top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

آیا واگذاری پرونده چین به قالیباف، نشانه‌ای از تغییر آرایش قدرت در تهران است؟

  • May 20
  • 4 min read



محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی در اردیبهشت ۱۴۰۵ به عنوان نماینده ویژه جمهوری اسلامی در امور چین منصوب شد. خبرگزاری‌هایی مانند فارس، مهر و تسنیم گزارش دادند که این انتصاب با پیشنهاد مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، و تایید مجتبی خامنه‌ای، رهبر ایران انجام گرفته است. قالیباف مسئول هماهنگی بخش‌های مختلف حکومت در روابط با چین خواهد بود و سطح اختیارات او نسبت به نمایندگان پیشین متفاوت و احتمالا گسترده‌تر توصیف شده است.


تصمیم بە انتصاب محمد باقر قالیباف بە عنوان نمایندە ویژە جمهوری اسلامی در امور چین، تنها چند روز پس از سفر دونالد ترامپ به پکن اعلام شد.


قالیباف پیش از این، هدایت تیم مذاکره‌کننده غیرمستقیم با آمریکا در اسلام‌آباد را بر عهده داشت و به عنوان چهره اصلی این پرونده ظاهر شده بود.


اما انتقال قالیباف از پرونده غرب به شرق، پرسش‌هایی درباره بازی قدرت داخلی، حاشیه‌سازی احتمالی یا تقسیم وظایف در شرایط فشار خارجی ایجاد کرده است.


لاریجانی، معمار نگاه به شرق


علی لاریجانی، دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی، تا پیش از مرگش، از نقش محوری در سیاست خارجی ایران برخوردار بود.

او با سابقه نظامی در جنگ ایران و عراق و تجربه طولانی دیپلماتیک، از مذاکرات هسته‌ای با اروپایی‌ها تا مدیریت توافق ۲۵ ساله با چین، چهره‌ای عمل‌گرا اما محافظه‌کار شناخته می‌شد.

لاریجانی به عنوان نماینده ویژه در امور چین، نقش کلیدی در پیشبرد قرارداد راهبردی با پکن داشت و آن را نقشه راه بلندمدت همکاری توصیف می‌کرد.


در سال‌های پایانی، لاریجانی در مدیریت دیپلماتیک بحران‌ها و هماهنگی میان نهادها فعال بود. مرگ او در حمله هوایی اسرائیل و آمریکا در اسفند ۱۴۰۴، خلا مهمی در ساختار تصمیم‌گیری به وجود آورد و به عنوان یکی از سنگین‌ترین ضربات به رهبری میانی حکومت پس از تحولات اخیر ثبت شد.


خلا پس از لاریجانی و انتصاب قالیباف


مرگ لاریجانی گزینه‌های انعطاف‌پذیر دیپلماتیک را محدود کرد و وزن بیشتری به نهادهای نظامی بخشید. در این فضا، انتصاب قالیباف دو ماه پس از کشته شدن لاریجانی رخ داد.

قالیباف با سابقه فرماندهی در سپاه، نیروی انتظامی، شهرداری تهران و ریاست مجلس، فردی اجرایی با شبکه گسترده داخلی به شمار می‌رود. او همچنان رئیس مجلس باقی مانده و این سمت را به عنوان مسئولیت اضافی بر عهده گرفته است.

چین به عنوان بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران، خریدار اصلی نفت تحت تحریم و سرمایه‌گذار بالقوه در پروژه‌های زیرساختی، برای تهران اهمیت حیاتی دارد.


توافق ۲۵ ساله ایران و چین، منبع حیاتی اقتصادی مهمی را در شرایط تحریم برای بقای جمهوری اسلامی ایران فراهم کرده است.


قالیباف پیش از انتصاب بە این سمت، در شبکه ایکس با اشاره به سخنان شی جین‌پینگ، بر موضعی هم‌راستا با روایت پکن رادر خصوص نظم جدید جهانی تاکید کرده بود.


تحلیل سناریوها، تنزل، ارتقا یا تعادل؟


انتصاب قالیباف به منصب نمایندەگی ویژه جمهوری اسلامی در امور چین را می‌توان از چند منظر متفاوت تفسیر کرد. از یک سو این انتصاب می‌تواند به مثابه تنزل درجه یا حاشیه‌سازی قالیباف قلمداد شود.

چهره‌ای که تا اندکی پیش در کانون مذاکرات ایران با آمریکا قرار داشت، اکنون به پرونده شرق منتقل شده است. این جابه‌جایی می‌تواند نشانه رقابت‌های جناحی میان دولت پزشکیان و مراکز قدرت بالادستی باشد که تلاش می‌کنند تعادل را حفظ کنند و افراد را از پرونده‌های بسیار حساس دور نمایند.

سناریوی دیگر این جابجایی می‌تواند به معنای تمرکز استراتژیک باشد. در جهان چندقطبی و با توجه به فشارهای احتمالی دولت ترامپ، تقویت روابط با چین اولویت اصلی است.

قالیباف با وزن سیاسی و قابلیت هماهنگی بالا، گزینه مناسبی برای تسریع اجرای توافق ۲۵ ساله، جذب سرمایه‌گذاری و دور زدن تحریم‌ها به شمار می‌رود. سطح اختیارات گسترده‌تر او نیز جدیت حکومت در قبال پکن را نشان می‌دهد.

از طرفی هم واقعیت می‌تواند در میانه این دو تفسیر باشد، تقسیم کار تاکتیکی همراه با مدیریت قدرت داخلی.


حکومت جمهوری اسلامی همزمان به حفظ کانال با غرب برای جلوگیری از تشدید بحران نیاز دارد و باید جبهه شرق را نیز تقویت کند.

با این حال، اگر تفسیر آخر درست باشد، جابه‌جایی‌های مکرر نمایندگان ویژه از لاریجانی به رحمانی فضلی و اکنون قالیباف، ممکن است سیگنال ناپایداری و عدم ثبات به پکن بدهد.

چین به ثبات و پیش‌بینی‌پذیری و اجرای عملی توافقات علاقه‌مند است، نه به بازیگرانی که هر چند ماه جابه‌جا می‌شوند.


چالش‌ها و چشم‌انداز


قالیباف تجربه دیپلماتیک مستقیم لاریجانی را ندارد و موفقیت او به نتایج ملموس، از جمله افزایش واقعی فروش نفت، ورود سرمایه چینی به پروژه‌ها، پیشرفت کریدورهای اقتصادی و کمک پکن در برابر فشارهای غربی نیاز دارد. در غیر این صورت، این انتصاب بیشتر به عنوان مانور داخلی تلقی خواهد شد.


این تحولات آینه چالش‌های عمیق‌تر جمهوری اسلامی است. ایجاد توازن دشوار میان نگاه ایدئولوژیک به شرق و ضرورت‌های واقع‌بینانه مذاکره با غرب، مدیریت رقابت‌های داخلی بر سر نفوذ، و تلاش برای بقا در شرایط جنگ، تحریم و خلا رهبری پس از مرگ چهره‌های کلیدی از جملە این موارد می باشند.


تاکنون حکومت توانسته ثبات نسبی حفظ کند، اما هزینه‌ها بالا بوده و حلقه مدیران باتجربه نازک‌تر شده است.


قالیباف همچنان بازیگر مهمی است، اما آینده نشان خواهد داد آیا این انتصاب صرفا ادامه سیاست شرق‌گرایی است یا نشانه‌ای از بازتعریف نقش‌ها در یک ساختار قدرت شکننده.

 
 
bottom of page