زن، زندگی، آزادی؛ چه بود، چرا شکل گرفت و چه را تغییر داد؟

نصرالله لَشَنی
چهار سال از مرگ ژینا (مهسا) امینی میگذرد، حادثهای که در شهریور ۱۴۰۱ یکی از گستردهترین و عمیقترین موجهای اعتراض سیاسی و اجتماعی در تاریخ جمهوری اسلامی را به راه انداخت. در این چهار سال، دربارهی ماهیت این رویداد تعبیرهای متفاوتی به کار رفته است؛ انقلاب، قیام، شورش و جنبش اجتماعی. اما اختلاف بر سر نام، صرفاً اختلافی واژگانی نیست. هر کدام از این مفاهیم در علوم اجتماعی معنای متفاوتی دارد و انتخاب هر یک، ما را به ارزیابی متفاوتی از آنچه در ایران رخ داده است میرساند.
اگر بخواهیم چهار سال پس از آغاز اعتراضات، تصویری دقیقتر ارائه کنیم، باید میان خیزش خیابانی سال ۱۴۰۱ و جنبش زن، زندگی، آزادی بهعنوان پدیدهای گستردهتر و ماندگارتر تمایز بگذاریم.
زن، زندگی، آزادی، همانند بیشتر جنبشهایی که میشناسیم، در نقطهی اوج خود یک خیزش سراسری بود، اما به خیزش محدود نماند، و در کلیت خود به یک جنبش اجتماعی ـ سیاسی (اما نه یک جنبش انقلابی) تبدیل شد.
تداوم آن پس از فروکش کردن اعتراضات خیابانی را باید در تغییر شکل کنش جمعی، مقاومت مدنی، نافرمانی اجتماعی، تغییرات فرهنگی و استمرار مطالبات آن جستوجو کرد.
چرا انقلاب نبود؟
در زبان سیاسی روزمره، هر اعتراض بزرگی که شعار سرنگونی حکومت سر دهد ممکن است انقلاب نامیده شود. اما در ادبیات علوم سیاسی و جامعهشناسی، انقلاب مفهوم محدودتر و دقیقتری دارد.
انقلاب صرفاً به این دلیل که مردم از حکومت ناراضی هستند یا حتی خواهان سرنگونی آن هستند، رخ نمیدهد.
مسالە اصلی، تغییر بنیادین ساختار قدرت و در بسیاری از نظریههای انقلاب، پیدایش بحران عمیق در اقتدار حکومت، شکاف در ساختار حاکم، شکلگیری مراکز رقیب قدرت یا انتقال و بازسازی قدرت سیاسی است. در زن، زندگی، آزادی چنین شرایط و مراحلی شکل نگرفت.
اعتراضات گسترده و سراسری بود و برای حکومت یک چالش داخلی و خارجی کمسابقه ایجاد کرد؛ اما حکومت در نهایت توانست موج اعتراض را مهار کند.
حکومت کنترل نهادهای اصلی دولت، نیروهای نظامی و امنیتی، دستگاه اداری و ابزارهای اعمال قهر را حفظ کرد. شکاف تعیینکنندهای در نیروهای مسلح ایجاد نشد، دولت رقیبی شکل نگرفت، منطقهای پایدار و قابل اداره در اختیار مخالفان قرار نگرفت و انحصار دولت بر اعمال قدرت قهری از بین نرفت.
بنابراین مسالە این نیست که تمامی معترضان یا اصلاحطلب بودند یا خواهان تغییرات محدود در چارچوب جمهوری اسلامی بودند.
چنین برداشتی نادرست است. بخش بزرگی از معترضان آشکارا خواهان پایان جمهوری اسلامی و برانداز بودند. اما خواست سرنگونی حکومت با یک فرایند انقلابی برای تصرف، حفظ و بازسازی قدرت حاکمیتی یکی نیست.
از این منظر، زن، زندگی، آزادی را میتوان جنبشی دارای افق یا ظرفیت انقلابی دانست، اما نمیتوان صرفاً بر اساس گستردگی و شعارهای آن، وقوع انقلاب را اعلام کرد.
نیز مدخل دانشنامە پژوهشی آکسفورد (٢٠٢٦) نیز این پدیده را یک جنبش اعتراضی زنمحور میداند که حدود شش ماه در شهرها و شهرکهای مختلف ادامه داشت و سپس در اثر سرکوب شدید دولت از نظر تعداد و اندازهی تظاهرات کاهش یافت کە در عین حال آن را در عنوان و بحث خود با مسئلهی قیام انقلابی پیوند میدهد.
