top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

مقایسه بازتاب دعوای خانوادگی ویدا ربانی و احکام اعدام معترضان لُر

  • 2 hours ago
  • 7 min read


نصرالله لَشَنی


مقایسه بازتاب رسانه‌ای ماجرای خانوادگی ویدا ربانی با وضعیت معترضان لُر در معرض اعدام، پرسشی را فراتر از تفاوت ارزش خبری دو رویداد پیش می‌کشد: چرا یک منازعه شخصی مربوط به چهره‌ای شناخته‌شده می‌تواند به‌سرعت به موضوع رسانه‌های بزرگ تبدیل شود، اما خطر اعدام معترضانی از یک گروه پیرامونی اغلب در رسانه‌های تخصصی باقی می‌ماند؟ این تفاوت، امکان بررسی رابطه میان مرکز ـ پیرامون، دسترسی رسانه‌ای و نابرابری در اقتصاد توجه را فراهم می‌کند.


نقطه عزیمت ورود به بحث این پرسش است که چرا یک دعوای خانوادگی مربوط به یک فعال شناخته‌شده‌ی مرکز می‌تواند به موضوعی گسترده در رسانه‌های بزرگ تبدیل شود، اما احکام اعدام معترضانی از گروه‌های پیرامونی که برای آزادی و عدالت به خیابان آمده‌اند، از چنین ظرفیتی برای دیده‌شدن برخوردار نیست؟


این پرسش زمانی اهمیت بیشتری می‌یابد که بدانیم موضوع دوم صرفاً یک اختلاف شخصی یا خانوادگی نیست. در مورد زندانیان مورد مطالعه، با افرادی مواجهیم که در بستر اعتراضات سیاسی بازداشت و با اتهاماتی مواجه شده‌اند که می‌تواند به اعدام منتهی شود.


بنابراین یک طرف مقایسه، یک منازعه‌ی شخصی (حتی با فرض خشونت خانگی) است و طرف دیگر آن، حاکی از سرکوب سیاسی و خطر سلب حیات معترضان است.

مسالە حتی تعیین این هم نیست که کدام‌یک مهم‌تر است. مسالە این است که چرا شدت پیامد سیاسی و انسانی یک واقعه (مثل حکم اعدام برای فعالیت سیاسی) الزاماً به شدت توجه عمومی به آن تبدیل نمی‌شود.

مفهوم مرکز–پیرامون در این مطالعه به معنای تهران در برابر شهرستان یا رسانه‌ی بزرگ در برابر رسانه‌ی کوچک نیست.


مرکز و پیرامون یک رابطه‌ی سیاسی و ساختاری است. مرکز جایی است که قدرت سیاسی، منابع اقتصادی، نهادهای تصمیم‌گیر، شبکه‌های فرهنگی و رسانه‌ای، و سرمایه اجتماعی بیشتر در آن متمرکز شده‌اند؛ حتی اگر ناشی از استعمار پیرامون بوده باشد.


پیرامون، شآمل گروه‌ها و مناطقی است که در ساختار توزیع قدرت و منابع، موقعیتی ضعیف‌تر دارند و امکان کمتری برای تأثیرگذاری بر دستورکار عمومی پیدا می‌کنند.

از این منظر، لر بودن افراد مورد بررسی صرفاً یک ویژگی جمعیت‌شناختی نیست. اگر این افراد به دلیل تعلق به یک گروه اتنیکی و مناطق پیرامونی، همزمان از دسترسی کمتری به منابع سیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای و شبکه‌های نخبگانی برخوردار باشند، آن‌گاه می‌توان از تداوم موقعیت پیرامونی در چند میدان مختلف سخن گفت.

این وضعیت می‌تواند چنین زنجیره‌ای ایجاد کند:


پیرامون سیاسی ← منابع کمتر ← شبکه سیاسی ضعیف‌تر ← دسترسی رسانه‌ای کمتر ← توجه کمتر ← قدرت کمتر برای طرح مسئله

 

در اینجا رسانه صرفا بازتاب‌دهنده‌ی نابرابری نیست، خود به یکی از سازوکارهای پرنفوذ بازتولید آن نیز تبدیل شود.


