top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

چه کسی پایان بازی را می‌نویسد؟

  • 1 hour ago
  • 11 min read



نسرین کرمی


ماکیاولی بخت را به رودخانه‌ای خروشان تشبیه می‌کرد که هنگام طغیان راه خود را باز می‌کند و آنچه را برای مقاومت در برابرش استوار نشده باشد، با خود می‌برد. در این تصویر، اما بخت به‌تنهایی سرنوشت را تعیین نمی‌کند، بلکە آنچه کە حائز اهمیت است، چیزی است که پیش از رسیدن بە آبشار و سقوط ساخته شده باشد. تاریخ معاصر کرد بارها در چنین لحظاتی ورق خورده است: جنگی نظم موجود را شکسته، دولتی عقب نشسته، قدرتی خارجی وارد میدان شده و آنچه سال‌ها در حاشیه بوده، ناگهان وزن پیدا کرده است. اما دشواری اغلب پس از آن و زمانی آغاز شدە است که بحران فروکش کرده و نوبت به نوشتن قواعد نظم بعدی رسیده است. آنجا همان پرسش قدیمی بازگشته است: چه کسی پایان بازی را می‌نویسد؟


انعقاد قرارداد الجزایر در مارس ۱۹۷۵ میان دولت شاهنشاهی ایران و عراق نمونەای از مسیری است کە ماکیاولی از آن با عنوان Virtue، بخت یا فضیلت یاد کردە است.


محمدرضا شاه پهلوی و صدام حسین، معاون وقت رئیس‌جمهوری عراق، در جریان مذاکراتی کە بە قرارداد الجزایر منتهی شد، حول اختلافات مرزی میان دو طرف به توافق رسیدند و تهران در برابر امتیازهای بغداد، حمایت خود را از جنبش کرد بە رهبری مصطفی بارزانی متوقف کرد.


اثر توافق بسیار زود بر جنبش کردستان ظاهر شد، موازنه جنگ به سود بغداد برگشت و جنبشی که سال‌ها حکومت عراق را درگیر کرده بود، در مدتی کوتاه از ادامه نبرد بازماند.


حاصل این جنگ کە بە اضمحلال این جنبش تا برهەای دیگر منتهی شد، دیگر صرفا در جبهه تعیین نشدە بود، بلکە در مقابل، معامله‌ای در بیرون میدان توانسته بود امکانات ادامه آن را تغییر دهد.


جنبش کرد اگرچە در درون بازی برخوردار از وزن خود بود، اما هنوز آن‌ چنان بر منابع قدرت خود مسلط نبود که پایان بازی بدون آنها نوشته نشود.


شانزده سال بعد، فرصت دیگری از دل جنگ آمریکا و عراق بیرون آمد. اما این بار سرنوشت جنبش کرد به همان شکل رقم نخورد.


پس از جنگ اول خلیج فارس در ۱۹۹۱، قیام کردها و سرکوب آتی بغداد و سپس عقب‌نشینی حکومت عراق از بخش بزرگی از کردستان، فضایی پدید آمد که هیچ تضمینی برای تداوم آن وجود نداشت.


کردها در عراق پیش از آنکه موازنه دوباره تغییر کند، انتخابات را برگزار کردند، پارلمان را تاسیس کردند و حکومتی را تشکیل دادند. این فرصت در نتیجە تحولات منطقەای و مداخله قدرت‌های خارجی فراهم آمدە بود.


مداخله خارجی می‌توانست پایان یابد و محاسبات واشنگتن و متحدانش می‌توانست تغییر کند، اما پارلمان، حکومت و دستگاه سیاسی‌ای که در فاصله ایجادشده شکل گرفته بود، دیگر صرفا محصول تصمیم آنها نبود.

هنگامی که رژیم صدام حسین در ۲۰۰۳ سقوط کرد، کردها در چارچوب مرزهای رسمی عراق منتظر نماندند تا بغداد جدید، جایگاە آنها را تعیین کند، بلکە با ساختاری از پیش‌موجود وارد مذاکره بر سر شکل‌گیری عراق آیندە شدە و قانون اساسی ۲۰۰۵ بخش مهمی از واقعیتی را به رسمیت شناخت که پیش‌تر بر زمین تثبیت شده بود.