این دوگانگی خود نشان میدهد که انقلابی بودن و انقلاب رخ دادن دو گزارهی متفاوتاند.
اما قیام هم عنوان کاملی برای کل پدیده نیست. اگر قیام یا خیزش را به معنای موج گسترده و شدید اعتراض خیابانی علیه قدرت سیاسی بدانیم، تردیدی نیست که پاییز ۱۴۰۱ یک خیزش سراسری بود. بنابراین حذف کامل این واژه از توصیف آن دوره نادرست است. اما مشکل زمانی ایجاد میشود که قیام یا خیزش را عنوانی برای تمام پدیدهی زن، زندگی، آزادی قرار دهیم.
قیام بیشتر یک مرحله یا شکل از بسیج اعتراضی، و جنبش، فرایندی طولانیتر است که قیام میتواند بخشی از آن باشد. خیزش میتواند با یک موج ناگهانی شکل بگیرد و فروکش کند؛ اما جنبش میتواند در دورههای مختلف، شکلهای مختلفی از کنش را تجربه کند.
به همین دلیل، صورتبندی دقیقتر این است:
مرگ ژینا یک رویداد محرک بود؛ اعتراضات اولیه بسیج اعتراضی بود، گسترش اعتراضات به سراسر کشور یک خیزش یا قیام سراسری بود، و استمرار هویت، مطالبات، شبکهها و اشکال مقاومت، آن را به جنبشی اجتماعی و مستمر تبدیل کرد.
چرا جنبش اجتماعی است؟
جنبش اجتماعی الزاماً یک حزب، سازمان یا تشکیلات دارای رهبری واحد نیست. در تئوری معاصر جنبشهای اجتماعی، آنچه اهمیت دارد استمرار کنش جمعی، وجود هویت و چارچوب معنایی مشترک، شبکههای ارتباطی، مطالبات عمومی و توانایی انتقال اعتراض از یک شکل به شکل دیگر است. زن، زندگی، آزادی این ویژگیها را داشته و دارد.
نخست، مطالبات آن به یک موضوع منفرد محدود نماند. اعتراض به حجاب اجباری و خشونت علیه زنان، خیلی زود به مطالبهی آزادی فردی، کرامت انسانی، برابری جنسیتی، زندگی عادی، عدالت، آزادی سیاسی و اعتراض به ساختار قدرت پیوند خورد.
دوم، جنبش سازمان واحدی نداشت، اما این به معنای بیسازمانی مطلق هم نبود. شبکههای دوستانه، دانشجویی، زنان، فعالان مدنی، خانوادههای دادخواه، هنرمندان و شبکههای مجازی، هر یک بخشی از ظرفیت بسیج را تشکیل میدادند.
سوم، این جنبش فقط در خیابان وجود نداشت. بدن زن، پوشش، موسیقی، هنر، دانشگاه، فضای مجازی و رفتارهای روزمره به میدانهای منازعه تبدیل شدند.
اعتراضات از مخالفت با حجاب اجباری به مطالبهی تغییرات گستردهتر اجتماعی گسترش یافت و در قالبهای خلاقانه و اشکال مختلف نافرمانی مدنی ادامه پیدا کرد.
از همین رو، عنوان جنبش اجتماعی ـ سیاسی برای توضیح کل پدیده دقیقتر از انقلاب یا قیام است.
زمینههای جنبش ژینا
اگر قتل ژینا امینی را علت کامل جنبش بدانیم، نمیتوانیم توضیح دهیم چرا این حادثه چنین واکنش گستردهای ایجاد کرد.
در سالهای پیش از ۱۴۰۱ نیز زنان، دانشجویان، کارگران، اقلیتهای اتنیکی و گروههای اجتماعی مختلف بارها اعتراض کرده بودند. با نگاهی تاریخی و جامعهشناختی، جنبش زن، زندگی، آزادی را باید در امتداد این اعتراضات و مقاومتهای پیشین، و مبتنی بر زمینههای عینی مستمر قرار داد.
مهمترین این زمینهها مسالە بدن و اختیار زنان بود.
