top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

جانشینی نصرالله و بازسازی حزب‌الله لبنان

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Nov 30, 2025
  • 10 min read

جنوب لبنان در دو سال گذشته صحنه یکی از طولانی‌ترین و مخرب‌ترین دوره‌های درگیری میان نیروهای اسرائیلی و حزب‌الله بوده است. براساس گزارش وزارت بهداشت لبنان، از آغاز درگیریها تا پایان سال ۲۰۲۴ بیش از ۴٬۰۴۷ نفر کشته و حدود ۱۶٬۶۳۸ نفر زخمی شده‌اند. در همین دوره بیش از ۱٫۲ میلیون لبنانی آواره شدند و بسیاری از آن‌ها همچنان در وضعیتی از بلاتکلیفی مطلق به‌سر می‌برند. حتی پس از اعلام آتش‌بس در ۲۷ نوامبر ۲۰۲۴، خشونت‌ها در مرزها ادامه یافت.


دفتر حقوق بشر سازمان ملل اعلام کرد که دست‌کم ۱۲۷ غیرنظامی طی یک سال پس از آتش‌بس در لبنان کشته شده‌اند. این ارقام تلخ، ابعاد فاجعه را آشکار می‌کند؛ بسیاری از خانه‌ها و سرپناه‌ها به‌طور کامل ویران شده و بازماندگان ناچارند در شرایطی آمیخته به آوارگی و نابسامانی زندگی کنند.

افزون بر خسارات انسانی، زیرساختهای جنوب لبنان نیز در هم شکسته است. منابع بین‌المللی برآورد کرده‌اند که مجموع خسارات مادی واردشده به اقتصاد لبنان حدود ۱۴ میلیارد دلار بوده است.

در این میان، حوزه مسکن بیشترین ضربه را متحمل شده است؛ بیش از ۹۹ هزار واحد مسکونی آسیب دیده‌اند که دست‌کم ۱۸ درصد از آن‌ها به‌طور کامل ویران شده است.


براساس گزارش‌ها نزدیک به ۴۲ درصد از ساختمان‌ها در مناطق اشغال‌شده توسط ارتش اسرائیل فرو ریخته است. بیمارستان‌ها، مدارس و دیگر تأسیسات حیاتی نیز از آسیب در امان نماندند، بیش از ۶۰ مدرسه و ده‌ها مرکز بهداشتی کلیدی در جنوب لبنان تخریب شده‌اند و شبکه‌های برق و آب در بسیاری از مناطق به‌دلیل حملات مکرر قطع شده است.

اقتصاد لبنان نیز از این وضعیت به‌شدت متأثر شده است، تا جاییکە تولید ناخالص داخلی در سال ۲۰۲۴ بیش از ۷٫۱ درصد کاهش یافت و نیاز بازسازی کل کشور دست‌کم ۱۱ میلیارد دلار برآورد می‌شود. این ارقام تلنگری است بر تبعات بلندمدت ویرانی در زندگی روزمره و فعالیت اقتصادی مردم.

سپتامبر ۲۰۲۴ یکی از نقاط عطف درگیری‌های تاریخی میان اسرائیل و حزب‌الله بود. در یک عملیات هماهنگ و کم‌سابقه، صدها دستگاه پیجر و واکی‌تاکی محرمانه حزب‌الله هدف حمله الکترونیکی قرار گرفتند.


در جریان این حمله، تعداد زیادی از این تجهیزات منفجر شد و صدها نفر در زمانی بسیار کوتاه مجروح شدند.


موج نخست حمله در ۱۷ سپتامبر بیش از ۱۲ نفر ـ از جمله دو کودک غیرنظامی ـ را کشت و حدود ۲٬۷۵۰ نفر را زخمی کرد. روز بعد، بمب‌های نقطه‌ای داخلی واکی‌تاکی‌های حزب‌الله را هدف گرفت؛ این انفجار دست‌کم ۳۰ کشته (از جمله چند شخصیت غیرنظامی نزدیک به مقاومت) و حدود ۷۵۰ زخمی برجای گذاشت.

