top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

استراتژی ژیان: داستان نیروی دریایی سپاه پاسدارانی که قرار نیست پیروز شود

  • 12 hours ago
  • 10 min read


عمار گلی


استعاره ژیان و کامیون، اگر از لایه تبلیغاتی جدا شود، منطق واقعی راهبرد دریایی جمهوری اسلامی ایران را توضیح می‌دهد. نیروی دریایی سپاە پاسدران انقلاب اسلامی (ندسا) می‌داند که در برابر شبکە بسیار قدرتمند دفاعی ناوهای آمریکایی، نه از قدرت برابری آتش برخوردار است و نه برتری تکنولوژیک دارد. از همین رو با ایجاد شبکه‌ای پراکنده از قایقهای تندرو، موشکهای ساحلی، مین، پهپاد و بقا، درصدد تزریق ریسک فراوان به محاسبه طرف مقابل است.


در بیشتر تحلیل‌هایی که درباره قدرت نظامی ایران نوشته می‌شود، نقطه آغاز تقریبا همیشه یکسان است: توان موشکی. زرادخانه موشکی ایران، از نگاه بسیاری از کارشناسان امنیتی، عاملی است که حتی در سناریوی درگیری با ایالات متحده آمریکا نیز نمی‌توان آن را نادیده گرفت؛ این زرادخانە می‌تواند پایگاه‌های منطقه‌ای، زیرساخت‌های انرژی و نیروهای مستقر را در معرض خطر قرار دهد.

اما همین تمرکز طولانی‌مدت بر تهدید موشکی باعث شده است کە بخش دیگری از راهبرد بازدارندگی ایران کمتر دیده شود؛ نیروی دریایی، به‌ویژه نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (ندسا)، که طی دهه‌ها نه بر اساس مدل‌های کلاسیک دریایی، بلکه با منطق جنگ نامتقارن و "هزینه‌سازی" طراحی و بازطراحی شده است.

اگر در نگاه اول مقایسه میان نیروی دریایی ایران و ناوگان عظیم آمریکا نامتوازن به نظر می‌رسد، بدین دلیل است که عموما ذهن ما قدرت دریایی را با ناوهای بزرگ و جنگنده‌های روی عرشه می‌سنجد. اما خلیج فارس آبراهی است باریک، کم‌عمق و پررفت‌وآمد که در آن اندازه و بزرگی همیشه مترادف با برتری نبودە و هر رخداد کوچک می‌تواند اثر اقتصادی و سیاسی بزرگ را بهمراه داشته باشد.


دقیقا همین ویژگی جغرافیایی است که به ندسا معنا می‌دهد: نیرویی که ماموریتش نه شکست کلاسیک نیروی دریایی آمریکا، بلکه کاهش آزادی عمل آن و افزایش ریسک هر تصمیم نظامی در یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان است.


چرا و چگونه ندسا شکل گرفت؟ از یگان‌های کوچک تا فرمان ۱۳۶۴


نیروی دریایی سپاه محصول مجموعه‌ای از بحران‌های داخلی، سیاسی و نظامی است که در همان اوایل جنگ گریبانگیر انقلابیون تازه به قدرت رسیده شده بود. این نیرو در بحوبحه تصفیه‌های شدید در نیروی دریایی ارتش و فقدان اعتماد به سران ارتش شکل گرفت.

درست در زمانیکه نیروی دریایی ارتش با منهدم کردن ناوگان دریایی عراق عرصه را در دریا برای بغداد تنگ کرده بود، ناخدا افضلی فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش همراه با دیگر سران حزب توده بازداشت و نهایتا به جرم جاسوسی برای شوروی اعدام شد.

از همین رو سپاه به سازمان دادن نیروی دریایی خود دست یازید. در سال‌های نخست جنگ، با واحدهای کوچک دریایی و مأموریت‌های خاص، از عملیات‌های عبور از شط العرب تا فعالیت در هورالعظیم و آبراه‌های مرزی، تجربه‌ای اندوخت که البته با نبرد دریایی کلاسیک فاصله داشت؛ اما برای جنگ در محیط‌های محدود و نزدیک به ساحل مناسب بود.


