top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

مدیریت تنگه هرمز: واقعیت‌پذیری راهبردی به جای آرمانگرایی نظامی

  • 12 minutes ago
  • 4 min read



رزماری کلانیک، استدلال می‌کند که جنگ ایران و آمریکا یک واقعیت ناخوشایند را برای واشنگتن آشکار کرده است کە اگرچە ایران نمی‌تواند تنگه هرمز را برای همیشه کاملاً ببندد، اما در مقابل آمریکا نیز قادر نیست آن را به‌طور کامل باز کند. از نگاه نویسنده، ادامه تلاش برای تحمیل کنترل آمریکایی بر هرمز بن‌بست است و واشنگتن ناچار است نوعی کنترل ایران بر این آبراه را بپذیرد، حتی اگر این به معنای پرداخت عوارض برای عبور کشتی‌ها و پذیرش شکستی سیاسی برای آمریکا باشد.


مقاله‌ی تحلیلی رزماری کلانیک، مدیر برنامه خاورمیانه در اندیشکده اولویت‌های دفاعی که در نیویورک تایمز منتشر شده است، با یک گزاره صریح آغاز می‌شود: ترامپ باید واقعیت درباره تنگه هرمز را بپذیرد.


از نگاه نویسنده، مسالە دیگر این نیست که کدام طرف می‌تواند در یک نبرد نظامی پیروز شود؛ بلکە این است که جنگ نشان داده است کە هیچ‌کدام از دو طرف قادر نیستند وضعیت مطلوب خود را به‌طور کامل بر دیگری تحمیل کنند.


جمهوری اسلامی ایران، با وجود حملات گسترده آمریکا، هنوز توانایی ایجاد اختلال جدی در رفت‌وآمد نفتکش‌ها را دارد و آمریکا نیز، با وجود برتری نظامی، نتوانسته امنیت کامل و پایدار عبور کشتی‌ها را تضمین کند.


همین بن‌بست، نویسنده را به این نتیجه می‌رساند که راه‌حل مسالە تنگە هرمز باید سیاسی باشد، نه صرفاً نظامی.


اهمیت این استدلال زمانی روشن‌تر می‌شود که دریافت تنگه هرمز یک آبراه معمولی نیست. پیش از جنگ، حدود یک‌پنجم نفت جهان از این مسیر عبور می‌کرد و اختلال در آن مستقیماً بازار جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

بنابراین آمریکا نمی‌تواند صرفاً با هدف تنبیه ایران، شرایطی را ایجاد کند که هرمز برای مدت نامحدود ناامن بماند، زیرا هزینه این وضعیت فقط متوجه تهران نخواهد بود و مصرف‌کنندگان، کشورهای تولیدکننده نفت و اقتصاد جهانی نیز هزینه آن را خواهند پرداخت.

نویسنده در همین نقطه میان توانایی ایران برای بستن هرمز و توانایی آن برای مختل کردن عبور و مرور تفاوت می‌گذارد.

ایران شاید نتواند تمام تردد دریایی را برای همیشه متوقف کند، اما می‌تواند آن‌قدر ناامنی ایجاد کند که شرکت‌های کشتیرانی و مالکان نفتکش‌ها از ورود به تنگه خودداری کنند.

این همان اهرمی است که آمریکا با وجود برتری نظامی خود نتوانسته از میان ببرد. به تعبیر مقاله، جنگ نشان داده است که ایران نمی‌تواند هرمز را کاملاً ببندد، اما آمریکا نیز نمی‌تواند آن را کاملاً باز کند.


از این منظر، پیشنهاد نویسنده بسیار متفاوت از موضع رسمی واشنگتن است. ترامپ بر آزادی کامل کشتیرانی و از میان بردن کنترل ایران بر تنگه تأکید و حتی در مقطعی از تبدیل آبراهە هرمز به قلمرو آمریکا سخن گفته است.


او همچنین محاصره آمریکا را دیوار فولادی توصیف کرده است. این موضع نشان می‌دهد که واشنگتن معضل در تنگە هرمز را همچنان عمدتاً در چارچوب اعمال قدرت و کنترل می‌بیند.اما نویسنده معتقد است چنین هدفی عملاً دست‌یافتنی نیست.


پیشنهاد او این است که آمریکا به جای تلاش برای حذف ایران از معادله هرمز، با واقعیت کنترل ایران کنار بیاید و در مقابل، خواستار بازگشایی تنگه شود. حتی اگر این توافق به ایران اجازه دهد برای عبور کشتی‌ها عوارض دریافت کند. ز دید نویسنده چنین نتیجه‌ای در شرایط فعلی کم‌بدترین گزینه است.


