بعد از انحلال نیروهای سوریە دموکراتیک چه چیزی برای روژآوا باقی میماند؟

رسول شیار
با اعلام انحلال رسمی نیروهای سوریە دموکراتیک و ورود مظلوم عبدی و الهام احمد به ساختار دولت انتقالی سوریه، این یادداشت بهجای قضاوت شتابزده دربارهی پیروزی یا شکست این تحول، چارچوبی تحلیلی برای فهم آن پیشنهاد میدهد. تفاوت میان تبدیل قدرت به نهاد و قانون و واگذاری سادهی آن. با مرور فرمانهای اخیر احمد الشرع دربارهی زبان و آموزش بە زبان کُردی، ساختار متمرکز قدرت در دوران انتقالی سوریه، نقش میانجیگرانهی هولیر (اربیل) و واشنگتن و مقایسهای دقیق با تجربهی خلعسلاح جنبش آچه در اندونزی، معیاری روشن برای سنجش آینده به دست میآید. حضور یا غیاب چند چهرهی سیاسی کرد در دمشق شاید در درجە دوم اهمیت قرار داشتە باشد، اما اینکه حقوق زبانی، آموزشی و سیاسی کردها در سوریه به قانونی پایدار و مستقل از ارادهی اشخاص بدل میشود یا نه حایز اهمیت بیشتر است.
مظلوم عبدی دیگر فرمانده یک نیروی نظامی مستقل در شمال و شرق سوریه نیست. نیروهای سوریە دموکراتیک در ۲۵ اوت پایان فعالیت خود بهعنوان نیرویی مستقل را اعلام کرد و نیروهایش وارد روند ادغام در ارتش سوریه شدهاند.
سه روز بعد، احمد الشرع مظلوم عبدی را بعنوان مشاور ریاستجمهوری منصوب کرد. تاکنون چیزی دربارهی مدت مأموریت یا حدود اختیارات وی در این حکم ریاست جمهوری مشخص نیست.
همزمان گزارشهایی از ورود الهام احمد به مجلس خلق سوریه نیز شنیده میشود و وزیر امور اجتماعی سوریه نیز عضویت وی را تبریک گفته است، هرچند تا لحظهی نوشتن این متن حکم رسمی مشابه حکم مظلوم عبدی برایش منتشر نشده است.
برای کسانی که کوبانی، عفرین و شیخمقصود را به یاد دارند، پذیرفتن این موضوع ساده نیست. نیرویی که سالها مهمترین شریک زمینی ائتلاف بینالمللی در جنگ با داعش بود و بهای انسانی سنگینی برایش پرداخت، دیگر مرکز نظامی مستقلی ندارد.
فرماندهاش نیز هم اکنون وارد ساختار دولتی شده است که احمد الشرع در رأس آن قرار دارد. همان ابومحمد الجولانی سابق که زمانی جبههالنصره، شاخهی القاعده در سوریه را رهبری میکرد. همین گذشته کافی است تا اعتماد شخصی به او را از تضمین نهادی حقوق کُردها جدا نگه داریم.
در اینجا پرسشی مطرح میشود که در بخشی از فضای سیاسی کُردی شنیده میشود. اگر قرار بود روژاوا نهایتا دوباره در ساختار دمشق حل شود، پس آن همه جنگ، سازماندهی و قربانی برای چه بود؟ این پرسش قابلفهم است، اما برای داوری سیاسی کافی نیست.
آنچه واقعاً باید بررسی شود این است که آیا قدرتی که طی بیش از یک دهه در میدان جنگ و در نهادهای خودمدیریتی ساخته شد، دارد به قدرت حقوقی و سیاسی تبدیل میشود یا بخش مهمی از قدرت واقعی پیش از قطعیشدن تضمینهای جایگزین از دست رفته. پس تفاوت بین تبدیل قدرت با واگذاری قدرت مسئلهی امروز روژآوا است.
وقتی انتخاب دیگر میان روژآوا و دمشق نبود
برای قضاوت دربارهی تصمیم مظلوم عبدی، باید نخست یک فرض غیرواقعی را کنار گذاشت. اینکه نیروهای سوریە دموکراتیک در تابستان ۲۰۲۶ آزادانه بین حفظ روژاوا و ادغام در دمشق، یکی را انتخاب کرد.