برای مدتی، پاسخ قدیمی تغییر کرده به نظر می‌رسید: شاید برای سهم داشتن در نوشتن پایان، لازم نبود آغاز بحران در اختیار کردها باشد، کافی بود پیش از بسته شدن فضآی فرصت، چیزی ساخته شود که نظم بعدی نتواند به‌آسانی از کنار آن عبور کند.


قدرتی که در لحظه آخر نشان داد کە تثبیت نشدە است


کرکوک در اکتبر ۲۰۱۷ این اطمینان را بر هم زد، تنها چند هفته پس از رفراندوم استقلال اقلیم کردستان، نیروهای عراقی کنترل شهرهای کرکوک، شنگال، خانقین و بخش مهمی از مناطق مورد مناقشه را بازپس گرفتند.



این بار جنبش کرد، جنبشی محصور در کوهستان نبود، اقلیم کردستان از حکومت و پارلمان برخوردار بود، از قدرت نیروی نظامی پیشمرگه برخوردار و نفت را صادر می‌کرد.


این اقلیم کوچک، طی مدتی بیش از بیست سال روابط خارجی خود را با کشورهای جهان برقرار کرده بود و جایگاهش در قانون اساسی عراق تثبیت شده بود.

بیش از ۹۰ درصد شرکت‌کنندگان در همه‌پرسی نیز به استقلال آن رای داده بودند، اما هنگامی که نیروهای نظامی بغداد بە سوی کردستان بە حرکت درآمدند، مجموعه این دارایی‌ها نتوانست با تمام وزن خود در یک تصمیم مشترک ظاهر شود.

مخالفت بغداد، تهران و آنکارا با همه‌پرسی و عدم حمایت‌ واشنگتن از استقلال، فشار بیرونی را سنگین کرده بود و در همان زمان، اختلاف میان حزب دموکرات کردستان و اتحادیه میهنی نیز در میدان آشکار شد.

قدرتی که طی بیش از دو دهه ساخته شده بود از میان نرفت، اما در لحظه‌ای که نتیجه رقم می‌خورد، پراکندگی مراکز تصمیم‌گیری از توان به‌کارگرفتن یکپارچه آن کاست.

معضل کرکوک به این ترتیب مسالە قرارداد الجزایر را بە شکلی پیچیده‌تر بازگرداند: این بار کردها نهاد، قلمرو، نیروی نظامی و جایگاه سیاسی داشتند، اما داشتن قدرت به‌تنهایی تضمین نمی‌کرد که اختیار تعیین نتیجه نیز به همان اندازه در دست آنها باشد.

فاصله میان قرارداد الجزایر و کرکوک، صرفا فاصله میان وابستگی و استقلال نبود. در ۱۹۷۵، تصمیم یک متحد خارجی توانست امکانات ادامه یک جنگ را به‌شدت تغییر دهد، در سال ۲۰۱۷، بخشی از مسالە، در درون ساختاری قرار داشت که کردها خود طی دهه‌ها ساخته بودند.


یک تجربه از آسیب‌پذیری در برابر تغییر محاسبه دیگران سخن می‌گفت و دیگری از دشواری تبدیل چند مرکز قدرت به اراده‌ای که بتواند در لحظه تعیین‌کننده با تمام وزن خود وارد میدان شود.


فرصتی که قرار بود از جنگ بیشتر عمر کند


در سوی دیگری از کردستان، کوبانی امکان متفاوتی را پیش چشم گذاشت. پاییز ۲۰۱۴، آمریکا برای متوقف کردن داعش به نیرویی زمینی نیاز داشت و مدافعان کرد در کوبانی نیز برای ماندن در شهر به قدرت هوایی آمریکا نیاز داشتند.


