آیا حزبالله عامل بازدارنده لبنان در برابر اسرائیل است یا بهانه حمله؟

پرسش درباره نقش حزبالله در لبنان، بیش از آنکه به توان نظامی این گروه مربوط باشد، به ماهیت بازدارندگی و انحصار مشروع اعمال زور در لبنان بازمیگردد. تجربه دو دهه گذشته نشان میدهد که سلاح حزبالله همزمان دو کارکرد متعارض داشته است. از یک سو، هزینه هرگونه رویارویی نظامی با لبنان را برای اسرائیل افزایش داده و از سوی دیگر، با تضعیف اقتدار دولت و پیوند دادن امنیت ملی به یک بازیگر غیردولتی و نیابتی، این کشور را در معرض چرخهای از بازدارندگی شکننده، تشدید تنش و مداخله بازیگران منطقهای قرار داده است.
لبنان سالهاست که درگیر یک دوگانگی عمیق اجتماعی و سیاسی است. بخشی از جامعه، بهویژه حامیان حزبالله، این گروه را به عنوان تنها سپر دفاعی واقعی در برابر تهدیدهای اسرائیل میدانند.
استدلال حامیان حزابالله ساده است، ارتش لبنان ضعیف، ناکارآمد و فاقد تجهیزات کافی است و دولت مرکزی نیز نتوانسته است حاکمیت کامل خود را بر خاک کشور اعمال کند. در چنین شرایطی، حزبالله با زرادخانه موشکی و تجربه جنگیاش، تنها نیروی بازدارندهای است که میتواند جلوی تجاوزات احتمالی را بگیرد.
از سوی دیگر، منتقدان این گروه معتقدند که همین سلاح، به جای تضمین امنیت، لبنان را به میدان جنگهای نیابتی منطقهای تبدیل کرده و بارها کشور را به ورطه ویرانی کشانده است.
موجودیت حزبالله بازدارنده است یا بهانهای برای حمله
برای بررسی این مسالە، باید به تاریخچه روابط حزبالله و اسرائیل نگاهی دقیقتر بیندازیم. پس از خروج اسرائیل از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰، حزبالله برای توجیه ادامه وجود سلاحهایش به مسائلی مانند مزارع شبعا استناد کرد.
جنگ ۲۰۰۶ نقطه عطف مهمی بود کە هر دو طرف در جریان آن آسیبهای سنگینی دیدند و این درگیری به تغییراتی اساسی در استراتژیهایشان منجر شد.
در ادامە، اسرائیل دکترین ضاحیه را توسعه داد که بر پاسخ نامتناسب و هدفگیری گسترده تاکید دارد، در حالی که حزبالله بر تقویت قابلیتهای موشکی خود تمرکز کرد تا تعادل بازدارندگی متقابل ایجاد کند.
برای نزدیک به یک دهه و نیم پس از آن جنگ، آرامش نسبی در مرز جنوبی برقرار ماند و بسیاری از حامیان حزبالله همین آرامش را دلیلی بر کارآمدی بازدارندگی این گروه میدانستند.
اما رویدادهای پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ این روایت را به چالش کشید. حزبالله یک روز پس از حملات هفتم اکتبر، به سمت شمال اسرائیل آتش گشود و بزرگترین تشدید تنشها را از سال ۲۰۰۶ بە بعد رقم زد.
این درگیری در سپتامبر ۲۰۲۴ به اوج خود رسید. در جریان این درگیری اسرائیل بخش بزرگی از رهبری ارشد حزبالله، از جمله دبیرکل وقت آن حسن نصرالله را هدف قرار داد و ضربات سنگینی را به ساختار فرماندهی و زیرساختهای موشکی این گروه وارد کرد.
سرانجام در ۲۷ نوامبر ۲۰۲۴ با میانجیگری آمریکا و فرانسه آتشبس برقرار شد؛ آتشبسی که بیش از آنکه نشانه پیروزی باشد، بازتابدهنده فرسایش قابلیتهای حزبالله بود.
پیچیدگی مفهوم بازدارندگی
با این حال، بازدارندگی مفهومی پیچیدهتر از شمارش تعداد موشکهاست. نظریههای روابط بینالملل نشان میدهند که موفقیت بازدارندگی به عوامل متعددی از جملە محاسبات هزینه و فایده طرف مقابل، روانشناسی رهبران، سوگیریهای شناختی و حتی فشارهای داخلی و بینالمللی، بستگی دارد.
از همین رو، نمیتوان با قطعیت گفت که عدم حمله گسترده اسرائیل در سالهای میان ۲۰۰۶ و ۲۰۲۳ صرفا به خاطر قدرت حزبالله بوده است.
عوامل دیگری نیز در این میان، مانند هزینههای سیاسی، فشار افکار عمومی بینالمللی، محدودیتهای نظامی و اولویتهای راهبردی دیگر اسرائیل نیز نقش داشتهاند.
