top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

از دوحه تا تهران: آیا اسرائیل زمینه‌های حمله دوباره به ایران را آماده می‌کند؟

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Sep 12, 2025
  • 4 min read
اسماعیل هنیه


امیر خنجی


حمله هوایی اسرائیل به دوحه آزمونی برای سنجش ظرفیت‌های فرامرزی تل‌آویو و البتە بە آزمون کشیدن آمادگی نظامی و دیپلماسی آن در سطح منطقه بە شمار می‌رود. این اقدام روایت دفاع مشروع فرامرزی را بازتعریف کردە، حقوق بین‌الملل را به چالش کشیده و احتمال گسترش تنش با جمهوری اسلامی ایران را افزایش می‌دهد. اما از سوی دیگر، هزینه‌های سیاسی، اجماع منطقه‌ای و واکنش واشنگتن و در نهایت راهبردهای آینده خاورمیانه را شکل می‌دهد.


حمله هوایی اسرائیل به دوحه و هدف قرار دادن یکی از دفترهای سیاسی حماس تنها یک رویداد شوک‌آور در مناسبات خاورمیانه محسوب نمی گردد؛ زیرا این حمله بیش از آنکه صرفاً اقدامی تاکتیکی بە شمار رود، بی‌شباهت بە آزمایشی برای سنجش ظرفیت‌های جدید اسرائیل و واکنش منطقه و جهان به نقض آشکار حاکمیت کشور ثالث نبودە است.


در حمله نهم سپتامبر اسرائیل بە قطر، جلسه‌ای حساس با حضور رهبران ارشد حماس در حال برگزاری بود. گزارش‌های رسمی اسرائیل از موفقیت عملیات سخن گفتند، در حالی که منابع قطری و فلسطینی اعلام کردند هیچ‌یک از رهبران اصلی در جریان این حملە جان خود را از دست ندادەاند، هرچند چندین نفر از جمله پسر خلیل الحیه کشته شد و تعدادی زخمی شدند.

واکنش‌ها به این رویداد سریع و گسترده بود. قطر، این اقدام را «تروریسم دولتی» خواند و تأکید کرد که دفتر سیاسی حماس در دوحه با هماهنگی مستقیم آمریکا و اسرائیل برای تسهیل مذاکرات ایجاد شده بود.

نخست‌وزیر قطر در مصاحبه‌ای با سی‌ان‌ان اعلام نمود این حمله خیانتی به اعتماد بین‌المللی بە شمار رفتە و آخرین امید خانواده‌های گروگان‌ها را نابود کرد.

او همچنین اعلام کرد نقش میانجیگری قطر به‌طور کامل بازبینی خواهد شد و نشست فوری سازمان همکاری کشورهای اسلامی در دوحه برای پاسخ منطقه‌ای برگزار خواهد شد. در همین حال، شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز این حمله را محکوم و بر ضرورت احترام به حاکمیت قطر تأکید کرد.

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل نیز در ویدئویی به زبان انگلیسی با لحنی تهاجمی، عملیات را با اقدامات آمریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر مقایسه کرد.


در جریان این سخنان، او به قطعنامه ۱۳۷۳ شورای امنیت اشاره نمودە و گفت هیچ دولتی حق پناه دادن به «تروریست‌ها» را ندارد. نتانیاهو خطاب به قطر و تلویحاً ترکیه هشدار داد یا رهبران حماس را اخراج کنید و به عدالت بسپارید، یا اسرائیل خود چنین خواهد کرد.

این قیاس با ۱۱ سپتامبر حامل پیامی روشن است. اسرائیل در حال ساختن روایتی است که به آن امکان می‌دهد در خاک کشورهایی که به‌زعم او به حماس یا گروه‌های مشابه پناه می‌دهند، دست به عملیات مستقیم بزند.

با طرح چنین سخنانی، پرسش بزرگ‌تر مطرح می شود کە آیا دوحه می‌تواند پله‌ای برای حمله به تهران بە شمار رود؟


به بیان دیگر، آیا اسرائیل در حال آماده‌سازی زمینه‌ای است تا پس از فعال شدن مکانیسم ماشه، حمله به ایران را نیز در قالب «تعقیب تروریست‌ها در قلمرو دولت پناه‌دهنده» توجیه کند؟


منطق اسرائیل روشن است. پس از آغاز جنگ فرسایشی در غزه و فشارهای بین‌المللی، تل‌آویو نیازمند تغییر مختصات درگیری است؛ یا با وارد کردن ضربه‌های نمایشی در بیرون از غزه برای تحمیل هزینه سیاسی بر حامیان حماس، یا با ایجاد بحرانی بزرگ‌تر که اولویت‌های جهانی را جابه‌جا کند.

