با بەرسمیت شناختن سومالیلند، چگونە اسرائیل، ایران و ترکیه را در تنگنای راهبردی قرار میدهد؟
- Arena Website
- Dec 29, 2025
- 8 min read

بهنام زارعی
تصمیم اسرائیل برای به رسمیتشناختن سومالیلند را نمیتوان صرفاً یک اقدام دیپلماتیک محدود یا نمادین دانست. این رویداد، در واقع نشانهای از یک تحول عمیق ژئوپلیتیکی در منطقهای است که طی سالهای اخیر به یکی از حساسترین کانونهای رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل شده است: دریای سرخ و شاخ آفریقا. این منطقه امروز نهتنها گذرگاه حیاتی تجارت جهانی، بلکه صحنه تقابل امنیتی، اطلاعاتی و نظامی بازیگرانی چون آمریکا، چین، ایران، ترکیه، اسرائیل و کشورهای عربی است.
سومالیلند که از سال ۱۹۹۱ بهصورت یکجانبه از سومالی اعلام جدایی کرده، طی بیش از سه دهه توانسته است ساختارهای نسبتاً باثبات حکمرانی، امنیت داخلی و نهادهای سیاسی مستقل ایجاد کند، اما همواره از شناسایی رسمی بینالمللی محروم مانده بود.
اقدام اسرائیل، نخستین شکاف جدی در این بنبست دیپلماتیک محسوب میشود و همین امر، آن را به رویدادی فراتر از یک خبر عادی تبدیل میکند.
این شناسایی، بیش از آنکه صرفاً پاسخی به مطالبات سومالیلند باشد، بخشی از راهبرد کلان اسرائیل برای تثبیت حضور خود در دریای سرخ، مهار تهدیدات ناشی از یمن و بازتعریف موازنه قدرت علیه ایران و رقبای منطقهای است.
در همین چارچوب، ایران و ترکیه بیش از دیگران خود را در موقعیتی مییابند که نیازمند بازنگری در محاسبات راهبردیشان هستند.
سومالیلند، بازیگری کوچک در نقطهای حیاتی
اهمیت سومالیلند نه در اندازه جغرافیایی یا وزن اقتصادی آن، بلکه در موقعیت استثناییاش نهفته است.
این منطقه در کرانه جنوبی خلیج عدن و در نزدیکی تنگه بابالمندب قرار دارد. این تنگه دریای سرخ را به اقیانوس هند متصل میکند و یکی از حیاتیترین شریانهای تجارت جهانی به شمار میرود.
بخش قابلتوجهی از انرژی، کالاهای مصرفی و زنجیره تأمین جهانی از این مسیر عبور میکند و هرگونه بیثباتی در آن، اثرات فوری و جهانی دارد.
در سالهای اخیر، افزایش حملات دزدان دریایی، تشدید جنگ یمن و ورود بازیگران غیردولتی مسلح مانند حوثیها به معادلات دریایی، اهمیت امنیتی این منطقه را دوچندان کرده است.
این شرایط باعث شده است شاخ آفریقا به یکی از متراکمترین مناطق جهان از نظر استقرار پایگاههای نظامی خارجی تبدیل شود. از آمریکا و چین گرفته تا فرانسه و ژاپن در این منطقه پایگاههای نظامی خود را دارند.
در این میان، سومالیلند با برخورداری از بندر استراتژیک بربره و ثبات نسبی در مقایسه با سایر بخشهای سومالی، به گزینهای جذاب برای همکاریهای امنیتی و لجستیکی تبدیل شده است.
توافق اتیوپی برای دسترسی به این بندر نشان داد که سومالیلند، حتی بدون شناسایی رسمی، توانسته خود را بهعنوان یک بازیگر عملی در معادلات منطقهای تثبیت کند.
چرا اسرائیل سومالیلند را به رسمیت شناخت؟
زمانبندی شناسایی سومالیلند از سوی اسرائیل تصادفی نیست. پس از جنگ غزه در اکتبر ۲۰۲۳ و گسترش درگیریها به جبهههای پیرامونی، اسرائیل با واقعیتی جدید روبهرو شدە است. تهدیدات امنیتی دیگر صرفاً از مرزهای زمینی یا مرزهای آبی مدیترانه نمیآیند، بلکه از جنوب، از یمن و دریای سرخ نیز قابل تصورند.
