آبدانان و سیاستِ کرامت در خیابانهای ایران
- Arena Website
- Jan 8
- 3 min read


علیاصغر فریدی
در موج اخیر اعتراضات ایران، اتفاقاتی رخ داد که فراتر از آمار و شدت درگیریها بود. درک این وقایع به ما کمک میکند به فهم عمیقتری از تغییر ماهیت کنشهای اعتراضی برسیم. آنچه در شب دهم اعتراضات در آبدانانِ استان ایلام رخ داد، یکی از همین لحظات معنادار است، لحظهای که اعتراض از سطح مطالبه معیشتی عبور و به کنشی نمادین درباره «کرامت انسانی» بدل شد.
بر اساس گزارشهای منتشر شده در شبکههای اجتماعی، در آبدانان، معترضان پس از شکستن درِ فروشگاههای وابسته به نهادهای خاص، کیسههای برنج را پاره و محتویات آن را در سطح خیابان رها کردند، اما از غارت مواد غذایی خودداری کردند. این رفتار، در استانی که با فقر ساختاری و محرومیت دستوپنج نرم میکند، بهسادگی قابل تقلیل به خشم آنی یا بینظمی اجتماعی نیست.
اعتراض به عنوان بازتعریف معنا : اقتصاد اخلاقی در برابر فقر
در روایت رسمی، اعتراضات اجتماعی در ایران اغلب به «گرانی» و «فشار اقتصادی» فروکاسته میشود؛ گویی مسئله صرفاً توزیع ناعادلانه منابع است. اما کنش مردم آبدانان نشان داد که برای بخشی از جامعه، مسئله فراتر از نیاز مادی است.
این رفتار را میتوان با نظریه «اقتصاد اخلاقی» اثر ای.پی. تامپسون تحلیل کرد. تامپسون معتقد است که شورشهای نان در تاریخ، صرفاً از سر گرسنگی فیزیکی نبودهاند. بلکه واکنشی جمعی به زیر پا گذاشتنِ «عدل و اخلاق» در بازار و حکمرانی هستند.
در واقع، مردم زمانی دست به عصیان میزنند که احساس کنند نظم حاکم، هنجارهای اخلاقی و حقِ بقای شرافتمندانه آنها را پایمال کرده است.
خودداری آگاهانه از غارت در آبدانان، مصداق بارز این اقتصاد اخلاقی است، پیامی روشن که میگوید اعتراض نه برای «تصاحب کالا»، بلکه علیه نظمی است که کرامت انسانی را به بهای انباشت ثروت نادیده میگیرد.
در این معنا، عمل پاره کردن کیسههای برنج به زبانی نمادین بدل شده بود، زبانی که میگفت مسئله «نداشتن» نیست، بلکه «تحقیر شدن» است. این تمایز دقیقاً همان نقطهای است که بسیاری از تحلیلهای تقلیلگرایانه از درک آن بازمیمانند.
اختلال در روایت امنیتی: بنبست برچسبزنی
دستگاههای رسانهای قدرت همواره تلاش میکنند با تقلیل «معترض» به «غارتگر»، ضرورت سرکوب را در افکار عمومی توجیه کنند. در این چارچوب، هرگونه آسیب به اموال، بلافاصله تحت عنوان «اوباشگری» دستهبندی میشود تا محتوای سیاسی اعتراض زیر آوارِ برچسبهای کیفری دفن شود.
اما رخداد آبدانان، این نقشه راه را مختل کرد. وقتی کیسههای برنج پاره میشوند اما به خانه برده نمیشوند، «روایت امنیتی» با یک بنبست واژگانی روبرو میشود. آنها نمیتوانند از واژه «غارت» استفاده کنند، زیرا غارت مستلزم تصاحب برای نفع شخصی است.
اینجاست که خشمِ حامیان قدرت از ریخته شدن برنجها بر زمین، معنایی فراتر از دلسوزی برای هدررفت غذا پیدا میکند؛ آنها از این جهت مضطرباند که معترض، آگاهانه «امکانِ اتهامزنی اخلاقی» را از آنها سلب کرده است. این کنش، یک «آنارشیِ اخلاقی» بود؛ انتخابی برای تفکیک مرز اعتراض با بزهکاری.
چرا این رفتار حکومت را نگران میکند؟
اعتراضاتی که به خشونت کور یا غارت کشیده میشوند، برای سیستمها قابل مدیریتترند، زیرا بهراحتی بیاعتبار میشوند. اما اعتراض مبتنی بر کرامت و نماد، پیشبینیناپذیرتر است. چنین کنشی نهتنها مشروعیت سرکوب را زیر سؤال میبرد، بلکه وجدان عمومی را نیز حساستر میکند.
در واقع، چالش اصلی نه ریختن برنج، بلکه شکستن یک الگوی قدیمی است: الگویی که در آن، معترض یا «نیازمندِ ناآگاه» است یا «آشوبگر». آبدانان نشان داد که معترض میتواند محروم و خشمگین باشد، اما همچنان مرز اخلاقی خود را حفظ کند و اجازه ندهد روایتش توسط قدرت مصادره شود.
فراتر از آبدانان
آنچه در آبدانان رخ داد، صرفاً یک اتفاق محلی نیست، بلکه نشانه تغییری عمیق در خیابانهای ایران است، جایی که اعتراض به میدانی برای بازتعریف سیاست تبدیل شده است. سیاستی که دیگر فقط بر سر قیمتها نیست، بلکه بر سر معنا، کرامت و حقِ «دیده شدن» است.
در چنین شرایطی، سرکوب شاید اعتراض را بطور فیزیکی متوقف کند، اما کنترل روایت از سوی سرکوبگر دشوارتر از همیشه شده است. این، شاید بنیادینترین چالشی است که ساختار سیاسی حاکمیت امروز با آن روبهروست.