عملیات نظامی دولت سوریه در ژانویه بخش مهمی از قلمرو تحت کنترل نیروهای سوریە دموکراتیک SDF را گرفت و موقعیتش را ضعیفتر کرد. مذاکراتی که قبلاً متوقف شده بود، در همین شرایط دوباره جان گرفت.
آمریکا هم دیگر مثل دوران جنگ با داعش به نیروهای سوریە دموکراتیک بهعنوان تنها شریک زمینی ضروری نگاه نمیکرد و همزمان رابطهاش را با دولت تازهی دمشق عادیتر میکرد. تا جایی که در ۲۴ اوت سوریه را از فهرست دولتهای حامی تروریسم خارج کرد. ترکیه هم سالها خواستار پایان ساختار مستقل YPG و نیروهای سوریە دموکراتیک در مرز جنوبیاش بود و از انحلال SDF استقبال کرد.
پس منصفانه نیست پرسید کە چرا رهبری نیروهای سوریە دموکراتیک وضع سابق را حفظ نکرد. باید پرسید در موازنهای که دیگر حفظ کامل آن وضعیت تقریباً ممکن نبود، آیا بهترین معاملهای که میشد گرفت، گرفته شد؟
پاسخ ممکن است همچنان منفی باشد. اما نقدی که واقعاً به کار بیاید باید نشان دهد در همان لحظه گزینهی بهتر و عملیتری هم وجود داشت؛ نه اینکه انگار شرایط چند سال پیش هنوز روی میز بود.
چه چیزی از دست رفت و چه چیزی به دست آمد؟
آنچه از دست رفته کم نیست. نیروهای سوریە دموکراتیک دیگر مرکز مستقل فرماندهی نظامی نداشتە و شکل سابق ادارهی خودمدیریتی هم نمیتواند با همان استقلال از دمشق ادامه پیدا کند.
نیروی نظامی مستقل صرفا ابزار جنگ نبود، بلکە یکی از مهمترین اهرمهای مذاکرهی کُرد با دولت مرکزی نیز بە شمار می رفت. با این حال انحلال نیروهای سوریە دموکراتیک به معنای ناپدید شدن یکشبهی کل شبکهی انسانی و سیاسیاش نیست.
بعضی از فرماندهان و واحدها وارد ساختار دولت شدهاند و دربارهی نحوهی ادغام نیروهای زن هم هنوز همهچیز روشن نشده است.
اما امتیازهایی واقعی هم به دست آمده است. فرمان شمارهی ۱۳ احمد الشرع کُرد در سوریه را بخشی اصیل از مردم این کشور معرفی کرده، هویت فرهنگی و زبانیشان را جزئی از هویت ملی دانسته، کُردی را زبان ملی شناخته و راه را برای حل مسئلهی تابعیت کُردهای محروم از شهروندی (مکتومین) باز کرده است. نوروز هم تعطیل رسمی شده است.
آموزش زبان کُردی هم از حد شعار فراتر رفته است. آخرین دستور وزارت آموزش در ۲۸ اوت، هفتهای سه جلسه زبان کُردی، یک جلسه فعالیت، و احتساب نمرهی زبان کُردی در نمرهی نهایی را در نظر گرفته است. در سال اول دورە حکومت انتقالی هم این امکان وجود دارد کە برخی درسهای اجتماعی، تاریخ، جغرافیا و فلسفه را به عربی یا کُردی خواند.
با این وجود هنوز فاصله مهمی میان کسب امتیاز سیاسی و حق ماندگار مندرج در قانون اساسی وجود دارد.
کُردی زبان ملی است، نه زبان رسمی. آموزش زبان کُردی با یک نظام کامل آموزش به زبان مادری فرق دارد. حدود ادارهی محلی و تمرکززدایی هنوز روشن نشده و نام رسمی کشور همچنان جمهوری عربی سوریه است. مهمتر از همه، قانون اساسی دائمی سوریه نوین هنوز نوشته نشده است.
حقوق باید از اشخاص عبور کنند
این نکته اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا خودِ نظامی که مظلوم عبدی و الهام احمد وارد آن شدهاند، انتقالی است.
اعلامیهی قانون اساسی مارس ۲۰۲۵ یک دورهی پنجساله برای دوران گذار تعیین نمودە که قرار است با قانون اساسی دائمی و انتخابات تمام شود.
