اژهای وارد میدان جانشینی شد، زنجانی شلیک کرد و روحانی هدف قرار گرفت
- Arena Website
- Dec 6, 2025
- 4 min read

امیر خنجی
بازگشت کمسابقه حسن روحانی به عرصه سیاست و حمله مستقیم او به رأس هرم قدرت، تنها چند روز بعد با شلیک نخست بابک زنجانی پاسخ داده شد؛ حملهای که میتوان آن را بازتاب آرایش تازهای در بالاترین سطح قدرت قلمداد کرد. سکوت محسنی اژهای در برابر این پیام، بیش از هر چیز نشان میدهد نامزد خاموش رهبری وارد میدان شده است.
بازگشت ناگهانی حسن روحانی به صحنه سیاست، آن هم با حمله مستقیم به روایت رسمی جنگ دوازدهروزه و نشانه گرفتن شخص علی خامنهای، شکافی را که مدتها در سطح قدرت پنهان بود، دوباره آشکار کرد.
در همان روزهایی که روحانی روایت رسمی را به چالش کشید و صادق زیباکلام او را برازندهتر از دیگران برای دوران پس از خامنهای دانست، ناگهان بابک زنجانی، متهم بزرگ نفتی که سالها زیر حکم اعدام بود با لحنی سیاسی و تهدیدآمیز علیه روحانی موضع گرفت.
این همزمانی، را میتوان با اما و اگرهایی نشانهای از آرایش جدید قدرت دانست. نشانهای که اگر درست خوانده شود، یک واقعیت مهم را آشکار میکند.
محسنی اژهای، رئیس قوه قضاییه، اکنون یکی از جدیترین نامزدهای خاموش برای دستیابی بە رهبری است و زنجانی به صدای سایهای او تبدیل شده است.
برای فهم این رابطه، باید نخست بفهمیم چرا اژهای، برخلاف تصور عمومی، چنین جایگاه مهمی در معادله جانشینی دارد.
او ترکیبی از سه حوزهای است که جمهوری اسلامی برای تداوم خود به آن نیاز دارد: امنیت، حوزه، و دیوانسالاری.
برخلاف رئیسی که صرفاً محصول جبهه پایداری و نیروهای امنیتی بود، و برخلاف مجتبی خامنهای که فاقد پایگاه روحانی است، اژهای سابقه امنیتی عمیق، ظاهر حوزوی سنتی و قدرت مانور سیاسی را همزمان دارد.
او همان محصول سازگار دوره خامنهای است؛ کسی که نه آنقدر تند است که نظام را قطبی کند و نه آنقدر مستقل که سپاه را بترساند.
نظام نیز عملاً مسیر حقوقی رهبری را برای او هموار کرده است. سالهاست شورای نگهبان اعلام میکند هرکه را رهبر به عنوان مجتهد معرفی کند، همان کافی است.
خامنهای با انتصاب او به ریاست قوه قضاییه، همان مسیری را رفت که قبلاً برای رئیسی طی کرده بود یعنی قرار دادن یک مدیر امنیتی–سیاسی در مقام «مجتهد قابل استفاده».
بنابراین اژهای هیچ مانع فقهی یا حقوقی برای رسیدن به کرسی رهبری ندارد. افزون بر این، او برخلاف رئیسی آشفته سخن نمی گوید؛ آرام، شمرده و با اعتمادبهنفس سخن میگوید و تصویری معقول از خود ارائه میدهد. تصویری که برای ساختن «قاب رهبری» لازم است.
اما مهمترین سرمایه پنهان اژهای، شبکهٔ قضایی است؛ شبکهای گسترده که از بازجویان و دادستانها تا رؤسای شعب و قضات امنیتی را دربر میگیرد. این تنها شبکه منسجمِ درون نظام است که هنوز قدرت سازمانی دارد، و برخلاف حوزه و دولت که سالهاست فرسوده شدهاند، قوه قضاییه همچنان بازوی کارآمد دستگاه امنیتی است.
اژهای، برخلاف بسیاری، بر این شبکه تسلط دارد و همین شبکه در روز انتقال قدرت میتواند نقش تعیینکننده ایفا کند.
چنین جایگاهی باعث میشود اژهای نهتنها نامزد بالقوه باشد، بلکه «نامزد خاموش» نظام باشد؛ فردی که در صورت رویدادن انتقال قدرت در شرایط بحران، میتواند چهرهای از «اصلاحات کنترلشده» را به نمایش بگذارد. چند زندانی را آزاد کند، چند پرونده فساد را باز کند، و بگوید دستگاه قضا باید نقد شود؛ همان نمایش اصلاحنمایی که نظام پس از هر بحران به آن نیاز دارد.
