top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

مثلثِ اسلامگراهای عملگرا چگونە میتواند امنیت خاورمیانە را تحت تاثیر قرار بدهد؟

  • 55 minutes ago
  • 8 min read


شیلان سقزی


در نگاه اول، پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی شبیه سه بازیگرِ جداافتاده‌اند که فقط گهگاه در اجلاس‌ها یا بحران‌های منطقه‌ای کنار هم می‌نشینند. اما اگر صحنه را از امروزِ جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل عقب‌تر ببریم، یک الگوی عمیق‌تر دیده می‌شود: این سه کشور، نه یک بلوکِ ایدئولوژیک، بلکه یک مثلثِ تطبیقیِ قدرت‌اند که هر ضلع آن یک نوع سرمایه‌ی متفاوت وارد بازی می‌کند؛ پاکستان هراسِ امنیتی و ظرفیتِ نظامیِ نوسانی، عربستان سرمایه و وزنِ مالی و نمادینِ عربی و ترکیه صنعتِ دفاعی، چابکیِ دیپلماتیک و توانِ نقش‌آفرینی میانِ شرق و غرب. همین تفاوت، هم نقطه‌ی قوت آنهاست و هم پاشنه‌آشیلشان؛ آنها با هم هم‌پوشانی دارند، اما شبیه هم نیستند؛ برای همین هم اتحادشان بیشتر به هِجینگ (در ادبیات روابط بین‌الملل یعنی بازیِ هم‌زمان روی چند گزینه برای کاهش ریسک و حفظِ انعطاف) شباهت دارد تا پیمانِ سخت.


در ماه‌های اخیر، امضای پیمان دفاعیِ عربستان و پاکستان، گفت‌وگوهای سه‌جانبه‌ی پاکستان-عربستان-ترکیه، و نزدیک‌تر شدنِ آنکارا و ریاض نشان می‌دهد که این مثلث از سطحِ گمانه‌زنی عبور کرده و واردِ فازِ آزمایشیِ یک معماریِ امنیتیِ سیال شده است.


رسانه‌ها در سپتامبر ۲۰۲۵ از امضای پیمان دفاع متقابلِ عربستان و پاکستان خبر دادند، در ژانویه ۲۰۲۶ از پیش‌نویس توافق سه‌جانبه‌ی پاکستان-عربستان-ترکیه نوشت، و در فوریه ۲۰۲۶ از عزمِ اردوغان برای بردنِ روابط با عربستان به سطحی بالاتر در دفاع و انرژی گزارش داد.

این مثلث را باید با یک عدسیِ متفاوت فهمید، نه به‌مثابه‌ اتحادِ اسلامی، نه ناتوی مسلمانان، بلکه به‌عنوان شبکه‌ی بقا در عصرِ فروپاشیِ اعتماد به چترهای بزرگ.

عربستان در پیِ شکنندگیِ اعتمادش به تضمین‌های امنیتیِ آمریکا، به سمتِ تنوع‌بخشیِ شرکا گام برداشتە است؛ پاکستان از یک‌سو با چین پیوندِ راهبردیِ عمیق دارد و از سوی دیگر زیرِ فشارِ کمبودِ ارزی، بحرانِ بدهی و نیاز به حمایتِ کشورهای خلیج است؛ ترکیه نیز عضو ناتو است، اما با اقتصادِ شکننده، وابستگیِ انرژی و جاه‌طلبیِ منطقه‌ای، به‌دنبالِ خودمختاریِ راهبردی است.


در این بارە Chatham House اعلام نمودە است که اتحادِ احتمالیِ ترکیه با عربستان و پاکستان، دفاعِ ترکیه را لزوماً قوی‌تر نمی‌کند، اما منافعِ دیگری بە همراە می‌آورد، همان منافعِ سیاسی و مانورِ منطقه‌ای که در منطقِ هِجینگ مهم‌اند.


از سوی دیگر، AGSI نیز درباره‌ی بازآراییِ عمل‌گرایانه‌ عربستان و ترکیه نوشته است که این نزدیکی بر تکمیل‌کنندگیِ اقتصادی، همکاریِ دفاعی و اضطرابِ مشترک از بی‌ثباتی استوار است.

