چگونه جمهوری اسلامی ایران در حال شکل دادن بە یک معماری ژئوپلیتیک است؟
- 59 minutes ago
- 4 min read

سمیە توحیدی
در حالیکە تنشهای شدید میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا، تحت تاثیر برگزاری مراسم حج و برگزاری جام جهانی از یک سو و تلاش برای دستیابی بە توافق، تا اندازەای فروکش نمودە است، اما بە نظر می رسد تبعات جنگ و دستاوردهای جمهوری اسلامی در حال شکل دادن بە یک نظم جدید امنیتی و حاکمیتی در منطقە است کە میتواند جایگاە ایران را در فردای بعد از دستیابی بە توافق ارتقا ببخشد.
جمهوری اسلامی ایران بە عنوان یک ابزار ژئو-پولتیک، قانونی را در مجلس تصویب نمودە است که چارچوب آن، مبنای حقوقی جدیدی را برای اعمال حق حاکمیت بر تنگه هرمز ایجاد میکند و ادعای این کشور برای اعمال اختیار بر عبور و مرور در این آبراه را بهعنوان یک حق حاکمیتی و نه یک اقدام نظامی موقت، رسمیت میبخشد.
در این مصوبە، قانون با برقراری آتشبس از میان نخواهد رفت و صرفنظر از نحوه پایان درگیریها، به مبنای رویکرد دائمی ایران در حکمرانی دریایی تبدیل خواهد شد.
در همین بارە، رسانههای نزدیک به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز یک مدل سهمرحلهای رسمی را برای مدیریت کابلهای اینترنت زیردریایی هرمز منتشر کردند. این کابلها روزانه بیش از ۱۰ تریلیون دلار تراکنش مالی را جابهجا میکنند.
بر اساس این طرح، شرکتهای خارجی از جمله گوگل، متا و مایکروسافت باید برای فعالیتهای خود، مجوزهای ایرانی را دریافت کردە، عوارض بپردازند، تحت قوانین ایران فعالیت کنند و حقوق نگهداری و تعمیر کابلها را منحصراً به شرکتهای ایرانی واگذار کنند.
این مصوبە و نیز دریافت عوارض از شرکتهای جهانی، صرفا یک تهدید بە شمار نمیرود، بلکه چارچوب نظامنامەای است که بر اساس عدم عضویت ایران در کنوانسیون حقوق دریاها و ادعای حاکمیت بر بستر دریا در محدوده تنگه هرمز استوار شده است.
تا قبل از این دو تحول، هیچیک از شرکتهای فناوری دارای مراکز داده در کشورهای حوزە خلیج فارس، این ریسک را در ارزشگذاریهای فعلی خود لحاظ نکرده بوند.
همزمان، ایران مسیر تجارت خود را از بنادر امارات به بندر گوادر پاکستان، که توسط چین و در چارچوب طرح کمربند و جاده اداره میشود، منتقل کرده است. در حالیکە تا قبل از آغاز محاصرە دریایی، حدود ۴۵ میلیارد دلار از تجارت سالانهای که پیشتر از بندر جبلعلی دبی عبور میکرد، اکنون به سوی این بندر چینی در یک کشور هستهای هدایت میشود که واشنگتن برای میانجیگری صلح به آن نیاز دارد.
در واقع، آنچە کە اکنون کاملا مشهود است، محاصره دریایی ایران که در دو هفتە نخست، موفقیت بزرگی توصیف شد، در عمل به فعال شدن دائمی یک دارایی زیرساختی چین بهعنوان دروازه اصلی واردات ایران منجر شده است.
متعاقب آتش بس، شبکه مشارکتهای راهبردی ایران نیز تقویت شده است. روسیه سامانههای پدافند هوایی HQ-9، کمکهای فنی و پوشش دیپلماتیک در اختیار تهران قرار داده است.
چین با استفاده از امکانات خود، مانع از اعمال تحریمهای ثانویه علیه پالایشگاههای خریدار نفت ایران شده است.
در مقابل، پاکستان نیز شش مسیر زمینی را برای تجارت با ایران گشوده است، جنگندههایی را در چارچوب پیمان دفاعی مشترک به عربستان اعزام کرده و میانجی آتشبسی شده است که هم تهران و هم واشنگتن نقش فرمانده ارتش پاکستان در آن را ستودهاند.
جنگ ائتلاف اسرائیل و آمریکا با ایران، حداقل تا مقطع کنونی، پاکستان را به یک قدرت منطقهای تبدیل کرده است، شراکت راهبردی روسیه و ایران را تقویت کرده و زیرساخت حقوقی چین برای مقابله با تحریمها را نیز فعال ساخته است.