حملات موشکی و پهپادی حوثیها به سمت شهر ایلات و همچنین تهدید مستقیم کشتیرانی مرتبط با اسرائیل، نشان داد که بابالمندب به یک جبهه امنیتی فعال تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، ایجاد عمق اطلاعاتی و عملیاتی در سواحل مقابل یمن، برای اسرائیل اهمیت حیاتی پیدا میکند.
سومالیلند در این چارچوب، به اسرائیل امکان میدهد بدون ورود مستقیم به خاک کشورهای درگیر جنگ، به یک نقطه امن برای همکاری امنیتی، راداری و احتمالا لجستیکی دست یابد.
این حضور، نهتنها برای دفاع، بلکه برای بازدارندگی نیز اهمیت دارد، چرا که پیام روشنی به طرفهای درگیر با اسرائیل درباره گستره واکنش و توان نظارتی آن ارسال میکند.
همزمان، اسرائیل با این اقدام، مسیر گسترش «توافقهای ابراهیم» را از خاورمیانه به آفریقا امتداد میدهد. این پیام که اسرائیل میتواند در جهان اسلام و آفریقا، بدون عبور از فیلترهای سنتی عربی، شرکای جدید پیدا کند، از نظر دیپلماتیک اهمیت نمادین بالایی دارد.
ایران: کاهش عمق راهبردی در دریای سرخ
برای جمهوری اسلامی ایران، شناسایی سومالیلند توسط اسرائیل صرفاً یک تحول دیپلماتیک نیست، بلکه چالشی مستقیم برای راهبرد منطقهای تهران در جنوب شبهجزیره عربستان و دریای سرخ به شمار میرود.
ایران طی سالهای اخیر، با حمایت از حوثیهای یمن، توانسته است یک اهرم فشار مؤثر بر رقبای خود و مسیرهای حیاتی تجارت جهانی ایجاد کند.
به خصوصپس از تضعیف حماس، حزبالله و دیگر گروههای وفادار به تهران در فلسطین، لبنان و عراق، حوثیها در یمن از گروههایی هستند که جمهوری اسلامی ایران در ماهها گذشته بیش از پیش در سیاست منطقهای خود به آنها وابسته است.
حوثیها برای ایران نهفقط یک متحد ایدئولوژیک، بلکه ابزاری ژئوپلیتیکی برای تأثیرگذاری بر معادلات بابالمندب بودهاند. اما حضور اسرائیل در سواحل مقابل یمن، این مزیت را تا حدی خنثی میکند.
استقرار سامانههای راداری، اطلاعاتی و دریایی اسرائیل در شاخ آفریقا میتواند توان شناسایی و رهگیری حملات را افزایش داده و عنصر غافلگیری را از دست نیروهای نیابتی ایران خارج کند.
از منظر راهبردی، این تحول به معنای کاهش عمق عملیاتی ایران در دریای سرخ است. اسرائیل با این اقدام، حلقه فشار را از شمال (مدیترانه و لبنان) به جنوب (بابالمندب) تکمیل میکند.
در نتیجه، ایران با محیط امنیتی پیچیدهتری مواجه میشود که نیازمند هزینههای بیشتر برای حفظ سطح قبلی از بازدارندگی است.
در این بارە، اسماعیل بقایی سخنگوی وزارت امور خارجە جمهوری اسلامی خارجه ایران اعلام نمودە است این اقدام صرفاً در راستای تکه تکه کردن کشورهای اسلامی، تجزیه منطقه و بی دفاع کردن کشورهای منطقه در برابر مطامع رژیم صهیونیستی است.
چرا ترامپ از وعده بهرسمیتشناختن سومالیلند عقبنشینی کرد؟
اگرچه دونالد ترامپ پیش از بازگشت دوباره به قدرت، بارها از احتمال بهرسمیتشناختن سومالیلند سخن گفته بود، اما اعلام رسمی دولت آمریکا مبنی بر اینکه واشنگتن از اسرائیل در این مسیر پیروی نخواهد کرد، نشاندهنده یک چرخش حسابشده است، نه یک تناقض ساده یا عقبنشینی شخصی.
علت اصلی این تغییر را باید در تفاوت بنیادین میان گفتمان انتخاباتی ترامپ و محدودیتهای نهادی و ژئوپلیتیکی دولت آمریکا جستوجو کرد.
ترامپ در دورههای انتخاباتی، بهویژه برای جذب حمایت جمهوریخواهان امنیتمحور، تمایل دارد وعدههایی بدهد که با منطق «معاملهگرایانه» او همخوانی دارد؛ وعدههایی که در آن، شناسایی یک موجودیت سیاسی در برابر دسترسی نظامی، اطلاعاتی یا اقتصادی مطرح میشود.