ضلعِ پاکستانیِ این مثلث، سخت‌ترین و در عین حال منعطف‌ترین بخش آن بە شمار می رود. سخت از آن‌رو که پاکستان تنها کشورِ مسلمانِ دارای سلاح هسته‌ای است و همین، برای عربستان و بسیاری از دولت‌های خلیج، یک بیمه‌ی ذهنی و گاهی حتی یک سایه‌ی بازدارنده می‌سازد.

منعطف از آن‌رو که اسلام‌آباد به‌دلیل اقتصادِ آسیب‌پذیر و جغرافیای سیاسیِ پیچیده خود ناچار است میانِ واشنگتن، پکن، تهران و ریاض مانور بدهد.


رویترز در ژانویه ۲۰۲۶ نوشت که روابطِ چین و پاکستان هم‌زمان با گرم‌تر شدنِ رابطه‌ی پاکستان و آمریکا در حالِ بازتعریف است و این مسالە، به‌نوعی تعادلِ جدید در پیرامونِ چین می‌سازد.


همان منبع در مارس و آوریل ۲۰۲۶ نشان داد پاکستان خود را به‌عنوان میانجیِ جنگ ایران و آمریکا معرفی می‌کند و با ایران، عربستان و ترکیه تماس‌های فشرده دارد.


گاردین نیز در این بارە اعلام نمودە است کە این نقشِ میانجی‌گرانه، هم جایگاهِ جهانیِ پاکستان را ارتقا میبخشد و هم نشان می‌دهد اسلام‌آباد برای امنیتِ خودش به روابطِ عربی و آمریکایی و ایرانی هم‌زمان نیاز دارد. در این نقطە است کە پاشنه‌آشیلِ پاکستان آشکار می‌شود.

قدرتِ نظامیِ پاکستان با شکنندگیِ مالی‌اش هم‌زمان است. عربستان بارها به‌عنوان پشتیبانِ مالیِ پاکستان ظاهر شده و در سال ۲۰۲۶ نیز رویترز از وعده‌ی ۳ میلیارد دلار کمکِ اضافیِ ریاض به اسلام‌آباد خبر داد، در حالی‌که پاکستان هنوز زیرِ فشارِ بدهی‌های خارجی و نیاز به افزایشِ ذخایر ارزی است.

این وابستگی، پاکستان را به بازیگری تبدیل می‌کند که می‌تواند وزنِ امنیتی خود را بفروشد، اما برای حفظِ ثباتِ داخلی‌اش به سرمایه‌ی خارجی وابسته می‌ماند.


دفاعِ متقابل با عربستان این وضعیت را تقویت می‌کند: از یک‌سو به اسلام‌آباد اهرمِ ژئوپلیتیک می‌دهد، از سوی دیگر این خطرِ را دارد که پاکستان را در بحران‌های خلیج، از سودان تا هرمز، به میدانِ فشار و تعهد تبدیل کند.


رویترزحتی گزارش دادە است کە پاکستان در ۲۰۲۶ یک قراردادِ ۱.۵ میلیارد دلاریِ فروش سلاح به سودان را پس از مخالفتِ عربستان متوقف کرده است؛ یعنی ریاض، از مسیرِ مالی و سیاسی، می‌تواند بر تصمیم‌های امنیتیِ اسلام‌آباد اثر بگذارد.

به این معنا، پاکستان در این مثلث، شمشیر است، اما غلافِ شمشیر در دستِ کسی دیگر هم هست.

ضلعِ سعودی، کاملاً متفاوت است: عربستان نه با نیروی انسانیِ نظامی‌اش، بلکه با سرمایه، جایگاهِ عربی، انرژی و قدرتِ تنظیمِ بازارِ منطقه‌ای بازی می‌کند.


پس از حملات ۲۰۱۹ به تأسیساتِ آرامکو، بسیاری از تحلیلگران و خودِ مقام‌های سعودی به این نتیجه رسیدند که واشنگتن، اگرچه هنوز شریکِ اصلی است، اما دیگر تضمینِ مطلق نیست. New Lines نوشته که جنگِ ایران بار دیگر وابستگیِ عربستان به آمریکا را برجسته کرده، اما هم‌زمان ریاض را به سمتِ تنوع‌بخشیِ شرکا هل داده است.  