اما ورود روحانی، معادله را تغییر داد. روحانی نهفقط گذشتهٔ دولت خود را دفاع نکرد، بلکه برای نخستین بار، مسئولیت بنبست سیاست خارجی و حتی مدیریت جنگ را متوجه خامنهای دانست.
این حمله، برای نظام و برای اژهای، خطرناک بود. چون روحانی تنها چهرهای است که از درون نظام میتواند عملکرد رهبر را به چالش بکشد و بدیلی متفاوت ارائه دهد. کسی که هم سابقه امنیت ملی دارد، هم تجربه مذاکره، هم شبکه سنتی حوزوی، و هم زبان گفتوگو با نخبگان را در سبد زیست سیاسی خود دارد.
او تنها کسی است که میتواند ادعا کند میفهمد کشور چگونه باید اداره شود. و این دقیقاً همان چیزی است که اژهای و سپاه نمیخواهند در فضای جانشینی مطرح شود.
اژهای نمیتواند مستقیم وارد نبرد با روحانی شود. باید نقش فراجناحی خود را حفظ کند و از نشاندادن جاهطلبی پرهیز کند.
هرگونه حمله مستقیم، او را از حالت نامزد پنهان به مهرهای سیاسی و علنی تبدیل میکند و هزینه دارد. اما پیام باید منتقل میشد؛ آنهم قاطع، تهدیدآمیز و روشن. اینجاست که بابک زنجانی و دیگران وارد صحنه میشود.
زنجانی، برخلاف ظاهر، یک زندانی عادی نیست. او سالها زیر حکم اعدام بوده اما نه اعدام شده، نه اعترافاتش منتشر شده و نه پروندهاش بسته شده است؛ بلکە فقط در وضعیتی نیمهمعلق نگه داشته شده است که یک معنا دارد: او ابزار است. ابزاری که تحت کنترل قوه قضاییه است و تنها کسی که چنین اختیاری دارد، محسنی اژهای است.
آزادی نیمهرسمی، فعالیت آزاد در شبکههای اجتماعی و انتشار پیامهای سیاسی، بدون چراغ سبز قوه قضاییه ممکن نیست.
پیام زنجانی علیه روحانی زمانی منتشر شد که سه چیز همزمان رخ داد: بازگشت روحانی به میدان، حمله او به خامنهای، و سخن زیباکلام درباره «برازندگی» روحانی برای رهبری.
این سه نشانه کافی بود تا اژهای بفهمد روحانی در حال تمرین کردن برای نقشآفرینی است. بنابراین پیامی لازم بود که بگوید: نه فقط نظام، بلکه بخشهایی از شبکه قدرت نیز بازگشت تو را برنمیتابند.
زنجانی دقیقاً همین را گفت. به روحانی حمله کرد، او را ناتوان و بیصلاحیت نامید و با کنایهای تهدیدآمیز نوشت: «این آرزو را با خود به گور خواهند برد.»
لحن پیام، کاملاً سیاسی و امنیتی بود؛ نه بیان یک فعال اقتصادی، بلکه زبان کسی که از طرف یک ساختار حرف میزند. اژهای نمیتوانست چنین جملهای بگوید، اما زنجانی میتوانست؛ و سکوت اژهای پس از انتشار پیام، در سیاست ایران معنایی روشن دارد.
در نهایت، آنچه این صحنه را معنادار میکند این است: اگر اژهای بخواهد در معادله جانشینی نقشآفرین شود، بزرگترین مانع او روحانی است؛ نه مجتبی خامنهای، نه چهرههای حوزوی.
روحانی شبکه دارد، تجربه دارد، زبان دارد و میتواند روایت بسازد. اژهای برای مهار این بازگشت، نیاز به حملهای داشت که نه هزینه بسازد و نه ردپا.
در این چارچوب، حمله بابک زنجانی به روحانی فقط یک رفتار فردی نبود؛ بلکه بخشی از آرایش جدید قدرت است. نشانهای است از اینکه محسنی اژهای، برخلاف سکوت ظاهریاش، در عمل وارد میدان جانشینی شده است بیآنکه حتی یک جمله درباره رهبری گفته باشد.