برای مدتی، نیاز واشنگتن و نیاز کوبانی بر یک نقطه انطباق یافت و از همین هم‌پوشانی رابطه‌ای شکل گرفت که بعدها نیروهای سوریه دموکراتیک را به مهم‌ترین شریک زمینی آمریکا در جنگ با داعش تبدیل کرد و به کردها در سوریه این امکان را داد تا نیروی نظامی، قلمرو و یک ساختار اداری کم‌سابقه‌ای را ایجاد کنند.



این بار حمایت یک قدرت خارجی صرفا برای ادامه جنگ نبود، بحرانی که زمینەهای آن اتحاد را فراهم کرده بود، در راستای ساختن موقعیتی بکار گرفتە شد که قرار بود از خود جنگ بیشتر دوام بیاورد.

آزمون واقعی چنین قدرتی، اما همیشه زمانی آغاز می‌شود که نیاز بە متحد تغییر کند. داعش دیگر قدرت سال ۲۰۱۴ را نداشت، حکومت بشار اسد سقوط کردە و سوریه‌ای که نبرد کوبانی در آن رخ دادە بود، دیگر همان سوریه نبود.

دمشق در پی بازگرداندن اقتدار دولت مرکزی برآمد، ترکیه تمامی توان نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک خود را بکار گرفت تا از ایجاد یک ساختار سیاسی- نظامی کردی کم و بیش مستقل در امتداد با مرزهای طویل جنوبی‌اش ممانعت بعمل آورد و واشنگتن نیز رابطه خود با نیروهای سوریه دموکراتیک را در چارچوب نظم تازه سوریه مجددا سنجید.

از همین رو، روایت قطبی شدە وفاداری و خیانت برای توضیح چنین تغییری کافی نیست. هیچ اتحاد سیاسی برای همیشه بر مبنای یک موازنه سیاسی، ثابت نمی‌ماند. اما مسالە اصلی در این نکتە نهفتە است که با پایان ضرورت اولیه اتحاد، چه اندازه از قدرت ساخته‌شده می‌تواند به نظم بعدی منتقل شود.

همین پرسش اکنون در رابطە با روژهلات (کردستان ایران) نیز مطرح است. جنگ میان آمریکا و ایران بار دیگر این احتمال را ایجاد کرده است که با عمیق‌تر شدن بحران، احزاب کردستانی از حاشیه به متن محاسبات قدرت‌های منطقه‌ای و خارجی کشیده شوند.

چنین وضعیتی می‌تواند ساختارهایی از فرصت‌ را ایجاد کند که در شرایط عادی وجود ندارند، اما فاصله الجزایر تا کوبانی یک تمایز اساسی بر جا گذاشته است: وارد شدن به محاسبات دیگران، بە معنای برخورداری از محاسبه‌ مستقل نیست.

وزن سیاسی‌ای که نیاز یک قدرت خارجی را به یک بازیگری محلی ایجاد می‌کند، ممکن است با تغییر همان نیاز سبک شود یا از میان برود. از همین‌رو، ساختار فرصت، زمانی به قدرت تبدیل می‌شود که بتواند همزمان با عبور از روز پایان بحران، همچنان وزن سیاسی خود را حفظ نماید.


امرالی و مسالە روز بعد


در میانه همین جابه‌جایی‌هاست که سخنان عبدالله اوجالان درباره هولیر و سلیمانیه اهمیتی فراتر از اختلاف بر سر تشکیل حکومت اقلیم پیدا می‌کند.


بر اساس روایتی که رسانه‌های نزدیک به حزب کارگران کردستان از دیدار وی با هیئت حزب دم پارتی، حزب طرفدار کردها در ترکیە منتشر کرده‌اند، اوجالان ادامه اختلاف حزب دموکرات کردستان و اتحادیه میهنی را در شرایط کنونی منطقه زیان‌بار دانسته و از تشکیل نوعی از حکومت دموکراتیک مبتنی بر وحدت ملی حمایت و از اراده مشترک کردستان سخن گفته است.


این اظهارات در زمانی مطرح می شوند کە که پ‌ک‌ک که برای چند دهه یکی از اصلی‌ترین مراکز قدرت فرامرزی کردی بود، در حال خروج از شکل بندی سازمانی تاریخی خود برآمدە است.