در همین مسیر بود که ایده داشتن یک نیروی دریایی مستقل در سپاه جدی‌تر شد؛ نیرویی که بتواند همزمان با نیروی دریایی ارتش کار کند، اما فلسفه‌اش با مدل کلاسیک متفاوت باشد.


در شهریور ۱۳۶۴ و زمانیکه رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران دستور تشکیل شاخه‌های سه‌گانه نیروی دریایی، هوایی و زمینی برای سپاه را صادر کرد، نیروی دریایی سپاه نیز به شکلی رسمی و تحت فرماندهی حسین علایی به‌عنوان نخستین فرمانده نیروی دریایی سپاه در کنار نیروی دریایی ارتش فعالیت های خودش را آغاز کرد.

در این مرحله البته، ندسا عملا با یک واقعیت روبه‌رو بود: ایران در جنگی فرسایشی قرار داشت، محدودیت‌های تحریم و دسترسی به فناوری دریایی جدی بود و خلیج فارس همزمان میدان نبرد و شریان اقتصادی محسوب می‌شد.

نتیجه منطقی، حرکت به سمت تاکتیک‌ها و استراتژی‌ای بود که با منابعی کمتر، اثری بیشتربرجای می گذاشت.


جنگ نفتکش‌ها؛ آزمایشگاهی که دکترین امروز را ساخت


آنچه امروز در ادبیات نظامی به‌عنوان جنگ نامتقارن دریایی ایران شناخته می‌شود، در دهه ۱۹۸۰ و به‌طور مشخص در زمان جنگ نفتکش‌ها شکل گرفت. در این دوره‌ دو طرف جنگ با هدف قرار دادن نفت‌کش‌ها، خلیج را به میدان رقابت بر سر جریان نفت تبدیل کردند.


واکنش آمریکا به ناامن‌شدن مسیرهای نفتی، عملیات اسکورت کاروان نفتکش‌ها بود که در ژوئیه۱۹۸۷ آغاز شد و تا سپتامبر ۱۹۸۸ ادامه یافت و نیروی دریایی آمریکا آن را بزرگ‌ترین عملیات اسکورت دریایی خود از جنگ جهانی دوم به این سو توصیف کرده است.


در همان نخستین کاروان، نفتکشِ اسکورت‌شده‌ای که با پرچم آمریکا حرکت می‌کرد، در ۲۴ ژوئیه۱۹۸۷ به مین برخورد کرد؛ حادثه‌ای که به‌عنوان نمونه‌ای از این واقعیت آبرجسته می‌شود که حتی حضور پرقدرت ناوگان‌های بزرگ هم نمی‌تواند ریسک را به صفر برساند.


این نقطه البته، برای تهران  و به‌ویژه برای سپاه معنای راهبردی داشت: قرار نیست برای اثرگذاری، حتما با دشمن هم‌سنگ شد، گاهی کافی است نشان داد کە مسیر امنی وجود ندارد.

چند ماه بعد، در ۱۹۸۸، برخورد مین با ناو آمریکایی و سپس عملیات تلافی‌جویانه آمریکا در عملیات موسوم به آخوندک که منجر به انهدام بخش قابل‌توجهی از توان دریایی ایران شد، تصویری دیگر هم ساخت: هرجا ایران بیش از اندازه در نبرد کلاسیک درگیر شود، تلفات و خسارت سنگین محتمل است.

همین دوگانه اثرگذاری بالا با ابزار ارزان در برابر آسیب‌پذیری در رویارویی کلاسیک، بعدها به صورت‌بندی اصلی دکترین دریایی سپاه تبدیل شد.


وقتی ناوهای هواپیمابر وارد منطقه می‌شوند؛ معنای بازدارندگی در خلیج فارس


حضور ناوهای هواپیمابر آمریکا معمولا با هدف نمایش قدرت و ایجاد بازدارندگی صورت می‌گیرد. این ناوها همراه با ناوشکن‌ها و رزمناوهای محافظ، لایه‌های متعددی از دفاع هوایی و دریایی را در اختیار دارند و شبکه‌ای از حسگرها، هواگردها و سامانه‌های جنگ الکترونیک آنها را پشتیبانی می‌کند.