حجاب اجباری برای بخش مهمی از زنان ایرانی تنها یک قانون پوشش نبود، بلکە نمادی از مداخلهی حکومت در بدن و زندگی روزمره تلقی میشد. مقاومت در برابر این مداخله نیز پیش از ۱۴۰۱ وجود داشت و پس از آن به شکلی آشکارتر ادامه یافت.
در نتیجه، مرگ ژینا برای بسیاری از زنان فقط مرگ یک فرد نبود؛ نماد تجربهای روزمره شد که در آن دولت دربارهی بدن، پوشش و سبک زندگی شهروندان تصمیم میگرفت.
زمینهی دوم، تعمیق شکاف میان حکومت و بخشهای بزرگی از جامعه بود.
اعتراضات ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و سپس ۱۴۰۱ تفاوتهای مهمی با یکدیگر داشتند، اما در مجموع نشانهی کاهش اعتماد به توانایی نظام سیاسی برای پاسخگویی به مطالبات اجتماعی بودند. در ۱۴۰۱ نیز اعتراض از یک سیاست مشخص فراتر رفت و به نقد کلیتر اقتدار سیاسی، فساد، ناکارآمدی و سرکوب تبدیل شد.
عامل سوم، شکاف نسلی بود
نسلی که در سال ۱۴۰۱ به خیابان آمد، تجربهی متفاوتی از اینترنت، جهان، موسیقی، روابط جنسی و جنسیتی، سبک زندگی و مفهوم آزادی داشت. برای این نسل، آزادی فقط آزادی سیاسی در معنای کلاسیک نبود؛ آزادی در شیوهی زیستن نیز بود.
همین نکته در شعار زن، زندگی، آزادی اهمیت ویژهای دارد. زندگی در این شعار میان سیاست و تجربهی روزمره پل میزند و به حق انسان برای اینکه چگونه لباس بپوشد، چگونه معاشرت کند، چه بگوید و چه تصویری از زندگی مطلوب خود داشته باشد ترجمه میشود.
اقتصاد نیز زمینهی مهمی بود، اما نباید آن را علت اصلی و منفرد جنبش دانست
تورم، کاهش قدرت خرید، بیکاری، تحریمها، کاهش ارزش پول ملی و کاهش کیفیت خدمات عمومی، فشار اجتماعی را افزایش داده بود.
با این حال، تفاوت ۱۴۰۱ با اعتراضات عمدتاً اقتصادی سالهای پیشین در این بود که نارضایتی اقتصادی با مطالبات فرهنگی، جنسیتی و سیاسی درهم آمیخت. بنابراین اقتصاد بیشتر عامل تشدیدکننده بود تا علت مستقل.
چرا ژینا توانست این عوامل را به هم متصل کند؟
مرگ ژینا چند شکاف را همزمان فعال کرد؛ شکافهای جنسیتی، نسلی، اتنیکی، مذهبی، خشونت دولتی و آزادی فردی.
ژینا یک زن جوانِ سنیمذهبِ کرد بود که پس از بازداشت توسط گشت ارشاد جان باخت. به همین دلیل، حادثه از همان ابتدا هم مسالە زنان را نمایندگی میکرد، هم مسالە کرد و اتنیکها، هم مسالە اقلیتهای دینی و هم مسئلهی رابطهی دولت با شهروند.
شعار کردی «ژن، ژیان، ئازادی» نیز از کردستان به دیگر نقاط ایران منتقل شد و شکل فارسی «زن، زندگی، آزادی» را پیدا کرد. بدین ترتیب، یک شعار با ریشهای مشخص در مبارزات کردی به زبان مشترک یک اعتراض گستردهی ملی و فراملی با یک چارچوب معنایی مشخص تبدیل شد.
چرا جنبش مهار شد؟
نخست، دولت توانست از تجربهی سرکوب اعتراضات قبلی استفاده کند. جمهوری اسلامی مجموعهای از تجارب سرکوب را در طول زمان توسعه داده و در برابر اعتراضات ۱۴۰۱ از تجربهی قبلی، فشار امنیتی، تاکتیکهای فریبنده و ابزارهای سیاسی و دیپلماتیک استفاده کرد.
دوم، جنبش نتوانست نیروی اجتماعی خود را به اندازهی کافی به قدرت سازمانیافته و پایدار تبدیل کند.