مجلس فعلی نیز ۲۱۰ عضو دارد که ۷۰ نفر از این اعضار را رئیسجمهور بە طور مستقیم منصوب و بقیه از هیات منطقهای وارد مجلس شدەاند. قدرت مجلس در برابر قوهی مجریه هم محدود است.
پس هیچ تضمینی وجود ندارد که مظلوم عبدی در دولت دائمی آینده نیز مشاور بماند یا الهام احمد در پارلمان بعدی کرسی داشته باشد. اما شاید اصلاً معیار موفقیتشان همین نباشد.
اگر مظلوم عبدی سالها در کاخ ریاستجمهوری بماند، اما حقوق کُردها همچنان به میل رئیسجمهور بستگی داشته باشد، بقای وی نمیتواند موفقیتی نهادی محسوب گردد. اگر بە الهام احمد نیز مقام تفویض شود، اما یک سیاستمدار کُرد برای رفتن به مجلس همچنان محتاج سهمیه یا انتصاب از بالا باشد، حضور فردی او جای نمایندگی پایدار را نمیگیرد.
اما اگر چند سال دیگر هیچکدامشان در قدرت نباشند و زبان، آموزش، مشارکت سیاسی و اختیارات محلی کُردها در قانون تثبیت شده باشد، آنوقت دستاورد بسیار عمیقتری شکل خواهد گرفت. از همین رو، موفقیت واقعیشان جایی است که دیگر حضور خودشان برای حفظ این حقوق لازم نباشد.
ساختار قدرت از شخص الشرع مهمتر است
اینکه احمد الشرع امروز رئیسجمهور دورهی انتقالی است، تضمین نمیکند بعد از پایان دوره کنار برود. همانطور که مدرکی نیز در دست نیست کەکه هم اکنون حکم داد کە وی میخواهد همانند حافظ یا بشار اسد دههها بماند.
اما فارغ از شخص او، خودِ ساختار انتقالی فعلی هم قدرت زیادی در دست رئیسجمهور متمرکز کرده است. او یکسوم اعضای مجلس را خود منصوب و تمامی اعضای دادگاه عالی قانون اساسی را نیز تعیین میکند.
نهادهای ناظر بر دموکراسی و حقوق بشر از همان اول هشدار دادهاند که این حجم از تمرکز قدرت میتواند جلوی شکلگیری موازنهی واقعی میان نهادها را بگیرد.
اینکه الشرع شخصاً اسد دیگری بشود یا نه، اهمیت کمتری دارد. آنچه واقعاً اهمیت دارد این است که سوریه ساختاری بسازد که اگر روزی هر رئیسجمهوری، همین الشرع یا کسی دیگر، خواست اقتدارگرا شود، جلویش گرفته شود.
خودمدیریتی شمال و شرق سوریە، فقط مبتنی بر و برآمدە از هویت کُردی نبود. بر تمرکززدایی، شوراها، مشارکت زنان و توزیع قدرت از پایین نیز تأکید داشت. یک حکومت متمرکز هم میتواند زبان کُردی را بپذیرد، نوروز را بە عنوان تعطیل رسمی اعلام نماید، چند چهرهی کُرد را در ساختار دولت بگذارد. اما پذیرفتهشدن در حکومت با شریکبودن در ساخت حکومت یکی نیست.
به همین دلیل حقوق کُردها در قانون اساسی آینده نمیتواند فقط به زبان و آموزش محدود بماند. انتخابات واقعی، استقلال دادگاهها، محدودیت قدرت رئیسجمهور، ادارهی محلی و امکان تغییر مسالمتآمیز حکومت هم مستقیم به امنیت همان حقوق مربوطاند.
در واقع بهترین تضمین این نیست که رئیسجمهور فعلی به حقوق کُردها احترام بگذارد، بلکه این است که رئیسجمهور بعدی، حتی اگر نخواهد، نتواند بهراحتی آنها را پس بگیرد.
توافق دمشق فقط در دمشق ایجاد نشد
فضایی که نیروهای سوریە دموکراتیک را به این توافق رساند، صرفا در دمشق شکل نگرفتە بود. در ۱۶ ژوئن، نچیروان بارزانی در هولیر میزبان تام باراک و مظلوم عبدی بود و موضوع صریحاً رابطهی کُرد با دمشق و آیندهی سوریه اعلام شد. این نشان میدهد اربیل نقش کانال میانجیگری داشته است.
