نامه صلح یا مقدمه جنگ؟ نقش ونس در توجیه حمله احتمالی به ایران

سمیه توحیدی
نامه جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا، به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، همزمان با بررسی گزینههای نظامی علیه تهران، نقش دوگانه او در راهبرد کاخ سفید را برجسته کرده است. ونس میگوید ترامپ وارد جنگی بیپایان نمیشود، اما اهدافش را محقق میکند. پرسش این است که آیا او برای جلوگیری از گسترش جنگ تلاش میکند یا با تأکید بر دیپلماسی و محدود بودن عملیات، زمینه توجیه حملهای تازه را فراهم میسازد؟ این دو احتمال میتوانند همزمان مطرح باشند. تلاش برای توافق، در صورت شکست مذاکرات، ممکن است به استدلالی برای دفاع از اقدام نظامی تبدیل شود. اهمیت ابتکار ونس نیز در همین موقعیت دوگانه است. او از یک سو نماینده جریانی در سیاست آمریکاست که با مداخلههای نظامی طولانیمدت مخالفت میکند و از سوی دیگر، اکنون در دولتی حضور دارد که استفاده دوباره از نیروی نظامی علیه ایران را منتفی ندانسته است.
خبر نامه ونس روز چهارشنبه ۲۸ اکتبر در رسانههای آمریکایی منتشر شد. والاستریت ژورنال نخستین رسانهای بود که از تماس معاون رئیسجمهوری آمریکا با محسن رضایی برای بررسی امکان ازسرگیری مذاکرات خبر داد.
آکسیوس نیز در گزارشی مستقل به نقل از یک مقام آمریکایی نوشت که ونس در نامه خود بر ضرورت ورود برنامه هستهای ایران به هرگونه مذاکره برای جلوگیری از حملات تازه تأکید کرده است. به گفته این مقام، پیشنهاد ارسال نامه از سوی خود ونس مطرح شد و ترامپ نیز از آن استقبال کرد.
با این حال، رئیسجمهور آمریکا توضیح متفاوتی ارائه داد. ترامپ در پاسخ به خبرنگارانی که درباره مأموریت ونس برای آغاز مذاکرات صلح پرسیدند، گفت چنین دستوری نداده است. او هدف تماس را کمک به تأمین تجهیزات پزشکی و اقلام مورد نیاز بیماران ایرانی توصیف کرد.
رویترز در ۲۹ اکتبر این اختلاف روایت را گزارش کرد و یادآور شد که نتوانسته است جزئیات منتشرشده درباره هدف مذاکراتی نامه را مستقلاً تأیید کند. در تهران نیز خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دریافت نامه را تایید کرد، اما اعلام کرد که هنوز پاسخی به آن داده نشده است.
به این ترتیب، اصل برقراری تماس تأیید شده است، اما محتوای کامل نامه و هدف دقیق آن همچنان روشن نیست. روایتهای متفاوت واشنگتن درباره این اقدام نیز ارزیابی نقش ونس را دشوارتر کرده است.
اگر نامه واقعاً با هدف احیای مذاکرات فرستاده شده، مشخص نیست چرا ترامپ از تأیید علنی این مأموریت خودداری کرده است. در مقابل، اگر موضوع صرفاً ارسال کمکهای پزشکی بوده، گزارش مقام آمریکایی درباره ضرورت مذاکره هستهای به توضیح بیشتری نیاز دارد.
دیپلماسی در سایه آمادگی نظامی
زمان ارسال نامه، به اندازه محتوای احتمالی آن اهمیت دارد. آسوشیتدپرس در گزارش ۲۹ اکتبر به نقل از دو دیپلمات مطلع نوشت که مقامهای آمریکایی به شماری از کشورهای منطقه درباره احتمال حملات تازه علیه ایران پس از انتخابات میاندورهای سوم نوامبر و پاسخ احتمالی تهران هشدار دادهاند. بر اساس این گزارش، ترامپ هنوز تصمیم نهایی برای آغاز عملیات نگرفته است.
در چنین شرایطی، تماس دیپلماتیک ونس میتواند هم تلاشی برای جلوگیری از درگیری و هم ابزاری برای تقویت موقعیت سیاسی واشنگتن باشد. اگر مذاکرات به نتیجه برسد، دولت ترامپ خواهد توانست توافق را حاصل ترکیب فشار و دیپلماسی معرفی کند. اما در صورت شکست گفتوگوها، همین نامه ممکن است به شاهدی برای این ادعا تبدیل شود که آمریکا پیش از توسل دوباره به نیروی نظامی، فرصت مذاکره را در اختیار تهران گذاشته است.