رویترز نیز بارها تأکید کرده است که عربستان بدونِ حلِ مسئله‌ی فلسطین، اسرائیل را به‌رسمیت نخواهد شناخت. این موضع در ۲۰۲۴ به‌صراحت از زبانِ وزیر خارجه و سپس ولیعهد تکرار شد.


از همین رو، عربستان از یک‌سو به سمتِ پیمان با پاکستان و نزدیک شدن به ترکیه می‌رود، از سوی دیگر نمی‌خواهد که این چرخش به معنای قطعِ کاملِ ارتباط با آمریکا یا عادی‌سازیِ شتاب‌زده با اسرائیل باشد.


عربستان، در واقع، می‌خواهد خود، قیمتِ امنیت را تعیین کند، نه اینکه فقط خریدارِ امنیتِ دیگران باشد. پاشنه‌آشیلِ عربستان اما همین‌جاست.


قدرت این کشور در ثروت و آسیب‌پذیری‌اش در امنیت است. New Lines به‌صراحت می‌نویسد که پس از جنگ و تشدیدِ تنش با ایران، ریاض همچنان به آمریکا به‌عنوان تنها شریکِ عملی برای دفاع از خود نگاه می‌کند، اما در عین حال به‌دنبالِ شرکای جایگزین است. Chatham House نیز درباره‌ی پیمانِ عربستان و پاکستان نوشته است که این توافق، هنوز معلوم نیست از سطحِ نماد فراتر برود و به تبادلِ اطلاعات یا ابعادِ هسته‌ای برسد.

در همین بارە، Belfer Center هشدار می‌دهد که هیچ مدرکِ عمومی‌ای وجود ندارد که این پیمان، واقعاً یک چترِ هسته‌ایِ سعودی را به معنای حقوقی ایجاد کرده باشد. یعنی عربستان می‌خواهد بازدارندگی بخرد، اما هنوز نمی‌داند چقدر از این بازدارندگی، واقعی و چقدر صرفاً روانی است.

این ابهام، بخشی از قدرتِ ریاض است؛ اما در صورت بحرانی شدن اوضاع منطقه، این ابهام می‌تواند به ضعف تبدیل شود.


ضلعِ ترکیه، در این میان، نقشِ میانجیِ صنعتی-دیپلماتیک را بازی می‌کند. آنکارا برخلاف ریاض، نه پولهای کلان در اختیار دارد و نه مانند پاکستان، سلاحِ هسته‌ای؛ اما در یک دهه‌ی اخیر توانسته از صنعتِ دفاعیِ خود، به‌ویژه پهپادها، هوافضا و پروژه‌های مشترک، سرمایه‌ی ژئوپلیتیک بسازد.


رویترز در ژوئیه ۲۰۲۵ نوشت که ترکیه و پاکستان درباره‌ی همکاری در دفاع و انرژی گفت‌وگو کردە و آنکارا در آن ماه از همبستگی با اسلام‌آباد در بحرانِ نظامیِ آن با هند نیز حمایت کرد. همان منبع در فوریه ۲۰۲۶ از عزمِ اردوغان برای ارتقای روابط با عربستان در حوزه‌های انرژی‌های تجدیدپذیر و صنعتِ دفاعی خبر داد.


اما ترکیه نیز آسیب‌پذیریِ خاصِ خود را دارد: قدرتِ مانورِ آنکارا از درونِ اقتصادِ لرزانش تغذیه می‌شود. رویترزدر آوریل ۲۰۲۶ گزارش داد IMF رشدِ اقتصادیِ ترکیه را به‌دلیلِ ضعفِ مومنتوم و قیمت‌های انرژی پایین آورده و جنگِ آمریکا-اسرائیل با ایران را یکی از عواملِ بالا رفتنِ قیمت انرژی و فشار بر اقتصادِ واردکننده‌ی انرژیِ ترکیه دانسته است.


این بدان معناست کە هرچه نقشِ منطقه‌ایِ آنکارا بیشتر شود، هزینه‌ی انرژی و تورم و کسریِ حسابِ جاری هم می‌تواند بالاتر برود.

از همین رو، یک محورِ ترکیه-عربستان-پاکستان، دفاعِ ترکیه را به‌طور خودکار تقویت نمی‌کند، بلکە آنچه کە ترکیە در میان این روابط به‌دست می‌آورد بیشتر فضای عمل است. این تفاوت مهم است: ترکیه به‌دنبالِ امنیتِ کامل نیست، به‌دنبالِ آزادیِ عمل در شرایطِ ناامن است.