او صراحتاً می‌پذیرد که چنین توافقی از نظر سیاسی برای آمریکا نوعی شکست خواهد بود، اما آن را بهتر از ادامه جنگ و باقی ماندن هرمز در وضعیت اختلال می‌داند.


این بخش از استدلال مقاله اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا بحث را از چه کسی هرمز را کنترل می‌کند؟ به چه کسی می‌تواند هرمز را دوباره به جریان بیندازد؟ منتقل می‌کند.


اگر هدف اصلی آمریکا بازگشت جریان نفت و کشتیرانی باشد، ممکن است پذیرش نقش ایران در مدیریت عبور و مرور، حتی با هزینه‌ای مالی، از ادامه یک تقابل نظامی طولانی‌مدت عقلانی‌تر باشد.

این دیدگاه در شرایطی مطرح می‌شود که خود هرمز به یکی از محورهای اصلی مذاکرات ایران و آمریکا تبدیل شده است. ترامپ پیش‌تر از امکان نقش‌آفرینی آمریکا به‌عنوان نگهبان هرمز و دریافت سهمی از درآمد عبوری سخن گفته بود؛ ایران نیز بر حق خود برای اعمال کنترل در بخش‌هایی از آبراه تأکید کرده است.

در نتیجه، مسئله هرمز از یک موضوع صرفاً نظامی به موضوعی برای چانه‌زنی سیاسی، اقتصادی و حقوقی تبدیل شده است.


تفاوت تنگە هرمز با دریای سرخ نیز در این چارچوب اهمیت دارد. حملات حوثی‌ها در دریای سرخ می‌تواند کشتی‌ها را وادار کند مسیر خود را از دماغه امیدنیک تغییر دهند؛ این کار زمان و هزینه حمل را افزایش می‌دهد، اما امکان ادامه تجارت وجود دارد.


در مورد نفت خلیج فارس، وابستگی به تنگە هرمز بسیار بنیادی‌تر است. بخش عمده نفت منطقه ابتدا باید از این گلوگاه عبور کند و ظرفیت مسیرهای جایگزین برای جبران کامل جریان هرمز کافی نیست.


بنابراین اختلال در هرمز می‌تواند از یک مسئله افزایش هزینه حمل به مسئله کاهش واقعی عرضه نفت در بازار جهانی تبدیل شود.


به همین دلیل، مقاله در نهایت یک انتخاب دشوار را پیش روی دولت ترامپ می‌گذارد. اینکه واشنگتن می‌تواند همچنان بر کنترل کامل و عبور بدون محدودیت اصرار کند و خطر تداوم جنگ و اختلال در بازار انرژی را بپذیرد، یا واقعیت نفوذ ایران بر هرمز را به رسمیت بشناسد و در ازای بازگشایی تنگه به یک توافق سیاسی تن دهد.


گزینه دوم از نظر سیاسی برای آمریکا خوشایند نیست و حتی می‌تواند به‌عنوان عقب‌نشینی از اهداف جنگ تعبیر شود، اما از نگاه نویسنده، واقع‌بینانه‌تر است.


در واقع، پیام اصلی مقاله این نیست که ایران قدرت مطلق بر هرمز دارد، بلکه حاکی از این نکتە است که ایران به اندازه‌ای از قدرت ایجاد اختلال برخوردار است که آمریکا نمی‌تواند مسئله را صرفاً با زور حل کند.


همین تفاوت میان توانایی بستن کامل و توانایی مختل کردن است که توازن واقعی قدرت را در هرمز شکل می‌دهد.


نویسنده بر اساس همین واقعیت پیشنهاد می‌کند واشنگتن به جای تلاش برای پیروزی کامل، به دنبال توافقی باشد که در آن ایران نقش خود را حفظ کند اما جریان کشتیرانی نیز دوباره برقرار شود.

از این منظر، نویسندە یک پیشنهاد بحث‌برانگیز اما روشن دارد: اگر آمریکا واقعاً خواهان بازگشت نفت به بازار جهانی و پایان بحران هرمز است، ممکن است ناچار شود چیزی را بپذیرد که از آغاز جنگ نمی‌خواست بپذیرد؛ ایران همچنان بخشی از معادله کنترل و امنیت تنگه هرمز باقی خواهد ماند.

اما مسالە واقعی برای واشنگتن دیگر حذف این واقعیت نیست، بلکه مذاکره بر سر شرایطی است که در ازای پذیرش آن، هرمز دوباره باز شود.

 
 
bottom of page