چنین روایتی بهویژه برای افکار عمومی آمریکا اهمیت دارد. دولت ترامپ باید بتواند توضیح دهد چرا پس از ماهها جنگ و افزایش هزینههای اقتصادی، حملات تازه ضروری است. وجود یک ابتکار دیپلماتیک در سطح معاون رئیسجمهوری میتواند به این استدلال کمک کند که اقدام نظامی انتخاب نخست واشنگتن نبوده است.
با این همه، تلاش برای مذاکره بهخودیخود ثابت نمیکند که تصمیم حمله از پیش گرفته شده است. تفاوت میان آمادگی برای استفاده از نیروی نظامی و تصمیم قطعی به آغاز عملیات باید در ارزیابی رفتار کاخ سفید حفظ شود.
ونس چگونه میان مخالفت با جنگ و حمایت از حمله تمایز میگذارد؟
اظهارات تازه ونس درباره مخالفت ترامپ با جنگ بیپایان، بخش دیگری از این راهبرد را روشن میکند. معاون رئیسجمهور آمریکا در گفتوگو با فاکسنیوز تأکید کرده است که ترامپ اجازه نخواهد داد کشورش درگیر جنگی طولانی و فرسایشی شود، اما برای تحقق اهداف خود نیز عقبنشینی نخواهد کرد.
اهمیت این سخنان در تمایزی است که میان جنگ بیپایان و عملیات نظامی محدود ایجاد میکند. ونس اصل استفاده از نیروی نظامی را رد نمیکند، بلکه میکوشد آن را از مداخلههایی جدا کند که سالها ادامه مییابند و هزینههای سنگینی بر آمریکا تحمیل میکنند.
این تفکیک برای جایگاه سیاسی خود ونس نیز ضروری است. او مخالفت با جنگهای طولانیمدت را به یکی از مؤلفههای شناختهشده مواضعش تبدیل کرده است. بنابراین، حمایت احتمالی او از حملهای تازه به ایران نیازمند توضیحی است که با مواضع پیشینش در تضاد آشکار قرار نگیرد.
تأکید بر کوتاه بودن عملیات و محدود بودن اهداف میتواند چنین توضیحی فراهم کند. در این چارچوب، حمله احتمالی نه آغاز جنگی تازه، بلکه اقدامی مشخص برای پایان دادن به تهدیدی باقیمانده معرفی میشود.
اما مشکل این استدلال آن است که مدت و دامنه جنگ تنها به اراده آغازکننده آن وابسته نیست. پاسخ ایران، امنیت پایگاههای آمریکا در منطقه، وضعیت تنگه هرمز و احتمال گسترش درگیری به دیگر جبههها میتواند محاسبات اولیه واشنگتن را تغییر دهد. از همین رو، وعده پرهیز از جنگ بیپایان را نمیتوان تضمینی برای محدود ماندن حملات احتمالی دانست.
چرا مخاطب نامه محسن رضایی است؟
انتخاب محسن رضایی بهعنوان مخاطب نامه نیز از محاسبات سیاسی واشنگتن حکایت دارد. ونس به جای پیگیری تماس از مسیر معمول وزارت امور خارجه، با دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران ارتباط برقرار کرده است. رضایی به دلیل سابقه فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جایگاه کنونی خود، از چهرههایی است که در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی نفوذ دارد.
دیوید ایگنیشس در یادداشت ۲۹ اکتبر واشنگتنپست به نقل از یک مقام آمریکایی نوشت که کاخ سفید رضایی را فردی میداند که احتمالاً میتواند برای توافق هستهای حمایت بخشهای مؤثر حاکمیت ایران را جلب کند. بر اساس این روایت، ونس پیشنهاد داده است شخصاً با او دیدار کند و درباره راههای دستیابی به توافق گفتوگو داشته باشد.
این گزارش نشان میدهد که دستکم بخشی از دولت آمریکا، تماس با رضایی را راهی برای عبور از موانع مذاکرات پیشین میداند. از نگاه واشنگتن، توافقی که حمایت نهادهای اصلی تصمیمگیر در تهران را نداشته باشد، حتی در صورت امضا نیز ممکن است دوام نیاورد.
اما انتخاب رضایی وجه دیگری هم دارد. اگر واشنگتن بتواند نشان دهد که پیشنهاد خود را مستقیماً به یکی از مقامهای مؤثر در تصمیمگیری امنیتی ایران منتقل کرده، در صورت شکست مذاکرات موقعیت مناسبتری برای دفاع از سیاست خود خواهد داشت. دولت ترامپ میتواند استدلال کند که تلاش دیپلماتیک را به تماسهای معمول محدود نکرده و حتی برای گفتوگو با چهرههای بانفوذتر نیز پیشقدم شده است.