تام باراک در موقعیتی خاص قرار دارد. هم نمایندهی ویژهی آمریکا برای عراق و سوریه است و هم سفیر واشنگتن در ترکیه. یعنی آیندهی نیروهای سوریە دموکراتیک و یکی از مهمترین اختلافات چندساله آمریکا با آنکارا، هر دو با مسئولیت یک نفر مدیریت می شوند.
از منظر آمریکا، ادغام نیروهای سوریە دموکراتیک اصطکاک با ترکیه را کم میکند، مسئولیت شمالشرق را بیشتر به دولت سوریه میسپارد و وابستگی بلندمدت واشنگتن به یک نیروی غیردولتی را کاهش میدهد. برای ترکیه نیز پایان یافتن ساختار مستقل نیروهای سوریە دموکراتیک یکی از هدفهای امنیتی دیرینه بە شمار می رفت.
اما یک نکته نباید پشت شعار «یک دولت و یک ارتش» گم شود. انحصار سلاح در دست دولت، بهخودیخود دموکراسی نیست و اینکه سوریه چند ارتش نیز داشته باشد، بهتنهایی چیز مهمی نیست. مهم این است که همان دولتی که تنها ارتش را در دست دارد، با چه قانونی و با چه توزیعی از قدرت اداره میشود.
بعد از سلاح چه میآید؟
عبدالله اوجالان، رهبر دربند کرد در امرالی در سال ۲۰۲۵ خواستار پایان مبارزهی مسلحانهی حزب کارگران کردستان شد. مظلوم عبدی همان زمان گفت این فراخوان مستقیماً شامل نیروهای سوریە دموکراتیک نمیشود، اما ترکیه بارها این دو پرونده را کنار هم گذاشته و امروز هم انحلال SDF را با روند PKK مرتبط میداند.
روژهلات هم بحثی قدیمی را دوباره زنده کرده است. فؤاد بریتان، عضو شورای رهبری پژاک، بعد از انحلال نیروهای سوریە دموکراتیک نوشتە است کە هرگونە عقبنشینی از جنگ الزاماً شکست نیست و ممکن است مطالبات زبانی، هویتی و آزادیخواهانه از میدان جنگ به سیاست منتقل شوند.
در مقابل، ریوار آبدانان تأکید کرد انحلال حزب کارگران کردستان ارتباط مستقیمی به پژاک ندارد و این حزب قصد انحلال خود ندارد.
این دو موضع را نباید به تقابل سادهی جنگطلب و صلحطلب تقلیل داد. اختلاف اصلی سر یک چیز است، چه زمانی میشود قدرت نظامی را کنار گذاشت بیآنکه اهرم لازم برای تضمین حقوق هم از دست برود؟
کامران متین نیز در ژانویه، پیش از شکل نهایی توافق اوت، دقیقاً از همین زاویه هشدار داده بود که ادغام از موضع ضعف و بدون ضمانت کافی میتواند به تضعیف خودمدیریتی بینجامد. اگرچە تحلیل وی مربوط به مرحلهی پیشین توافق است، اما پرسش وی هنوز سر جایش است. بعد از کنار رفتن قدرت واقعی، چه چیزی اجرای تعهدات را تضمین میکند؟
اقلیم کردستان هم سیمای دیگر همین درس را نشان میدهد. برخورداری از حقوق در قانون اساسی و برخورداری از دولت و پارلمان منطقهای مهم است، اما اختلاف دائمی اربیل و بغداد نشان داده است کە قانون بدون سازوکار اجرا هم قادر بە حل تمامی مشکلات نیست.
از همینرو، روژآوا برای بقیه بخشهای کردستان نسخه آماده تولید نمیکند، بلکه یک آزمون سیاسی را در معرض دید قرار میدهد.
آچه دربارهی روژآ وا به ما چە میگوید؟
جنبشهای دیگری هم پیش از روژآوا با گذار از جنگ به سیاست روبهرو شدهاند. از ایرلند شمالی گرفته تا FARC در کلمبیا و مائوئیستهای نپال. اما از میان این نمونهها، آچه در اندونزی از نظر رابطهی نیروی مسلح منطقهای، خلع سلاح و کسب حقوق سیاسی درون دولت مرکزی، مقایسهی نزدیکتری به دست میدهد.
