دوران صبر استراتژیک و توافقهای موقت با ایران بە پایان رسیدە است
- Arena Website
- Dec 26, 2025
- 7 min read

پایگاە خبری الشرقالاوسط در گزارش تحلیلی و راهبردی خود با عنوان "عملیات چکش نیمهشب در ۲۰۲۵؛ ترامپ به نیمهراهحلها در قبال ایران پایان میدهد". به کالبدشکافی تقابل همهجانبه واشینگتن و تهران در سال جاری میلادی پرداخته است. این مقاله با نگاه به بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، استدلال میکند که دوران «صبر استراتژیک» و توافقهای موقت به پایان رسیده و جای خود را به ترکیبی بیسابقه از فشار مطلق اقتصادی، انزوای حقوقی از طریق مکانیسم ماشه و رویارویی مستقیم نظامی داده است. در این مقاله ابعاد مختلف این بنبست تاریخی، از «جنگ ۱۲ روزه» تا سناریوهای پیشروی ایران در سال ۲۰۲۶ بررسی شده، که از اهمیت تحلیلی دلخوری برخوردار است.
این مقاله توضیح میدهد که با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در اوایل ۲۰۲۵، نسخه بهروزشده راهبرد «فشار حداکثری» ظرف کمتر از یک سال به نقطه اوج خود رسید و ایران را از مسیر مذاکرات هستهای به واقعیت جنگ در خاک خود کشاند؛ رخدادی که برای نخستین بار پس از جنگ ایران و عراق، تجربهای مستقیم از جنگ را به جمهوری اسلامی تحمیل کرد.
تشدید غنیسازی اورانیوم، فروپاشی امیدها به احیای برجام و در نهایت جنگ ۱۲روزه، ضعف بازدارندگی ایران در برابر حملات پیشگیرانه اسرائیل و سپس مشارکت ایالات متحده آمریکا و نیز بازگشت تحریمهای سازمان ملل از طریق مکانیسم «اسنپبک» را عیان ساخت.
این روند، برخلاف ظاهر، بیش از آنکه محصول تصمیمات واشنگتن باشد، از محاسبات تهران نشأت میگرفت.
انتخاب مسعود پزشکیان در ۲۰۲۴ و شکلگیری دولتی با لحن نرمتر و تیمی مذاکرهمحور به رهبری عباس عراقچی، تلاشی برای «مکث تاکتیکی» و مدیریت جنگ اقتصادی تلقی شد. این عمل قماری سیاسی از سوی ایران معسوب می شد که با هدف آمادهسازی برای دو سناریوی متضاد در آمریکا، پیروزی دموکراتها یا بازگشت ترامپ، انجام گرفت.
اما بازگشت ترامپ، با سابقه خروج از برجام و کشتن قاسم سلیمانی، محاسبات تهران را بهطور جدی برهم زد. از نگاە این مقالە، ارزیابی غالب در حاکمیت جمهوری اسلامی ایران این بود که او نهتنها مسیر پیشین را تغییر نخواهد داد، بلکه فشار حداکثری را در حوزههای اقتصادی، هستهای، موشکی و منطقهای تشدید خواهد کرد.
در نتیجه، حتی پیش از آغاز هرگونه گفتوگوی غیرمستقیم، فضای مانور دیپلماتیک تهران بهطور محسوسی محدود شد.
بازگشت فشار حداکثری
کمتر از دو هفته پس از برگزاری مراسم تحلیف، ترامپ در ۴ فوریه ۲۰۲۵ با امضای یک سند مشاوره امنیت ملی، سیاست «فشار حداکثری» را با دامنهای گستردهتر و ساختاری منسجمتر از سر گرفت. این راهبرد سه هدف اصلی داشت:
جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و موشکهای قارهپیما، تضعیف و برچیدن شبکههای نیابتی منطقهای، و مهار توان موشکی و قابلیتهای نامتقارن ایران.
