از حماسه تا اسطورهسازی مدرن در آثار سعید سلطانپور
- 2 hours ago
- 6 min read

نصرالله لشنی
سعید سلطانپور از آن دسته نویسندگان و شاعران ایرانی است که نامش بیش از آنکه با آثارش گره خورده باشد، با سرنوشت سیاسیاش پیوند خورده است. اعدام او در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰، تنها چند ماه پس از ازدواجش، چنان تأثیر عاطفی و سیاسی عمیقی بر نسل روشنفکران ایران گذاشت که به تدریج خودِ زندگی او بر آثارش سایه افکند. از این رو بخش بزرگی از آنچه دربارهی سلطانپور نوشته شده، یا در قالب یادبودهای سیاسی و ستایشنامههای ایدئولوژیک باقی مانده یا در کلیشهی آشنای شاعر انقلابی متوقف شده است. اما اگر از زندگینامه و سرنوشت سیاسی او فاصله بگیریم و آثارش را موضوع مطالعه قرار دهیم، با مسئلهای پیچیدهتر مواجه میشویم.
سلطانپور صرفاً شاعر انقلاب یا سخنگوی یک جریان سیاسی نبود. مسئلهی محوری او نسبت میان رنج، خشونت، رهایی و حافظهی تاریخی بود.
او در شعر و نمایشنامه میکوشید تجربهی فرودستان، زندانیان و مبارزان سیاسی را از سطح رویدادهای روزمره فراتر ببرد و به بخشی از روایتی بزرگتر دربارهی تاریخ و عدالت تبدیل کند.
به همین دلیل، آثار او را میتوان تلاشی برای خلق نوعی حماسهی مدرن دانست که در آن قهرمانان نه شاهان و پهلوانان، بلکه کارگران، روستاییان، زندانیان و کشتهشدگان سیاسیاند.
سلطانپور در سال ۱۳۱۹ در سبزوار زاده شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه به تدریس در مدارس جنوب تهران پرداخت و از نزدیک با زندگی طبقات فرودست آشنا شد. سپس به هنرکدهی آناهیتا و بعد دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران راه یافت. تجربهی تئاتر، شعر نو و فعالیت سیاسی بخشی مهم از جهان فکری او را شکل داد.
یکی از روشنترین نمونههای جهانبینی او را میتوان در شعر «اگر از خواب برآید بیمار» مشاهده کرد. شعر با یک پرسش آغاز میشود:
این مرد ژنده کیست؟
این مرد ژنده کیست؟
که دیریست
با نعرهاش زمین و زمان را
از هم نمیدرد؟
شاعر در ابتدا تصویری از انسانی فرودست، خاموش و زخمخورده ارائه میدهد؛ انسانی که هنوز هویت تاریخی او آشکار نشده است. اما اندکاندک پاسخ را آشکار میکند:
این مرد روستایی
این مرد کارگر
این مرد نعرهبستهی در خون نشسته کیست؟
تا اینجا شعر هنوز در قلمرو واقعیت اجتماعی حرکت میکند. اما ناگهان جهشی رخ میدهد:
این قلب مزدک است
این بازوان رستم دستان است
در این لحظه، کارگر و روستایی دیگر صرفاً شخصیتهای اجتماعی نیستند. آنان به وارثان حافظهی تاریخی و حماسی تبدیل میشوند.
سلطانپور نه فقط از رستم و مزدک یاد میکند، بلکه میان گذشتهی اسطورهای و اکنونِ سیاسی پل میزند. فرودست معاصر حامل رسالتی تاریخی معرفی میشود که از اعماق تاریخ ایران سرچشمه گرفته است.
همین منطق در نمایشنامهی عباسآقا، کارگر ایرانناسیونال نیز ادامه مییابد. این نمایشنامه که در ماههای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ روی صحنه رفت، از مشهورترین آثار نمایشی سلطانپور است.
در ظاهر، موضوع نمایش ساده است؛ زندگی کارگری که با مسائل کارخانه و مناسبات قدرت درگیر است. اما در سطح عمیقتر، نمایشنامه دربارهی یک فرد نیست؛ دربارهی جایگاه تاریخی طبقهی کارگر است. عباسآقا بیش از آنکه یک شخصیت منفرد باشد، نماد موقعیتی اجتماعی است.