کارشناسان حقوق بشری می‌گویند این عملیات هماهنگ و مخرب، مصداق روشن نقض قوانین بین‌المللی جنگ است. پیام این حملات کاملاً مشخص بود: میزان نفوذ اسرائیل در لایه‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی حزب‌الله به نمایش گذاشته شد و امنیت سیستم‌های ارتباطی این گروه به چالش جدی کشیده شد.

هم‌زمان با این آشفتگی اطلاعاتی، لایه‌های فرماندهی حزب‌الله نیز هدف قرار گرفتند. در موج بعدی، سلسله‌ای از ترورهای پیشرفته صورت گرفت: فرماندهان عالی‌رتبه نظامی، مسئولان اطلاعات و ارتباطات و چهره‌های کلیدی مقاومت یکی پس از دیگری در حملات موشکی یا پهپادی کشته شدند.




براساس برآوردها، ۱۳ تن از اعضای ارشد فرماندهی حزب‌الله در این درگیری‌ها از میان رفتند؛ از جمله خود حسن نصرالله و معاون دیرپای او هاشم صفی‌الدین. افزون بر آن‌ها، فرماندهان نظامی قدرتمندی مانند فوّاد شکر (فرمانده کل نظامی حزب‌الله)، ابراهیم عقیل (معاون او) و علی کرکی (فرمانده جبهه جنوبی) نیز در این حملات کشته شدند.


فقدان چنین رهبران برجسته‌ای، حزب‌الله را ناچار به بازنگری در هرم فرماندهی و شبکه عملیاتی خود کرده است تا خلأهای پیش‌آمده را پر کند. این ترورها که با دقت طرح‌ریزی شده بودند، نشان دادند که در صفوف بالاترین سطوح مقاومت شکاف امنیتی ایجاد شده و حزب‌الله ناچار است ساختار فرماندهی خود را مطابق شرایط جدید بازسازی کند.


جانشینی نعیم قاسم

 

پس از سلسله حملات فرامرزی اسرائیل در سال ۲۰۲۴ و ترور چهره‌هایی که ستون‌های اصلی حزب‌الله محسوب می‌شدند ـ به‌ویژه سید حسن نصرالله و هاشم صفی‌الدین، صحنه سیاسی و امنیتی لبنان با خلأیی کم‌سابقه مواجه شد.


از پاییز ۲۰۲۴ به بعد، مسئله جانشینی در حزب‌الله به‌تدریج در مرکز توجه محافل منطقه‌ای و بین‌المللی قرار گرفت؛ به‌ویژه آنکه حزب‌الله برای نخستین‌بار از سال ۱۹۹۲ وارد دوره‌ای می‌شد که رهبری کاریزماتیک و به‌شدت شخص‌محور خود را از دست داده بود.


در چنین شرایطی، نام شیخ نعیم قاسم ـ معاون چند ده‌ساله حزب‌الله ـ به‌سرعت و به شکلی غیرمنتظره مطرح شد.

گزارش‌های رسانه‌ای لبنانی، عربی و بین‌المللی، از جمله برخی منابع نزدیک به جریان‌های امنیتی منطقه، تأیید می‌کنند که قاسم در شهریور ۲۰۲۴ سفری محرمانه به تهران داشته است. طبق این گزارش‌ها، در جریان این سفر، مهر تأیید مقامات عالی جمهوری اسلامی ایران برای جانشینی او زده شد.

بازگشت او به لبنان مرحله‌ای تعیین‌کننده بود: از آن زمان، شبکه‌های رسانه‌ای و سیاسی حزب‌الله او را نه صرفاً یک معاون، بلکه «صوت المقاومة» معرفی کردند؛ چهره‌ای که در غیاب نصرالله عملاً زبان و نماینده عمومی حزب شد.


انتخاب نعیم قاسم برای بسیاری از ناظران غافلگیرکننده بود. او برخلاف نصرالله، شخصیتی کاریزماتیک، خطیبی شورانگیز یا چهره‌ای رسانه‌ای نبود. حتی در برخی تحلیل‌های غربی و اسرائیلی، او سال‌ها در زمره «چهره‌های کم‌اهمیت»، «کم‌خطر» یا «فاقد جاذبه مردمی» معرفی می‌شد؛ فردی بیشتر تکنوکرات، تشکیلاتی و ایدئولوژیک.