در اینجا یک تناقض مهم وجود داشت؛ غیرمتمرکز بودن، از یک طرف باعث شد حکومت نتواند با بازداشت یک یا تعداد معدودی رهبر جنبش را از بین ببرد، از طرف دیگر اما، امکان هماهنگی سراسری، تصمیمگیری استراتژیک و تبدیل اعتراضات پراکنده به اعتصاب و نافرمانی سراسری را کاهش داد.
در همان روزهای نخست، در مقالەای از همین زاویه بر محدودیت و ضعف جنبش بدون رهبر تأکید کرده و از ضرورت عبور از بیرهبری (leaderless) به نوعی رهبری توزیعشده (یا leaderful) بحث کردم.
در مقالەی دیگری با استناد به تجارب منتج به شکست ائتلافهای کلاسیک، بر ائتلاف و شبکهسازی میان جنبشها، اعم از جنبش زنان، کارگران، دانشجویان، معلمان و سایر نیروهای اجتماعی، بهمنظور محقق ساختن ظرفیت چندرهبری، تاکید کردم.
سوم، جنبش نتوانست در بخشهای استراتژیک اقتصاد به اندازهی کافی اعتصاب و اختلال پایدار ایجاد کند. توان جنبش برای متوقف کردن سازوکارهای اقتصادی و اداری کشور محدود ماند و این مسئله یکی از موانع تبدیل بسیج خیابانی به بحران اقتصادی بود.
در نتیجه، حکومت توانست اعتراض خیابانی را مهار کند، بدون اینکه مجبور شود ساختار سیاسی خود را تغییر دهد.
جنبشها میتوانند در تغییر هنجارها، زبان سیاسی، رفتار اجتماعی و مرزهای ممکن نیز اثرگذار باشند.
در مورد زن، زندگی، آزادی، مهمترین تغییر قابل مشاهده در رابطهی جامعه با حجاب اجباری رخ داد.
مقامات جمهوری اسلامی نتوانستند پس از ۱۴۰۱ بهسادگی وضعیت پیش از آن را بازسازی کنند. اجرای قانون جدید موسوم به حجاب و عفاف که مجازاتهای سنگینتری پیشبینی میکرد، متوقف یا معلق ماند؛ در عین حال، اصل حجاب اجباری لغو نشد و حکومت همچنان زنان مخالف را تحت فشار قرار میداد که با آغاز جنگ از میزان این فشار بهطور گسترده و چشمگیری کاسته شد.
بنابراین نباید ادعا کرد جنبش حجاب اجباری را لغو کرد. چنین ادعایی نادرست است. اما میتوان با اطمینان گفت که جنبش رابطه میان قانون حجاب اجباری و اطاعت اجتماعی را بهطور جدی تغییر داد. قانون همچنان وجود دارد؛ اما میزان پذیرش و امکان اجرای آن در جامعه مانند گذشته نیست.
شاید مهمترین نتیجهی زن، زندگی، آزادی در همین نکتە، تغییر رفتار اجتماعی قرار گرفتە باشد.
بخشی از زنان پس از ۱۴۰۱، بدون حجاب در فضاهای عمومی ظاهر شدند و این رفتار در بسیاری از شهرها به پدیدهای قابل مشاهده تبدیل شد. حکومت در مواردی به جای بازگرداندن کامل وضعیت پیشین، به ترکیبی از نظارت، فشار قضایی، جریمه، توقیف خودرو، بستن کسبوکارها و ابزارهای دیجیتال روی آورد.
این به معنای آزادی کامل نیست؛ برعکس، استمرار سرکوب نشان میدهد که حکومت هنوز تلاش میکند هنجار رسمی را حفظ کند.
اما از منظر جامعهشناختی، یک اتفاق مهم رخ داده است؛ میان قانون و هنجار اجتماعی شکاف آشکارتری ایجاد شده است. این شکاف یکی از مهمترین دستاوردهای یک جنبش اجتماعی است؛ زیرا قدرت سیاسی میتواند قانونی را حفظ کند، اما نمیتواند صرفاً با تصویب قانون، پذیرش اجتماعی آن را تضمین کند.
تغییر فرهنگی اما، شاید ماندگارترین دستآورد این جنبش تاکنون باشد.
زن، زندگی، آزادی به زبان مشترکی برای بیان مطالباتی تبدیل شد که پیش از آن اغلب جدا از یکدیگر مطرح میشدند. برابری زن و مرد، آزادی بدن، آزادی سبک زندگی، کرامت انسانی، حقوق اتنیکها، آزادی سیاسی و حق برخورداری از زندگی باکیفیت.