سومالیلند، با موقعیت ممتاز خود در دهانه بابالمندب، دقیقاً چنین جذابیتی برای این گفتمان دارد.
اما پس از ورود به کاخ سفید، معادله تغییر پیدا کرد. آمریکا برخلاف اسرائیل، بازیگری است که مستقیماً مسئول ثبات نظم بینالمللی موجود تلقی میشود.
شناسایی سومالیلند میتواند بهعنوان یک سابقه خطرناک در نقض اصل تمامیت ارضی کشورها تلقی شود؛ اصلی که واشنگتن در پروندههایی چون اوکراین، تایوان و حتی بالکان، بهشدت از آن دفاع میکند.
در چنین شرایطی، شناسایی سومالیلند میتواند دست آمریکا را در سایر پروندهها تضعیف کند و به رقبایی چون روسیه و چین، ابزار استدلالی بدهد.
از سوی دیگر، ایالات متحده آمریکا بدون شناسایی رسمی نیز به بسیاری از اهداف امنیتی خود دست یافته است.
واشنگتن در جیبوتی پایگاه نظامی دارد، در چارچوب نیروهای دریایی مشترک در بابالمندب فعال است و همکاری اطلاعاتی گستردهای با شرکای منطقهای دارد. در نتیجه، برخلاف اسرائیل، آمریکا نیازی فوری به شکستن تابوی شناسایی سومالیلند برای تثبیت حضور خود نمیبیند.
عامل مهم دیگر، پیچیدگی روابط آمریکا با سومالی، اتحادیه آفریقا و شرکای منطقهای است. شناسایی سومالیلند میتواند روابط واشنگتن با دولت مرکزی سومالی را تخریب کند و باعث واکنش منفی کشورهای آفریقایی شود که نسبت به هرگونه مشروعیتبخشی به جنبشهای جداییطلب حساس هستند.
این در حالی است که آمریکا، بهویژه در رقابت با چین در آفریقا، به حمایت سیاسی و دیپلماتیک این کشورها نیاز دارد.
در همین چارچوب، اظهارات پیشین چهرههایی مانند پیتر فام، سفیر سابق آمریکا در امور آفریقا، نشان میدهد که نگاه جمهوریخواهان به سومالیلند عمدتاً ابزاری و مشروط بوده است.
دموکراسی نسبی سومالیلند، برگزاری انتخابات و ثبات داخلی، جذابیتهایی واقعی ایجاد کرده است، اما این جذابیتها لزوماً به معنای شناسایی رسمی نیست. بلکه بیشتر در قالب همکاریهای غیررسمی، اطلاعاتی و امنیتی تعریف میشود.
در نتیجه، عقبنشینی ترامپ از وعده شناسایی سومالیلند را باید نه بهعنوان انکار علاقه، بلکه بهعنوان تعویق و تغییر شکل آن علاقه فهمید.
آمریکا ترجیح داده است هزینه سیاسی و حقوقی این اقدام را نپردازد و اجازه دهد اسرائیل نقش یک پیشقراول پرریسک را ایفا کند که در صورت موفقیت، میتواند در آینده بە الگویی تبدیل شود، و در صورت شکست، هزینه آن متوجه واشنگتن نباشد.
این تفاوت رویکرد، یک شکاف معنادار میان استراتژی آمریکا و اسرائیل در شاخ آفریقا ایجاد میکند. اسرائیل، با آزادی عمل بیشتر و هزینه کمتر در نظم بینالمللی، حاضر است دست به اقداماتی بزند که آمریکا فعلاً از آن پرهیز میکند.
در حالی که ایالات متحده تصمیم گرفت از شناسایی رسمی سومالیلند فاصله بگیرد و هزینههای این اقدام را نپذیرد، برخی بازیگران منطقهای موضعی بسیار صریحتر اتخاذ کردند. در این میان، ترکیه بهعنوان یکی از نزدیکترین متحدان دولت مرکزی سومالی، این تحول را تهدیدی مستقیم برای ثبات شاخ آفریقا و نظم منطقهای دانست.
ترکیه: گرفتار میان اصول و رقابت قدرت
ترکیه نیز از جمله بازیگرانی است که از این تحول متأثر میشود، اما به شکلی متفاوت از ایران. آنکارا طی دو دهه گذشته سرمایهگذاری سیاسی، نظامی و اقتصادی گستردهای در شاخ آفریقا انجام داده و خود را بهعنوان شریک قابلاعتماد دولتهای آفریقایی معرفی کرده است.