همین برداشت موجب شد برخی جریان‌ها انتخاب او را موقت، نمادین یا صرفاً گذرا بدانند. اما تحولات یک سال پس از ترور نصرالله نشان داد این تصویر نه کامل است و نه دقیق.

قاسم سابقه‌ای طولانی در ساختارهای مذهبی و سیاسی لبنان دارد. او متولد ۱۹۵۳ است، تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته شیمی به پایان رساند و سپس علوم دینی را نزد سید محمدحسین فضل‌الله آموخت. از دهه ۱۹۷۰ در جنبش امل و سپس در شکل‌گیری «حرکة المحرومین» نقش ایفا کرد و پس از انقلاب ایران، به جریان‌های اسلام‌گرای حامی جمهوری اسلامی نزدیک شد.



در سال ۱۹۸۲ از مؤسسان حزب‌الله بود و از همان ابتدا ارتباطی نزدیک و پایدار با نصرالله داشت؛ ارتباطی که بیش از سه دهه ادامه یافت و او را در سطوح سازمانی و ایدئولوژیک، به یکی از «ثابت‌ترین» مهره‌های هسته مرکزی حزب بدل کرد.

آثار متعدد او درباره خمینی و خامنه‌ای نیز نشان می‌دهد که قاسم نه‌تنها در عرصه عمل، بلکه در سطح نظری و اعتقادی، مؤمن به ولایت فقیه و به‌شدت همسو با رویکردهای تهران است.

با این حال، آنچه پس از مرگ نصرالله توجه محافل امنیتی را جلب کرد، گذشته تاریخی او نبود، بلکه تصویری تازه از جهت‌گیری‌هایش بود.


منابع امنیتی اسرائیل و برخی تحلیلگران غربی ـ که سال‌ها قاسم را چهره‌ای فرعی می‌دانستند ـ پس از ۲۰۲۴ تأکید کردند که دیدگاه‌های او در برخی حوزه‌ها حتی تندتر و گسترده‌تر از نصرالله است.


برخلاف آرامش ظاهری در سخنانش، تحلیلگران معتقدند قاسم تمایل بیشتری به گسترش میدان درگیری، اعمال فشار بلندمدت بر اسرائیل و تعمیق پیوندهای ایدئولوژیک با ایران دارد. برخی گزارش‌های آمریکایی نیز اشاره کرده‌اند که او نسبت به نصرالله «کمتر اهل ملاحظه‌های سیاسی» است و «نگاه ایدئولوژیک‌تری به نقش مقاومت» دارد.

پیوند او با ایران در دوره پس از ۲۰۲۴ وارد مرحله‌ای جدید شد. بنا بر ارزیابی‌های متعدد در اسرائیل و آمریکا، رهبر ایران، علی خامنه‌ای، عملاً او را نماینده شخصی خود در لبنان برگزیده است که پیش از این تنها نصرالله از آن برخوردار بود.

این برداشت زمانی تقویت شد که برخی منابع لبنانی گزارش دادند دیدارهای مستقیم او با فرماندهی نیروی قدس افزایش یافته و همه کانال‌های تصمیم‌سازی حزب‌الله اکنون از طریق او با تهران هماهنگ می‌شود.


از زمستان ۲۰۲۴ تا تابستان ۲۰۲۵، قاسم کوشیده است رهبری‌اش را تثبیت کند و در چندین سخنرانی مهم نشان داده است که برخلاف تصور اولیه، رهبری منفعل یا انتقالی نیست.




او در ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۵ در یک سخنرانی تلویزیونی با صراحت اعلام کرد که حزب‌الله «زمان و نحوه پاسخ را خود تعیین خواهد کرد» و احتمال «جنگ در آینده» را منتفی نمی‌داند. چنین لحنی پیش از این غالباً خاص نصرالله بود و نشان می‌دهد قاسم اکنون عملاً در مرکز فرایند تصمیم‌گیری قرار دارد.