این برداشت البته نباید با اثبات نیت اولیه ونس اشتباه گرفته شود. تماس با رضایی میتواند اقدامی جدی برای دستیابی به توافق باشد، هرچند در آینده کارکرد سیاسی دیگری نیز پیدا کند.
اختلافی که نامه بهتنهایی حل نمیکند
با وجود این ابتکار، اختلاف اصلی تهران و واشنگتن همچنان بر سر ترتیب اجرای تعهدها باقی مانده است. آمریکا میخواهد ایران از آغاز مذاکرات درباره برنامه هستهای خود تعهدهای مشخصی بپذیرد. تهران در مقابل، رفع محاصره دریایی، کاهش محدودیتهای صادرات نفت و آزادسازی داراییهای مسدودشده را از شروط پیشرفت مذاکرات میداند.
گاردین در گزارش اختصاصی ۲۹ اکتبر نوشت که واشنگتن خواهان تعهدهای اولیه و مشخص ایران درباره ذخایر اورانیوم با غنای بالاست. مقامهای ایرانی در مقابل، نگراناند که با پذیرش محدودیتهایی که بازگشت از آنها دشوار است، مهمترین ابزار چانهزنی خود را از دست بدهند، بیآنکه تضمینی برای اجرای پایدار تعهدهای آمریکا داشته باشند.
اختلاف بر سر بازرسیهای هستهای نیز به این بیاعتمادی افزوده است. به نوشته گاردین، تهران نگران است که اطلاعات حاصل از بازرسیهای بینالمللی درباره محل و وضعیت ذخایر هستهای، در اختیار آمریکا قرار گیرد و در عملیات نظامی احتمالی مورد استفاده شود.
این بنبست برای راهبرد احتمالی واشنگتن نیز اهمیت دارد. هرچه فاصله شروط دو طرف بیشتر باشد، دولت آمریکا آسانتر میتواند شکست مذاکرات را به مخالفت تهران نسبت دهد. در مقابل، ایران نیز میتواند استدلال کند که پیشنهاد مذاکره بدون تغییر در سیاست فشار اقتصادی و تهدید نظامی، راهی واقعی برای رسیدن به توافق فراهم نمیکند.
بنابراین، صرف ارسال نامه نمیتواند معیاری برای سنجش جدیت دیپلماسی باشد. آنچه اهمیت دارد، میزان آمادگی دو طرف برای تغییر مواضع و پذیرش تعهدهای قابل اجراست.
تهران احتمال جنگ تازه را جدی گرفته است
همزمان با ارسال نامه ونس به رضایی، مقامهای ایرانی خود را برای احتمال ازسرگیری درگیریها آماده میکنند. غزال گلشیری در گزارش ۳۰ اکتبر لوموند نوشته است که خطر رویارویی تازه با آمریکا و اسرائیل دیگر در تهران صرفاً یک احتمال دور از ذهن تلقی نمیشود و در محاسبات امنیتی مقامهای ایرانی جای گرفته است.
لوموند در همین گزارش نظر بابک وحدت، تحلیلگر مستقل مسائل ایران و خلیج فارس، را منتشر کرده است. به گفته او، تصمیمگیرندگان ایرانی احتمال درگیری نظامی را بهطور کامل در برنامهریزیهای خود لحاظ کردهاند و از مدتها پیش برای پاسخ به حملات احتمالی آماده میشوند. وحدت معتقد است که رهبران ایران رویارویی بعدی را در صورت وقوع، بحرانی بزرگ و حتی تعیینکننده میدانند.
این ارزیابی، یکی از محدودیتهای مهم تاکتیک ونس را آشکار میکند.
حتی اگر دولت ترامپ حمله احتمالی را عملیاتی کوتاه و محدود معرفی کند، نمیتواند واکنش تهران را از پیش تعیین کند. در صورتی که ایران حملات تازه را تهدیدی علیه موجودیت یا امنیت خود بداند، ممکن است پاسخی فراتر از محاسبات اولیه واشنگتن بدهد.
به این ترتیب، فاصلهای میان روایت سیاسی یک عملیات محدود و پیامدهای واقعی آن وجود دارد. دولت آمریکا میتواند هدف و مدت مورد انتظار حمله را اعلام کند، اما تضمینی ندارد که طرف مقابل نیز بر اساس همان چارچوب رفتار کند.