در سطحِ همپوشانی‌ها، این سه کشور بیش از آن‌که بر سرِ یک ایدئولوژی جمع شوند، بر سرِ یک ترس مشترک جمع می‌شوند: ترس از بی‌ثباتیِ بی‌پایان، ترس از اسرائیلِ با دستِ باز، ترس از ایرانِ بحران‌زا، و ترس از آمریکا‌یی که می‌تواند امنیت بفروشد اما نه لزوماً تضمینِ پایدار بدهد.


در جنگِ ایران با آمریکا و اسرائیل، پاکستان خود را میانجی معرفی کرده و با تهران، ریاض و آنکارا تماس دارد؛ ترکیه خواستار گفت‌وگوی سازنده‌ی آمریکا و ایران گشتە و همراه با پاکستان و عربستان در نشست‌های منطقه‌ای نقش دارد.


عربستان نیز هم‌زمان با کمک مالی به پاکستان و تقویتِ توافق دفاعی، به سمتِ مدیریتِ تنش و نه الزاماً جنگِ مستقیم حرکت می‌کند.


در این رابطە، رویترزدر آوریل ۲۰۲۶ نوشت که وزیر دفاعِ پاکستان، ترک‌ها و سعودی‌ها پیش‌نویسِ یک توافقِ سه‌جانبه را آماده کرده‌اند ودیلی صباح نیز تأیید کرد که گفت‌وگوها انجام شده اما هنوز توافقی امضا نشده است.


این نکته دقیقاً نشان می‌دهد که مثلث، یک پروژه‌ی ناتمام و نه یک محورِ تثبیت‌شده است.

در برابرِ این همپوشانی‌ها، تعارض‌ها نیز کم نیستند. عربستان، حتی در اوج نزدیکی به پاکستان و ترکیه، همچنان بر مسالە فلسطین و عدمِ عادی‌سازی با اسرائیل تا تشکیلِ مسیرِ روشن برای دولتِ فلسطینی پافشاری می‌کند.

ترکیه به‌شدت منتقد اسرائیل است ورویترز گزارش کرده است که تل‌آویو حتی حضورِ نظامیِ ترکیه در غزه را نمی‌پذیرد. پاکستان نیز از یک‌سو با عرب‌ها و ایران گفت‌وگو می‌کند و از سوی دیگر در تعمیقِ رابطه با آمریکا و چین، مدام در حالِ تنظیمِ توازن است.


به‌بیان ساده، هر سه کشور در برابرِ اسرائیل و جنگِ منطقه‌ای ناراضی‌اند، اما هر کدام از زاویه‌ای متفاوت: عربستان از تهدیدِ مستقیم و هزینه‌ی عادی‌سازی در هراس است، ترکیه از حذف شدن از صحنه‌ی شام و مدیترانه و از افزایشِ نقشِ اسرائیل در محیطِ پیرامونش؛ و پاکستان از آنکه جنگ‌های خاورمیانه، انرژی، ارز و امنیتِ داخلیِ شکننده‌اش را بی‌ثبات کنند.


در نسبت با چین و آمریکا، این مثلث به‌وضوح سه الگوی متفاوت دارد. پاکستان نزدیک‌ترین پیوندِ راهبردی را با چین دارد.


رویترزدر ژانویه ۲۰۲۶ از دوستیِ آهنین پکن و اسلام‌آباد و از تعمیقِ روابط در مقابلِ گرم‌تر شدنِ رابطه‌ی پاکستان و آمریکا خبر داد. در مه ۲۰۲۵ هم دو طرف بر تعمیقِ تجارت و سرمایه‌گذاری را تاکید کردند.

چین برای پاکستان صرفا یک سرمایه‌گذار نیست، بلکە پشتیبانِ زیرساختی، تکنولوژیک و نظامی نیز بە شمار می رود. عربستان با چین رابطه‌ای عمل‌گرایانه‌تر دارد. این کشور در سال ۲۰۲۳ میانجیِ آشتیِ ایران و عربستان شد و در ۲۰۲۶ هم از پکن خواست بر بازبودنِ تنگه‌ی هرمز تأکید کند.