در اینجا تأثیر تئاتر حماسی برشت آشکار است. همانند برشت، سلطانپور میکوشد تماشاگر را از همدلی صرف با شخصیتها فراتر ببرد و توجه او را متوجه ساختارهای اجتماعی کند. اما او یک گام دیگر نیز برمیدارد؛ زبان نمایش را به سوی حماسه سوق میدهد. از این رو کارگر نه صرفاً قربانی منفعل استثمار، بلکه حامل امکان دگرگونی تاریخ است.
آثار سعید، هم شعر و هم نمایشنامه، در نهایت یک پروژهی مشترک را دنبال میکنند: تبدیل فرودستان به سوژههای تاریخ.
این گرایش را میتوان «رمانتیسم انقلابی» نامید. همین ویژگی است که به آثار وی نیروی عاطفی و ماندگاری میبخشد.
بسیاری از آثار سیاسی دهههای ۴۰ و ۵۰، امروز بیشتر به اسناد تاریخی شباهت دارند تا آثار ادبی. زبان آنها غالباً شعاری و مستقیم است. اما در شعر سلطانپور هنوز انرژی شاعرانه حضور دارد. او رنج را نه در قالب گزارش، بلکه در قالب تصویر و استعاره بیان میکند.
در مجموعهی «آوازهای بند»، زندان صرفاً مکانی برای سرکوب نیست، بلکە در آن، زندان به فضایی نمادین تبدیل میشود که در آن امید و رنج در هم تنیدهاند. تصویرهایی چون خون، شقایق، سنگ، زنجیر و فریاد بارها تکرار میشوند و شبکهای از نمادهای مقاومت را میسازند.
اما همین رمانتیسم انقلابی محدودیتهایی نیز دارد. جهان آثار سلطانپور اغلب بر دوگانههایی مانند ستمگر و ستمدیده، خلق و دشمن خلق، آزادی و استبداد استوار است.
در چنین ساختاری، پیچیدگیهای روانی و اخلاقی شخصیتها گاه در سایهی ضرورتهای حماسی قرار میگیرند. شخصیتها بیش از آنکه افراد یگانه باشند، نمایندگان نیروهای تاریخیاند.
این ویژگی به آثار او قدرت بسیجکنندگی میدهد، اما گاه از پیچیدگی دراماتیک آنها میکاهد.
این رمانتیسم انقلابی در نهایت به نوعی صورتبندی اسطورهای از سیاست منتهی میشود که در آن کارگر، مبارز و زندانی سیاسی از سطح تجربهی روزمره فراتر میروند و به حاملان معنای تاریخی تبدیل میشوند.
در اینجا، مسئله صرفاً استفاده از زبان استعاری یا شاعرانه نیست، بلکه شکلگیری نوعی نظم روایی است که تاریخ را در قالب تقابلهای بنیادین، شخصیتهای قطبی و افقهای قطعی معنا بازسازی میکند.
در تحلیل این وضعیت، ارنست کاسیرر نقطهی عزیمت مناسبی برای فهم جایگاه اسطوره در سیاست مدرن فراهم میکند. او در کتاب «اسطورهی دولت» نشان میدهد که اسطوره نه پدیدهای مربوط به گذشتهی پیشاعقلانی، بلکه نیرویی است که در دل مدرنیته نیز فعال باقی میماند.
در جهان مدرن، اسطوره حذف نمیشود، بلکه در قالبهای جدید سیاسی بازتولید میشود؛ مفاهیمی چون ملت، دولت، انقلاب یا طبقه میتوانند واجد کارکردی اسطورهای شوند، بهویژه زمانی که به ابزار بسیج جمعی و تولید قطعیتهای عاطفی تبدیل میشوند.
با این حال، اسطورهی مدرن صرفاً یک ساخت آگاهانه یا محصول تبلیغ سیاسی نیست. اسطوره در سطحی عمیقتر، نوعی شکل خاص از آگاهی است که در آن تمایز میان امر نمادین و امر واقعی تضعیف میشود.
به بیان دیگر، اسطوره نه فقط روایت میسازد، بلکه شیوهی ادراک واقعیت را نیز دگرگون میکند و امکان داوری انتقادی را کاهش میدهد. از این رو، اسطوره در جهان مدرن بیش از آنکه باقیماندهی گذشته باشد، یک سازوکار فعال در تولید معنا و هیجان سیاسی است.
در پرتو این صورتبندی، آثار سلطانپور را میتوان در سطح نخست بهعنوان نمونهای از اسطورهسازی سیاسی مدرن فهمید که کارگر، مبارز و زندانی سیاسی در مقام حاملان معنای تاریخی ظاهر میشوند و مفاهیمی چون رنج، رهایی و عدالت در قالبهای عاطفی-حماسی صورتبندی میشوند. اما این سطح تنها بخشی از مسئله را توضیح میدهد.
