اکنونِ کردستان: در کشاکش توهمزدایی و ناامیدی
- Arena Website
- 2 days ago
- 6 min read

نویسنده : لویی دِ پامپلون
ترجمه : آرنانیوز
اشارە مترجم: نویسنده در این مقاله تلاش دارد تا به نقد سیاستهایی در روژآوا بپردازد که به زعم او از جملە عواملی هستند که اکنون موقعیت سیاسی آن را در معرض تهدید جدی قرار دادهاند. به عقیده پامپلون، مشروعیت نظامی لزوماً به مشروعیت سیاسی و به رسمیت شناختهشدن روژآوا از سوی قدرتهای منطقهای منجر نمیشود. روژآوا از نظر نویسنده مشروعیت کارکردی داشته است، اما این مشروعیت باعث نشدە است تا جایگاهی در نظم وستفالی خاورمیانهای پیدا کند. نویسنده در مقابل، تلاش اقلیم کردستان و تأکید آن بر مشروعیت سیاسی نزد قدرتهای برتر منطقه را با پذیرش بههنگام محدودیتهای ژئوپلیتیکی، عامل ماندگاری آن میداند.
با این حال، باید یادآور شد که نمیتوان مانند نویسنده بیمحابا و بدون توجه به تفاوتهای عمده میان دو بخش کردستان، آنها را با هم مقایسه کرد. باید بر این نکته تأکید کرد که اقلیم کردستان در دورهای توانسته است خودمختاری خود را به دست آورد که در آن دوره خودمختاریاش ضرورتی برای ایجاد توازن اجباری در منطقهی بیثباتشده بود؛ همان توازنی که اکنون موجودیت روژآوا را برنمیتابد. از طرف دیگر، نویسنده اقلیم کردستان را بهعنوان نمونهای موفق و با ثبات در مقابل روژآوا تلقی میکند که در اینباره نیز باید تردید کرد.
موقعیت شکننده اقلیم کردستان علیرغم قرار گرفتن در منطقە پرواز ممنوع و از دست دادن بخشهای زیادی از خاکش، بهویژه پس از رفراندوم ۲۰۱۷، مانع از آن میشود که با اطمینان آن را بهعنوان نمونهای تثبیتشده در نظم خاورمیانه معرفی کرد. در هر صورت، نقد صریح و بیپرده از عملکرد و سیاستهای جنبش کُردی در تمامی بخشهای کردستان و تلاش برای فهم و تحلیل آنچه که گذشته است، حتی در این دوره که از هر سو داغدیدهایم، امری ضروری به نظر میرسد.

پروژهی کُرد در سوریه که برای سالها امید به داشتن دولتی را در میان کُردها زنده کرده بود بار دیگر بطور بی رحمانهای به دیوار ژئوپولیتیک منطقهای برخورد کردە است.
در میان بی تعهدی کشورهای غربی، فشار ترکیه و آرایش مجدد نیرو از سوی سوری ها، تجربه روژآوا بیش از آنکه شکستی مقطعی باشد، زمانی برای توهمزدایی استراتژیک و ظهور شکنندهي یک خودآگاهی کُردی فرامرزی بدون داشتن یک سنت نهادی است.
مساله کُرد یکی از طولانیترین چالشهای نظم وستفالی در خاورمیانه است. کُردها که بین چهار کشور تکه تکه شدهاند، مدت طولانی است که به آیندهشان در چارچوب یک ملت-دولت فکر میکنند.
اما همانطور که هنری کسینجر یادآوری میکند، نظم بینالمللی بیشتر از آنکه بر پایه عدالت باشد بر پایه درکی مشترک از مشروعیت است و همانطور که پروژه دولتسازی کُرد هرگز در درون این درک مشترک قرار نگرفته است، در مقابل، کُردها به تدریج نوعی مشروعیت کارکردی به دست آوردهاند که حاصلِ توانمندی آنها در اداره أمور خود و توانشان برای جنگیدن است.
تجربه سوریه آزمایشی برای این فرضیه بود که آیا یک مشروعیت کارکردی می تواند جایگزین مشروعیت وستفالی شود؟ پاسخ روشن است: خیر. کارکردی بودن میتواند نوعی فایدهمندی موقت ایجاد کند اما هرگز منجر به یک پایداری نهادمند نمیشود.
در طول یک دهه، تجربه کُردهای سوریه بر پایه گسستی آگاهانه از اقلیم کُردستان عراق استوار بود. رهبران شمال شرق سوریه مدل حکومت اقلیم کردستان را یک بن بست استراتژیک، خیلی وابسته و سازشکار با آنکار و بغداد می دانستند.
این گسست، به دیدگاهی شکل میداد که بر پایه این باور استوار بود: محوریّت نظامی به دست آمده در نبرد علیه دولت اسلامی (داعش)، اجازه خواهد داد تا [آنها] از قید و بندِ محدودیتهای ژئوپلیتیک منطقهای رها شوند.