با این حال، گزارش‌های تحلیلی کنگره آمریکا تصریح می‌کند که ایران ظرفیت نظامی لازم را دارد که با استفاده از مین‌ها، قایق‌های تندرو، زیردریایی‌ها و موشک‌های کروز ساحلی به دریا جریان کشتیرانی را مختل کند؛ حتی اگر در نهایت، برآورد غالب این باشد که آمریکا توان بازگرداندن جریان کشتیرانی را دارد.


اما خودبازگرداندن آرامش از چند روز تا چند هفته یا حتی بیشتر، به‌ویژه اگر حجم مین‌ریزی بالا باشد می تواند زمان‌بر باشد.

از همین رو است که در سیاست بازدارندگی سپاه و در کل جمهوری اسلامی ایران، همیشه پیروزی نظامی معیار اصلی نیست؛ گاهی زمان، هزینه، ابهام و تبعات اقتصادی همان چیزی است که تصمیم‌گیر را محتاط می‌کند.

یکی از راهبردهای سپاه برای پیشبرد اهدافش را میتوان در نوع سازمان یافتگی آن در امتداد دریای عمان و خلیج فارس دید. به عبارتی دیگر، این رویکرد در معماری فرماندهی و تقسیم منطقه‌ای آن رویت پذیر است.


بر اساس گزارش رسمی منتشرشده از سوی آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA)، نیروی دریایی سپاه از نظر جغرافیایی به پنج ناحیه/منطقه دریایی تقسیم شده و ستاد مرکزی آن با مسئولیت‌هایی که از تنگه هرمز تا بخش‌های شمالی و جنوبی خلیج فارس و جزایر مورد مناقشه را پوشش می‌دهد، در بندرعباس قرار دارد.

این تقسیم‌بندی فقط اداری نیست؛ بلکه ندسا در هر بخش از خلیج فارس، شبکه‌ای از پایگاه‌ها، یگان‌های شناوری، واحدهای موشکی ساحل به دریا، توان پدافندی و نیروهای ویژهرا در اختیار دارد که روی کاغذ می‌تواند به‌صورت لایه‌ای عمل کند.

به زبانی ساده‌تر سپاه در خلیج فارس یک ناوگان به معنای کلاسیک ندارد؛ بلکه تلاش کرده تا شبکه‌ایبسازد که در آن ساحل، جزیره، قایق، موشک و دیگر تسلیحات با هم کار می‌کنند.


قایق‌های تندرو؛ ستون فقرات قدیمی که همچنان تعیین‌کننده است


تصویر نمادین از ندسا میتواند متشکل از همان قایق‌های کوچک و تندرویی باشد که در تصاویر رزمایش‌ها به شکل دسته‌ای حرکت می‌کنند.


گزارش آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا تصریح می‌کند که ندسا اپراتور اصلی صدها شناور تندرو در دو دسته کلی است:

شناورهای تهاجمی سریع (FAC) و شناورهای تهاجمی بسیار نزدیک به ساحل (FIAC). این گزارش تأکید می‌کند که راهبرد دریایی ایران برای اشباع دفاعی دشمن، بر "حملات قایق‌های کوچک تکیه دارد.

اما مهم‌تر از کلیات، جزئیات این ترکیب حائز توجە می باشد. در همان گزارش، فهرستی از برخی کلاس‌ها و تعدادهای شناورهای اصلی، از جمله ۱۰ فروند قایق موشک‌انداز چینی Houdong (Thondor) که در میانه دهه ۱۹۹۰ خریداری شده اند  و به‌عنوان "سرمایه‌های اصلی" در مقیاس ندسا توصیف می‌شوند، آمدە است.



علاو بر آن قایق‌های تندروی کلاس‌هایی Peykaap با قابلیت شلیک موشک و اژدر در تعداد چندده‌تایی، و مجموعه‌ای از شناورهای کوچکتر که تعداد دقیق بسیاری از آنها نامعلوم ثبت شده را نیز میتوان در این فهرست درج کرد.

اما جمع‌بندی گزارش روشن است: موجودی ندسا در بخش شناورهای کوچک بە بیش از صدها فروند می رسد.

اهمیت این مدل در این است که در آب‌های کم‌عمق و مسیرهای باریک، تعداد زیاد اهداف کوچک می‌تواند دفاع را مستهلک کردە و تصمیم‌گیری را کند و فرسایشی نماید.