اقتصاد توجه به‌عنوان میدان جدید نابرابری

 

در جوامع معاصر، توجه عمومی یک منبع محدود است. هزاران ریوداد در طول هر روز رخ می‌دهد، اما فقط تعداد محدودی از آنها به موضوع گفت‌وگوی عمومی تبدیل می‌شوند.


بنابراین توجه نیز مانند سرمایه‌ی اقتصادی یا قدرت سیاسی، قابل توزیع نابرابر است. کسی که به شبکه‌های رسانه‌ای، سیاسی و فرهنگی مرکز دسترسی دارد، احتمال بیشتری دارد که مسالە شخصی یا گروهی خود را به موضوع عمومی تبدیل کند.

در مقابل، فردی که در پیرامون قرار دارد، ممکن است با مسئله‌ای بسیار شدیدتر مواجه باشد اما امکان بسیار کمتری برای جلب توجه عمومی داشته باشد. از این منظر، می‌توان از مفهومی مانند «فقر توجه» در پیرامون سخن گفت.

پیرامون فقط از نابرابری و تبعیض و فقر منابع رنج نمی‌برد؛ از فقر توجه و دیده‌شدن نیز رنج میبرد. طوری که یک دعوای خانوادگی توجه بیشتری نسبت به احکام اعدام زندانیان سیاسی لر برمی‌انگیزاند. 


در ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ویدا ربانی با انتشار تصاویری از جراحات بدن خود، همسرش را به خشونت خانگی، تصاحب اموال و سوءاستفاده از وکالت‌نامه متهم کرد. موضوع در رسانه‌های بزرگ فارسی‌زبان از جمله ایران‌اینترنشنال، بی‌بی‌سی فارسی و دویچه‌وله فارسی و … بازتاب یافت.


دویچه‌وله موضوع را علاوه بر روایت شخصی ربانی، در چارچوب خشونت خانگی و پیوند احتمالی آن با سرکوب سیاسی بررسی کرد، و برای خالی نبودن عریضه نیز، درباره‌ی امکان راستی‌آزمایی مستقل ادعاهای طرفین هم احتیاط کرد.

اهمیت این نمونه برای بحث حاضر در خود موضوع خشونت خانگی نیست. اهمیت آن در ظرفیت دسترسی یک فعال شناخته‌شده مرکز به اقتصاد توجه است. یک تجربه‌ی شخصی توانسته در مدت کوتاهی به رسانه‌های دارای میلیون‌ها مخاطب بالقوه منتقل شود.

در سوی دیگر این مقایسه، افرادی قرار دارند که نامشان در فهرست زندانیان سیاسی لر در معرض اعدام آمده است.


چهار فرد مرتبط با پرونده‌ی میدان عالیخانی از نمونه حذف شده‌اند، زیرا پرونده‌ی آنها به یک رویداد رسانه‌ای خاص تبدیل شده و می‌تواند نتیجه را مخدوش کند. ازاین‌رو، نمونه‌ی اصلی شامل ۲۶ نفر است.


این افراد از نظر وضعیت قضایی کاملاً همسان نیستند، درباره‌ی برخی حکم اعدام صادر، درباره‌ی برخی دیگر اتهام محاربه یا افساد فی‌الارض مطرح شده و درباره‌ی برخی خطر صدور یا اجرای حکم گزارش شده است. لذا عبارت افراد در معرض اعدام برای کل نمونه را به کار می‌بریم که مناسب‌تر است.


نکته‌ی مهم‌تر و بنیادین اما این است که این افراد صرفاً قربانیان یک جرم شخصی و عادی نیستند. بخش مهمی از آنان در بستر اعتراضات سیاسی، یعنی همان اعتراضی که موضوع آن آزادی، عدالت و تغییر سیاسی بوده است، بازداشت شدەاند.

از این منظر، سرنوشت آنان بخشی از یک منازعه‌ی سیاسی گسترده و مرتبط با سرنوشت تمام مردم است. اما همین افراد، در بسیاری از موارد، از نظر رسانه‌ای در حاشیه باقی مانده‌اند.

