دکترین موشکی ایران: ابزار دفاعی یا تهدید منطقهای؟
- 5 minutes ago
- 6 min read

در حالی که مذاکرات هستهای میان ایران و آمریکا از سر گرفته شده است، برنامه موشکی جمهوری اسلامی ایران بار دیگر به محور ثابت و حلنشده تنش میان تهران، واشنگتن و تلآویو تبدیل شده است. برنامه موشکی ایران که از دل تجربه جنگ ایران و عراق زاده شد و در سالهای اخیر در میدانهای سوریه، عراق و اسرائیل آزموده شده است، امروز در کانون محاسبات بازدارندگی و سناریوهای درگیری احتمالی قرار دارد.
در میانه یکی از طولانیترین دورههای تنش میان ایران و ایالات متحده آمریکا، برنامه موشکی جمهوری اسلامی ایران به یکی از حساسترین و مناقشهبرانگیزترین پروندههای امنیتی جهان تبدیل شده است. واشنگتن طی دو دهه گذشته بارها اعلام کرده است که این برنامه باید محدود یا متوقف شود و آن را تهدیدی برای ثبات منطقهای میداند. اسرائیل نیز برنامه موشکی ایران را تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی خود تلقی کرده و آن را در کنار پرونده هستهای،یکی از خطوط قرمز راهبردیاش معرفی کرده است.
در مقابل، تهران تأکید دارد که برنامه موشکیاش ماهیتی دفاعی دارد و محصول تجربهای تاریخی از جنگ، تحریم و انزوای نظامی است.
از نگاه مقامات ایرانی، در شرایطی که دسترسی به جنگندههای مدرن، قطعات یدکی و فناوریهای پیشرفته بهشدت محدود بوده است، توسعه توان موشکی نه یک انتخاب، بلکه تنها مسیر واقعبینانه برای حفظ بازدارندگی بوده است.
برای فهم چرایی این جایگاه ویژه، باید به چهار دهه پیش و به آغاز جنگ ایران و عراق بازگشت.
از جاهطلبیهای پیش از انقلاب تا شوک جنگ
علاقه ایران به فناوری موشکی به سالهای پایانی پیش از انقلاب ۱۹۷۹ بازمیگردد، دورهای که تهران در پی تنوعبخشی به توان نظامی خود و ورود به حوزههای پیشرفته تسلیحاتی بود.
پروژههای مشترک با اسرائیل، از جمله برنامهای موسوم به «Project Flower»، نشانهای از این جاهطلبی بود، اما انقلاب سال ۵۷، تغییر کامل ساختار سیاسی و آغاز تحریمهای تسلیحاتی، این مسیر را بهطور کامل متوقف کرد.
با آغاز جنگ هشتساله با عراق، ایران در سالهای نخست توانست با تکیه بر زیرساخت نظامی و نیروی هوایی مدرنی که از دوران پیش از انقلاب به ارث برده بود، بخشی از شوک اولیه جنگ را مهار کند و حتی باتوجه به عملیات های هوایی چون حمله به پایگاه هوایی اچ 3 در مرز اردن تا حدودی برتری هوایی را در جنگ بدست آورد.
اما طولانی شدن جنگ، فرسایش تجهیزات، کمبود قطعات و محدودیت دسترسی به تسلیحات غربی، این مزیت را بهتدریج از میان برد. همزمان، عراق به شکل فزایندهای به حملات موشکی علیه شهرهای ایران روی آورد.
«جنگ شهرها» نه فقط یک رویارویی نظامی، بلکه یک نبرد روانی و سیاسی بود. موشکهای عراقی به شهرهایی چون تهران، اصفهان، کرمانشاه و تبریز اصابت کردند و دولت ایران تحت فشار شدید افکار عمومی برای پاسخ متقابل قرار گرفت. در همین مقطع، تهران برای نخستین بار بهطور جدی به موشک بهعنوان ابزار پاسخ و بازدارندگی نگاه کرد.