البته این به معنی شکست دفاع چندلایه آمریکا نیست؛ به معنی هزینه‌سازی است. هر قایق کوچک یک تهدیداست که باید شناسایی و طبقه‌بندی شود و به آن پاسخ داده شود؛ و همین چرخه، زمان و منابع را دچار فرسایش می کند. ارزش تاکتیکی قایق‌های تندرو در همین بارِ تصمیم‌گیری نهفته است.


از مین تا اژدر؛ زیرساختی برای کندکردن جنگ


در راهبرد دریایی جمهوری اسلامی ایران، مین‌ها شاید از نظر رسانه‌ای کمتر جذاب باشند، اما از نظر بازدارندگی اقتصادی،یکی از مؤثرترین ابزارها هستند.

گزارش DIA موجودی مینهای دریایی جمهوری اسلامی ایران را بیش از ۵۰۰۰ مین دریایی برآورد می‌کند و اشاره می‌کند که ایران می‌تواند آنها را به سرعت در خلیج فارس و تنگه هرمز با استفاده از شناورهای کوچک تغییرکاربری‌داده‌شده توزیع کند.

این سلاحِ ارزان قیمت دقیقا همان چیزی است که می‌تواند جنگ را برای ایالات متحده هزینه‌بر کند. در یکی از گزارشهایی کنگره آمریکا نیزآمده است که اگر ایران در سناریوی بحران بخواهد عبور و مرور را مختل کند، ابزارهایی مثل مین، قایق تندرو زیردریایی و موشک ساحلی در اختیار دارد؛ و اگر آمریکا بخواهد جریان کشتیرانی را احیا کند، پاکسازی می‌تواند زمان‌بر باشد.


در اقتصادی که نسبت به زمان حساس است، همین تأخیر می‌تواند اثرات سیاسی و مالی فراوانی را در پی داشتە باشد.


زیردریایی‌های کلاس غدیر؛ ابهام به‌عنوان سلاح


در سال‌های اخیر هرگاه تصاویری از زیردریایی‌های کوچک ایران منتشر می‌شد، بسیاری از کاربران با به سخره کشیدن ابعاد آن کارایی آنها را در یک نبرد کلاسیک خصوصا با ایالات متحده زیر سوال می بردند. با این حال در تحلیل های نظامی این زیردریایی‌ها نیز خطری بالقوه دسته‌بندی شده اند.


برآورد می‌شود که ایران دست‌کم ۱۴ فروند زیردریایی کوچک زیرسطحی کلاس غدیر را در خدمت دارد. این زیردریایی‌ها در دسته midget submarine قرار می‌گیرند؛ کوچک، کم‌هزینه‌تر از زیردریایی‌های سنگین، و مناسب آب‌های کم‌عمق


.کشف زیردریایی‌ها در آب‌های کم‌عمق دشوار است زیرا امواج شناسایی سونار با بازتاب‌های متعدد از سطح و کف دریا روبه‌رو می‌شود و تصویر صوتی محیط شلوغ و مبهم می‌شود.

امواج صوتی در این شرایط چندمسیره (Multipath) حرکت می‌کنند و تشخیص دقیق موقعیت هدف را سخت‌تر می‌کنند. علاوه بر این، نویز زیاد ناشی از ترافیک دریایی، امواج و فعالیت‌های ساحلی، سیگنال زیردریایی را می‌پوشاند. تغییرات دما و شوری نیز مسیر صدا را منحرف کرده و سایه‌های صوتی ایجاد می‌کند.

زمانیکە زیردریایی کوچک باشد و نزدیک بستر دریا حرکت کند، بازتاب آن کمتر شده و در میان این نویزها و پژواک‌ها، پنهان شدنش آسان‌تر می‌شود.


زیردریایی‌های نوع غدیر اگرچه از نظر ظرفیت، محدودتر از زیردریایی‌های بزرگ هستند، اما می‌توانند اژدر حمل کنند و در سناریوهای خاص، مین‌گذاری یا پشتیبانی از عملیات نیروهای ویژه را ممکن کنند.