این هم‌زمانی مسالە را تغییر می‌دهد. اگر حزب کارگران کردستان از شکل پیشین خود خارج شود، پرسش الزاما این نخواهد بود که چه سازمان، رهبر یا مرکز دیگری جای آن خواهد گرفت، شاید اساساً قرار نباشد مرکز تازه‌ای ساخته شود.

کردستان امروز، تحت تحولات جهان جدید از یک مرکزیت سیاسی برخوردار نیست: اربیل و سلیمانیه در عراق منافع و مناسبات خود را دارند، کردها در سوریه باید جایگاهشان را در سوریه جدید تثبیت کنند، سیاست ورزی کردی در ترکیه وارد مرحله‌ای متفاوت شده و احزاب کردستان ایران نیز با مجموعه دیگری از فرصت‌ها و مخاطرات روبه‌رو هستند.

واقعیت این جغرافیاها آن‌ چنان متفاوت است که قرار دادن تمامی این بخش‌ها زیر یک فرمان نه واقع‌بینانه است و نه لزوما مطلوب، اما همین پراکندگی پرسشی را پیش می‌کشد که مستقیماً با توان اثرگذاری بر پایان بازی ارتباط دارد: آیا می‌توان بدون یکی شدن، جداگانه از سوی قدرت‌های دیگر منطقەای و جهانی مورد معامله واقع نشد؟

اگر پاسخ مثبت باشد، اراده مشترک الزاما به دولت، ارتش یا فرماندهی واحد نیاز ندارد. بدیل آن می‌تواند شبکه‌ای از مراکز مستقلی از قدرت‌ها باشد که اختلاف‌ها و استقلال تصمیم خود را حفظ می‌کنند، اما درباره مرزهای رقابت میان خود به تفاهم می‌رسند.


سلیمانیه تاکنون تابع هولیر نشدە است، کردها در سوریه از مرکز دیگری فرمان نمی‌گیرند و احزاب کردستان ایران نیز استقلال تصمیم گیری خود را واگذار نمی‌کنند. آنچه باید محدود شود، امکان تبدیل شکاف میان آنها به اهرم چانه‌زنی دیگران است.

این قاعده از شعار وحدت کردها محدودتر به نظر می‌رسد، اما در عمل دشوارتر و سیاسی‌تر است: هیچ نیروی کردی برای افزایش سهم خود، موقعیت نیروی کردی دیگری را وارد محاسبات مورد دادو ستد با یک دولت نخواهد کرد.

در چنین نظمی، اختلاف باقی می‌ماند، رقابت باقی می‌ماند و حتی اتحادهای خارجی متفاوت نیز باقی می‌مانند؛ تفاوت در این است که قیمت توافق با یکی، به‌آسانی از سهم دیگری پرداخت نشود.


معماری سیاست کردی پس از خلع سلاح


در همین نقطه، مسیر اوجالان و آنکارا ممکن است پس از پایان منازعه مسلحانه از یکدیگر فاصله بگیرد. هر دو می‌توانند از پایان جنگ سود ببرند، بی‌آنکه تصویر یکسانی از روز بعد از پایان بحران را داشته باشند.


برای ترکیه، موفقیت می‌تواند پایان پ‌ک‌ک، انتقال مسالە کرد به سیاست قانونی، ادغام ساختار نظامی کردهای روژآوا، در دولت دمشق و ادامه مناسبات با اقلیم باشد.


اما اگر اراده مشترک مورد نظر اوجالان ناظر بر حفظ یا گسترش ارتباط سیاسی میان مراکز کردی باشد، پایان یک ساختار مسلح فرامرزی می‌تواند همزمان آغاز جست‌وجو برای صورت دیگری از پیوند فرامرزی باشد.

در چنین صورتی، مناقشه اصلی دوران بعد از پ‌ک‌ک الزاما بر سر سلاح نخواهد بود. بلکە مسئله مهم‌تر، معماری سیاست کردی پس از خلع سلاح است.