حمله به قطر، آن هم با وجود هزینه‌های دیپلماتیک، نشان می‌دهد که اسرائیل آماده است قواعد بازی را فراتر از مرزهای غزه بازنویسی کند.

برای ایران، اما معادله پیچیده‌تر خواهد بود. در صورت آغاز حمله‌ای مستقیم بە ایران، تهران با دو گزینه دشوار روبه‌رو خواهد شد:


پاسخ ندادن به معنای فرسایش شدید مشروعیت در میان هسته سخت حامیان و تشدید شکاف در بدنه ایدئولوژیک است.

اما از سوی دیگر، پاسخ دادن بە آغاز چرخه‌ای از حملات متقابل منجر می‌شود که می‌تواند به جنگ چندجبهه‌ای گسترده بیانجامد. این همان دوراهی امنیت سخت و امنیت نرم است که تهران ناگزیر از مدیریت آن خواهد بود.

پوشش حقوقی چنین اقدامی نیز هم اکنون در حال ساخته شدن است. نتانیاهو با استناد به قطعنامه ۱۳۷۳ و «منطق مبارزه با تروریسم»، تلاش دارد مفهوم «دفاع مشروع فرامرزی» را احیا کند.

این در حالی است که در حقوق بین‌الملل تاسی بە چنین توجیهی بسیار سست تلقی می‌شود، زیرا اصل منع توسل به زور و احترام به حاکمیت دولت‌ها صراحت دارد. بااین‌حال، در سیاست قدرت، روایت، کفایت می‌کند تا اسرائیل زمان خریدە و حمله را در سطحی از مشروعیت روایت کند؛ البتە تا زمانیکە هزینه سیاسی و امنیتی بر گردە دستاوردهای احتمالی نچربد.

در صورت انتقال این الگو از دوحه به تهران، چند سناریو محتمل است. نخست، ضربه‌ای محدود و دقیق به گره‌های ارتباطی یا لجستیک حماس و متحدانش در ایران، به‌گونه‌ای که دامنه انفجار کنترل شود و امکان مدیریت تنش باقی بماند.


دوم، حمله‌ای نمادین به محل حضور یا چهره‌ای شاخص که اثر روانی و بازدارندگی بالایی داشته باشد، ولو با پذیرش ریسک پاسخ سخت ایران.


سوم، ادامه فشار در پیرامون ایران از لبنان و یمن تا عراق و خلیج‌ همراه با تهدید مستقیم، بدون ورود به خاک ایران.


چهارم، استفاده از رخدادهای مرزی یا عملیات پرچم دروغین برای ساختن بهانه حمله.


با بررسی تمامی این موارد، احتمال پیگیری این مسیر می تواندبه چند متغیر کلیدی بستگی داشتە باشد.


نخست، موضعگیری واشنگتن که تاکنون با محکومیت حمله به قطر تلاش کرده است از شعله‌ور شدن بحران جلوگیری کند،


دوم در صورت شکل‌گیری اجماعی عملی میان کشورهای خلیج‌ و سازمان‌های همکاری‌های منطقه‌ای در دفاع از اصل حاکمیت که می‌تواند هزینه را برای اسرائیل ارتقا بخشد و سرانجام،


میزان آمادگی امنیتی و حفاظتی ایران در تهران و مدیریت روایت داخلی برای جلوگیری از شوک مشروعیت.


به‌این‌ترتیب، می‌توان گفت حملە بە دفتر حماس در دوحه بیش از هر چیز ایجاد یک تست استرس در میان کشورهای منطقە و بە ویژە ایران بودە است.

اگر هزینه‌های سیاسی آن برای اسرائیل قابل‌تحمل ارزیابی شود و اگر آمریکا چراغ قرمز مطلق نشان ندهد، احتمال حمله‌ای محدود در خاک ایران کاملاً منتفی نیست. اما هرچه انسجام منطقه‌ای در محکومیت نقض حاکمیت افزایش یابد و هزینه‌های بازدارندگی سنگین‌تر شود، احتمال انتقال بحران از پیرامون ایران به فضای سرزمینی آن کاهش خواهد یافت.

در این میان، چالش اصلی برای جمهوری اسلامی ایران، مدیریت دوراهی پاسخ- عدم پاسخ و تثبیت روایتی بازدارنده در داخل خواهد بود. زیرا شکست در هر دو جبهه می‌تواند هم ریسک جنگ مستقیم را بالا ببرد و هم فرسایش مشروعیت درونی را شتاب بخشد.

 
 
bottom of page