در نگاه راهبردی، وجود چنین ناوگانی حتی اگر در نبرد مستقیم کم‌اثر باشد، می‌تواند ناوگان مقابل را مجبور کند منابع بیشتری را صرف شناسایی و مراقبت کند؛ یعنی همان اصطکاک عملیاتی که دکترین نامتقارن دنبال می‌کند.


موشک‌های ساحل به دریا؛ حلقه‌ای که از ساحل، دریا را کنترل می‌کند


اگر قایق‌های تندرو نماد ندسا هستند، موشک‌های ساحلی ستون نامرئی آن‌اند. ایران طی دو دهه گذشته علاوه بر تمرکز بر ساخت شهرهای موشکی برای زرادخانه موشک‌های بالستیک، در امتداد دریای عمان و خلیج فارس نیز شهرهای موشکی  بزرگی را برای ایجاد زیرساختی جهت مقابله با حمله از سمت دریا توسعه داده است.




جمهوری اسلامی ایران خانواده‌ای از موشک‌های ضدکشتی را توسعه داده است که از نمونه‌های کوتاه‌برد برای نبرد نزدیک تا موشک‌های دوربرد ساحل به دریا را شامل می‌شود.


پایه این خانواده، موشک نور است که نسخه بومی‌شده C-802 چینی محسوب می‌شود و بردی حدود ۱۲۰ تا ۱۷۰ کیلومتر دارد.

نسل بعدی آن، قادر با برد تقریبی۲۰۰ کیلومتر و «قدیر» با برد نزدیک به ۳۰۰ کیلومتر معرفی شدند کە با پرواز ارتفاع پایین (sea-skimming) و سرجنگی انفجاری حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ کیلوگرم که برای انهدام شناورهای متوسط و آسیب‌زدن جدی به ناوهای بزرگ طراحی شده‌اند.

در سطح دوربردتر، موشک ابومهدی، که ایران آن را موشک کروز دریایی دوربرد معرفی کرده است بردی در حدود ۱۰۰۰ کیلومتر اعلام‌شده دارد. با این وجود برخی از تحلیلگران درباره توان واقعی هدایت آن در دریا تردید دارند.


مجموع این طیف نشان می‌دهد راهبرد ایران بر ایجاد لایه‌های مختلف تهدید موشکی در کل عمق خلیج فارس و حتی فراتر از تنگه هرمز استوار شده است.


تحول پس از جنگ؛ از صرفا قایق تندرو به نیروی چند وجهی


ندسا در دهه ۱۳۶۰ با امکانات محدود و با تمرکز روی حملات نزدیک و واحدهای سبک رشد کرد، اما پس از جنگ و با توجه به ضعف‌ها و نیازهایی که در خلال جنگ شناسایی شده بودند سعی در تئوریزه کردن، و تعیین استراتژی مشخصی برای نیروی دریایی سپاه کردند.


در مجموع در خلال سال‌هایی که افرادی چون علی شمخانی، سپس علی‌اکبر احمدیان و بعدتر علی فدوی و در سال‌های اخیر علیرضا تنگسیری در رأس یا در زنجیره فرماندهی قرار گرفته‌اند هدف مشترک در این مسیر، تبدیل یک نیروی تاکتیکی به یک «سیستم» بود: سیستمِ کنترل منطقه، سیستمِ پیام‌رسانی بازدارنده، و سیستمِ بقا و پراکندگی.


یکی از نشانه‌های این تحول، این است که ندسا در کنار قایق‌های کوچک، به سمت شناورهای بزرگ‌ترِ پشتیبانی و نقش‌های جدید نیز حرکت کرده است. ندسا از این شناورها به‌عنوان پایگاه شناور یا پشتیبانی و حمل پهپاد تا تلاش برای ترکیب پهپاد با عملیات دریایی یاد می کند.

هرچند ارزیابی دقیق توان این شناورها به داده‌های میدانی نیاز دارد، اما از منظر دکترین، معنای آن روشن است: ندسا می‌کوشد عملیات‌های چندوجهی را نیز اجرایی کند؛ یعنی دریا را با هوا (پهپاد)، ساحل (موشک) و زیرسطحی همزمان پیوند بزند.