 

اینجا تناقض اصلی در متن زیست سیاسی و اجتماعی ملت‌های ساکن در جغرافیای ایران آشکار می‌شود.

 

از یک سو: فعال مرکز + اختلاف خانوادگی ← توجه گسترده رسانه‌ای

 

از سوی دیگر: معترض پیرامون + خطر اعدام ← توجه محدودتر یا بی‌توجهی

 

این مقایسه نباید به معنای بی‌اهمیت دانستن خشونت خانگی تعبیر شود. بلکه پرسش این است: چرا شدت یک پیامد سیاسی و انسانی، الزاماً به شدت توجه عمومی منجر نمی‌شود؟

اگر اعدام یک معترض، که در جریان اعتراض برای عدالت و آزادی بازداشت شده است، نتواند به اندازه‌ی یک منازعه شخصی به مرکز توجه رسانه‌ای راه پیدا کند، آنگاه باید درباره‌ی ساختار معیوب و ویران‌گر مرکز–پیرامون بیشتر و عمیق‌تر اندیشید و بر پیرامونیان، بەویژه ملت لر است که مستقل مرکز فکری به حال خود کنند.

در اینجا تفاوت مهمی میان «فرد» و «گروه اجتماعی» وجود دارد. اگر یک فرد به‌طور اتفاقی کمتر دیده شود، نمی‌توان از تبعیض ساختاری سخن گفت. اما اگر الگویی مشاهده شود که در آن افراد متعلق به یک گروه، چنان حاشیه‌ای دانسته شوند که با وجود مواجهه با رویدادهای شدید سیاسی و حقوقی، به‌طور سیستماتیک کمتر به کانون توجه راه پیدا کنند، مسئله از سطح فردی فراتر می‌رود؛ و اینجاست که لر بودن اهمیت پیدا می‌کند.

 

این افراد متعلق به گروهی هستند که در ساختار سیاسی–اقتصادی ایران در موقعیتی پیرامونی قرار گرفته است. بنابراین می‌توان این فرضیه را مطرح کرد:

پیرامونی بودن سیاسی و اقتصادی ممکن است به پیرامونی بودن رسانه‌ای و سپس به پیرامونی بودن در اقتصاد توجه و درنهایت بی‌ارزشی زندگی، که بنیادی‌ترین حق آدمی است منجر شود.

در این صورت، نابرابری مرکز–پیرامون فقط به این محدود نمی‌شود که چه کسی منابع بیشتری دارد یا چه کسی به قدرت سیاسی نزدیک‌تر است؛ بلکه به این منتهی می‌شود که اساساً چه کسی ارزش دیده شدن و توجه دارد؟

 

برای آزمون این فرضیه، شمارش تعداد خبرها کافی نیست. صد گزارش در یک رسانه‌ی حقوق‌بشری کوچک را نمی‌توان الزاماً معادل یک گزارش بی‌بی‌سی فارسی یا ایران‌اینترنشنال دانست.


در زمان بررسی، حساب اینستاگرامی بی‌بی‌سی فارسی حدود ۲۳ میلیون دنبال‌کننده و ایران‌اینترنشنال حدود ۱۹ میلیون دنبال‌کننده دارد. این ارقام معادل بازدید واقعی نیستند، اما تفاوت عظیم ظرفیت توزیع را نشان می‌دهند. بنابراین باید رسانه‌ها را بر اساس موقعیت آنها در ساختار قدرت و توجه طبقه‌بندی کرد.

در این تحلیل می‌توان چهار سطح در نظر گرفت:

 

مرکز رسانه‌ای: بی‌بی‌سی فارسی، ایران‌اینترنشنال و رسانه‌های مشابه.

رسانه‌های بزرگ: دویچه‌وله فارسی، رادیو فردا، صدای آمریکا و مانند آنها.

رسانه‌های تخصصی پیرامونی: هرانا، سازمان حقوق بشر ایران، دادبان و رسانه‌های مشابه.

شبکه‌های محلی و بازنشرکننده: رسانه‌ها و کانال‌های کوچک‌تر.