در میانه دهه ۱۹۸۰، ایران تعدادی موشک اسکاد-B با برد حدود ۳۰۰ کیلومتر از لیبی دریافت کرد و با استفاده از آنها به حملات عراق پاسخ داد. این همکاری اما پایدار نبود. محدودیت ذخایر لیبی، ملاحظات سیاسی و اختلاف بر سر حجم انتقال تسلیحات، ایران را بهسرعت بهدنبال مسیرهای جایگزین سوق داد.
سوریه تحت رهبری حافظ اسد که در رقابت ژئوپلیتیکی با عراق بعثی قرار داشت به یکی از مهمترین شرکای نظامی ایران تبدیل شد.
دمشق با فراهم کردن زیرساختهای آموزشی، نقش کلیدی در آموزش نیروهای ایرانی برای کار با سامانههای اسکاد و فراگ ایفا کرد؛ از آمادهسازی سوخت مایع گرفته تا عملیات پرتاب و نگهداری. این آموزشها به ایران کمک کرد تا از مرحله «داشتن موشک» به مرحله «توان استفاده مؤثر» برسد.
با این حال پیچیدگی های سیاست در خاورمیانه اسد را نیز از ادامه همکاری با ایران باز داشت و تهران برای قائق آمدن بر این دشواریها تلاشهای خود را معطوف به شرق دور و شبه جزیره کُره کرد.
از میدان واقعی تا نسلهای جدید؛ آزمون عملی بازدارندگی موشکی
برای بیش از دو دهه پس از پایان جنگ ایران و عراق، زرادخانه موشکی و پهپادی ایران عمدتاً در سطح بازدارندگی نظری باقی ماند. این وضعیت با جنگ داخلی سوریه و ظهور داعش تغییر کرد.
نقطه عطف، ژوئن ۲۰۱۷ بود، زمانی که پس از حمله داعش به مجلس ایران، نیروی هوافضای سپاه در عملیاتی موسوم به «لیلهالقدر» مواضع داعش در استان دیرالزور سوریه را با موشکهای بالستیک خانواده فاتح-۱۱۰ هدف قرار داد.
این حمله، نخستین استفاده عملیاتی دوربرد ایران پس از جنگ دهه ۱۹۸۰ محسوب میشد و نشان داد تهران قادر است از خاک خود اهدافی در صدها کیلومتر دورتر را هدف بگیرد.
در سالهای بعد، این الگو ادامه یافت و ایران در کنار استفاده گسترده از پهپادهای انتحاری و تهاجمی، بر دامنه حملات موشکی خود افزود.
یک سال پس از حمله به داعش، تهران در واکنش به کشته شدن چندین نیروی نظامی در مریوان با استفاده از موشکهای فاتح-۱۱۰ و ذوالفقار به مقر مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران در کوی سنجق حمله کرد که دهها کشته و مجروح برجای گذاشت.
اما نقطه عطف مهمتر، ژانویه۲۰۲۰ بود، زمانی که پس از ترور قاسم سلیمانی و ابومهدی مهندس توسط نیروهای ویژه ایالات متحده آمریکا، ایران در عملیات موسوم به «شهید سلیمانی» پایگاههای نیروهای آمریکایی در عینالاسد و اربیل را با موشکهای بالستیک قیام هدف قرار داد.
این حمله نخستین حمله مستقیم و رسمی ایران به مواضع آمریکا با موشک بالستیک بود. هرچند ایران پیشتر از طرق دیپلماتیک مقامات آمریکایی را از وقوع آن مطلع کرده بود. این روند در سالهای بعد با توسعه نسلهای جدید موشکی ادامه یافت.
در ژوئن ۲۰۲۳، ایران با رونمایی از موشک «فتاح» ادعای ورود به حوزه هایپرسونیک را مطرح کرد، ادعایی که با تردید بسیاری از تحلیلگران مواجه شد، اما نگرانی قابل توجهی در اسرائیل و آمریکا ایجادکرد.
حتی بدون اثبات کامل ویژگیهای هایپرسونیک کلاسیک، همین ادعا نشان میداد تهران تلاش دارد توان نفوذپذیری موشکی خود را در برابر سامانههای دفاعی پیشرفته افزایش دهد.