اجرای این سیاست بهصورت هماهنگ میان وزارت خزانهداری (تشدید تحریمها و فشار اقتصادی)، وزارت خارجه (لغو معافیتها، پیشبرد اسنپبک و رساندن صادرات نفت ایران به صفر) و وزارت دادگستری (پیگرد شبکههای مالی و لجستیکی مرتبط با ایران) طراحی شد و شعار جلوگیری از هستهای شدن ایران را به یک کمپین جامع اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک تبدیل کرد.
واکنش اولیه تهران محتاطانه بود: علی خامنهای نه مذاکره را رد کرد و نه بهطور کامل پذیرفت. مسیر گفتوگوهای غیرمستقیم با پیام اولیه ترامپ و پاسخ محدود تهران گشوده شد و پنج دور مذاکره غیرمستقیم میان تیمهای ستیو ویتکوف و عباس عراقچی با میانجیگری اروپایی و منطقهای انجام گرفت.
در حالی که عراقچی بهطور علنی از آمادگی برای مذاکرات مسئولانه و امکان توافقی متعادل سخن میگفت، تیم ایرانی در عمل کوشید با بهرهگیری از اختلافات واشنگتن و اروپا و شکافهای درونی تیم ترامپ، دامنه مانور خود را افزایش دهد و به انعطاف بیشتر در چارچوب توافق دست یابد.
پنج دوره مذاکره
در هر پنج دور مذاکرات، اختلافات بنیادی بدون تغییر باقی ماند. ایالات متحده آمریکا بر سه مطالبه اصلی پافشاری کرد:
حذف ذخایر اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد، بازگشت نظارت کامل آژانس بینالمللی انرژی اتمی بر تمامی سایتهای حساس، و گنجاندن یک چارچوب زمانبندیشده برای رسیدگی به برنامه موشکی و فعالیتهای منطقهای ایران.
در مقابل، ایران بر شروط دیرینه خود تأکید داشت: لغو تحریمهای نفتی و مالی بهعنوان پیشنیاز، دریافت تضمین برای عدم خروج دولتهای بعدی آمریکا از توافق، کنار گذاشتن موضوع موشکی از تعهدات الزامآور، و رد توصیف روابط منطقهای خود بهعنوان رفتار بیثباتکننده.
نتیجه هر دور مذاکره تکراری بود: پیشرفتهای فنی محدود در حاشیه متنها، همراه با بنبست سیاسی در مسائل محوری. همزمان، روابط تهران و آژانس بینالمللی انرژی اتمی رو به تنش گذاشت؛ آژانس خواستار توضیح درباره آثار اورانیوم در سایتهای اعلامنشده و احیای نظارتهای تعلیقشده شد، در حالی که تا ۲۰۲۵ سطح ذخایر ۶۰ درصدی ایران زمان رسیدن به آستانه هستهای را بهطور معناداری کوتاه کرده بود.
از نگاه غرب، این وضعیت ترکیبی از پیشرفت فنی و ابهام سیاسی بود؛ از منظر تهران، پرونده آژانس به ابزاری حقوقی–فنی در امتداد فشار حداکثری تبدیل شده بود.
جنگ ۱۲ روزه
جنگ ۱۲ روزه در بستر تنشهای فزاینده پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و دو سال جنگ سایهای میان اسرائیل و نیروهای نیابتی ایران شکل گرفت که بهتدریج منطق سنتی بازدارندگی تهران را فرسود.
با آغاز این درگیری، برای نخستینبار در این مقیاس، رویارویی مستقیم ایران و اسرائیل به داخل خاک ایران کشیده شد و دکترین جنگ در بیرون از مرزها که با هدف مصون نگهداشتن سرزمین ایران طراحی شده بود، عملاً به چالش کشیده شد.
اسرائیل در مراحل اولیه، حملات هدفمندی را علیه پایگاههای موشکی، مراکز فرماندهی و بخشهایی از زیرساخت و زنجیره انسانی برنامه هستهای ایران انجام داد که به کشته شدن فرماندهان ارشد میدانی و متخصصان کلیدی انجامید؛ ضربهای که بیش از خسارت فیزیکی، متوجه رأس هرم نظامی–فنی بود.