در سطح داخلی نیز کارشناسان اطلاعاتی تأکید دارند که او طی یک سال گذشته توانسته است ساختارهای سیاسی، تشکیلاتی و ارتباطی حزب‌الله را دور از چشم دولت لبنان و سرویس‌های خارجی بازآرایی کند؛ اقدامی که نشان می‌دهد برخلاف تصور عمومی، مهارت بالایی در مدیریت ساختارهای پیچیده و هماهنگی میان شاخه‌های مختلف حزب دارد.


همچنین برخی گزارش‌ها از ابتکارهای او برای جذب نسل جوان شیعه به شبکه‌های اجتماعی و فرهنگی حزب حکایت می‌کنند؛ اقدامی با هدف بازتولید پایگاه اجتماعی حزب در شرایط دشوار امنیتی و اقتصادی کنونی.


در مجموع، تحلیل داده‌ها و شواهد موجود حاکی از آن است که نباید نعیم قاسم را رهبر موقت یا کم‌اهمیت دانست.

او از حمایت کامل ایران، شبکه‌های داخلی حزب‌الله و بدنه سنتی شیعه برخوردار است و ظاهراً اراده‌ای جدی برای بازیابی قدرت حزب‌الله و بازگرداندن آن به جایگاه پیش از ۲۰۲۴ دارد. بسیاری از تحلیلگران حتی معتقدند او در برخی حوزه‌ها ـ به‌ویژه در پیوندهای ایدئولوژیک با ایران و نگاه به آینده درگیری‌ها ـ ممکن است رادیکال‌تر از نصرالله باشد.

به‌این‌ترتیب، ظهور نعیم قاسم نه نشانه ضعف حزب‌الله، بلکه بخشی از سازوکار بازتعریف‌شده قدرت در این سازمان است؛ سازوکاری که اکنون زیر سایه جنگ‌های تازه و با پشتوانه مستقیم تهران، در حال تثبیت موقعیت او به‌عنوان یکی از بازیگران تعیین‌کننده آینده لبنان و منطقه است.

 

موقعیت حزب‌الله در افکار عمومی لبنان

 

مسئله حمایت یا مخالفت مردم لبنان با حزب‌الله موضوعی پیچیده، متغیر و عمیقاً فرقه‌ای-سیاسی است. ادعای احساس نزدیکی گسترده مردم لبنان به اسرائیل علیه حزب‌الله، که در برخی تحلیل‌ها مطرح شده است، موضعی کلی، فاقد شواهد معتبر و در سطح افکار عمومی غیرقابل استناد است.


بخش‌هایی از مردم لبنان به‌ویژه میان مسیحیان، سنی‌ها و برخی شیعیان غیرحزبی، منتقد یا مخالف حزب‌الله هستند. این مخالفت عمدتاً ناشی از عوامل زیر است:


نقش در سیاست داخلی: منتقدان می‌گویند حزب‌الله با داشتن نیروی مسلح خارج از کنترل دولت، حاکمیت ملی را تضعیف و بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی کشور سلطه پیدا کرده است.


ورود به درگیری‌های منطقه‌ای: حضور نظامی حزب‌الله در جنگ سوریه و گشودن جبهه علیه اسرائیل (پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳) انتقاداتی را به همراه داشت مبنی بر اینکه حزب‌الله منافع ملی لبنان را تابع دستورکارهای منطقه‌ای کرده است.


بحران اقتصادی: برخی جریان‌های سیاسی، نفوذ حزب‌الله در دولت را یکی از عوامل تشدید بحران اقتصادی و فساد می‌دانند؛ روایتی که در رسانه‌های رقیب ایران بازتاب وسیع دارد.


با وجود این مخالفت‌ها، ادعای همدلی گسترده مردم لبنان با اسرائیل در کشوری عربی که سابقه اشغال، جنگ و کشتار غیرنظامیان توسط اسرائیل را تجربه کرده، بسیار بعید است. این ادعا فاقد شواهد معتبر و مستند در سطح عمومی است.