اما با نگاهی بە دو سناریوی رایج مطرحشده در رسانهها مبنی بر دستیابی بە توافق یا عدم توافق، آتشبس یا ازسرگیری جنگ، میتوان دریافت کە بخش مهمی از تحلیلگران، واقعیت ساختاری شکلگرفته در نتیجه جنگ را نادیده میگیرند.
در سناریوی نخست، توافقی محدود پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا حاصل میشود، اما چارچوب حقوقی تنگە هرمز، طرح مدیریت کابلها، کریدور گوادر و شراکتهای چین و پاکستان پابرجا میمانند.
در سناریوی دوم، مرحله تهاجم زمینی آغاز میشود و هدف اصلی نه ارتش و سپاە پاسداران انقلاب اسلامی، بلکه شرایط سیاسی داخلی کشور خواهد بود. اما هیچیک از هیچیک از این دو مسیر ساده نیست.
اما باید توجە داشت کە هیچکدام از دو سناریوی موجود مسئله بنیادین را حل نمیکند.
در سناریوی نخست، پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا در ماه نوامبر، یک چارچوب دیپلماتیک محدود حاصل میشود.
ایران محدودیتهایی را بر غنیسازی میپذیرد، اما با برچیدن کامل برنامه هستهای موافقت نمیکند. واشنگتن این وضعیت را خلع هستهای مینامد و تهران آن را حفظ حاکمیت خود توصیف میکند. هر دو طرف نیز این توافق را برای مخاطبان داخلی خود یک پیروزی معرفی خواهند کرد.
با این حال، چارچوب قانونی جدید تنگە هرمز، طرح حکمرانی بر کابلهای زیردریایی، کریدور تجاری گوادر و شراکتهای راهبردی با چین و پاکستان همچنان پابرجا خواهند ماند.
ایران در چنین شرایطی تنها محدودیتهایی را بر جدول زمانی غنیسازی خود میپذیرد و در مقابل بخشی از تحریمها کاهش مییابد، اما معماری راهبردی شکلگرفته در طول دوران آتش بس همچنان دستنخورده باقی میماند.
در سناریوی دوم، مرحله عملیات زمینی آغاز میشود. با پذیرش وضعیت پایانیافته جنگ از سوی کنگره آمریکا، زمینه حقوقی چنین اقدامی پیشاپیش فراهم شده است.
نیروهای تفنگدار دریایی آمریکا در ناوهای یواساس تریپولی و یواساس باکسر از پیش در منطقە مستقر شدهاند و احتمالاً طرحهایی برای تصرف جزیره خارک یا ابوموسی تدوین شده است.
الگوی مورد بحث، مشابه مدل ونزوئلا، عملیات هدفمندی است که به جای اشغال کلاسیک، شرایط داخلی لازم برای تغییر حکومت را ایجاد کند.
اما با نگاهی بە روزهای پایانی حملات ائتلاف اسرائیل و آمریکا بە بخشی از زیرساختهای ایران میتوان دریافت کە هدف اصلی نه ارتش و سپاە پاسداران انقلاب اسلامی، بلکه اعمال فشار بر اوضاع اقتصادی و سیاسی ایران خواهد بود.
از این طریق واشنگتن امیدوار است تا حکومتی متفاوت، از طریق گسترش اعتراضات داخلی، در ایران بە قدرت برسد .با این حال، تا برهە کنونی بە نظر می رسد کە هیچیک از این دو سناریو ساده و بدون هزینه نخواهند بود.
تا مقطع کنونی، جمهوری اسلامی ایران برای موفقیت لزوماً نیازی به پیروزی در جنگ ندارد، بلکه کافی است به گونهای شکست نخورد که الگوی استفاده از قدرت نظامی را برای بقای خود، سرکوب هرگونە اعتراضات داخلی و سرانجام تحمیل مصوبە حاکمیتی بر آبراە هرمز را تحمیل نماید.
آنچه کە امروز اهمیت دارد، نتیجه مذاکرات یا حتی سرنوشت آتشبس نیست، بلکه واقعیتهایی است که در جریان جنگ ایجاد شدهاند.
قانون جدید تنگە هرمز، مسیر تجاری گوادر، الگوی همکاری سهجانبه ایران، چین و پاکستان و نقش فعالتر روسیه، پدیدههایی نیستند که با امضای یک توافق یا آغاز دور تازهای از درگیری از میان بروند. از این منظر، نه تهران برای موفقیت نیازمند پیروزی کامل است و نه واشنگتن توان پذیرش شکست را دارد.
رقابت اصلی در سالهای آینده بر سر مدیریت و مهار پیامدهای نظم جدیدی خواهد بود که جنگ، خواه ناخواه، به شکلگیری آن کمک کرده است.