به همین ترتیب، تجربه سالهای ۱۹۸۲ و ۲۰۰۶ نشان داد که تلاشهای نظامی اسرائیل برای نابودی کامل حزبالله هم به نتیجه قطعی نرسیده بود، که این خود گواهی بر پیچیدگی معادله بازدارندگی دوطرفه است، نه صرفا برتری یکجانبه یکی از طرفین.
حزبالله، دولت و هویت ملی
علاوه بر این، حزبالله را نمیتوان صرفا یک نیروی لبنانی خالص دانست. روابط نزدیک این گروه با ایران و قرار گرفتن آن در محور مقاومت، ابعاد دیگری را به ماجرا اضافه میکند.
حزبالله در سیاست داخلی لبنان نفوذ عمیقی داشته و از ضعف نهادهای دولتی، فساد و شکافهای فرقهای برای گسترش نفوذ خود بهره برده است.
این وضعیت گاهی به تصاحب دولت تعبیر شده و سوالبرانگیز است که آیا اقدامات این گروه واقعا در خدمت حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان است یا بیشتر به دنبال حفظ موقعیت خود و پیشبرد اهداف منطقهای حامیانش؟
در مقابل، طرفداران حزبالله استدلال میکنند که همین نفوذ سیاسی، محصول یک پایگاه اجتماعی واقعی در میان جامعه شیعه لبنان است که سالها احساس کرده دولت مرکزی نتوانسته امنیت و خدمات پایه را برایش تأمین کند.
وضعیت کنونی و چالش خلع سلاح
در ماههای اخیر، فشار برای خلع سلاح حزبالله شدت گرفته است. دولت لبنان، تحت فشار آمریکا و اسرائیل، خواستار محدود کردن سلاح این گروه به کنترل انحصاری دولت شده، اما نعیم قاسم، دبیرکل کنونی حزبالله به صراحت اعلام کرده است که این جنبش تا زمان عقبنشینی کامل اسرائیل از خاک لبنان، سلاح خود را زمین نخواهد گذاشت.
مکانیسمهای نظارتی مانند فرآیندی که تحت رهبری یونیفیل و با مشارکت آمریکا، فرانسه، لبنان و اسرائیل شکل گرفته، هنوز نتوانستهاند راهحلی پایدار برای این بنبست بیابند، در حالی که اسرائیل همچنان حق حملات پیشدستانه علیه اهداف مرتبط با حزبالله را برای خود محفوظ میداند.
این وضعیت آتشبسی شکننده و مستعد فروپاشی را رقم زده که نه صلح پایدار است و نه بازگشت به جنگ تمامعیار میتواند محسوب شود.
این شرایط نشان میدهد که تکیه صرف بر یک گروه شبهنظامی به عنوان تنها گزینه بازدارنده، ریسکهای فراوانی را با خود بە همراە دارد که اکنون، پس از تضعیف چشمگیر توان نظامی حزبالله، آشکارتر از همیشه شدهاند.
بە نظر می رسد کە لبنان به عنوان یک کشور، به تقویت نهادهای دولتی، ارتش ملی و دیپلماسی فعال نیاز دارد تا بتواند حاکمیت خود را بازگرداند و از تکرار چرخه خشونت جلوگیری کند.
در همین حال، مخالفان این دیدگاه هشدار میدهند که خلع سلاح شتابزده و بدون تضمینهای امنیتی متقابل از سوی اسرائیل، میتواند لبنان را در برابر تهدیدهای نظامی بیدفاع بگذارد و حتی زمینهساز درگیری داخلی شود.
ادغام یا محدود کردن، در چارچوب نهادهای دولتی
بحث بر سر سلاحهای حزبالله فراتر از یک مسئله امنیتی صرف است. این موضوع به هویت ملی لبنان، آینده همزیستی فرقهای و روابط خارجی این کشور گره خورده است.
در صورتیکە لبنان بخواهد به سمت ثبات واقعی حرکت نماید، باید راههایی را برای ادغام یا محدود کردن قدرت گروههایی مانند حزبالله در چارچوب نهادهای دولتی بیابد، نه اینکه آنها را به عنوان تنها راهحل بپذیرد.
بازدارندگی واقعی، در بلندمدت، از قدرت یک دولت متحد و مشروع ناشی میشود، نه از انحصار یک بازیگر خاص.
وابستگی به حزبالله به عنوان تنها عامل بازدارنده، نه تنها فرضیات سادهانگارانهای را پیش میکشد، بلکه گزینههای دیگری را که لبنان میتواند برای حفاظت از خود پیگیری کند، نادیده میگیرد.
آینده لبنان، در نهایت، نه به قدرت یک بازیگر مسلح خاص، بلکه به تصمیمات هوشمندانهتر سیاسی، بازسازی اعتماد میان اجزای مختلف جامعه و تمرکز بر تقویت دولت مرکزی بستگی دارد.