حتی منتقدان سخت‌گیر حزب‌الله نیز به‌دلیل ضربه‌های تاریخی اسرائیل به لبنان و فضای فرهنگی ضداسرائیلی حاکم، به سمت حمایت از اسرائیل تمایل پیدا نمی‌کنند.


هرچند نارضایتی از جنگ ممکن است باعث شود برخی شهروندان خواهان تضعیف حزب‌الله باشند یا عملیات‌های اسرائیل را ابزاری برای فشار بر آن تصور کنند، اما این امر به‌معنای همسویی با اسرائیل نیست. چنین روایت‌هایی عمدتاً در محافل خاص سیاسی و رسانه‌ای مطرح می‌شود و قابل تعمیم به افکار عمومی لبنان نیست.


بازسازی حزب‌الله با کمک ایران

 

گزارش‌های پس از حملات گسترده اسرائیل و ترور رهبران کلیدی حزب‌الله در سال ۲۰۲۴، ازجمله ترور سید حسن نصرالله، سید هاشم صفی‌الدین، فوّاد شُکر و علی کرکی، نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی ایران به‌سرعت وارد عمل شد تا مانع از فروریزش ساختار فرماندهی و توان نظامی حزب‌الله شود.


همان‌گونه که منابع متعدد منطقه‌ای و بین‌المللی تأیید کرده‌اند، نیروی قدس سپاه پاسداران به فرماندهی اسماعیل قاآنی ظرف مدتی بسیار کوتاه، گزارش‌هایی حتی از بازسازی «در حد ده روز» سخن می‌گویند، یک عملیات اضطراری، متمرکز و لایه‌لایه برای ترمیم شبکه فرماندهی و احیای سازوکارهای عملیاتی حزب‌الله را آغاز کرد.

سرعت این بازسازی، به‌ویژه پس از خلأ ناشی از ترور نصرالله، حامل پیام روانی روشنی بود: مقاومت وابسته به فرد نیست و ساختار آن قابلیت بازتولید فوری دارد.

 یکی از محوری‌ترین ابعاد این روند، جایگزینی سریع کادرهای از دست‌رفته با فرماندهانی جوان‌تر بود؛ افرادی که عمدتاً تجربه عملیاتی گسترده در نبردهای سوریه، مقابله با داعش و درگیری‌های پیشین با اسرائیل داشتند.


تحلیلگران نظامی معتقدند این روند، نوعی تعویض نسل عملیاتی در حزب‌الله را تسریع کرد. در عین حال، این نسل جدید برای سرویس‌های امنیتی اسرائیل بسیار ناشناخته‌تر است و همین امر، به‌گفته برخی ارزیابی‌های اسرائیلی، تحلیل الگوهای عملیاتی حزب‌الله را دشوارتر کرده و «ابهام اطلاعاتی» قابل‌توجهی ایجاد کرده است.

این تغییر نسلی، بخشی از دکترین پنهان‌کاری حداکثری حزب‌الله در پاسخ به عملیات‌های هدفمند سال ۲۰۲۴ است؛ دکترین جدیدی که به‌زعم برخی گزارش‌ها، حتی جابجایی جغرافیایی بخشی از زیرساخت‌های نظامی حزب از جنوب رود لیتانی به شمال آن را نیز در بر گرفته و به معنای بازتعریف میدان پس از ضربات اسرائیل است.

با این حال، کارشناسان تأکید می‌کنند که ترمیم ساختار نظامی لزوماً به معنای ترمیم کامل خلأ فرماندهی نیست. ترور رهبران کاریزماتیک و با سابقه‌ای مانند نصرالله و صفی‌الدین، یک شکاف راهبردی و شخصیتی ایجاد کرد که جایگزین‌کردن آن فراتر از انتصاب نیروهای جدید است.

این وضعیت، به‌ویژه در بلندمدت ممکن است بر سبک تصمیم‌گیری استراتژیک حزب‌الله در جنگ‌های آینده تأثیر بگذارد؛ هرچند در کوتاه‌مدت، سازوکارهای نهادی حزب‌الله به‌وضوح توانسته‌اند این ضربات را جذب کنند.