برای فهم معادله دریایی ایران، باید تفاوت میان نیروی دریایی سپاه و نیروی دریایی ارتش را روشن کرد. گزارش DIA اشاره می‌کند که ایران یک راهبرد دریایی لایه‌ای دارد که از مجموعه نیروها و ابزارها استفاده می‌کند، اما در عمل، سپاه بیشتر در نقش بازیگر اصلی نبرد نامتقارن خلیج فارس دیده می‌شود.

نیروی دریایی ارتش، به‌طور سنتی بیشتر با مأموریت‌های کلاسیک‌تر در آب‌های بازتر (از جمله دریای عمان) شناخته شدە است.

به زبان ساده، ارتش به شکل نیروی دریایی‌های کلاسیک، یعنی استفادە از ناوهای بزرگ‌تر، مأموریت‌های دوربردتر و حضور در آب‌های آزاد و اقیانوس‌ها می اندیشد. درمقابل سپاه به شکل نیروی ساحلی و گلوگاهی فکر می‌کند؛ کنترل هرمز و خلیج فارس با شبکه پراکنده و سریع.


مزیت‌ها و ضعف‌ها در برابر آمریکا؛ واقع‌گرایی به جای اغراق


در مواجهه احتمالی با آمریکا، مزیت اصلی ایران جغرافیاست: باریکی تنگه هرمز، کم‌عمق بودن آب و امکان استفاده از ساحل و جزایر برای پنهان‌سازی و پراکندگی. این محیط به ندسا اجازه می‌دهد تهدید را از یک نقطه به چند نقطه تبدیل کند.

ترکیب قایق‌های تندرو، مین‌ها،موشک‌های ساحلی و زیردریایی‌های کوچک می‌تواند سرعت عملیات دشمن را کاهش دهد و سطح هشدار را بالا ببرد؛ یعنی همان اصطکاکی که در عملیات‌های بزرگ، گاهی از خودِ آتش مهم‌تر است.

اما در مقابل، ضعف‌ها نیز جدی‌اند. در برابر ایران، برتری آمریکا فقط به تعداد ناوها محدود نمی‌شود، بلکه یک برتری شبکه‌ای و چندلایه است.


ناوهای هواپیمابر آمریکا با ده‌ها جنگنده مانند F-18 و F-35 قادرند از فاصله دور بە عملیات دست بزنند، در حالی‌که ناوشکن‌ها و رزمناوهای مجهز به سامانه دفاعی Aegis می‌توانند همزمان با موشک‌ها، هواگردها و شناورهای سطحی درگیر شوند.

لایه‌های دفاعی متعدد، از موشک‌های دوربرد تا سامانه‌های نزدیک‌برد، عبور حملات قایق‌های تندرو یا موشک‌های ضدکشتی را دشوار می‌کند.

در کنار آن، شبکه شناسایی شامل هواپیماهای گشت دریایی، پهپادها، ماهواره‌ها و جنگ الکترونیک، عنصر غافلگیری را کاهش می‌دهد.

بنابراین آمریکا در نبرد کلاسیک برتری روشن دارد، اما جغرافیای خلیج فارس و تاکتیک‌های نامتقارن ایران همچنان می‌توانند عملیات را پیچیده و پرهزینه کنند.

در سال‌های پس از حمله آمریکا به عراق، محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه، در یک برنامه تلویزیونی تقابل احتمالی ایران و آمریکا را با استعاره‌ای ساده توصیف کرد: رویارویی یک ژیان با یک کامیون. او گفت ژیان در برابر کامیون از نظر قدرت چیزی نیست، اما اگر مملو از مواد منفجره باشد، می‌تواند در لحظه‌ای حساس آسیب جدی وارد کند.

جدا از بار سیاسی این تشبیه، این تصویر شاید خلاصه‌ای از راهبرد ایران باشد؛ تلاشی نه برای برابری نظامی، بلکه برای ایجاد ریسک در نقطه‌ای که هزینه‌ها ناگهان بالا می‌رود.


در خلیج فارس که اقتصاد جهانی به عبور امن نفت وابسته است، همین منطق است که باعث می‌شود نیروی دریایی سپاه، با وجود نابرابری آشکار قدرت، همچنان در محاسبات واشنگتن جایگاه مهمی داشته باشد.

 
 
bottom of page