در این میان یک مسیر، چهار پرونده را بیش از گذشته از یکدیگر جدا می‌کند: اربیل و سلیمانیه در معادله بغداد، کردهای سوریه در مذاکره با دمشق، سیاست کردی در ترکیه در چارچوب آنکارا و احزاب کردستان ایران در نسبت با تهران.


در چنین نظمی، چند مرکز قدرت کردی وجود خواهند داشت، اما هرکدام می‌توانند جداگانه و بر اساس موازنه قوا همان روز بعد از پایان بحران وارد محاسبات دولت‌ها شوند. با چنین تصوری، قدرت کردستانیان در مجموع بیشتر خواهد شد، بی‌آنکه الزاما توان تبدیل آن به وزن سیاسی هماهنگ نیز به همان نسبت افزایش یافته باشد.


مسیر دوم به مرکز واحد نیاز ندارد و بر حداقلی از قواعد مشترک پیش از بحران بعدی استوار است؛ تفاهم بر سر آنچه نباید در یک معامله جداگانه از سهم دیگری پرداخت شود.

چنین نظمی اختلافات میان کردها را از میان نمی‌برد، اما می‌تواند مانع از آن شود کە هر اختلاف داخلی بی‌درنگ به قدرت چانه‌زنی تهران، آنکارا، بغداد یا دمشق تبدیل شود. در این سناریو، مراکز قدرت کردی و احزاب کردی نه در یک ساختار واحد حل می‌شوند و نه چنان از یکدیگر جدا می‌مانند که هرکدام در لحظه بحران به پرونده‌ای مستقل در دست بازیگری دیگر تبدیل شود.

مسیر سوم آشفته‌تر و شاید واقع‌بینانه‌تر است: پ‌ک‌ک از مرکز عقب می‌رود، اما شبکه‌هایی که طی چند دهه شکل گرفته‌اند یک‌شبه ناپدید نمی‌شوند. اقلیم کردستان همچنان از چند مرکز قدرت برخوردار خواهد بود، کردها در سوریه بخشی از موقعیت خود را در مذاکره با دمشق حفظ می‌کنند و بخشی را از دست می‌دهند.


روند گفتگوهای صلح در ترکیه میان مصالحه و مقاومت حرکت می‌کند و هر تحول بزرگی در ایران می‌تواند دوباره کردستان ایران را وارد رقابت قدرت‌های بزرگ‌تر کند.


در چنین وضعی، پایان بازی نه در یک توافق بزرگ، بلکه در مجموعه‌ای از معاملات کوچک نوشته خواهد شد؛ معاملاتی که اهمیتشان شاید تنها سال‌ها بعد، هنگامی که کنار یکدیگر قرار گیرند، کاملا آشکار شود.


آنچه باید پس از بحران باقی می‌ماند


برای کردهایی که نمی‌خواهند الجزایر دیگری را تجربه کنند، مسالە مهم، یافتن متحدی نیست که این بار تا پایان وفادار بماند. دولت‌ها بر اساس منافع خود تصمیم گرفته‌اند و باز هم خواهند گرفت.


نکتە مهم در این میان حاکی از این مهم است که تغییر محاسبه واشنگتن، تهران، آنکارا، بغداد یا دمشق دیگر هر بار بخشی از قدرت کردی را به نقطه آغاز بازنگرداند.

آنچه کە باید پیش از بحران بعدی ساخته شود، فقط قدرت بیشتر نیست، بلکه توان نگه‌داشتن چیزی است که پس از تغییر منافع دیگران همچنان متعلق به خود کردها بماند. این نکتە همان رشته‌ای است که قرارداد الجزایر، رویدادهای ۱۹۹۱ در اقلیم کردستان، کوبانی و کرکوک را با وجود همه تفاوت‌هایشان به یکدیگر متصل می‌کند.

در الجزایر نیز پایان جنبش کرد در جریان معامله‌ای نوشته شد که کردها طرف آن نبودند، در سال ۱۹۹۱، یک فضآی فرصت موقت پیش از بسته شدن دریچەهای آن، به نهادی ماندگار تبدیل شد. کوبانی نشان داد هم‌پوشانی موقت منافع چگونه می‌تواند برای ساختن قدرت به کار گرفته شود و کرکوک یادآوری کرد که حتی قدرت ساخته‌شده نیز، اگر در لحظه تعیین‌کننده نتواند با وزن کافی برای تصمیمگیری منجر شود، الزاماً نتیجه پیش‌بینی شدە را به همراه نمی‌آورد.