زمانبندی دیپلماسی و محاسبات انتخاباتی آمریکا
انتخابات میاندورهای سوم نوامبر آمریکا نیز به یکی از عوامل مؤثر بر محاسبات واشنگتن تبدیل شده است. افزایش قیمت انرژی و هزینههای جنگ، فشار سیاسی بر دولت ترامپ را بیشتر کرده و احتمال تغییر ترکیب کنگره بر اهمیت تصمیمهای روزهای آینده افزوده است.
آسوشیتدپرس گزارش داده است که هشدارهای آمریکا به متحدان منطقهای درباره احتمال حملات تازه، به دوره پس از انتخابات اشاره داشتهاند. با این حال، منابع این خبرگزاری تأکید کردهاند که ترامپ هنوز تصمیم نهایی نگرفته است.
این زمانبندی میتواند از دو منظر بررسی شود. دولت آمریکا ممکن است بخواهد پیش از انتخابات از تشدید درگیری و پیامدهای اقتصادی آن جلوگیری کند. در عین حال، پایان رأیگیری میتواند بخشی از محدودیتهای کوتاهمدت سیاسی را کاهش دهد و تصمیمگیری درباره گزینههای نظامی را آسانتر کند.
اما هیچیک از این ملاحظات به معنای قطعی بودن حمله پس از انتخابات نیست. تصمیم ترامپ همچنان به نتیجه تلاشهای دیپلماتیک، ارزیابی فرماندهان نظامی و احتمال واکنش ایران بستگی دارد.
برای ونس نیز این مقطع اهمیت ویژهای دارد. او باید میان مخالفت اعلامشده خود با جنگهای طولانی و حمایت از سیاست امنیتی ترامپ توازن برقرار کند. نامه به رضایی میتواند به او امکان دهد که در هر دو مسیر، نقشی سیاسی داشته باشد: در صورت توافق، بهعنوان یکی از چهرههای مؤثر در جلوگیری از جنگ و در صورت شکست مذاکرات، بهعنوان مقامی که پیش از حمله برای یافتن راهحل دیپلماتیک تلاش کرده است.
دیپلماسی واقعی یا ساختن توجیه سیاسی؟
آنچه تاکنون از رفتار واشنگتن برمیآید، پیگیری همزمان دو مسیر است. دولت ترامپ ارتباط با تهران را حفظ کرده، اما گزینه نظامی را نیز کنار نگذاشته است. ونس در مرکز این رویکرد قرار دارد و میکوشد میان ضرورت مذاکره و مخالفت با جنگی طولانی از یک سو و اصرار بر تحقق اهداف آمریکا از سوی دیگر، پیوند برقرار کند.
این موقعیت، ابتکار او را از یک نامهنگاری معمول دیپلماتیک فراتر میبرد. اگر گفتوگوها به نتیجه برسد، ونس میتواند نقش خود را در جلوگیری از گسترش جنگ برجسته کند. اما اگر مذاکرات شکست بخورد و ترامپ فرمان حمله بدهد، همان تلاش دیپلماتیک ممکن است برای اثبات این ادعا به کار رود که واشنگتن پیش از اقدام نظامی راه دیگری را آزموده است.
با وجود این، هنوز شواهد کافی برای نتیجهگیری درباره طراحی قبلی چنین سناریویی وجود ندارد. پیشنهاد گفتوگوی مستقیم با رضایی و ادامه تلاش میانجیهای منطقهای نشان میدهد که امکان توافق بهطور کامل از دستور کار خارج نشده است.
پرسش تعیینکننده، نه صرفاً هدف اولیه نامه ونس، بلکه نحوه استفاده دولت آمریکا از نتیجه این ابتکار خواهد بود. اگر واشنگتن برای حل اختلافهای اصلی انعطاف نشان دهد، نامه میتواند گامی در مسیر کاهش تنش باشد. اما اگر مذاکرات بدون تغییر در شروط طرفین به شکست برسد و حملات تازه آغاز شود، این تماس ممکن است به یکی از محورهای اصلی روایت کاخ سفید برای توجیه تصمیم نظامی تبدیل شود.
در آن صورت، مسئله فقط این نخواهد بود که آیا آمریکا پیش از حمله پیشنهاد مذاکره داده است. پرسش مهمتر آن است که آیا واشنگتن واقعاً برای دستیابی به توافقی قابل اجرا تلاش کرده یا دیپلماسی را به مرحلهای در مسیر آمادهسازی سیاسی برای استفاده دوباره از نیروی نظامی تبدیل کرده است؟