تشدید درگیری با عملیات «چکش نیمهشب» و بهکارگیری بمبافکنهای رادارگریز و حملات سایبری، برخی سایتهای حساس هستهای و سامانههای هشدار را هدف قرار داد و ایران را به توقف موقت بخشی از فعالیتها واداشت.
هرچند برنامه هستهای ایران بهطور کامل نابود نشد، اما این جنگ نشان داد بازدارندگی موجود قادر به جلوگیری از حملات دقیق به قلب پروژه هستهای در صورت همگرایی شرایط سیاسی و نظامی نیست. پیامد داخلی این شکست، تشدید شکاف در میان نخبگان حاکم بود.
پزشکیان نسبت به خطر تکرار جنگ در خاک ایران و هزینههای نادیده گرفتن مسیر مذاکره هشدار داد، در حالی که جناح تندرو هرگونه بازنگری را امتیازدهی به دشمن تلقی کرده و ارتباط میان تلفات جنگ و بازگشت به دیپلماسی را رد کرد.
اختلافات داخلی
پس از جنگ ۱۲ روزه، علی خامنهای بهجای تغییر اصول راهبردی، با بازآرایی ساختارهای مشورتی به شوک جنگ واکنش نشان داد.
انتصاب علی لاریجانی به ریاست شورای عالی امنیت ملی و ایجاد یک «شورای دفاع» جدید با حضور فرماندهان نظامی، مقامات دولتی و امنیتی، با هدف دریافت ارزیابیهای جامعتر از جنگ، برنامه هستهای و مذاکرات انجام شد.
با این حال، این اقدام در عمل همزمان بیانگر اذعان ضمنی به ناکافی بودن برآوردهای پیشین و اصرار بر تمرکز تصمیمگیری نهایی در حلقهای محدود و منطبق با چارچوب فشار حداکثری و ملاحظات انسجام درونی نظام بود.
اختلافات داخلی فراتر از ارزیابی عملکرد نظامی رفت و به راهبرد هستهای پس از حمله «چکش نیمهشب» گسترش یافت.
یک دیدگاه، تعمیق ابهام هستهای مدیریتشده» را توصیه میکرد: باقی ماندن در NPT همراه با ذخایر بالای اورانیوم، نظارت ناقص آژانس و ارسال سیگنالهای مبهم از توانمندی.
در مقابل، دیدگاه دیگر هشدار داد که ابهام بدون مسیر مذاکره میتواند به جای بازدارندگی، به محرک حملات پیشگیرانه بیشتر و عادیسازی هدفگیری تأسیسات هستهای بدل شود.
حاصل این دوگانگی، اتخاذ موضعی میانی بود: نه پذیرش امتیاز حداکثری مانند «غنیسازی صفر» مورد نظر ترامپ، و نه قطع کامل روابط، بلکه مدیریت موقت بحران در انتظار تغییر موازنه قدرت.
بازگشت تحریمها
در پی تشدید تنشها، سه کشور اروپایی با استناد به عدم پایبندی ایران به تعهدات هستهای، مکانیسم «اسنپبک» را فعال کرده و با احیای شش قطعنامه پیشین شورای امنیت، تحریمهای سازمان ملل را بازگرداندند.
از نظر حقوقی، محدودیتهای تسلیحاتی، موشکی و مالی دوباره برقرار شد، اما در عمل ایران با همراهی چین و روسیه رفتار خود را تغییر نداد. با این حال، این وضعیت دوگانه، تحریمهایی که هم موجود و هم غایب تلقی میشدند، برای بانکها و سرمایهگذاران بهقدر کافی بازدارنده بود تا ریسک تعامل با ایران را افزایش دهد.
تا پایان ۲۰۲۵، پیامدهای بازگشت ترامپ برای تهران سنگین بود: مذاکرات غیرمستقیم بینتیجه، جنگ ۱۲ روزه و آشکار شدن ضعفهای بازدارندگی، احیای تحریمهای سازمان ملل و سقوط تاریخی ارزش ریال. با وجود این فشارها، رهبری ایران دو خط قرمز را حفظ کرد: رد «غنیسازی صفر» و پرهیز حسابشده از جنگ تمامعیار با آمریکا.
