجە جنگ حاضر میان ایران و ائتلاف آمریکا – اسرائیل خواهد داشت.