در سطحی عمیقتر، پروژهی سلطانپور را میتوان نه فقط بهمثابه تولید اسطورهی سیاسی، بلکه بهعنوان تلاش برای بازسازی فرم کلاسیک اسطوره در جهان مدرن فهمید.
او صرفاً از اسطورههای موجود استفاده نمیکند، بلکه میکوشد همان نقشی را که اسطوره و حماسه در سنتهای کلاسیک ایفا میکردند، در بستر تاریخ معاصر بازآفرینی کند؛ خلق شخصیتهای مرکزی، تثبیت تقابل خیر و شر، و تبدیل تاریخ به روایتی معنادار و جهتمند.
در این معنا، آنچه در آثار او رخ میدهد صرفاً سیاسی شدن اسطوره نیست، بلکه نوعی بازگشت به منطق حماسه در شرایطی است که این منطق در سطح فرهنگی دچار تزلزل شده است.
اگر در سنت کلاسیک، اسطوره بخشی از افق مشترک معنا بود و قهرمانان درون جهانی نسبتاً بدیهی و پذیرفتهشده معنا مییافتند، در جهان مدرن این افق از هم گسیخته است و روایتهای متکثر و متعارض جای آن را گرفتهاند.
از همین رو، تلاش برای ساختن اسطورهی حماسی در جهان مدرن همواره با نوعی تنش درونی همراه است؛ تنش میان میل به وحدت معنایی و واقعیت تکثر تاریخی.
در این چارچوب، اسطوره در مدرنیته نه از میان میرود و نه صرفاً ابزار فریب سیاسی (پوپولیسم راست) است، بلکه به شکلی پیچیده در سطح آگاهی جمعی عمل میکند و حتی میتواند در قالبهای هنری و ادبی مترقی هم بازتولید شود.
با این حال، آنچه در آثار سلطانپور برجسته میشود، نه صرفاً حضور اسطوره، بلکه تلاش برای بازگرداندن کارکرد کلاسیک آن در جهانی است که دیگر به سادگی تن به این کارکرد نمیدهد.
اما شاید عمیقترین لایهی آثار سلطانپور را بتوان در این نقطه مشاهده کرد که او در پی نوعی صورتبندی سکولار از رستگاری است.
در آثار او، نجات نه از طریق مداخلهی الهی، بلکه از دل کنش جمعی انسانها تحقق مییابد. شهید سیاسی جای قدیس را نمیگیرد، اما نقشی مشابه در ساختار تخیل تاریخی پیدا میکند. انقلاب جای رستاخیز نمینشیند، اما افق تحقق عدالت را نمایندگی میکند.
به همین دلیل، حتی هنگامی که زبان او کاملاً مارکسیستی است، ساختار تخیلش شباهتهایی با روایتهای رستگاری دارد؛ مثل رنج، قربانی، شهادت، وعدهی رهایی و تحقق عدالت در آینده.
با این همه، جهان سلطانپور هرگز کاملاً یکدست نیست. در شعرهای متأخر، بهویژه آثار زندان، گاه شکافهایی در این قطعیت حماسی ظاهر میشود. لحظاتی که در آنها زبان از یقین تاریخی فاصله میگیرد و به تجربهی فردی، تنهایی، مرگ و فرسودگی نزدیک میشود.
در چنین لحظاتی، شاعر دیگر فقط سخنگوی تاریخ نیست؛ انسانی است که با محدودیتهای تاریخ نیز روبهرو شده است.
همین امر سبب میشود آثار سلطانپور را نتوان به ادبیات تبلیغاتی فروکاست. اهمیت او نه فقط در شور انقلابی، بلکه در تنش حلنشدهای است که در سراسر آثارش جریان دارد: تنش میان حماسه و تراژدی، میان امید و شکست، میان اسطوره و واقعیت.
شاید به همین دلیل است که آثار او هنوز قابل خواندناند. نه به این سبب که پاسخ نهایی به مسائل تاریخ معاصر ایران را در اختیار ما میگذارند، بلکه به این دلیل که یکی از بلندپروازانهترین کوششهای ادبی برای تبدیل رنج و مبارزه به معنا را نمایندگی میکنند که در آن فرودستان به قهرمانان تاریخ بدل میشوند، اما تاریخ هرگز بهطور کامل تسلیم رؤیای حماسی آنان نمیشود.