 

این طبقه‌بندی به معنای رتبه‌بندی اعتبار رسانه‌ها نیست؛ بلکه برای سنجش ظرفیت تبدیل یک مسئله به توجه عمومی است.


البته این فرضیه نباید به یک حکم مطلق تبدیل شود. چون علی رحیمی ریگی و فرشاد محمودیان نمونه‌های مهمی هستند که توانسته‌اند به ایران‌اینترنشنال راه پیدا کنند.


یک گزارش ویدئویی درباره علی رحیمی ریگی حدود ۸۴٫۸ هزار بازدید و گزارشی درباره فرشاد محمودیان بیش از ۱۲۳ هزار بازدید را ثبت کرده بود.


این موارد نشان می‌دهد که پیرامونی بودن به معنای نامرئی بودن مطلق نیست. مسئله این است که چه میزان تلاش، چه شبکه‌ای و چه شرایطی لازم است تا یک فرد پیرامونی بتواند از دیوار توجه عبور کند.

اگر فعالان مرکز به دلیل شبکه‌های سیاسی، اجتماعی و رسانه‌ای خود راحت‌تر دیده شوند، و پیرامونیان برای دیده‌شدن به سازمان‌های حقوق‌بشری، کنشگران و شبکه‌های مستقل متکی باشند، یک چرخه نابرابر به قرار زیر شکل می‌گیرد.

مرکز: دسترسی ← توجه ← مشروعیت ← توجه بیشتر

پیرامون: دسترسی محدود ← توجه محدود ← دیده‌شدن کمتر ← قدرت چانه‌زنی کمتر


این چرخه فقط درباره رسانه نیست. درواقع همان سازوکاری است که می‌تواند نابرابری اقتصادی و سیاسی را به‌طور مکرر و مستمر بازتولید کند. در نتیجه، اقتصاد توجه می‌تواند بخشی از سازوکار بازتولید مرکز–پیرامون باشد.

 

درنهایت اینکه، این مطالعه‌ مقدماتی یک پرسش ساده اما سیاسی را مطرح می‌کند: آیا همه‌ی شهروندان در ایران از امکان برابر برای دیده‌شدن برخوردارند؟

مقایسه‌ی بازتاب روایت ویدا ربانی با وضعیت معترضان لرِ در معرض اعدام، دست‌کم یک مسالە جدی را آشکار می‌کند: شدت رنج یا شدت سرکوب به‌تنهایی تعیین‌کننده‌ی میزان توجه عمومی نیست.

یک اختلاف خانوادگی مربوط به یک فعال شناخته‌شده‌ی مرکز می‌تواند به سرعت وارد رسانه‌های بزرگ شود؛ در حالی که حکم اعدام یا خطر اعدام برای افرادی که از مناطق و گروه‌های پیرامونی آمده‌اند، ممکن است عمدتاً در رسانه‌های تخصصی و شبکه‌های محدود باقی بماند.

این تفاوت را نمی‌توان صرفاً با «ارزش خبری» توضیح داد. زیرا خود ارزش خبری درون ساختار قدرت تولید می‌شود. افرادی که به مرکز نزدیک‌ترند، معمولاً سرمایه سیاسی، شبکه ارتباطی، شهرت و دسترسی رسانه‌ای بیشتری دارند. در نتیجه، حتی یک تجربه‌ی شخصی آنان می‌تواند به موضوعی عمومی تبدیل شود.

در مقابل، پیرامونیان ممکن است برای دیده‌شدن با مانع مضاعف مواجه باشند: نخست، دسترسی کمتر به منابع قدرت و رسانه؛ و دوم، کمتر دیده‌شدن هنگامی که با سرکوب مواجه می‌شوند.


اینجاست که مفهوم اقتصاد توجه اهمیت سیاسی پیدا می‌کند. اگر مرکز از سهم بیشتری از توجه عمومی برخوردار باشد و پیرامون از سهم کمتری، آنگاه نابرابری فقط در ثروت، قدرت و فرصت سیاسی نیست؛ در امکان دیده‌شدن و نجات یافتن از مرگ نیز هست.

 

 

 
 
bottom of page