برای ریاض، چین مهم است، اما هنوز نمی‌تواند جایگزینِ کاملِ چترِ امنیتیِ آمریکا شود. ترکیه نیز با چین رابطه‌ای ابزاری داشتە و در پیِ جلبِ سرمایه و خریدِ فناوری است.


اما همان‌طور که Washington Institute نوشته است، روابطِ آنکارا با پکن به بن‌بست‌های مالی و ترازِ تجاریِ نامتوازن خورده و هم‌زمان روابطش با واشنگتن بار دیگر گرم شده است.


بنابراین، چین برای این مثلث بیشتر منبعِ تنفسِ اقتصادی و دیپلماتیک است تا ضامنِ امنیت. آمریکا اما هنوز فروشنده‌ی اصلیِ امنیت، لوازم بازدارندگی و مشروعیتِ نظامی است.


از این‌جا می‌شود به یک جمع‌بندیِ نوآورانه رسید: مثلثِ پاکستان-ترکیه-عربستان نه یک محورِ سخت و نه یک اتحادِ ایدئولوژیک، بلکه یک ماشینِ تبدیلِ ناامنی به اهرمِ سیاسی است.

پاکستان ناامنیِ خود را به اعتبارِ نظامی و میانجی‌گری تبدیل می‌کند؛ عربستان ناامنیِ منطقه‌ای را به خریدِ بازدارندگی و شبکه‌ی دفاعی تبدیل می‌کند؛ ترکیه ناامنی را به فرصتِ صنعتی، نفوذِ دیپلماتیک و هویتِ قدرتِ میانی تبدیل می‌کند.

اما این ماشین سه نقصِ بنیادی دارد: پاکستان بدون پول و ثباتِ داخلی، نمی‌تواند قدرتِ هسته‌ای‌اش را به معماریِ منطقه‌ای پایدار تبدیل کند. عربستان بدونِ تضمینِ بیرونی، هنوز به‌تنهایی نمی‌تواند بازدارندگیِ سخت بسازد، و ترکیه بدونِ اقتصادِ سالم و انرژیِ قابل اتکا، نمی‌تواند جاه‌طلبیِ منطقه‌ای‌اش را به بلوکِ پایدار بدل کند.


به همین دلیل، این مثلث اگر هم شکل بگیرد، بیشتر شبیه ائتلافِ موقتِ مهارِ بحران خواهد بود تا یک نظمِ نوین. چنان‌که Chatham House و Belfer هر دو تأکید کرده‌اند، هنوز معلوم نیست این نظم از سطحِ نماد فراتر برود یا نه؛ اما همین که سه کشور در دلِ جنگِ ایران، در یک اتاق درباره‌ی دفاع، انرژی، میانجی‌گری و بازدارندگی حرف می‌زنند، نشان می‌دهد که نقشِ آنها در منطقه از پیروانِ بحران به طراحانِ بخشی از پاسخ به بحران در حال تغییر است.


در نتیجه، اگر بخواهیم این مثلث را دقیق و غیرکلیشه‌ای نام‌گذاری کنیم، باید بگوییم: ترکیه مغزِ صنعتی و دیپلماتیک است، عربستان جیب و کُرسیِ نمادینِ عربی است، و پاکستان تیغِ بازدارندگیِ پرهزینه اما قابلِ اجاره است.

این سه‌گانه، در برابرِ ایران و اسرائیل، هم می‌تواند عاملِ کاهشِ تنش باشد و هم در سناریوی بدتر، به بازتوزیعِ ترس در منطقه کمک کند، در برابرِ آمریکا، هم می‌تواند ابزارِ چانه‌زنی باشد و هم ابزارِ وابستگیِ تازه، در برابرِ چین، هم فرصتِ تنفس است و هم میدانِ رقابتِ نفوذ.

چنین شبکه‌ای از درونِ تناقض برآمدە است و به همین دلیل، آینده‌اش نه از جنسِ قطعیت، که از جنسِ فازی است: به‌قدرِ کافی هم‌سو هست که دیده شود، اما به‌قدرِ کافی ناهم‌زمان و ناهم‌هدف هست که هنوز نامِ بلوک بر آن ننشیند. همین، مهم‌ترین ویژگیِ سیاستِ منطقه در این لحظه است.

 

bottom of page