صورت مسالە در تمام این صحنه‌ها یکی نیست، اما همه آنها به یک نقطه می‌رسند: فاصله میان حضور در بازی و داشتن سهمی واقعی در تعیین پایان آن.


نیم قرن پس از قرارداد الجزایر، کردها دیگر بازیگری محصور در کوهستان‌ها نیستند. در عراق شریک حکومت هستند، در سوریه ساختاری سیاسی و نظامی را برساخته‌اند و وارد ساختار دولت شدەاند.


در ترکیه در متن سیاست حضور دارند و هر تحول بزرگ در ایران می‌تواند کردستان در این بخش را نیز وارد معادلات جدیدی نماید.

مسالە دیگر صرفا ورود به بازی نیست، کردها مدت‌هاست در چند بازی همزمان حضور دارند. آنچه هنوز تعیین نشده است، این است که آیا این پراکندگی قدرت می‌تواند بدون از میان بردن استقلال هر بخش، در لحظه تغییر قواعد به وزنی تبدیل شود که نادیده گرفتن آن هزینه داشته باشد.

اهمیت دوران پس از خلع سلاح پ‌ک‌ک شاید درست از همین‌ نقطە آغاز شود. این دوران الزاما به مرکز کردی جدیدی نیاز ندارد و شاید اساسا نباید کسی جای مرکز پیشین را بگیرد.


آزمون دشوارتر این است که آیا چند مرکز متفاوت می‌توانند آن‌چنان مستقل بمانند که تابع یکدیگر نشوند و در عین حال آن‌قدر به یکدیگر متصل باشند که سرنوشت یکی، بهای معامله دیگری نشود.


در قرارداد الجزیرایر در سال ۱۹۷۵، کردها در میدان بودند، اما پایان بازی در جایی دیگر نوشته شد. نیم قرن بعد، میدان‌ها بیشتر شده‌اند،


در خوانش ماکیاولی، بخت زمانی به مسالەای سیاسی بدل می‌شود که نظمی را مختل و امکان‌هایی را آزاد می‌کند که در وضعیت عادی دسترس‌پذیر نبودند. اما فضیلت سیاسی در تصاحب فرصت خلاصه نمی‌شود، بلکه در توان تبدیل امر تصادفی به ترتیباتی نهفته است که پس از زوال شرایط مولد آن نیز باقی بمانند.

تجربه کرد از الجزایر تا ۱۹۹۱، کوبانی و کرکوک دقیقا در همین فاصله میان گشایش تاریخی و تثبیت سیاسی معنا پیدا می‌کند. مسئله بنابراین یافتن متحد وفادارتر یا پیش‌بینی بحران بعدی نیست، بلکه کاهش سهم بخت در سرنوشت سیاسی است.

قدرت کردها هر چە بیشتر به تصمیم، تضمین یا نیاز موقت دیگران وابسته بماند، تغییر موازنه می‌تواند دستاوردهای آن را دوباره موضوع معامله کند.

بخت، فضیلت یان همان Virtue در معنای ماکیاولی آن، ساختن ظرفیتی است که حتی پس از تغییر اراده واشنگتن، تهران، آنکارا، بغداد یا دمشق باقی بماند و هزینه حذف کردها از لحظه تعیین نتیجه را آن‌قدر افزایش دهد که دیگر پایان بازی نتواند به‌آسانی در غیاب آنان نوشته شود.

بازیگران کرد در صحنه خاورمیانه پرشمارتر شده‌اند و وزن آنها نیز با گذشتە قابل مقایسه نیست. پرسش اما همچنان باقی‌است: وقتی زمان ثبت نتیجه بازی بعدی فرا برسد، چه کسی قلم را در دست خواهد داشت.

 
 
bottom of page