ازاینروست که اعتراضات ۱۴۰۱ را نمیتوان صرفاً مخالفت با حجاب اجباری دانست؛ این اعتراضات به مطالبهای برای تغییرات بنیادین مناسبات اجتماعی تبدیل شد. از این منظر، «زندگی» در شعار جنبش اهمیت ویژهای دارد. این واژه سیاست را از سطح دولت و قانون به سطح تجربهی زیستهی انسان منتقل کرد.
مشاهده این مهم در جنبش ژینا، در مقالەای در دربارهی نسبت زن، زندگی، آزادی با زنانگی و سیاست زندگی بسط داده شد، و در آن توضیح دادە شد که جنبش مذکور چگونه مبتنی بر گسترش زنانگی، سیاست زندگی را در برابر سیاست قدرت قرار میدهد و بر کیفیت زندگی، آزادی انتخاب و امکان زیست متفاوت تأکید میکند.
این جنبش، زبان سیاسی جدیدی ایجاد کرد که در آن آزادی فردی، برابری جنسیتی، کرامت و زندگی روزمره در مرکز قرار گرفت.
آیا جنبش هنوز ادامه دارد؟
اینجا باید میان دو مفهوم تفاوت بگذاریم: تداوم اعتراض و تداوم جنبش. اعتراض خیابانی گستردهی سال ۱۴۰۱ ادامه نیافت. موج اصلی آن در اثر سرکوب کاهش یافت. اما جنبش اجتماعی الزاماً با پایان تظاهرات خیابانی تمام نمیشود.
اگر هویت، مطالبات، نمادها و اشکال مقاومت آن در جامعه باقی بماند، جنبش میتواند وارد دورهای متفاوت شود.
در مورد جنبش زن، زندگی، آزادی، این تداوم را میتوان در چند سطح دید: مقاومت در برابر حجاب اجباری، حضور زنان در فضای عمومی، ادامه تولید فرهنگی و هنری، حفظ نام و خاطرهی قربانیان، شبکههای مدنی، و استفاده از همان زبان و نمادها در اعتراضات بعدی.
این وضعیت را میتوان گذار از بسیج خیابانی به مقاومت اجتماعی نامید. پژوهشهای جدید نیز دقیقاً بر این نوع تغییرات تمرکز دارند. مقاومت پس از سرکوب لزوماً ناپدید نمیشود، بلکه میتواند از اعتراض آشکار به فرایندهای رابطهای، عاطفی و روزمره منتقل شود.
این جنبش نتوانست دولت را سرنگون کند؛ اما توانست مسئلهی زن، بدن، حجاب و آزادی سبک زندگی را به یکی از مهمترین منازعات سیاسی ایران تبدیل کند.
نتوانست قانون حجاب اجباری را لغو کند؛ اما اجرای اجتماعی آن را با بحران مواجه کرد.
نتوانست ساختار سیاسی را تغییر دهد؛ اما فاصله میان جامعه و حکومت را آشکارتر و عمیقتر کرد.
نتوانست سازمان سیاسی واحدی ایجاد کند؛ اما شبکهها و اشکال جدیدی از همبستگی اجتماعی ایجاد کرد.
این موارد البته به معنای پیروزی کامل نیستند. یک جنبش ممکن است از نظر سیاسی شکست بخورد و از نظر اجتماعی اثرگذار باشد؛ همانگونه که ممکن است یک حکومت در حفظ قدرت پیروز شود اما در حفظ هنجارهای اجتماعی شکست بخورد.
چهار سال پس از قتل ژینا امینی، شاید دقیقترین داوری این باشد که زن، زندگی، آزادی نه یک انقلاب شکستخورده بود و نه صرفاً یک خیزش یا قیام گذرا در نقطهی اوج، خیزش بود، زیرا موجی گسترده و فشرده از اعتراض خیابانی سراسر کشور را فرا گرفت.
اما در کلیت خود، یک جنبش اجتماعی ـ سیاسی بود؛ زیرا بر بستر مقاومتها و نارضایتیهای پیشین شکل گرفت، هویت و چارچوب معنایی مشترک ایجاد کرد، شبکههای اجتماعی و فرهنگی را فعال کرد و پس از فروکش کردن خیابان نیز در اشکال دیگری از مقاومت ادامه یافت و همچنان ادامه دارد.