اتفاقات ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶ به طرز بیرحمانهای به این توهم پایان بخشید، چراکه تحت فشار دمشق، قدرتهای منطقهای و بی تعهدی غربیها، کُردهای سوریه متوجه این نکته شدند که مشروعیت نظامی منجر به رسمیت بخشیدن سیاسی نخواهد بود.
نچیروان بارزانی پیش از این در ۲۲ ژانویه ۲۰۲۵ اعلام کرده بود کە بدون مشروعیتِ دولتیِ به رسمیت شناخته شده و بدون ارائە تضمینهای رسمی بینالمللی، هرگونه خودگردانی ابطالپذیر باقی میماند. خاورمیانه انزوا را نمیبخشد.

این چرخش زمانی رخ میدهد که دیگر حاشیهای [امن] برای مانور کاهش یافته است؛ فرصتهای سیاسی که بین سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۱۹ وجود داشت (پنجرهای که طی آن میشد در موضع قدرت با دمشق بر سر یک مصالحه مذاکره کرد)، مورد استفاده قرار نگرفتند.
بحران، همچنین، بیش از آنکه یک شکست مقطعی باشد بازگشتی با تاخیر به سمت رئالیسم است.
شکست به عنوان افشاگر فرامرزی
حذف تدریجی خودگردانی سوریهای [روژآوایی] به مانند یک ترومای استراتژیک مشترک [ میان همه کُردها] بودە و نشاندهنده این واقعیت است که حتی یک خودگرانی کارکردی، که از سوی غربیها ضروری خوانده شده بود، می تواند به محض تغییر در توازن استراتژیک منحل شود.
در دلِ همین شکست است که یک آگاهیِ کُردیِ فرامرزیِ بیسابقه، تبلور مییابد. این آگاهی در ۱۸ ژانویه ۲۰۲۵ وقتی که بارزانی در اربیل پذیرای یک هیات از نیروهای سوریە دموکراتیک به رهبری کُردها میشود، تبلور یافت که بە نوبە خود چرخشی بزرگ بعد از سالها فاصلهي محتاطانه بود.
در بیانیهای مشترکی که منتشر شد، آمده بود کە مساله کُرد از مرزهای دولتی فراتر میرود. در ۲۵ ژانویه ۲۰۲۵ بیش از ۵۰ هزار کُرد همزمان در برلین، پاریس، استکهلم و بروکسل تظاهرات کردند و در میان آنها هیاتهایی از کُردهای عراق، ایران و ترکیه حضور داشتند.
البته که این آگاهی، نه به معنای داشتن نهادی مشترک و نه به معنای یک استراتژی مشخص است. این آگاهی بیش از آنکه یک تغییر مشخص باشد یک لحظه شناختی را پدید آورده است.
گسستهای درون کُردی و فشار ترکی
باید تاکید شود که آگاهی فرامرزی به هیچ عنوان به معنای ناپدید شدن اختلاف بین کُردها نیست. این رقابتها نه تنها ایدئولوژیک بله ژئواستراتژیک هم هستند. بخصوص زمانیکە ترکیه متغییری تعیین کننده در ژئوپلیتیک کُرد است.
دکترین ترکیه بعد از ۲۰۱۵ بر یک اصل مبتنی است: جلوگیری از هر نوع پیشروی سرزمینی از مدیترانه تا ایران از سوی کُردها.
سقوط اسد فرصتی استراتژیک برای آنکارا بود تا به روژآوا حمله کند، این تهاجم با هدف تکه تکه کردن سرزمین کردهای سوریه، ایزوله کردن آنها و اتخاذ استراتژی بالکانیزه کردن برای جلوگیری از هر نوع یکپارچگی و تثبیت سرزمینی در آینده بود.
رفراندم ۲۰۱۷ [در اقلیم کردستان] محدودیتهای کُردها را نشان داده بود. علیرغم پاسخ مثبتِ ۹۲ و ۷ دهم درصدی مردم به استقلال کردستان، این رفراندم بهانهای برای واکنش صریح منطقه [به کردستان] بود.
در دو هفته، اقلیم کردستان ۴۰ درصد از فضای سرزمینی و ۵۰ درصد از درآمدهایش را از دست داد. این شکست احتیاط زیاد کنونی [اقلیم] را توضیح میدهد.
بطور متناقضی ترکیه در نقش نگهبان نظم وستفالی، مخالف هرگونه بازتعریف ترکیب فراملی کُردها است: این کشور مدافع تمامیت ارضی سوریه، عراق و ترکیه است.
این هماهنگی استراتژیک آنکارا را تبدیل به مهمترین بازیگر تعین کننده در جهت ممانعت از هر نوع پیشرفتی در موقعیت کُردها کرده و تا زمانیکه این جایگاه را داشته باشد، آگاهی فرامرزی کُردها سمبولیک و خاطرهانگیز باقی خواهد ماند. [به این ترتیب] این آگاهی نمیتواند به یک چارچوب هماهنگ نهادینه شده تبدیل شود.
