خیزش کنونی و تقابل کردستان با پهلویسم
- arefsalimi78
- Jan 9
- 3 min read

زاهد حنبلی
بە نظر میرسد کە خیزش کنونی در قیاس با جنبش ژن، ژیان، آزادی با تنزل سطح مطالبات، عقبنشینی طبقه متوسط و بهحاشیهراندهشدن جامعه مدنی مواجه است. این روند در مرکز، تحت سلطه جریان دستراستی پهلوی و تکقطبیشدن میدان رسانهای، تشدید شده است. در مقابل، کردستان با وجود افت گفتمانی، از طریق همگرایی کمسابقه احزاب، حفظ نسبی چندصدایی و پیوند مناطق پیرامونی، الگویی متفاوت و بالقوه بدیل را شکل میدهد که نادیدهگرفتن آن میتواند پیامدهای راهبردی پرهزینهای در پی داشته باشد.
یکی از تفاوتهای اساسی خیزش کنونی در مقایسه با جنبش ژن، ژیان، آزادی، افت کیفی مطالبات و کمرنگشدن همراهی طبقه متوسط و جریانهای مدنی با آن است. تفاوت مهم دیگر، حضور کمرمق و محدود چهرههای شناختهشده و بهاصطلاح سلبریتیهای خارج از کشور در هدایت و جهتدهی به اعتراضهاست، نقشی که در جنبش ژن، ژیاد، آزادی بهمراتب پررنگتر بود.
در هر دو مورد، جریان دست راستی و افراطی پهلوی نقش محوری را در تغییر شکل اعتراضات، تنزل سطح مطالبات و نیز محدودسازی نقش جامعه مدنی، فعالان فمینیست و دیگر کنشگران سیاسی، اجتماعی و رسانهای ایفا کرده است.
فعالان داخل ایران، بهویژه زنان، در سالهای اخیر به هدف شماره یک این جریان دست راستی بدل شدهاند، تا آنجا که در جریان میتینگ مشهد، با همکاری آشکار با نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی، در حذف برجستهترین چهرههای فعال زن نقش مستقیم ایفا کردند.
چهرههای خارج از ایران نیز پیشتر بهتدریج مرعوب، منزوی و حذف شده بودند، بهگونهای که امروز، جز چند فعال رسانهای، حقوق بشری و فمینیست، عملاً صدای مخالف مؤثری باقی نمانده است.
پهلویستها با روکردن کارت رسانهای ایران اینترنشنال» در این مقطع و با بهرهگیری از شبکهای گسترده از روزنامهنگاران همسو در این رسانه، عملاً فضای سیاسی سراسری را به شکلی تکقطبی درآوردهاند.
در کردستان اما وضعیت مسیر متفاوتی را طی میکند. کانون تحولات کنونی نه در شهرهای مرکزی کردستان، بلکه در جنوبیترین بخشهای آن شکل گرفته است، مناطقی که دههها هدف سیاستهای آسیمیلاسیون فرهنگی و سیاسی مرکز بودهاند و همزمان در شاخصهای اقتصادی نیز در پایینترین ردهها قرار داشتهاند.
تحول مهم دیگر، همصدایی بخشهای مختلف کردستان با ایلام و کرمانشاه است، همگرایی کمسابقهای که پس از سالها تلاش سیستماتیک برای آسیمیلاسیون، تفرقه و جداسازی شکل گرفته است.
احزاب کرد نیز، برخلاف وضعیت کنونی سیاست در مرکز، به شکلی کمسابقه و هماهنگ ابتکار عمل در سازماندهی اعتصابات را به دست گرفتهاند.
احزاب مختلف، با وجود سابقهی اختلافهای عمیق ایدئولوژیک و سیاسی، در سطح عالی رهبری توانستهاند بهصورت واحد عمل کنند و فراخوانهایی مشترک در حمایت از مردمی که در مناطق جنوبی تحت سرکوبی خشن قرار دارند، صادر نمایند.
اگرچه افت گفتمانی و کیفی در کردستان نیز در مقایسه با جنبش ژن، ژیان، آزاد، همچنان محسوس است، اما چندصدایی و همگرایی در داخل و خارج، بستر یک تحول مثبت را فراهم کرده است.
در مقابل، مرکز بیش از هر زمان دیگری، چه در داخل و چه در خارج از کشور، در انحصار جریان دست راستی پهلوی قرار گرفته و حساسیتها نسبت به این تکصدایی و فضای ارعاب، بهویژه پس از حملات سازمانیافته به زنان فعال شناختهشده در مشهد، بهشدت کاهش یافته است.
این تفاوت مسیرها میتواند به تقابلی دیگر بینجامد؛ تقابلی که در صورت قدرتگیری نیروهای سلطنتطلب، نمونهی تاریخی آن را کردستان پیشتر در قالب فتوای خمینی و بسیج میلیونی مرکز علیه کردستان تجربه کرده است.
در چنین شرایطی، نادیدهگرفتن این شکاف و تفاوت مسیرها میتواند پیامدهایی پرهزینه را برای نیروهای دموکراتیک در پی داشته باشد.
تجربه تاریخی کردستان نشان داده است هرگاه پروژههای متمرکز، اقتدارگرا و تکصدا-فارغ از نام، نماد و پرچمشان- دست بالا را یافتهاند، نخستین قربانیان آنها نیروهای اجتماعی، زنان و ملتهای پیرامونی بودهاند.
اگر خیزش کنونی نتواند از دام تکصدایی، ارعاب و حذف سیستماتیک عبور کند و بر پایه همگرایی واقعی، چندصدایی و بهرسمیتشناختن تفاوتها بازتعریف شود، مسیری که در گفتمان «ژن، ژیان، ئازادی» هرچند محدود، روزنههایی از امید برای آن گشوده شده بود، خطر بازتولید تقابلی بهمراتب خشونتبارتر و ویرانگرتر، اینبار زیر لوای سلطنتطلبی، دور از انتظار نخواهد بود.
در هر صورت، استقلال گفتمانی، سازماندهی و آیندهنگری جنبش کردستان برای مواجهه با این تقابلِ روبهگسترش، ضرورتی انکارناپذیر است.
در این مسیر، ارتقای سطح همکاری راهبردی احزاب سیاسی، تقویت نقش جامعه مدنی، بازسازی کیفی مطالبات برابریطلبانه، که از شاخصههای اصلی جنبش کوردستان در سالیان اخیر بودهاند، و همچنین برجستهسازی دوباره عاملیت مناطق جنوبیتر کوردستان در نقشآفرینی سیاسی جامعه کرد در دوران پساآسیمیلاسیون، با درک تکثر و چندصدایی این جامعهی رنگین، اهمیتی اساسی و حیاتی دارد.