پس از تشدید تنشها با اسرائیل متاثر از حملات ۷ اکتبر، ایران در دو موج حمله گسترده به خاک اسرائیل، در واکنش به بمباران کنسولگری آن در دمشق و همچنین ترور اسماعیل هنیه در تهران، از ترکیب پهپاد، موشک کروز و موشکهای بالستیک مانند قدر-۱۱۰، عماد و خیبرشکن استفاده کرد.
در موج دوم حملات و همچنین جنگ ۱۲ روزه ایران از موشک هایپرسونیک فتاح نیز برای هدف قرار دادن اهدافی در اسرائیل استفاده کرده است.
در کنار این سامانهها، موشکهایی چون سجیل،خرمشهر-۴، فتاح-۲ و نسلهای جدید خیبرشکن نیز بهعنوان بخشی از ذخیره راهبردی معرفی شدند؛ موشکهایی که گفته میشود با سرعت بالاتر، سوخت جامد پیشرفتهتر و مانورپذیری بیشتر طراحی شدهاند تا رهگیری آنها دشوارتر شود.
چرا ایران این برنامه را کنار نمیگذارد؟
از نگاه تهران، برنامه موشکی ضامن بقای راهبردی است. ایران نه نیروی هوایی مدرن در اختیار دارد و نه میتواند بهراحتی آن را نوسازی کند و هنوز مشخص نیست که چه زمانی نسل جدید جنگندههای روسی سوخو۳۵ را دریافت خواهد کرد.
از همینرو موشکها در کنار برنامه پهپادی تهران ابزاری هستند که بدون نیاز به برتری هوایی، هزینه هر حمله گسترده از سوی واشنگتن و اسرائیل را بهطور قابل توجهی افزایش میدهند.
با این حال، تجربه از جمله جنگ ۱۲ روزه یک واقعیت مهم را نیز برجسته کرد و نشان داد که توان موشکی به تنهایی نمیتواند همه ابعاد بازدارندگی را پوشش دهد. این درگیریها نشان دادند که حتی با وجود توان ضربه متقابل موشکی، نبود یک سامانه دفاع هوایی چند لایه قدرتمند و فقدان نیروی هوایی مدرن، میتواند آسیبپذیری راهبردی ایجاد کند.
در همان ساعات اولیه جنگ، بخش قابل توجهی از رده فرماندهی نظامی ایران هدف قرار گرفت. همچنین حملات هوایی توانست صدمات جبران ناپذیری به برخی زیرساختهای حساس هستهای مانند فوردو و نظنز و نیز زیرساختهای موشکی وارد کند.
ازهمینرو این تجربه نشان داد که موشک میتواند ابزار بازدارندگی و پاسخ باشد، اما بهتنهایی قادر به جلوگیری از یک جنگ پیچیده و گسترده نخواهد بود. به بیان دیگر، برنامه موشکی میتواند هزینه حمله را بالا ببرد، اما لزوماً مانع آغاز آن و تداوم آن نمیشود.
در مقایسه، حرکت به سمت آزمایش هستهای میتواند پیامدهایی بهمراتب سنگینتر داشته باشد: تحریمهای فلجکنندهتر، خطر اقدام پیشگیرانه و حتی فاصله گرفتن شرکای فعلی.
در نتیجه، درحال حاضر برنامه موشکی برای ایران نوعی «بازدارندگی قابل مدیریت» است که هزینه سنگین بین المللی برایش به همراه نخواهد داشت.
در سوی مقابل، آمریکا و اسرائیل این برنامه را تهدیدی مستقل از پرونده هستهای میدانند. همین شکاف در ادراک تهدید باعث شده هسژ برنامه موشکی ایران به یکی از پایدارترین کانونهای تنش تبدیل شود.
بدون سازوکارهای مؤثر مدیریت بحران، این تقابل میتواند در آینده نه لزوماً به جنگی قطعی، اما به رویاروییهای پرریسکتر و خطرناکتر منجر شود.