جنبش آزادی آچه پس از نزدیک به سه دهه جنگ، در توافق هلسینکی ۲۰۰۵ از حق کسب استقلال عدول کرد و سلاح را کنار گذاشت. اما این خلع سلاح در خلأ رخ نداد.
چارچوب سیاسی روز بعد تا حد زیادی از پیش مشخص شدە بود. امکان تشکیل احزاب محلی، انتخابات، اختیارات منطقهای و ترتیبات امنیتی روشن بودند و بخشی از جامعە جهانی نیز اجرای توافق را زیر نظر داشت.
تفاوت تعیینکننده روژآوا با آچه در همینجاست. در آچه، بخش بزرگی از شکل قدرت سیاسیِ پس از خلع سلاح، پیش از تکمیل خلع سلاح روشن بود.
اما در روژآوا، در حالی که بخشی از شکل نهایی قدرت سیاسی هنوز باید در قانون اساسی آینده سوریه تعیین شود، استقلال نظامی کنار گذاشته شده است. حتی دولت مرکزیای که آچه با آن توافق کرد، در مسیر دموکراتیزاسیون قرار داشت.
اما کُرد در سوریه امروز نهفقط دربارهی جایگاهش در دولت، بلکه دربارهی ماهیت خود آن دولت نیز با ابهام روبهرو می باشد. از این زاویه، تجربهی روژاوا پرریسکتر است.
آنچه برای نسل بعد باقی میماند
هنوز زود است آنچه را کە رخ داده پیروزی، شکست، تسلیم یا حتی معاملهای موفق نامید.
شاید سالها بعد مظلوم عبدی را فرماندهای به یاد بیاورند که بهموقع تغییر موازنه را تشخیص داد و پیش از یک شکست بزرگتر، بخشی از سرمایهی نظامی روژاوا را به حقوق سیاسی تبدیل کرد. یا حتی شاید تاریخ برعکس قضاوت کند و بگوید مهمترین اهرم کُرد در سوریه پیش از گرفتن ضمانت کافی کنار گذاشته شد. امروز برای هیچکدام این دو حکم، شواهد کافی نداریم.
اما معیار قضاوت میتواند سادهتر باشد. روزی که مظلوم عبدی دیگر مشاور رئیسجمهور نباشد، الهام احمد دیگر سمتی در دمشق نداشته باشد، احمد الشرع هم مثل هر رئیسجمهور دیگری بتواند از قدرت کنار برود و موازنهی امروز آمریکا و ترکیه هم عوض شده باشد، باید ببینیم یک شهروند عادی کُرد چه چیزی در دست دارد.
آیا زبانش حقی قانونی است؟ آیا کودک کُرد میتواند زبان مادریاش را در مدرسه بیاموزد و با آن تحصیل کند؟ آیا مردم در اداره محل زندگی خودشان سهم واقعی دارند؟ آیا یک نماینده کُرد میتواند با رأی مردم، نه با انتصاب رئیسجمهور، وارد قدرت شود؟ آیا دادگاهی هست که بتواند از این حقوق در برابر دولت دفاع کند؟ و آیا تغییر رئیسجمهور میتواند همهی اینها را از بین ببرد یا نه؟
اگر پاسخ بیشتر این پرسشها مثبت باشد، میشود گفت بخشی از قدرتی که در میدان جنگ ساخته شده بود، به چیزی ماندگارتر تبدیل شده است.
اگر نه -اگر آن روز نیروهای سوریە دموکراتیک وجود نداشته باشد، خودمدیریتی از بین رفته باشد و حقوق کُرد در سوریە همچنان به موازنههای سیاسی و اراده اشخاص وابسته مانده باشد- پرسش منتقدان با وزن بسیار بیشتری برمیگردد،پس آن همه هزینه برای چه بود؟
صلح لزوماً پشتکردن به کسانی نیست که جان باختند. همانطور که ادامه جنگ هم لزوماً بە معنای وفاداری به آنها نیست. شاید مسئولانهترین معیار همین باشد.از هزینهای که یک نسل پرداخت، برای نسل بعد چه چیزی باقی میماند؟
در روژآوا، این پرسش هنوز بیجواب است.