در بُعد مالی و تسلیحاتی، شواهد حاکی از آن است که حمایت ایران از این گروە نه‌تنها قطع نشده، بلکه در دوره پس از ترورها افزایش یافته است.


گزارش‌های رسمی حزب‌الله، از جمله اظهارات شیخ نعیم قاسم، تأیید کرده‌اند که کمک‌های مالی گسترده جمهوری اسلامی همچنان برقرار است و به‌صورت عمومی نیز به‌عنوان «هدیه ملت ایران» معرفی می‌شود.


برخی ارزیابی‌ها از کمک‌های چندصد میلیون دلاری سالانه ایران سخن می‌گویند؛ حمایتی که در شرایط فشار اقتصادی و تحریم‌های شدید بر ایران، نشان‌دهنده اولویت استراتژیک حفظ حزب‌الله در دکترین امنیت منطقه‌ای جمهوری اسلامی است.


نقطه قوت مهم دیگر در بازسازی، بعد اجتماعی و دولت‌سازی موازی حزب‌الله است؛ حوزه‌ای که در لبنان، بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است.


خسارات سنگین جنگ و ناتوانی دولت لبنان در مدیریت پیامدهای آن، فرصتی ایجاد کرد تا حزب‌الله برنامه‌های حمایتی گسترده‌ای را فعال کند. از جمله:


پرداخت‌های نقدی به آوارگان (حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ دلار) برای تأمین اجاره و مایحتاج اساسی؛


کمک‌های جدی به خانواده‌هایی که خانه‌هایشان کاملاً تخریب شده (تا حدود ۸ هزار دلار برای وسایل و ۴ تا ۶ هزار دلار برای تأمین مسکن یک‌ساله)؛ و اجرای برنامه‌های عمرانی و حمایتی زیر چتر «جهاد سازندگی».

این اقدامات، که به‌صراحت با نام ایران و حزب‌الله انجام می‌شود، همان نقشی را ایفا می‌کند که متعاقب جنگ ۲۰۰۶ نیز مشاهده شد: تقویت پایگاه اجتماعی مقاومت، جبران ناتوانی دولت لبنان و حفظ مشروعیت حزب در میان جامعه شیعی و حتی بخشی از جوامع محلی غیرشیعی جنوب لبنان.

 در سطح جنگ روانی نیز بازسازی حزب‌الله برای تهران و بیروت دستاورد مهمی داشتە است. هدف آشکار اسرائیل در ترورها و حملات سپتامبر و اکتبر ۲۰۲۴، «فلج‌کردن ساختار فرماندهی» و «گسستن چسب مقاومت» بود. اما سرعت بازسازی، به‌ویژه معرفی نسل جدید فرماندهان، استمرار ارتباطات با تهران و افزایش ظرفیت‌های تسلیحاتی، روایت متضادی را تقویت کرد: انسجام سازمانی و تداوم مقاومت، علی‌رغم حذف فیزیکی رهبران ارشد.


همین روند نگرانی جدی در برخی محافل امنیتی اسرائیل ایجاد کرده است؛ چنان‌که گزارش‌هایی در رسانه‌های اسرائیلی تأکید می‌کنند حزب‌الله با سرعتی بیشتر از توان عملیات هوایی اسرائیل در حال تسلیح مجدد بوده است.

در مجموع، شواهد نشان می‌دهد که بازسازی حزب‌الله پس از ۲۰۲۴، یک روند چندلایه و موفق در کوتاه‌مدت بوده است که شامل احیای ساختار نظامی، بازآفرینی بخش‌هایی از فرماندهی، افزایش حمایت مالی و تقویت پایگاه اجتماعی است.


با این حال، پیامدهای بلندمدت فقدان رهبران کاریزماتیک و تأثیر آن بر تصمیم‌گیری استراتژیک حزب‌الله، پرسشی است که هنوز بی‌پاسخ مانده و به یکی از متغیرهای تعیین‌کننده در آینده سیاسی و امنیتی لبنان تبدیل خواهد شد.

 
 
bottom of page