از یک ضدالگو تا رفرنسی دیرهنگام
دیرزمانی است که از نظر کُردهای سوریه، کردستان عراق یک رقیب است، و عملگراییاش به کوتاه آمدن [از آرمانها] تلقی میشد. اما بحران کنونی برعکس این ایده را نشان میدهد.
اقلیم کرستان به عنوان یک منطقه خودگردان تثبیتشده نه از طریق پیروزی [نظامی]، بلکه از طریق پذیرشِ به موقع محدودیتها ظاهر شده است. همانطور که ریموند آرون میگوید، سیاست بینالملل قلمرو تراژدی است ، چراکه انتخابهای ناقص را تحمیل میکند.
اقلیم کردستان خیلی زود بە انتخاب خود دست زد کە حاکی از به رسمیت شناختن حاکمیت عراقیها، همکاری با بغداد و سازش با آنکارا بود، در حالیکه روژاوا بر روی شرایط استثنایی حساب باز کرد.
این ارزیابی به معنای تحسین [سیاستهای اقلیم] نیست، بلکه به معنای بازشناسایی یک کارآمدی نهادینه شده است، چراکه علیرغم همهي بحرانها، اقلیم کردستان همچنان در قانون اساسی ۲۰۰۵ عراق باقی مانده است، اما با درآمدهای تثبیت شده، به همراه یک پارلمان، یک ریاست جمهوری و یک نیروی مسلح.
این تغییر رویکرد در گفتارها [ی روژاوا نیز] واقعی است، اما زمانی رخ داده که اهرمهای سیاسی [آنها] دیگر ناکارآمد شدهاند.
آگاهی نهادینه نشده
این لحظهی کُردی نه انقلابی است و نه جداییطلبانه. این لحظه، نشاندهندهی گذار از مرحلهی توسعه به مرحلهی هوشیاری استراتژیک است. این آگاهی حول سه دستاورد مشترک سازمان مییابد:
۱. تجربهی امرِ ممکن: بین سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۴، روژآوا ثابت کرد که برقراری خودگردانی کُردی در سوریه امکانپذیر بودە و یک مرجع نمادینِ قابل بسیج را خلق کرد.
۲. آگاهی از آسیبپذیری: [درک این واقعیت که] مشروعیت کارکردی در برابر بازسازیِ نظم منطقهای کافی نیست.
۳. الزامِ به هماهنگی: برای نخستین بار، نخبگان کُرد علناً اذعان میکنند که پراکندگی آنها، یک ضعف ساختاری محسوب میشود.
کیسینجر خاطرنشان میکرد که ثبات بینالمللی بهندرت نتیجه یک پیروزی کامل است، بلکه نتیجهی توازنی است که نسبت به بیثباتی ترجیح داده میشود.
امروزه کُردها نه از سرِ انتخاب، بلکه از روی ضرورت، وارد این منطقِ "توازنِ اجباری" شدهاند.
نتیجهگیری: توهمزدایی استراتژیک
سوریه نه زمانِ [تشکیل] دولت کُردی، بلکه زمانِ توهمزدایی استراتژیک بود. کُردهای سوریه با اطمینان بالا از امکان تبدیل کردن مشروعیت نظامی خود به امکان به رسمیت بخشیدن سیاسیشان، زمانِ مصالحه را به تأخیر انداختند. [اما] این خطا، مانع از ظهور یک آگاهی کُردی فرامرزی نمیشود، بلکه خود، موتورِ محرکِ آن است.
واقعیتِ کُردی از نظر نهادی تضعیف شده است، اما در سطح شناختی (آگاهی) تقویت شده است. تاریخ کُرد میآموزد که پروژههای سرکوب شده هرگز به طور کامل ناپدید نمیشوند.
روژآوا، مانند جمهوریهای مهاباد (۱۹۴۶) و آرارات (۱۹۲۷-۱۹۳۰) پیش از خود، بیش از آنکه یک سابقهی نهادی باشد، به یک گنجینهی ایدئولوژیکِ قابل بسیج تبدیل میشود.
شکست روژآوا یک چرخه را میبندد. این شکست به شکلی متناقض، فصلی تازه را میگشاید: فصلی که در آن کُردها سرنوشت خود را نه دیگر مانند بخشهای تکه شده، بلکه به عنوان یک واقعیتِ واحد فرامرزی متصور میشوند.
این آگاهی، هرچند محدود، شاید پایدارترین دستاورد دههی ۲۰۱۲-۲۰۲۶ باشد. در خاورمیانهای که در حال بسته شدن [شکافها] است، این آگاهی میتواند به ارزشمندترین منبع برای زیستن در شکافهای بعدیِ نظمِ منطقهای تبدیل شود.











