top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

زن، زندگی، آزادی کجاست؟

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Jan 11
  • 4 min read
زن، زندگی، آزادی کجاست؟


آرام مرادی


شعاری مانیفست‌گونه که چند سال پیش از دل جنبش برابری‌خواهی کردستان برخاست و به جای‌جای ایران رسید و تهران را به لرزه درآورد، امروز در خیزش کنونی کمتر به گوش می‌رسد. این شعار حامل امید بود، خواستار تغییر رادیکال و پیونددهنده‌ی رنج‌های تاریخی با نسیم رهایی و آزادی بود، اما امروز گویا جای خود را به خواست‌هایی داده است که صراحتاً ارتجاع را طلب می‌کنند.آیا گویندگان این شعار تغییر عقیده داده‌اند؟ آیا «زن، زندگی، آزادی» تاریخ مصرفی کوتاه برای مرکز ایران داشت؟ آیا ارتجاع پیروز شده است؟ حتی در کردستان نیز آن‌طور که باید، نسخه‌ اصیل و رهایی‌بخش این شعار کمتر شنیده می‌شود. مگر نه اینکه این شعار صدای حاشیه‌نشینان، ستمدیدگان و نوید رهایی آنان بود؟


در سال‌های پس از رویدادهای جنبش ژن، ژیان آزادی، گروه‌هایی مشخص و هدفمند تحت فشار قرار گرفتند، به حاشیه رانده شدند و بهای سنگینی را برای پیش‌قراولی خود در این جنبش پرداختند.


از یک‌سو، جمهوری اسلامی ایران با کشتار خیابانی، اعدام‌های گسترده، زندان، شکنجه و اشکال گوناگون سرکوب، فشار را متوجه همان گروه‌هایی کرد که نقش تعیین‌کننده‌ای در بُعد کیفی این جنبش داشتند.


زنان، اقلیت‌های ملی-اتنیکی و جنسیتی، تا نیروهای صنفی و کلیت جامعه‌ی مدنی که زن، زندگی، آزادی و ماهیت رهایی‌بخش آن را پذیرفته بودند و عاملیت خود را در آن می‌دیدند، با چنین فشارهای مضاعفی مواجە شدند.

از سوی دیگر، بخش‌هایی از جامعه‌ی مذهبی- چه حکومتی و چه غیرحکومتی- با قرائت‌های محافظه‌کارانه و ارتجاعی خود، به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم در سرکوب امید و انکار رهایی زنان و حاشیه‌نشینان نقش ایفا کردند.

هم‌زمان، چهره‌های رسانه‌ای و آنچه «سلبریتی‌های حکومتی» یا نزدیک به آن خوانده می‌شوند، در برابر پرسش وجودی رهایی زنان سکوت کردند یا عملاً به تحریف آن پرداختند تا از معنا تهی شود.


حتی بخشی از نیروهای خودِ حاشیه و ستمدیدگان نیز، با این تصور که «زن، زندگی، آزادی» به کالایی لوکس در دست عده‌ای خاص تبدیل شده و از ماهیت رهایی‌بخش خود تهی گشته است، از آن فاصله گرفتند.


اما در کنار این فشارهای مضاعف، «زن، زندگی، آزادی» با دشمنی دیرینه و آشتی‌ناپذیر دیگری نیز مواجه بود: شعار مرد، میهن،‌ آبادی. این شعار ارتجاعی تاریخی از همان آغاز نقاب از چهره برداشت و با خیزش ژن، ژیان آزادی اعلام جنگ کرد.

این جنگ تنها محدود به خیابان و بازداشتگاه نماند، بلکه در سطح جهانی، هر نشانه‌ای از مانیفست رهایی‌بخش «زن، زندگی، آزادی» را تعقیب کرد تا آن را خنثی، مهار، ارعاب و حذف کند.

مرد میهن‌ آبادی، از همدستی با حاکمیت اسلامی ابایی نداشت و از رسوایی در برابر جامعه و جهان هراسی به خود راه نداد؛ چرا که «زن، زندگی، آزادی» رؤیای سلطنت موروثی و نظم پدرسالارانه‌ی آنان را برهم زده بود.


آنانی که هنوز دل در گرو نسخه‌ اصیل این شعار داشتند، با دشمنانی روبه‌رو شدند که حتی دهان‌ها را می‌بوییدند، مبادا روزی این کلمات بر زبان آورده شود.

 

در عوض، نسخه‌ای تحریف‌شده از «زن، زندگی، آزادی» عرضه شد: زنی که فقط می‌زاید، زندگی را به بقا تقلیل می‌دهد و آزادی را حذف می‌کند. زنی که در این روایت، خود و زندگی‌اش را وقف سلطان می‌کند، همان زنی که در بیوگرافی حساب‌های کاربری «اعلی‌حضرت» با مرد میهن‌، آبادی هم‌قسم شده بود.

دشمن گفتمان زن، زندگی، آزادی، اکنون ارتجاعی فاشیستی است که میدان‌های مجازی فارسی‌ را یکه‌تازانه در اختیار گرفته است، جریانی که در پی تصاحب قدرت سیاسی در جامعه‌ای متنوع اما غیرمتکثر است و باورمندان به «زن، زندگی، آزادی» را در زمره‌ «سه فاسد» طبقه‌بندی کرده و در پی حذف آنان است.

