عراقچی بە بنبست خودخواسته ایران در مذاکرات با آمریکا اقرار میکند
- Arena Website
- Dec 22, 2025
- 3 min read

گفتوگوی عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، با شبکه راشا تودی بیش از آنکه حامل پیام دیپلماتیک تازهای باشد، نوعی بیانیه توجیهی پسینی برای بنبست فعلی سیاست خارجی ایران است، بیانیهای که در آن، قطع گفتوگو نه نتیجه یک تصمیم پرهزینه، بلکه بهعنوان واکنشی ناگزیر و اخلاقی به «بدعهدی طرف مقابل» روایت میشود.
عباس عراقچی در گفتگو با برنامه Worlds Apart شبکه راشا تودی میگوید تماسهایش با استیو ویتکاف، فرستاده ویژه رئیسجمهور آمریکا، ماههاست متوقف شده است. پیش از این وی در تماسهایش با وی، پنج دور از مذاکرات را انجام دادە و حتی دور ششم آن نیز تعیین شده بود.
روایت رسمی این است که حمله اسرائیل و همراهی آمریکا، این مسیر را قطع کرد. اما آنچه در این روایت غایب است، توضیح روشن درباره چرایی انتخاب بنبست بهجای مدیریت بحران است.
توقف مذاکره، در این چارچوب، نه یک ابزار فشار هوشمندانه، بلکه به سیاستی ثابت بدل شده است که هیچ افق جایگزینی برای آن ترسیم نمیشود.
تأکید مکرر عراقچی بر اینکه مذاکره با دیکته تفاوت دارد اگرچه در سطح شعار جذاب است، اما در عمل به ابزار تعلیق دائمی گفتوگو تبدیل شده است.
جمهوری اسلامی ایران، از یکسو مدعی آمادگی برای توافق عادلانه و متوازن است و از سوی دیگر، هر مسیری را که به مذاکره واقعی منتهی شود، با ارجاع به تجربههای تلخ گذشته مسدود میکند.
نتیجه این تناقض، نه حفظ کرامت، بلکه قفلشدن سیاست خارجی در وضعیت انتظار است.
در موضوع حملات به تأسیسات هستهای، عراقچی با تأکید بر اینکه فناوری را نمیتوان بمباران کرد، بار دیگر بر غنیسازی بهعنوان حق، دستاورد و شأن ملی پافشاری میکند.
این ادبیات، هرچند مصرف داخلی دارد، اما به پرسش اصلی زیر پاسخ نمیدهد. چگونه قرار است بدون مسیر دیپلماتیک فعال، هزینههای امنیتی و اقتصادی این پافشاری مدیریت شود؟
تأکید بر اراده و فناوری، جایگزین استراتژی نمیشود؛ بهویژه در شرایطی که اقتصاد ایران زیر فشار مزمن تحریم و سوءمدیریت در حال فرسایش است.
انتقاد تند عراقچی از آژانس بینالمللی انرژی اتمی و متهمکردن آن به سیاسیکاری نیز در همین چارچوب قابل فهم است.
مشکل اما اینجاست که تضعیف رابطه با آژانس و ایجاد ابهام در سازوکارهای نظارتی، نه فشار را کاهش میدهد و نه دست ایران را در معادلات بینالمللی بازتر میکند؛ بلکه عملاً به انزوای بیشتر و تشدید بیاعتمادی منجر میشود.
هزینه این مسیر، برخلاف ادعای مقامات، انتزاعی نیست و مستقیماً به اقتصاد و زندگی روزمره جامعه منتقل میشود.
در تحلیل وضعیت منطقهای، عراقچی اسرائیل و حضور نظامی آمریکا را عامل اصلی بیثباتی معرفی میکند و از بازگشت قانون جنگل سخن میگوید.
این تصویرسازی، عامدانه نقش تصمیمات جمهوری اسلامی و شخص علی خامنهای در تشدید تقابلها و محدودشدن گزینههای دیپلماتیک را حذف میکند.
گویی تهران هیچ انتخاب دیگری نداشته و صرفاً قربانی کنش دیگران بوده است؛ روایتی که با واقعیت سیاستورزی فعال جمهوری اسلامی همخوانی ندارد.
در مسئله فلسطین نیز مخالفت با راهحل دوکشوری و تأکید بر یک دولت دموکراتیک واحد، بدون هیچ نقشه راه عملی، تکرار میشود.
تجربه دهههای گذشته نشان داده است که اتخاذ مواضعی از این دست، بیش از آنکه راهگشا باشد، به بازتولید بنبست سیاسی انجامیده و کمکی به کاهش رنج فلسطینیها نکرده است.
در نهایت، گفتوگوی عراقچی در راشا تودی نه نشانه جسارت دیپلماتیک است و نه مقدمه یک ابتکار تازه. این گفتوگو بازتاب استراتژی تعلیق است. توقف مذاکره، انتقال کامل مسئولیت بحران به بیرون، و امید بستن به تغییر شرایط بدون پرداخت هزینه سیاسی در داخل است.