پایگاه نظامی ترکیه در موگادیشو و نقش این کشور در بازسازی نهادهای سومالی، بخشی از همین راهبرد بوده است.
ترکیه همواره بر اصل تمامیت ارضی کشورها تأکید و از دولت مرکزی سومالی حمایت کرده است. به همین دلیل، بهرسمیتشناسی سومالیلند توسط اسرائیل، آنکارا را در یک تنگنای جدی قرار میدهد.
مخالفت صریح با این اقدام، اگرچه با اصول اعلامی ترکیه همخوان است، اما خطر از دست دادن بخشی از نفوذ منطقهای در برابر اسرائیل و متحدانش را به همراه دارد. سکوت یا واکنش ملایم نیز میتواند اعتبار ترکیه را بهعنوان مدافع نظم حقوقی در آفریقا زیر سؤال ببرد.
ترکیه بهصورت رسمی بە این رویداد واکنش نشان داد و اقدام اسرائیل را مصداقی از “نقض آشکار حقوق بینالملل” و “دخالت در امور داخلی سومالی” خواند.
سخنگوی وزارت امور خارجه ترکیه تاکید کرد که این اقدام میتواند ثبات شکننده در شاخ آفریقا را بیش از پیش تضعیف کند و نمونه دیگری از سیاستهای اسرائیل در ایجاد بیثباتی منطقهای باشد.
علاوه بر واکنش رسمی دولت، احمد داووداغلو، نخستوزیر سابق ترکیه و یکی از تحلیلگران برجسته سیاست خارجی این کشور، در پیامی این اقدام را زنگ خطری دانست که بخشی از یک استراتژی برای تضعیف یکپارچگی کشورهای اسلامی تعبیر شده است.
این رویکرد نشان میدهد حتی چهرههای غیرحکومتی ترکیه نیز این رویداد را در چارچوب رقابت ایدئولوژیک و ژئوپلیتیکی گستردهتری میبینند.
از سوی دیگر، حضور اسرائیل در شاخ آفریقا، رقابت ژئوپلیتیکی مستقیمی با ترکیه ایجاد میکند. رقابتی که میتواند منابع دیپلماتیک و اقتصادی آنکارا را در منطقه فرسایش دهد و میدان مانور این کشور را محدودتر کند.
پیامدهای فراتر از منطقه
تحول سومالیلند تنها ایران و ترکیه را تحت تأثیر قرار نمیدهد. مصر با نگرانی تحولات بابالمندب را دنبال میکند، چرا که هرگونه تغییر در موازنه قدرت این گذرگاه، مستقیماً بر امنیت کانال سوئز و درآمدهای حیاتی آن اثر میگذارد.
کشورهای عربی حاشیه دریای سرخ نیز نگران گسترش نفوذ اسرائیل در مجاورت جغرافیایی خود هستند.
در سطح جهانی نیز، ورود فعالتر اسرائیل به شاخ آفریقا به معنای پیچیدهتر شدن رقابت میان قدرتهای بزرگ است. دریای سرخ بیش از پیش به صحنه تلاقی منافع آمریکا، چین، اروپا و بازیگران منطقهای تبدیل میشود؛ جایی که هر حرکت جدید میتواند واکنش زنجیرهای ایجاد کند.
بهرسمیتشناختن سومالیلند توسط اسرائیل، رویدادی است که باید آن را در چارچوب بازتعریف ژئوپلیتیک دریای سرخ فهمید. این اقدام، نهتنها مسیر جدیدی برای سومالیلند در جستوجوی مشروعیت بینالمللی میگشاید، بلکه معادلات امنیتی منطقه را نیز دگرگون میکند.
برای ایران، این تحول به معنای کاهش آزادی عمل و افزایش فشار در یکی از حساسترین جبهههای غیرمستقیم است.
برای ترکیه، نشانهای از تشدید رقابت و دشوارتر شدن حفظ توازن میان اصول اعلامی و منافع ژئوپلیتیکی است.
در نهایت، این رویداد نشان میدهد که دریای سرخ در حال تبدیل شدن به یکی از اصلیترین میدانهای رقابت راهبردی قرن بیستویکم است؛ میدانی که حتی بازیگران کوچک میتوانند در آن نقشی تعیینکننده ایفا کنند.