نتیجه، گذار از صبر استراتژیک به وضعیتی نزدیک به فلج استراتژیک بود؛ وضعیتی که در آن تهران نه قادر به بازگشت به مذاکره از موضع قدرت است و نه آماده پذیرش هزینههای فزاینده مسیر فعلی.
در آستانه ۲۰۲۶، نه جنگ ۱۲ روزه و نه بازگشت تحریمها به نزدیکتر شدن دو طرف نیانجامیدە است.
واشنگتن بر این فرض تکیه دارد که فشار اقتصادی در نهایت ایران را به توافقی سخت وادار خواهد کرد، در حالی که بخشی از نخبگان ایرانی انتظار دارند آمریکا توان تحمل یک جنگ تمامعیار دیگر را نداشته باشد و گذر زمان به زیان ترامپ تمام شود.
بر این اساس، چشمانداز پیشرو میان سه سناریوی اصلی نوسان میکند: جنگ دوم، آتشبس مدیریتشده، یا توافقی اجباری تحت چتر «فشار حداکثری».
سه مسیر مورد انتظار
برای سال ۲۰۲۶ سه مسیر اصلی پیشروی ایران ترسیم میشود که میتوانند همزمان و همپوشان پیش بروند.
مسیر نخست، لغزش تدریجی بهسوی رویارویی نظامی دوم است. در صورتی که بازسازی توان موشکی و هستهای ادامه یابد و تنشهایی مانند اصطکاک در تنگه هرمز تشدید شود، واشنگتن و تلآویو ممکن است به این جمعبندی برسند که اقدام زودهنگام کمهزینهتر است و دامنه حملات از زیرساختها به سطوح بالاتر قدرت و مراکز تصمیمگیری گسترش یابد.
مسیر دوم، بازگشت ناآرامیهای اجتماعی–اقتصادی در داخل ایران است؛ ترکیبی از سقوط ارزش پول، جهش قیمتها و فرسایش طبقه متوسط که فشار حداکثری را از ابزاری خارجی به محرکی داخلی تبدیل میکند.
در این وضعیت، نظام با دوگانهای پرهزینه مواجه میشود: ادامه تشدید برنامههای هستهای و موشکی به بهای وخامت معیشت، یا عقبنشینی که میتواند بهعنوان اعتراف دیرهنگام به شکست تلقی شده و موج تازهای از اعتراضات را برانگیزد.
مسیر سوم و محتملتر در کوتاهمدت، تلاش برای خرید زمان از طریق یک انجماد متقابل نانوشته است. کاهش عملی اما اعلامنشده غنیسازی در سطح بالا، همکاریهای محدود با آژانس و مهار تنشهای منطقهای، در برابر پذیرش مدیریت بحران از سوی آمریکا بدون رفع تحریمها.
این گزینه بحران را حل نمیکند، اما به هر دو طرف امکان حفظ خطوط قرمز را میدهد، در حالی که فشار اقتصادی و بازدارندگی ناقص باقی میماند.
در جمعبندی، سال ۲۰۲۵ نقطه تبدیل فشار حداکثری از تهدید به واقعیت عینی بود. حمله نظامی، بازگشت تحریمهای سازمان ملل، تشدید محاصره اقتصادی و تعریف مجدد ایران بهعنوان دشمن مهارشده.
پاسخ تهران ترکیبی از ابهام هستهای، خویشتنداری منطقهای و انتظار بود. ایران در آستانه ۲۰۲۶ در وضعیتی گرفتار شده است که نه توان جنگ تمامعیار دارد و نه آمادگی پذیرش شروط طرف مقابل؛ پرسش محوری دیگر رهایی از سایه ترامپ نیست، بلکه توان تدوین راهبرد سومی است که میان انفجار تدریجی و انتظار منفعلانه، مسیر متفاوتی بگشاید.











