وعده تازه آموزش و پرورش برای افزایش اختیارات مدارس: اعتراف به شکست
- Arena Website
- Oct 15, 2025
- 2 min read

در حالی که نظام آموزشی جمهوری اسلامی ایران همچنان بر محور تصمیمگیریهای متمرکز در تهران میچرخد، وزارت آموزش و پرورش از افزایش اختیارات مدارس و معلمان سخن میگوید. وعدهای که بیش از آنکه نشانه تحول باشد، اعترافی به شکست سیاستهای کلان آموزشی در دهههای گذشته است.
به گزارش خبرگزاری مهر رئیس سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی چگونگی افزایش اختیارات معلمان و مدارس را در برنامه جدید درسی در مدارس تشریح کرد.
این مقام رسمی وزارت آموزش و پرورش در سخنان خود افزود که نمیتوان از تهران برای دانش آموزان سراسر کشور یک برنامه درسی یکسان تنظیم کرد.به گفتهی او،
این طرح تازه میکوشد تناسب مورد نیاز در نظام تعلیم و تربیت را فراهم کرده و انعطاف لازم برای ایجاد خلاقیت معلم و مدرسه را ممکن کند.
اگر چە به تازگی افزایش انعطاف در برنامههای آموزشی مدارس در سخنان مسئولان آموزش و پرورش تکرار میشود، اما این موضوع با در نظر داشتن ساختار و گرایش مرکز محور نظام آموزشی ایران جلب توجه میکند.
به گواه سیاستگذاریها و عملکرد رسمی آموزش و پرورش ایران، اما بە نظر می رسد چنین سخنانی متناقض باشد، زیرا تمرکز زدایی آموزشی کاملا خلاف سیاستهای رسمی حاکم بر نظام تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی ایران بوده است.
از آغاز دهه شصت ایجاد تحول بنیادین در نظام آموزش و پرورش در دستور کار تمامی وزیران آموزش و پرورش قرار داشتە است، با این وجود این وعدەها کم و بیش عملی نشدەاند. در نهایت در سال ۱۳۹۰، سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید.
ایده مرکزی این سند تربیت نسلی است که «همراستا با اهداف انقلاب اسلامی و آرمانهای» روحالله خمینی پرورش یافته و مهمترین ماموریت خود را «پرورش انسانهایی متعهد به اسلام و مبانی انقلاب اسلامی» تعریف میکند.
این سند چشمانداز خود را تا سال ۱۴۰۴ ترسیم کرده بود. اما اکنون در میانه سال ۱۴۰۴، حتی با نگاهی گذرا به وضعیت آموزش و پرورش در ایران، و کنشهای اجتماعی و سبک زندگی نسل جوان میتوان گفت که این سند تا چه حد در رسیدن به اهداف خود شکست خورده است.
در سالهای پس از تصویب این سند کمیتههای گوناگونی با هدف اجرایی کردن اصول آن در مدارس شکل گرفتند.
حتی طرحهای پژوهشی کارشناسی و پایاننامههای دکتری و کارشناسی ارشد پیرامون آن تدوین شدند. اما حالا که دوباره از اختیارات مدارس سخن به میان آمده، پرسش این است که آیا این بار سیاستگذاران واقعاً حاضرند از مرکزگرایی آموزشی فاصله بگیرند؟ یا این سخنان صرفا اعترافی به شکستی دیگر است بیآنکه اراده یا حتی توانایی تغییر در آن باشد؟