این جریان کمر به قتل آخرین امیدهای همگرایی در جغرافیایی بسته است که گویی جز نفرت نمی‌کارد و جز استبداد درو نمی‌کند.


اما زن، زندگی، آزادی چه شد؟ به نظر نمی‌رسد که همه‌ گویندگان این شعار آن را تاکتیکی به‌کار برده و اکنون تغییر رأی داده باشند.


بخشی از بدنه‌ این مانیفست به طرق مختلف سرکوب شد، یا مجبور به مهاجرت شد، یا ناچار به سکوتی شد که به انزوای آنان انجامید.


جنبش ژن، ژیان آزادی، با آن ایده‌های درخشان رهایی جمعی، جنبشی نیست که بدون هزینه باشد و هزینه‌ی مقاومت در آن بسیار بالاست.


آیا گفتمان زن، زندگی، آزادی تاریخ مصرف داشت؟


با دیدن این همه دشمنی و همدستی برای بایکوت کردن تنها جنبش رادیکال و رهایی‌بخش دهه‌های اخیر در گسترە سرزمینی ایران، باید گفت: نه، چنین شعاری که ریشه در تجربه‌ی زیسته‌ی ستمدیدگان دارد، تاریخ مصرف ندارد.

ایران مبتلا به ارتجاع ناسیونالیستی، استبداد دینی و سنت بسیار ریشه‌دار مردسالاری است. هر کدام از این مقولات توسط گروه‌هایی گاه مخالف نمایندگی می‌شوند، اما در اغلب موارد هر سه نوع ارتجاع را در بسیاری از جریان‌های سیاسی ایران می‌توان دید.

بسیاری از پهلوی‌ستیزان جمهوری‌خواه، ناسیونالیست‌هایی هستند که هیچ نرمشی را برای قربانیان ناسیونالیسم برتری‌جوی آریایی خود قائل نیستند.

مساله‌ی زن برای آنان ابزاری برای ایجاد تصویری غرب پسند از ملت مدرن مورد نظرشان است؛ که تفاوت ماهوی چندانی با تعریف فرح دیبا از زن، زندگی، آزادی ندارد.

اما هر جنبشی با شعار رهایی‌بخش، اگر منجر به ایجاد ساختارهایی برای سازمان‌دهی سیاسی، اجتماعی، روشنفکری و جمعی نشود، دیر یا زود وارد فاز فرسایش می‌شود.


جنبش ژن، ژیان آزادی، اگرچه خلق انفجاری از آگاهی، بیداری و جسارت بود، اما به بلوغ تشکیلاتی نرسید و زود در دام گسل‌های ارتجاعی جامعه افتاد؛ جامعه‌ای که هنوز در پی پدری مهربان، کمی خوش‌پوش‌تر اما قاطع، جدی با دستی بزن و نیز ستمگر می‌گردد؛ پدری که نماد ملیگرایی و افتخارات دروغین باشد، مذهب را پاس بدارد و راه سلسله‌مراتبی پدرانه را ادامه دهد؛ پدری که بتواند همه را از شر فمینیسم برهاند! این دقیقاً نقطه‌ی ورود ارتجاع، استبداد و تداوم آن است.

ارتجاع، چه در فرم کنونی حکومت اسلامی که سرکوب فیزیکی را بر عهده دارد، چه در فرم مذهبی و سنتی که مسئول کنترل و سرکوب فرهنگی است، چه در شکل سلطنت‌طلبی که وجه رسانه‌ای و گفتمانی آن را بر عهده دارد، و چه در نوع خاص جمهوری‌خواهی ناسیونالیستی که هر سه را در قلب خود حمل می‌کند، نمی‌تواند مانع رسالت تاریخی گفتمان ژن، ژیان، آزادی شود.

آنان شاید میدان رسانه‌ای را ببرند، اما تاریخ را نه؛ خیابان را نه؛ مقاومت و زندگی را نه. ارتجاع‌ها در همه‌ی دوره‌های فرسایشی انقلابی به‌صورت موقت بالا آمده‌اند و سپس فرو ریخته‌اند. هیچ ارتجاعی نتوانسته چرخه‌ی آگاهی و استبدادگریزی را متوقف کند.

اگر امروز سلطنت‌طلبی و اشکال دیگر ارتجاع نفی زن، زندگی، آزادی است، این گفتمان نیز نفی و نیستی ارتجاع سلطنتی، مذهبی، ولایت‌فقیهی و تمامی اشکال مردسالاری پیرامون آن است.

این شعار پیش‌تر با دشمنانی به‌مراتب واقعی‌تر و قدرتمندتر از سلطنت‌طلبان مجازی، از بنیادگرایی مذهبی تا اقتدارگرایی منطقه‌ای روبه‌رو شده، مقاومت کرده و ایستاده است.


ژن، ژیان، آزادی ، امید رهایی از تمامی اشکال استبداد، ارتجاع و استثمار است.

 
 
bottom of page